uk
Feedback
•𝐒𝐤𝐲☁️

•𝐒𝐤𝐲☁️

Відкрити в Telegram

❝ "..سنرحل و يبقي الأثر.." دانشجوی ارشد روان‌شناسی بالینی🪐 _______________________ •instagram.com/th9sky

Показати більше
1 016
Підписники
+224 години
-27 днів
-230 день
Архів дописів
نکتهٔ دیگری که دکتر سوجانسون به آن اشاره می‌کنند: «بیشتر اوقات مردها می‌گویند نمی‌دانند چطور در سطح احساسی واکنش نشان بدهند. اما آن‌ها می‌دانند؛ وقتی احساس امنیت می‌کنند، معمولاً این را در رابطه با فرزندانشان نشان می‌دهند؛ آن‌ها را در آغوش می‌گیرند، می‌بوسند و با جملات محبت‌آمیز با آن‌ها صحبت می‌کنند.» گاهی یک مرد تمام تلاشش را می‌کند تا با پیشنهاد، توصیه و راهکار، به نگرانی‌های همسرش پاسخ بدهد؛ اما آنچه زن در آن لحظه بیشتر از هر چیز به آن نیاز دارد، مشارکتِ احساسیِ همسرش است، نه صرفاً ارائه‌ی راه‌حل. برای بسیاری از زنان، احساسِ همراهی، شنیده شدن و همدلی، خودِ راه‌حل است. برگرفته از کتاب محکم در آغوشم بگیر ☁️

بیشتر چه وقت‌هایی در رابطه، مخصوصاً بین زوج‌ها، گفت‌وگوها به اعتراض، تحقیر، داد و فریاد یا عصبانیت کشیده می‌شوند؟ دکتر سوزان جانسون می‌گوید: «وقتی از فردی که دوستش داریم، پاسخ یا واکنشِ عاطفی دریافت نمی‌کنیم، به اعتراض روی می‌آوریم. این اعتراض، در حقیقت تلاشی برای گرفتنِ یک واکنش است؛ واکنشی که دوباره احساس ارتباط و اطمینان را در ما زنده کند.» برای اینکه بهتر متوجه شوید، مثالی می‌زنم: فرض کنید خانمی از موضوعی ناراحت است و ناراحتی‌اش را با عصبانیت بیان می‌کند. اگر همسرش سکوت کند یا بخواهد از گفت‌وگو فرار کند، معمولاً حمله و اعتراضِ او بیشتر می‌شود. چرا؟ چون او منتظرِ یک واکنش است؛ واکنشی که نشان دهد حرفش شنیده شده و هنوز برای طرف مقابلش اهمیت دارد. وقتی این پاسخ را دریافت نمی‌کند، بیشتر تلاش می‌کند تا ارتباط را برقرار کند؛ حتی اگر این تلاش، خودش را در قالب داد و فریاد نشان دهد. گاهی در عمقِ یک بحث یا دعوا، شریک عاطفی فقط می‌خواهد بگوید: «به من توجه کن… آیا هنوز برایت مهم هستم؟ هنوز مثل قبل دوستم داری؟» اما وقتی طرف مقابل سکوت می‌کند یا از نظر عاطفی در دسترس نیست، این ترس در دلِ او شکل می‌گیرد که: «شاید دیگر برایش مهم نیستم… شاید اصلاً مرا نمی‌بیند و نمی‌شنود…» ☁️

sticker.webp0.07 KB

قرار بود بعد از پایان امتحاناتِ دانشگاه، مامان و بچه‌ها نزد ما بیایند. اما قضای الهی طور دیگری رقم خورد و اتفاقی افتاد که باعث شد به شهرمان بازگردم. روزی که مامان زنگ زده بود، هنوز از شوکی که به او وارد شده بود رها نشده بود. پیش از آنکه ماجرا را برایم تعریف کند، با این جمله‌ شروع کرد که: «مامان، خدا خیلی ما را دوست دارد... پرده سوخته، تردمیل اتاق داداشت، موکت و فرش هم خراب شده... اما الحمدلله، آتش خودش خاموش شده و جلوتر نیامده.» آن لحظه هیچ‌چیز از حرف‌هایش را نمی‌فهمیدم. فقط پرسیدم: «مامان، چه اتفاقی افتاده؟» کم‌کم فهمیدم که سیم کولر بر اثر نوسان برق آتش گرفته و بقیه‌ی ماجرا... مامان آن روز، طبق روزهای دیگر، برای تدریس قرآن به روستا رفته و کولر را روشن گذاشته بود. وقتی بازمی‌گردد، با آن صحنه روبه‌رو شده. مادربزرگ، همان روزی که داشتیم وسایل خانه را جمع می‌کردیم، گریه می‌کرد و پیوسته تکرار می‌گفت: «الحمدلله... الحمدلله که بدتر از این نشد.» و واقعاً همین‌طور بود. الحمدلله که بدتر از این نشد؛ چه بسیار احتمالاتی وجود داشت که وضع به‌گونه‌ای دیگر باشد. کافی بود آن شعله چند قدم دیگر پیش می‌رفت تا خانه به‌طور کامل در آتش بسوزد. اما نسوخت؛ انگار دستی آن را نگه داشت، دستی که نگذاشت آتش از آن حد بگذرد. می‌خواهم بگویم بار‌ها به این حقیقت رسیده‌ام که الله هیچ‌گاه بندگانش را تنها نمی‌گذارد. هر پیش‌آمدی می‌توانست بسیار سخت‌تر از آنچه بود باشد، اما رحمت پروردگار سایه‌بان بندگان است. و ایمان دارم که در پس هر مصیبت، هر سختی و هر امتحانی، اگر بنده صبر پیشه کند، پاداشش را در جانب الله خواهد یافت؛ چنان‌که در هر لحظه، بدترین حالت ممکن بود رخ دهد، اما الحمدلله که چنین نشد. آنچه الله برای بنده‌اش مقدر می‌کند، سراسر بر پایه علم، حکمت و رحمت اوست. الحمدلله بر هر حالی؛ نه فقط برای نعمت‌هایی که دوستشان داریم، بلکه برای بلاهایی که بزرگ‌تر نشدند، برای خطرهایی که از ما دور شدند، و برای رحمت‌های پنهانی که هرگز آن‌ها را به چشم نمی‌بینیم. در هر لحظه ممکن است سخت‌ترین اتفاق رخ دهد، اما چه بسیار لحظه‌هایی که به لطف الله هرگز رخ نمی‌دهد. پس سزاوار است که دل، پیش از هر سختی و سُخنی، این را بگوید: الحمدلله رب العالمین. ☁️

sticker.webp0.15 KB

گاهی آدم‌ها ناهشیار در وضعیت ضعف یا شکست باقی می‌مانند، چون آن وضعیت برایشان یک سود پنهان دارد. در مثال بالا، سود پنهان این است که: اگر فرد موفق شود، باید مستقل شود. اگر مستقل شود، حمایت مالی و توجه مادر کمتر می‌شود. پس بخشی از وجودش ناهشیار ترجیح می‌دهد شکست بخورد تا رابطه‌ی وابسته با مادر حفظ شود.
در روانکاوی به این پدیده معمولاً «منفعت ثانویه» (Secondary Gain) یا سود پنهانِ نشانه گفته می‌شود. این به آن معنا نیست که فرد آگاهانه می‌خواهد شکست بخورد؛ بلکه الگوی رابطه‌ای گذشته، او را به سمت حفظ همان وضعیت آشنا سوق می‌دهد.

یکی از مهم‌ترین وظایف والدین این است که فاصلهٔ عاطفی سالمی با فرزندشان حفظ کنند؛ نه آن‌قدر دور باشند که کودک احساس تنهایی کند و نه آن‌قدر درگیر که اجازه ندهند مستقل شود. والدین، به‌ویژه در دوران کودکی، نباید مشکلات زناشویی، نگرانی‌های مالی یا فشارهای کاری خود را بر دوش فرزند بگذارند. کودکی که هنوز از نظر شناختی و هیجانی توانایی درک و مدیریت چنین مسائل پیچیده‌ای را ندارد، اگر درگیر مشکلات والدین شود، دچار احساسات سنگینی مثل گناه، اضطراب یا مسئولیت بیش از حد می‌شود. اگر این احساسات با کمک یک مراقب دلسوز پردازش نشوند، ممکن است کودک در بزرگسالی همچنان احساس کند مسئول حال خوب دیگران است یا در روابطش به وابستگی‌های ناسالم و حتی رفتارهای آسیب‌زننده نسبت به خود گرفتار شود. ☁️

تصمیم داشت دوباره به دانشگاه برگردد و درسش را تمام کند. اما مادرش که از نظر مالی از او حمایت می‌کرد، هر بار که ا‌و در درس یا روابطش شکست می‌خورد، به او می‌گفت: «تو نمی‌توانی به هدفت برسی؛ بهتر است به خانه برگردی و همان زندگی قبلی را ادامه بدهی.» در واقع، مادر با این رفتار، احساس ناتوانی و درماندگی را در او تقویت می‌کرد. در جریان روان‌درمانی، او کم‌کم متوجه شد تمایل پنهانی دارد که همچنان درمانده بماند؛ چون درمانده بودن برایش مزایایی داشت. وقتی خودش را ناتوان نشان می‌داد، حمایت و مراقبت دیگران، به‌ویژه مادرش، ادامه پیدا می‌کرد. او همچنین فهمید که مادرش رفتاری سلطه‌گر دارد و این وابستگی باعث شده مادر همچنان نقش پررنگی در زندگی او داشته باشد. در فیلم‌ها و داستان‌ها معمولاً با تغییر یکی از شخصیت‌ها، کل رابطه تغییر می‌کند. اگر مادرِ او از شیوه‌های ارتباطی سالم استفاده می‌کرد، می‌توانست همدلی خود را نشان دهد و در عین حال مسئولیت زندگی را به فرزند خود برگرداند؛ یعنی بگوید: «می‌دانم شرایط برایت سخت است، اما تو توانایی روبه‌رو شدن با پیامد انتخاب‌هایت را داری.» اگر مادر حاضر به تغییر نباشد، این بار نوبت فرزند است که تغییر کند. او باید بپذیرد بخشی از مشکلات به خودش مربوط است، نه فقط به مادر، و مرز سالم‌تری با او ایجاد کند. وقتی او شیوه‌ی برخوردش را با مادر تغییر دهد، رابطه‌ی آن‌ها هم به‌تدریج تغییر می‌کند و امکان شکل‌گیری تعاملی سالم‌تر به وجود می‌آید.
برگرفته از کتابِ از تو بیزارم، ترکم نکن_جرالد کرایزمن
☁️

دکتر عبدالمعطی در بخشی از کتاب «فرزندم غمگین مباش» به این پرسش پاسخ می‌دهد که والدین چگونه می‌توانند کاری کنند تا فرزندشان رازها و مشکلاتش را با آن‌ها در میان بگذارد؟ نوجوان فشار زیادی را تحمل می‌کند و با مشکلات و سختی‌های بسیاری روبه‌رو می‌شود. بنابراین، نیاز دارد به کسی که غصه‌هایش را به او بگوید و افکار و اندیشه‌هایش را با او در میان بگذارد. ایشان معتقد است بهترین شخص برای این کار، پدر و مادر هستند. اما چگونه فرزند با پدری که تعقیبش می‌کند و به دنبال آگاه شدن از اسرارش است و به حریم خصوصی او احترام نمی‌گذارد، سخن بگوید؟! و چطور دختر به مادری که همواره از او انتقاد می‌کند و همهٔ کارهایش را اشتباه می‌پندارد، نزدیک شود؟! بدون تردید، گفت‌وگو نیاز به محبت، پذیرشِ اشتباه و انتخابِ زمانِ مناسب دارد. وقتی پسر یا دخترت تو را به عنوان دوستِ خویش انتخاب کرد و اسرارش را گفت، لازم است که مسئولیت‌پذیر باشی و بدانی که قطعاً اسرار و رازها، پر از اشتباه و مشکلات است. پس نباید تحت تأثیر قرار گیری و سرزنش و سخنرانی کنی؛ زیرا اگر با هر خطایی که در اسرارِ فرزند می‌بینی، متأثر و خشمگین شوی، او سکوت را اختیار خواهد کرد و فرد دیگری را به عنوان محرمِ اسرارش انتخاب خواهد نمود. همچنین نباید برای مشکلاتی که می‌گوید، راه‌حلِ اجباری تعیین کنی و هرگز به او دستور و فرمان نده تا متنفر و خسته نشود. راهکارهایی را به عنوان نصیحت پیشنهاد بده؛ مثلاً بگو: «اگر به جای تو بودم، فلان کار و فلان کار را امتحان می‌کردم. اگر من این مشکل را داشتم، چنین و چنان می‌کردم. پیشنهاد می‌دهم که این فکر و ایده را برای حل فلان مشکل به کار ببری.» می‌توانی درخواست کنی که برای فکر کردن دربارهٔ فلان مشکل، وقت و فرصت می‌خواهی و لازم است از کسی بپرسی؛ در این صورت، فرزندت به محبتِ صادقانه و نقشِ اساسیِ تو در شنیدنِ اسرار و مشکلاتش پی می‌برد. ☁️

گاهی بهترین راه‌حل برای مشکلاتِ نوجوانان می‌تواند درمانِ خانواده باشد..☁️

sticker.webp0.06 KB

سوال شما:
اگه آدمی باشه که خانواده‌اش خوب نباشه و خودش نخواد که شبیه خانواده‌اش بشه، خب اون آدم چه گناهی کرده؟ خانواده‌اشو که خودش انتخاب نکرده که ما بیایم بگیم هر طور خانوادش هست اونم همونطوره..
منظور اصلاً این نیست که هر کس خانواده‌اش هر طور باشد، خودش هم همان است. هیچ‌کس خانواده‌اش را انتخاب نمی‌کند و بسیاری از آدم‌ها سال‌ها تلاش می‌کنند تا از الگوهای آسیب‌زای خانواده‌شان فاصله بگیرند. اتفاقاً این تلاش، ارزشمند و قابل احترام است. منظور من این است که خانواده، اولین جایی است که ما شیوه‌ی رابطه برقرار کردن را در آن یاد می‌گیریم؛ اینکه چگونه دعوا کنیم، چگونه آشتی کنیم، مرزها را چگونه بفهمیم، محبت را چگونه ابراز کنیم یا با تعارض چه کنیم. این الگوها روی ما اثر می‌گذارند، اما قرار نیست سرنوشت ما را تعیین کنند. شناخت خانواده، برای قضاوت کردن درباره‌ی فرد نیست؛ برای شناختن بهتر زمینه‌ای است که او در آن رشد کرده است. همان‌طور که شناخت کودکی یک نفر، به معنای محکوم کردن او به گذشته‌اش نیست. گاهی هم اتفاقاً دیدن خانواده به ما نشان می‌دهد که فرد چه مسیر دشواری را برای متفاوت شدن طی کرده است و این، یکی از نقاط قوت اوست، نه نقطه‌ضعفش. خانواده بر ما اثر می‌گذارد، اما ما محکوم به تکرار خانواده‌مان نیستیم. شناخت خانواده، لزوماً به معنای شناخت کامل او نیست، اما می‌تواند سرنخ‌های مهمی درباره الگوها و ارزش‌هایی که با آن‌ها بزرگ شده به ما بدهد. در نهایت، آنچه تعیین‌کننده است این است که او امروز چگونه با آن موارد برخورد کرده است؛ آن را تکرار می‌کند یا در حال تغییر دادن آن است.

چرا «فقط خودش را دوست دارم» کافی نیست؟ یکی از درمانجوهای استاد را بررسی می‌کردیم. استاد گفت: «یکی از دلایل به‌هم‌خوردن نامزدی‌شان، به تاخیر انداختن معاشرت دو خانواده بود..» دختر احساس کرده بود آن احترامی که می‌خواهد را در خانواده‌ی همسر ندارد؛ رفتارها آن‌گونه که نامزدش همیشه تعریف می‌کرد نبود، و موارد دیگری که باعث‌شده بود تصمیم به جدایی بگیرد. نامزدش، از نظر او، همچنان آدم خوبی بود اما او نمی‌توانست با خانواده‌ی او کنار بیاید. مسئله فقط ازدواج دو نفر نیست. خیلی وقت‌ها فکر می‌کنیم اگر خودِ او را دوست داشته باشیم، کافی است. خانواده‌اش، فرهنگش، عادت‌هایی که از بچگی با او رشد کرده‌اند... همه را کنار می‌گذاریم و می‌گوییم «خانواده‌اش به من ربطی ندارد». هر آدمی، تکه‌ای از خانه‌ی پدری‌اش را با خودش به رابطه‌ی جدید می‌آورد؛ طرز دعواکردن، طرز آشتی‌کردن، طرز نگاه‌کردن به احترام و صمیمیت. این‌ها را از جایی یاد نگرفته‌ایم جز از همان خانواده‌ای که می‌گوییم «مهم نیست». به قول یکی از اساتیدم: «در فرهنگ‌های ما، ازدواج، ازدواج دو خانواده و دو قبیله است...» من زوج‌هایی دیده‌ام که با همین باور شروع کردند: «خودش برایم مهم است، خانواده‌اش نه.» و از طرف دیگر، دیده‌ام زنی که به همسرش حتی اجازه‌ی رفت‌وآمد با خانواده‌اش را نمی‌داد؛ می‌گفت «هر وقت می‌بینمشان اعصابم به‌هم می‌ریزد، در زندگی‌ام دخالت می‌کنند...» فکر می‌کرد با این فاصله، آرامش را به خانه می‌آورد. اما نیاورد. چیزی که حل‌نشده باقی می‌ماند، جایی برای رفتن ندارد جز درون همان رابطه‌ای که قرار بود امن‌ترین جای دنیا باشد. همین دور بودن او از خانواده هم آرامش را به خانه‌اش نمی‌برد، بلکه هر بار تعارض با همسرش را بیشتر می‌کند. برای همین است که در مرحله‌ی آشنایی، معاشرت با خانواده‌ها را نباید به تاخیر انداخت. خانواده‌ی طرف مقابل، به همان اندازه‌ی شخصیتِ خودش، می‌تواند مهم باشد. ☁️

پایانِ ترم٢ ارشد… ☁️

پایانِ ترم٢ ارشد… ☁️

یارب، به تو پناه می‌برم از شرِّ قلبم.. آنگاه که دگرگون می‌شود، راهِ درست را گم می‌کند، در پیِ سراب می‌دود، در مسیرهایش سرگردان می‌شود، خود را به آنچه اندوهگینش می‌کند مشغول می‌سازد، بارِ گناهانش بر او سنگینی می‌کند، تلخی‌ها و رنج‌هایش بر او چیره می‌شوند، و کارش از تعادل و سامان بیرون می‌رود.. ❛☁️

یارب، ما را از شرِّ هر ظالم و ستمگری که تو از حقیقتِ او و نیتش آگاه‌تری، در امان بدار. پروردگارا، ما تنها ظاهر را می‌بینیم، اما تو از آنچه در دل‌هاست آگاهی. هر آن‌کس را که در پیشگاه تو ستمگر است، از سرِ ما و همه‌ی بندگانت دور کن، نیرنگشان را به خودشان بازگردان، دستشان را از جان، مال و آرامشِ مردم کوتاه گردان و آن‌ها را به سزای اعمالشان برسان. بارالها، مظلومان را در پناه رحمتت حفظ فرما، دل‌هایشان را آرامش ببخش و پیروزی و گشایش را نصیبشان گردان. ☁️..

پناه بر خدا که ناامید شده باشم؛ اما به خدا سوگند، این روزها بسیار سنگین‌اند.. أدهم شرقاوي☁️

photo content
+1

در جنگ ای نبض، به آنچه جنگاوران می‌گویند گوش نده، بلکه ببین چه می‌کنند! همیشه اهدافی پنهانی وجود دارد که جنگاوران آن را در پو
در جنگ ای نبض، به آنچه جنگاوران می‌گویند گوش نده، بلکه ببین چه می‌کنند! همیشه اهدافی پنهانی وجود دارد که جنگاوران آن را در پوششِ اهدافی شریف می‌پیچند تا مردم را قانع کنند. همانگونه که در متن‌ها، لایه‌ای پنهان از معنا هست که میان سطرها خوانده می‌شود، در جنگ نیز ابعادی دیگر هست که میان بارش گلوله‌ها باید خواند… نبض، أدهم شرقاوي☁️