fa
Feedback
•𝐒𝐤𝐲☁️

•𝐒𝐤𝐲☁️

رفتن به کانال در Telegram

❝ "..سنرحل و يبقي الأثر.." دانشجوی ارشد روان‌شناسی بالینی🪐 _______________________ •instagram.com/th9sky

نمایش بیشتر
1 019
مشترکین
+324 ساعت
+117 روز
+530 روز
آرشیو پست ها
تربیت مفهومی ژرف‌تر و پیچیده‌تر است. از همین رو، وقتی مردی نزد عمر بن خطاب‌ رضي‌الله‌عنه آمد و از نافرمانی پسرش شکایت کرد، عمر رضي‌الله‌عنه پسر را خواست و به او گفت: «مگر نمی‌دانی پدرت بر تو حقی دارد؟» پسر گفت: «ای امیرالمؤمنین، می‌دانم پدرم بر من حق دارد، اما مگر من بر پدرم حقی ندارم؟» عمر رضي‌الله‌عنه گفت: «بله.» پسر گفت: «پس حق من بر پدرم چیست؟!» عمر رضي‌الله‌عنه پاسخ داد: «اینکه نام نیکویی بر تو بگذارد، مادری برایت برگزیند که موجب سرزنش دیگران نشود، و تو را تربیت و پرورش دهد.» پسر گفت: «اما پدرم نام مرا «جُعل» گذاشت - جُعل حشره‌ای کوچک است در بیابان که سرگین حیوانات را جمع می‌کند و به لانه‌اش می‌برد - و برای برادرانم مادرانی از زنان آزاد برگزید، اما مادر مرا را کنیزی گرفت، و دیگران به همین سبب مرا سرزنش می‌کنند؛ و از زمانی که چشم به دنیا گشودم، مرا به صحرا برای چراندن گله‌ها فرستاد، نه قرآن حفظ کرده‌ام، نه حدیثی می‌دانم، و نه شعری آموخته‌ام!» عمر رضي‌الله‌عنه به پدر گفت: «تو پیش از آنکه او را نافرمان ببینی، خودت در حق او بدی کردی!» درست است که بدی پدر و مادر، مجوزی برای بدرفتاری فرزند نیست، و اگر والدین در وظیفه تربیت کوتاهی کردند، فرزندان نباید در نیکی و احترام کوتاهی کنند؛ اما در نهایت، ما چیزی جز نتیجهٔ اعمال خود را درو نمی‌کنیم! " نبض، أدهم شرقاوي☁️

برگردیم به دیوانه‌ها، ریطه تنها نبود هم‌نام او، ریطه بنت عامر نیز بود. او موهای سر پسرش را به گونه‌ای خاص می‌آراست تا بتواند فرزندش را از میان دیگران تشخیص دهد! اگر از دید امروز نگاه کنیم، این کار جنون‌آمیز به‌نظر می‌رسد، اما چرا از زاویه‌ی مادر بودنش نگاه نکنیم؟ چرا به زنی که می‌خواهد فرزندش را بی‌نیاز از پرس‌وجوی دیگران بشناسد، بخندیم؟ از نظر من این رفتاری آکنده از مهر و نیک‌خواهی است. او می‌خواست در شناسایی فرزندش خطا نکند، می‌خواست آنان را در آغوش گیرد و از آن‌ها مراقبت کند، هرچند دیوانه باشد! در مقابل، ما هر دو خوب می‌دانیم که بسیاری از عاقلان فرزندان‌شان را به‌خوبی می‌شناسند، اما زحمت رسیدگی به آن‌ها را به خود نمی‌دهند. زیرا مردم تفاوت میان تربیت و نگهداری را درنمی‌یابند. بسیاری از والدین گمان می‌کنند که تربیت یعنی تهیه‌ی غذا، نوشیدنی، لباس، و بردن کودک نزد پزشک در زمان بیماری! درحالی که این‌ها را ثروتمندان برای حیوانات خانگی خود نیز انجام می‌دهند. این‌ها نان دادن است، نه تربیت..

روزی در تشییع جنازه‌ی پسر بچه‌ای از روستا بودیم. پدر کودک، در سوگ فرزندش به شدت می‌گریست. مردم با همدردی و دلسوزی بسیار این گ
روزی در تشییع جنازه‌ی پسر بچه‌ای از روستا بودیم. پدر کودک، در سوگ فرزندش به شدت می‌گریست. مردم با همدردی و دلسوزی بسیار این گریه را توجیه می‌کردند و می‌گفتند: «حق دارد، پسرش کودک بود و هنوز چیزی از دنیا ندیده بود!» اما عامر حرفی زد که هنوز هم هرگاه به یادش می‌افتم، مبهوت می‌شوم. گفت: «حتی اگر این پسر بزرگ می‌شد، یا ما جنازه‌اش را تشییع می‌کردیم، یا او جنازه‌ی ما را. اینکه چیزی از دنیا ندیده، مگر در دنیا چیزی هست که ارزش سوگواری به خاطر ندیدنِ آن را داشته باشد؟!» ما در آن تشییع، غرق اندوه و‌ ماتم بودیم، ولی حقیقت مرگ را فراموش کرده بودیم، حتی در حضور مرگ. فراموش کرده بودیم که روزی ماهم خواهیم مرد که امروز جنازه‌ای را بر دوش می‌بریم و فردا جنازه‌ی خودمان بر دوش دیگران خواهد بود. تنها عامر بود که حقیقت زندگی را به یادداشت، اینکه پایان آن، دیر یا زود مرگ است. "نبض..📖☁️

نمی‌دانم چرا، وقتی دربارهٔ روستا با تو حرف می‌زنم، چهرهٔ عامر در ذهنم می‌درخشد! نخند و نگو: «می‌خواهی مرا از پنجرهٔ یک دیوانه
نمی‌دانم چرا، وقتی دربارهٔ روستا با تو حرف می‌زنم، چهرهٔ عامر در ذهنم می‌درخشد! نخند و نگو: «می‌خواهی مرا از پنجرهٔ یک دیوانه، به روستا باز گردانی؟» هر روستایی باید دیوانه‌ای داشته باشد، ای نبض، بی‌او صحنه کامل نیست، و روستا تمام نمی‌شود! و تعجب نکن اگر به تو بگویم دیوانه، خودش را عاقل می‌داند، و با ما سازگار است چون گمان می‌کند ما دیوانه‌ایم! نبض..📖☁️

•✉️☁️•

ازدواج نیازمند دو نفری نیست که هیچ‌گاه اختلاف‌ نظر ندارند؛ بلکه نیازمند دو نفری‌ست که اگر اختلاف شکل گرفت، مودّت به دشمنی بدل نشود. اگر یکی از آن دو خطا کرد… رحمت بیابد، نه توهین. اگر یکی از آن دو روز بدی را از سر گذراند… در دیگری آرامش بیابد، نه فشاری افزون. پس ازدواج این نیست که همیشه در کنار همسرت شاد باشی؛ بلکه این است که حتی در لحظه‌ای که او شاد نیست، نسبت به او رحیم باشی. و این‌جاست که حقیقتِ مودّت و رحمت آشکار می‌شود. خداوند متعال فرموده است: ﴿وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً﴾ «و میان شما مودّت و رحمت نهاد.» مودّت، دل را نزدیک می‌کند… و رحمت است که این نزدیکی را زمانی که زندگی دشوار می‌شود، پایدار نگه می‌دارد. ☁️ احمد بلعشوي

احترام و محبتی که شاید پیر شود، اما تمام نمی‌شود… موها سفید، قدم‌ها آهسته‌تر، کمرها خمیده‌تر؛ اما هنوز دستی هست که دستِ دیگری
احترام و محبتی که شاید پیر شود، اما تمام نمی‌شود… موها سفید، قدم‌ها آهسته‌تر، کمرها خمیده‌تر؛ اما هنوز دستی هست که دستِ دیگری را بگیرد. در روزگاری که خیلی از روابط با کوچک‌ترین سختی از هم می‌پاشند و راهشان جدا می‌شود. این دست‌های درهم‌گره ‌خورده، دیدنِ این قدم‌های هماهنگ و آهسته، این ماندن… همیشه ذوقی را در من بیدار می‌کند، و گاهی هم برایم شبیه یک سؤال است: چه چیزی آن‌ها را این‌همه سال کنار هم نگه داشته است؟…
☁️📸

در مشاجره‌ها و بحث‌ها، مخصوصاً در روابط زوجین، بگذارید اوضاع کمی آرام شود. قبل از پاسخ دادن صبر کنید تا حرف‌های آتشین او تمام شود، سپس کمی دیگر سکوت کنید تا تفاوتِ سکوت با صدای شدیدِ لحظات قبل احساس شود. تنش‌زدایی کنید. هرچه صدای او بلندتر می‌شود، سعی کنید صدای خودتان را پایین‌تر بیاورید. هرچه حرکات و هیجانات جسمی او بیشتر می‌شود، سعی کنید حرکات خودتان را کنترل کنید. بحث را موقتاً به سمت موضوع دیگری هدایت کنید و بعد از اینکه فضا آرام شد، دوباره درباره‌ی موضوع اصلی صحبت کنید. نادیده گرفتن دلیل عصبانیت، اوضاع را ملتهب‌تر می‌کند؛ اما اگر مشاجره را به موضوعی مرتبط هدایت کنید، ممکن است به آرام شدن فضا کمک کند. زنی با عصبانیت به همسرش اعتراض می‌کند که بیشترِ اوقات مشغول کار است و زمان کمتری را با او و نوزادشان می‌گذراند. پس از اینکه حرف‌هایش تمام شد، همسرش با صدایی آرام می‌گوید که قصد دارد برنامه‌هایش را دوباره تنظیم کند و زمان بیشتری را به خانواده اختصاص دهد. سپس توجهش را به فداکاری‌های همسرش در نقش مادری و تلاش او برای داشتن یک محیط خانوادگی آرام و سالم معطوف می‌کند. به این ترتیب، به جای ادامه دادنِ تنش، توجه را به اولویت‌ها و دغدغه‌های همسرش برمی‌گرداند. با پاسخ‌هایی که به امور محرمانه یا حساس مربوط می‌شوند، تلافی نکنید: «حالا می‌خواهی مثل پدرت من را بزنی؟» عصبانیت و ناامیدی طرف مقابل را به بیماری یا هورمون‌هایش نسبت ندهید: «امروز داروهات رو خوردی؟»؛ «پریودی؟» به امنیت توجه کنید. اگر احساس می‌کنید احتمال خشونت فیزیکی وجود دارد، از موقعیت فاصله بگیرید و صحنه را ترک کنید. امنیت کودکان را در تأمین کنید و افرادی را که دخیل نیستند، از موقعیت دور کنید. در چنین شرایطی، گاهی تأیید کردن احساس طرف مقابل و نشان دادن اینکه حرفش را شنیده‌اید، می‌تواند به آرام شدن فضا کمک کند. ادامه‌ی بحث را می‌توان به زمانی موکول کرد که هر دو نفر آرام‌تر هستند.
برگرفته از نوشته‌های جرالد کرایزمن☁️

sticker.webp0.04 KB

در گروه دوستام یکی پرسید: «بچه‌ها چه خبر؟ چی کار می‌کنید؟» منم در جواب، این عکس رو فرستادم و گفتم: «همین‌طوری ذهنی این طرح رو
در گروه دوستام یکی پرسید: «بچه‌ها چه خبر؟ چی کار می‌کنید؟» منم در جواب، این عکس رو فرستادم و گفتم: «همین‌طوری ذهنی این طرح رو می‌کشم.» یکی از دوستام ریپلای زده برای اون عکس و نوشته: «اوضاعِ اعصاب و روانِ روان‌شناسم..» هیچی دیگه، کارم رو ادامه ندادم..😂🚶🏻

علمی که هر روز جهانی تازه را به ما نشان می‌دهد، اگر کسی تنها به آن ایمان داشته باشد، به حماقت افتاده، چرا که این کشفیاتِ تازه به معنای نبود آن‌ها در گذشته نیست، بلکه ابزار درک‌شان هنوز فراهم نبوده است. علم در نهایت محدود است، و حواس حتی از آن محدودتر. برای نمونه ما تنها رنگ‌هایی را می‌بینیم که بین طیف قرمز و بنفش قرار دارند. هرچه پایین‌تر یا بالاتر از این طیف باشد، برای ما ناپیداست. عجیب است که این افراد به امواج فروسرخ و فرابنفش باور دارند با آن‌که آن‌ها را نمی‌بینند، اما وجود خدا را انکار می‌کنند، با آن‌که وجود او از آن نورها هم قطعی‌تر است! این گزینش گری در باور نشانه‌ی عقلی است که نمی‌توان به آن اعتماد کرد، چرا که به دنبال حقیقت مطلق نیست، بلکه به دنبال تایید آن چیزی است که از پیش به آن باور دارد! درست است که ما علم را محترم می‌شماریم، و از آن می‌گیریم و می‌آموزیم، اما آن را نمی‌پرستیم! چیزهایی در این جهان هست که از خود علم بزرگ ترند. اگر قرآن را باز کنی، در نخستین آیات می‌خوانی: «ٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡغَيۡبِ وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ..»؛ کسانی که به غیب ایمان دارند و نماز را به پا می‌دارند. ایمان مقدم بر عبادت است، و ایمان به غیب‌هایی که پیامبران از آن خبر داده‌اند.. نبض،أدهم شرقاوي ☁️

sticker.webp0.02 KB

sticker.webp0.03 KB

صرفاً به دنبال راهکارهای سریع بود؛ چندین درمانگر را تغییر داده بود، در جلسات صبوری نشان نمی‌داد و خیلی زود به آن‌ها پایان می‌داد. می‌گفت: «چیزهایی که می‌گویند را خودم می‌دانم... من دوست ندارم هر چیزی را دوباره برای دیگری توضیح دهم؛ برای مشکلم راهکار می‌خواهم، همین.» اما چیزی که در واقع دیده می‌شد، انکارِ نیاز بود. مدام می‌گفت: «خودم می‌دانم.» حتی اگر در سطح ناهشیار هم باشد، انگار خودش می‌دانست که نمی‌خواهد با مشکلاتش روبه‌رو شود و بپذیرد که برای این دردها نیازمند کمک است. انگار با زبان دیگری می‌گفت: «راهکار بدهید و بگذارید بروم. راهکار بدهید تا قوی بمانم؛ چون اگر قرار باشد با عمق مشکلاتم روبه‌رو شوم، نمی‌توانم تحملش کنم. نمی‌خواهم خودم را ضعیف و نیازمند ببینم.» پس راهکار بدهید؛ فقط راهکار بدهید تا همچنان قوی بمانم... ❛☁️

sticker.webp0.07 KB

مولانا: شمس، چرا بعضی آدم‌ها می‌آیند و تمام زندگی ما را تغییر می‌دهند؟ شمس: چون بعضی آدم‌ها برای ماندن نمی‌آیند؛ برای بیدار ک
مولانا: شمس، چرا بعضی آدم‌ها می‌آیند و تمام زندگی ما را تغییر می‌دهند؟ شمس: چون بعضی آدم‌ها برای ماندن نمی‌آیند؛ برای بیدار کردن می‌آیند. مولانا: پس چرا رفتن‌شان این‌قدر درد دارد؟ شمس: چون تو به حضورشان وابسته شدی، نه به درسی که برایت آورده بودند. مولانا: و بعد از رفتن‌شان چه باید کرد؟ شمس: آنچه را در تو بیدار کردند، حفظ کن؛ آدم‌ها می‌روند، اما نوری که درونت روشن کرده‌اند، می‌تواند بماند..
عکسی به یادگار، از آسمانِ شهری، و بهترین روزهای عمر..☁️

إدریس أبکر🤍☁️ ...mp310.00 KB

اما بدون سختی کشیدن هم نمی‌شود..☁️
اما بدون سختی کشیدن هم نمی‌شود..☁️

می‌گفت: «پست‌ترین انسان‌ها هم کتاب می‌خوانند که یاد بگیرند، اما در نهایتِ پستی می‌مانند؛ چون بینش ندارند. دانش ما باید بتواند به بینش تبدیل شود؛ وگرنه صرفِ دانستن، همیشه آدم را بهتر نمی‌کند.» ☁️

+1
می‌گفت: «علمت را با الله و معرفت همراه کن..»☁️
کتابخانه مدرسهٔ علوم دینی..