en
Feedback
ذهن‌ نوشته‌های من☁️

ذهن‌ نوشته‌های من☁️

Open in Telegram

مرضیه ام... یکی که تلاش میکنه آدم بهتری باشه✨ هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو: @parsmarzBot

Show more
2 060
Subscribers
+724 hours
+297 days
+15330 days
Posts Archive
خدایا شکرت برای آخر هفته‌ی باکیفیتی که گذروندم‌. شب بیست‌وچهارم✅ #چله_شکرگزاری

فقط مردم برا این بوک‌مارک نازی که بهم هدیه داده🥹 📷
فقط مردم برا این بوک‌مارک نازی که بهم هدیه داده🥹 📷

واقعا این دو روز شبیه تعبیر یک رویا بود. وا! یعنی واقعی بود همه‌ش؟ من واقعاً الی رو بغل کردم؟ واقعا دست همو گرفتیم و از هر دری سخن گفتیم؟ واقعاً همون حرف‌هایی که یه وقت‌هایی تند تند تایپ می‌کنیم یا وویس می‌گیریم رو نشستیم بغل هم و چشم تو چشم زدیم؟ تو رو خدا🫠🥂🪄

یه عکس دوتایی هم ازشون گرفتم که اصلا غش کردم براشون🫠❤️

خداحافظی که کردیم و در رو که بستیم. دخترک با بغض: من دوست داشتم خاله و عمو بیشتر پیشمون بمونن🥺 من و یار با هم: اوهوم، ما هم... بعد چهارتایی:😭❤️

Repost from Divane nevesht
برای بار هزارم از تلگرام ممنونم که آدم های به این نایسی و قشنگی و خوبی رو به من هدیه داد. تجربه خیلییی قشنگی بود، خونه دوستی که هم به من خیلی خوش گذشت هم به همسر، کلی به مرضیه و همسرش و کوچولوهاش زحمت دادیم و چه میزبان های مهربونی بودن و با یک عالم انرژی مثبت و مهر از خونه شون زدیم بیرون. همیشه از کرمان مهر و محبت بی شائبه و یه عالمه حس خوب یادم میمونه. درود بر دنیایی که دوستامون رو از تو گوشی تلفن دراوردیم و بغلشون کردیم😍 #سفر #دوست

تو ماه آسمونی، در شب تارم 🌙✨ #عکس‌هام
تو ماه آسمونی، در شب تارم 🌙✨ #عکس‌هام

آخ از این جمعه‌ی دلبری که داریم کنار هم می‌گذرونیم♥️✨
آخ از این جمعه‌ی دلبری که داریم کنار هم می‌گذرونیم♥️✨

من امشب واقعا احساس خوشحالی و خوشبختی داشتم. یار کنارم بود. دوست عزیزم بود. همسر دوست عزیزم بود. حرف بود. خنده بود. حرف‌های عمیق بود. «من می‌فهممت» بود. دیگه مگه آدم چی می‌خواد از این دنیا؟ خدایا شکرت برای همه‌ش. شب بیست‌وسوم ✅ #چله_شکرگزاری

Repost from Divane nevesht
دیدید با بعضی آدمها گه حرف میزنی هی میگی دقیقا وای دقیقا‌ عه مثل من وای راست میگی؟ عین من! و میشه باهاشون حرف جدی و عمیق زد حرف‌ احساسی زد حرف خنده دار زد و گذر زمان رو حس نکرد؟ خب اینا همش مال قبل دیدن مرضیه بود، وقتی دیدمش انگار یه دوست ده ساله رو دیدم که نیاز نیست هیچی براش توضیح بدی همه چیز رو میدونه.معاشرت بسیااااار صمیمی و با کیفیتی بود😍 در ضمن آقای یار نوشته های مرضیه رو هم دیدم و دقیقا همون قدر نایس که مرضیه همیشه ازشون تعریف میکنه😌

شما یادتونه من چقدر الی رو دوست داشتم دیگه؟ الان عشقم به این دختر رو ضربدر ده کنید 😭♥️ دو سه ساعت، چهارتایی نشستیم کنار هم و از هر دری سخنی گفتیم و درسته که اولین بار بود هم رو می‌دیدیم، اما انگار ده‌ها ساله با هم رفیقیم🥹🥂

Repost from Divane nevesht
حقیقتا با اینکه از شیراز با اون همه باغ میام اما باغ شازده کرمان یه چیز دیگه بود…. خیلی دوستش داشتم. #سفر
حقیقتا با اینکه از شیراز با اون همه باغ میام اما باغ شازده کرمان یه چیز دیگه بود…. خیلی دوستش داشتم. #سفر

باورتون نمیشه دارم از چه هفت خوانی می‌گذرم برای رسیدن به هدف امشبم! ولییی بهش می‌رسم حتماً و دلم برای رسیدن بهش پر از تاب و تبه💘🎀

بعد چند سال کالیمبا رو کشیدم بیرون و دلم خواست نواختنش رو💕

قطعه‌ی [جان مریم]، حکم ماشین زمان رو داره برای من! من رو می‌بره به روزهای بچگی. اون روزها که دنیا کوچیکتر بود، دل‌ها خوش‌تر بود، آدم‌ها نامیرا بودن، لب‌ها خندون بود... من رو می‌بره به روزهای نوجوونی. اون روزها که آدم‌ها از دستم رفتن، تنهایی خودش رو نشون داد، معنی غم رو فهمیدم، دلتنگی عمیق شد... من رو می‌بره به روزهای جوونی. به عادت، به عاشقی، به اشک، به خنده، به شور، به امید، به ناامیدی... من رو می‌رسونه به حال، به این روزها، به پستی و بلندی‌ها، به دلگرمی و عشق، به بودن، به رفتن، به رسیدن، به نرسیدن ... جان مریم، همه‌ی این سال‌هاست...! کالیمبانوازی 🎶 #کالیمبا

وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ ... ‏ﺍﻟﺒﺘّﻪ ﻣﺎ میﺩﺍﻧﻴﻢ ﻛﻪ ﺳﻴﻨﻪ‌ﺍﺕ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮِ ﺁﻧﭽﻪ میﮔﻮﻳﻨﺪ، ﺗﻨﮓ میﺷﻮﺩ...

یه رفیق بانمکی داریم، که هیچیش به هیچیش نمیاد! ظاهرش به باطنش. حرف‌هاش به عملش. قیافه‌اش به اعتقاداتش. خیلی هم تو کار نذر کردنه. واقعا دل و جرأتش زیاده. نذر می‌کنه، سنگین! مثلاً اکثر روزهای این تابستون رو روزه بود! چون نذر نمی‌دونم چی‌چی کرده بود! این رفیقمون خیلی هم سیگار می‌کشه. یه دفعه بهش گفتیم خفه کردی خودتو، نمی‌خوای ترک کنی؟ گفت نذر کردم امام زمان ظهور کنه ترک کنم:)) نممممک:)))

خدایا شکرت برای حس مورد قدردانی قرار گرفتن🪄 شب بیست‌ودوم✅ #چله_شکرگزاری

این لواشک‌های خوشمزه رو تهران، یه باری که با آنا بودیم، کشف کردم. بعد آنای طبیب عزیزم رفته همه‌شون رو خریده و سهم من رو هم جد
این لواشک‌های خوشمزه رو تهران، یه باری که با آنا بودیم، کشف کردم. بعد آنای طبیب عزیزم رفته همه‌شون رو خریده و سهم من رو هم جدا کرده برام فرستاده:) معرفت دوست‌هام: ۱۰ از ۱۰💕 #دوست

https://castbox.fm/vb/705396976 #پادکست خیلی خوب امروز. وای اصلا عالی🫰🏻
https://castbox.fm/vb/705396976 #پادکست خیلی خوب امروز. وای اصلا عالی🫰🏻