uk
Feedback
Chanella 🌱

Chanella 🌱

Відкрити в Telegram

📩 راه ارتباطی: @Faella_bot #معماری #زبان #linguaphile #F_Clef 🎼 #pelicula 🎥 #italian #german #french #wordie #dell_opera #Leselaune 📚 #Lieblingslied 🎶 📒بلاگ◀️ @LunaLaneJourney 🎼موزیک ◀️ @vanillaAve 🌱ریشه‌ها ◀️ @radixium 🏚معماری ◀️ @daabrick

Показати більше
463
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
-430 днів

Триває завантаження даних...

Залучення підписників
липень '25
липень '25
+5
в 0 каналах
червень '25
+14
в 2 каналах
Get PRO
травень '25
+28
в 6 каналах
Get PRO
квітень '25
+43
в 11 каналах
Get PRO
березень '25
+46
в 5 каналах
Get PRO
лютий '25
+9
в 2 каналах
Get PRO
січень '25
+36
в 5 каналах
Get PRO
грудень '24
+37
в 12 каналах
Get PRO
листопад '24
+31
в 6 каналах
Get PRO
жовтень '24
+9
в 3 каналах
Get PRO
вересень '24
+10
в 5 каналах
Get PRO
серпень '24
+17
в 6 каналах
Get PRO
липень '24
+16
в 6 каналах
Get PRO
червень '24
+52
в 14 каналах
Get PRO
травень '24
+69
в 13 каналах
Get PRO
квітень '24
+29
в 9 каналах
Get PRO
березень '24
+5
в 3 каналах
Get PRO
лютий '24
+13
в 4 каналах
Get PRO
січень '24
+15
в 6 каналах
Get PRO
грудень '23
+7
в 2 каналах
Get PRO
листопад '23
+10
в 2 каналах
Get PRO
жовтень '23
+295
в 0 каналах
Дата
Залучення підписників
Згадування
Канали
17 липня+1
16 липня0
15 липня0
14 липня0
13 липня+1
12 липня0
11 липня0
10 липня0
09 липня0
08 липня0
07 липня0
06 липня+1
05 липня0
04 липня0
03 липня+1
02 липня+1
01 липня0
Дописи каналу
یه شرایطی برامون پیش اومده و دو نفر به ساکنین خونه اضافه شدن، و من هم‌اتاقی‌دار شدم. این چند وقت حسابی مشغول سبک‌سازی خونه بودیم که جا برای وسایلای اونا باز بشه و من خودم کلی چیزمیز ریختم دور یا گذاشتم کنار که بدیم به کسی، چیزایی که راستش فکرشم نمی‌کردم یه روزی بخوام بذارم بیرون. قبلا حس می‌کردم به عنوان کسی که تمام عمرش اتاق شخصی و پرایوسی خیلی سفت و سختی داشته و حتی وسایلاشو با کسی شریک نمی‌شده، راحت با هم‌اتاقی داشتن کنار نیام ولی واقعا سختم نیست. در کل حس می‌کنم چیزهای زیادی در درونم عوض شدن و خیلی آسون‌گیرتر شدم، البته اون شرایطی که برامون پیش اومد و بعدش جنگ و اینا هم خیلی توی این قضیه موثر بود.

2
ببینید دوستان، من کلا این‌چیزا رو متوجه نمی‌شم. قطعه‌ش روم نصب نشده. بیاید مستقیم بگید :)) الانم که بهترین موقعه 🚶🏻‍♀️
ببینید دوستان، من کلا این‌چیزا رو متوجه نمی‌شم. قطعه‌ش روم نصب نشده. بیاید مستقیم بگید :)) الانم که بهترین موقعه 🚶🏻‍♀️
53
3
آسمون ایرانم که دیگه پابلیک شده، هر کی از هرجایی بمبی موشکی چیزی روی دستش مونده، میاد می‌ندازه اینجا می‌ره.
10
4
یکی از آدمای ساختمون روبروییمون فکر کنم کلا نقل مکان کرده روی پشت بوم. هر وقت از پنجره نگاه کردم داشت اونجا می‌چرخید. بعد به موبایل و اینا هم اعتقاد نداره، هربار صدای انفجار میاد، از همونجا داد می‌زنه ممدد. ممددددددددد. ممد ممدپووور. دارم دووود رو می‌بینمممم. انگار دستاوردی چیزیه مثلا. یه ساعت پیش اینا یه جای خیلی نزدیک رو زدن، در این حد که من وسط خونه احساس خطر کردم ولی همچنان صدای این میومد.
461
5
نشستم عکسای پروفایل دوستامو نگاه می‌کنم دونه دونه، و قربون صدقۀ خندیدنشون، مدل نشستن و وایسادن و نگاه کردن و فیگور گرفتنشون می‌رم. کاش همشون جای امن باشن. کاش همه‌تون توی امنیت باشید.
471
6
حسی که این روزا دارم اینه که همه چی معنیش برام عوض شده. یعنی حتی همین چیزی که الان دارم روش کار می‌کنم، به نظرم بی‌معنی میاد و بهش حس که چی دارم، ولی خب می‌خوام تموم شه. سرم هم گرم می‌شه حداقل.
425
7
تلگرامم چند دقیقه وصل شده که نمی‌دونم موقته یا چی، ولی گفتم یه اعلام زنده بودن بکنم بعد از دو سه روز :)) به طور عجیبی پروداکتیویتیم بالا رفته و کلی از کارمو انجام دادم، ولی خب لپتاپم خیلی با این روند موافق نیست و داره صداهای عجیب غریب تولید می‌کنه و فقط امیدوارم این وسط چیزیش نشه 🥶
410
8
دیشب من به معنای واقعی خودمو می‌زدم و موهامو می‌ککندم که پاشید بریم، و نشسته بودن هندونه می‌خوردن نگاه عاقل اندر سفیه به من می‌نداختن که باباجان ما همون سی چهل سال پیش باید "شهید" می‌شدیم، حالا چه فرقی می‌کنه. بعدشم، ما الان اینجا هی داریم جوشن صغیر و حدیث کسا می‌خونیم خونه حفظ می‌شه، اگه خونه رو خالی کنیم، دیگه دعا و ثنا داخلش به گردش درنمیاد. بزرگواران خیلی جدی تصور می‌کنن که این دعاها قراره به مثابه ورد Protego Maxima عمل کنه و ازمون محافظت کنه. ولی زندگی واقعا عجیب شده، من داشتم دیاگرام می‌کشیدم، سه تا صدای انفجار اومد از جام بلند شدم رفتم اونور خونه، وقتی تموم شد برگشتم دوباره به ادامۀ دیاگرام کشیدن پرداختم. خیلی سورئاله.
480
9
بچه‌ها خوبم من. البته خیلی نزدیک بود قلبم هنوز داره می‌لرزه.
391
10
دیروز و پریروز کلا هیییچ کاری نتونستم بکنم، هیچی. فقط از روی تخت میومدم روی صندلی و از روی صندلی، به تخت. همه چیز حتی نگاه کردن به مانیتور و گوش دادن چیزی هم برام سخت بود و همش دنبال یه چیزی، هر چقدر کوچیک می‌گشتم که فقط بتونم «انجام» بدم. دیگه آخر شب وسط سروصداها، شروع کردم به نوشتن ایده برای داستان. از چیزای معمولی گرفته تا موضوعات سورئال و تخیلی. فکر کردم قدیما نوشتن چیزی بود که من رو به زندگی وصل می‌کرد، و سالهاست که چیزی ننوشتم. انگار کلا از اون دنیا اومدم بیرون و فقط گاهی در قالب معماری سراغش می‌رم. از دیشب تا الان 5 تا داستان کوتاه نوشتم (حالا خیلی خوب نیستن ولی خب یه کاری «انجام» دادم) و انگار بعدش یه گره‌ای باز شد، و بخش متنی پروژۀ خودم رو هم ادیت کردم. امیدوارم بتونم این پروژه رو تموم کنم، شاید هیچ جا هم منتشرش نکنما، ولی همین‌که یه چیزی بوده که برای خودم انجامش دادم خوشحالم می‌کنه.
414
11
من نمی‌دونم نتیجۀ این جنگ چی می‌شه، ولی مطمئنم طی این پروسه، هم سلامت روانم رو کامل از دست می‌دم و هم کچل می‌شم. لامصبا می‌گم بریم روستا پیش مامبزرگ اینا، می‌گن نه فلانی هست ما نمیایم. می‌گم بریم اون شهری که عمه‌اینا هستن (یکی از شهرای خراسان که خونه دارن اونجا)، می‌گن نه بهمانی هست ما نمیایم. کلا خیلی دارن لاکچری برخورد می‌کنن با قضیه. مسیرش هم طوری نیست که با کسی برم 🫥 البته راستش سری قبل واقعا بابابزرگم کاری کرد که داشتیم به جنون کشیده می‌شدیم و واقعا از فکر به اینکه مجبور بشیم اونجا بریم، بهم فشار روانی وارد می‌شه.
395
12
امروز که بیدار شدم دیدم یه عاالمه میس کال و اسمس دارم که گفتن منطقه 3 رو تخلیه کنید و توروخدا برید یه جای امن و اینا. بعد پاشدم دیدم اینا یکیشون خوابه اونیکی هم نشسته داره هندونه می‌خوره. می‌گم ما قرار نیست جایی بریم احیانا؟ می‌فرمان کجا بریم؟ کاخ بابات؟ 🦦 در ضمن به ما کاری ندارن، ما جوشننننن صغیر خوندیم. حالا خلاصه فعلا سالمیم، تا ببینم می‌شه یکم روی مخشون کار کرد. البته من اون نقشه‌ای که محدوده رو قرمز کرده بود میدیدم، ما اونجا نیستیم ولی خب داره سروصدا میاد طبق روال قبل.
328
13
من دو روزه مطلقا نت ندارم، و حتی پیام نمی‌ره. ملت چطوری اینستا می‌رن پست و استوری هم می‌ذارن 🥶 من فقط نوتیفاش برام میاد :))
295
14
پرنده‌ها انگار دیوانه شدن یا موج گرفته‌شون، یه طور عجیبی پرواز می‌کنن. شایدم اصلا پرنده نیستن و دارن می‌چرخن ببینن از این چیزایی که دیشب همش توی هوا منفجر می‌شدن چی مونده. هنوز اون صحنه‌های دیشب به نظرم غیر واقعی میان.
377
15
اینارو جاج کردیم. هر دوتا بچه از ترس تب کردن و هرکاری می‌کنن تب پایین نمیاد، الان بردن بستری کنن.
453
16
جدی واقعا شرایط سورئالیه. می‌خوای بری حموم، می‌گی خب بذار این سری حمله تموم شد بعد می‌رم. همینطوری رندوم پرده رو می‌دی کنار، می‌بینی یه چیزی داره منفجر می‌شه، و می‌ری کنار که تیرش نخوره بهت. سریع می‌ری دستشویی میای که یه وقت اون تو (و در حین عملیات) نَمیری. چیزایی که گذاشته بودی واسه روز مبادا، استفاده می‌کنی چون همین الان روز مباداست. نمی‌دونم چطور بگم، وقتی می‌گفتن «جنگ»، انگار یه چیزی بوده مال دوران قدیم، آدم باورش نمی‌شه که داره این صحنه‌هارو می‌بینه و می‌شنوه.
463
17
داییم می‌گه یه جایی خیلی نزدیک به ما رو زدن و همه‌مون بیدار شدیم، بعد یکم نشستیم همدیگه رو نگاه کردیم و دیدیم دیگه خوابمون نمیاد، الان داریم آب هویج بستنی می‌خوریم کارتون می‌بینیم. کاش بگن اینهمه ریلکسی رو از کجا دانلود کردن.
424
18
مامانم بیدار شده، می‌گم صدای انفجار و آژیر میاد. می‌گه خب چیکار کنم. می‌گم منو بغل کن 🥺 هلم داد گفت برو بابا توهم زدی. حالا یکم محبت کنید به ادم جای دوری نمی‌ره 🥲
66
19
صدای حمله هوایی میاد 😶 یا ریزش ساختمون. هر چی که هست ترسناکه.
435
20
نمی‌دونم چطور بگم. انگار کلا وارد مرحلهٔ جدیدی شدم و یه سری از چیزایی که قبلا جزئی از زندگیم بودن یا به هر نحوی درگیرشون بودم، الان برام بی‌معنی شدن. بعضی ترس‌ها، دغدغه‌ها، آرزوها، تصورات، حتی یه سری از فضاهایی که توشون هستم دیگه اون معنی قبل رو برام ندارن. این اتفاق رو چند سال یک‌بار تجربه می‌کنم، که یهو انگار همه‌چی ریست می‌شه و در پی‌ش اتفاقای جدید میوفته. فکر کنم ریست قبلی ۲۸ یا ۲۹ سالگی بود که در واقع زمینه‌ساز شد برای اتفاقات ۱۴۰۰.
466