uk
Feedback
Mahourtext

Mahourtext

Відкрити в Telegram

✨ instagram: من اگر هستم و هرشب به تو باز هم مي نويسم تو نخوان و مثل هرشب بگذر از عادت من #ماهور_زائرميري Mahourzaermiri

Показати більше
373
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
+930 день
Архів дописів
Hayedeh-Shahr-Ashoob-128.mp32.83 MB

Faramarz-Aslani-Ghaleye-Tanhaee-128.mp310.70 MB

زندگی وقتی عوض ميشه که به‌جای تکرار چیزی که بلدی، جرئت کنی چیزی روکه نمیدوني امتحان کنی

Shervin-Hajipour-Potk-128.mp32.60 MB

Alireza Ghorbani - Golhaye Barankhordeh.mp39.32 MB

دیگر برایم تمام داستان‌های جدایی شبیه دست‌خطی‌ست که هزاران بار خوانده‌ام و هزاران بار متوجه اشتباه بودنِ چینشِ واژه‌هایش نشده‌ام. همین‌قدر ساده؛ اشتباهات ساده را ندیده‌ام و تکرارشان کرده‌ام. چه تفاوتی‌ست در عشق که اگر سوءتفاهمی در آن نبود، آدم‌ها شبیه پروژه‌هایی ناتمام در آغوش یکدیگر گرفتار نمی‌شدند؟ هرگز نتوانسته‌ام این واژه را باور کنم. هرگز خودم را تسلیم نمی‌کنم به کلماتی که تپش‌های قلبم را نامنظم می‌کنند. اصلاً عشق چه چیزی با خودش دارد؟ که روزگارش گذشته، که در آدم‌ها کشته شده، که هر بار از نو مرا خسته کرده است. #ماهور_زائرميری

دیگر برایم تمام داستان های جدا شدن شبیه به دست خطی می ماند که هزاران بار خوانده ام و هزاران بار متوجه اشتباه بودن چینش آن واژه ها نشده ام همینقدر ساده ، اشتباهات ساده را ندیده ام و تکرار کردم چه تفاوتی است در عشق که اگر سوتفاهی در آن نبود ادم ها شبیه به پروژه هایی نا تمام در آغوش هم گرفتار نمی شدند هرگز نمیتوانم این واژه را باور کنم هرگز خودم را بست نمیدهم به کلماتی که تپش های قلبم را نا منظم می‌کنند چه چیزی دارد عشق؟ که روزگارش گذشته که در آدم‌ها کشته شده که من را خسته کرده است

فهمیده‌ام انسان باید همیشه مشغول باشد، وگرنه غصه خواهدخورد! انسان باید همیشه کار کند و مسئولیت داشته‌باشد و خسته و خواب‌آلوده به رختخواب برگردد آدمیزاد اگر ذره‌ای استعدادِ زیاد فکر کردن و زیاد فهمیدن داشته‌باشد، رنج دنیا را تاب نخواهد آورد، مگر اینکه خودش را تا حد خفگی، در کار و مشغولیت‌ها غرق کند، آنقدر که دیگر نتواند دقت کند و اهمیت بدهد و به چیز دیگری فکر کند...

فهمیدم شاید سقوط چهره دیگر پرواز است.

جانی در این جهانم در رهگذر نشسته از شعر گریخته‌ام من از حادثه گذشته از رقصِ بی‌عبورت تا منطقِ نگاهت از بوسه‌ای که غیب شد این دل به گل نشسته روزی که در تنِ تو عشق را نگاره کردم با تو سروده‌ام شد در واژه لانه کردم اما گذشتِ فصلت بر شانه‌ام که زخم زد هر پنجره به سویت جانی ز من رمیده اکنون میانِ شب‌ها نامت چراغِ راه است هرچند بی‌حضورَت دل، هم‌چنان گواه است شاید دوباره روزی از کوچه‌ات گذشتم من گاه با ترانه هایم در چشمِ تو بمیرم.

ASHEGHAM...ALI ESMAEILI.mp37.34 MB

نوری که در زندگیت کشف میکنی دقیقا به اندازه ی تاریکی هست که حاضر شدی باهاش روبرو بشی.

Bahebak Men Zaman.m4a4.65 MB

هرچه اوج بگیری، در چشم آنان که پرواز نمی‌دانند کوچک‌تر می‌شوی..

می‌توانستم تمام آن تلاطم‌های شبانه‌ام را بنویسم؛ تمام اشک‌هایی را که هیچ زخمی را درمان نمی‌کردند. آری، نوشتن مرا از بغض‌ها و دردها خالی می‌کرد؛ دردهایی که برای پنهان کردنشان، همیشه راه دیگری پیدا می‌شد. من… زندگی را میانِ زنده بودن گم کرده بودم. کاملاً پذیرفته بودم که شاید آنچه باید باشد، هرگز نباشد. اما هنوز نمی‌دانم این صلحِ اجباری مرا از کدام بند، از کدام بغض، و از کدام اشک رها خواهد کرد. #ماهور_زائرميری

شب همه ی ما یکی بود، اما تاریکی ها فرق داشت!

Siavash-Ghomayshi-Ghol-320.mp310.28 MB

آنچه من را عمیقاً در گذرگاه خیال خود تنها می‌گذارد، رسیدن به عمق فاجعه زیستن در تلاطم‌های روزانه است. من کیستم؟ که این‌گونه غرق در جنگ میان عقل و دل گرفتار شده‌ام. گاهی شبیه به یک سوءتفاهم در شعرهایم می‌مانم، و گاهی دخترکی رها و عاشق، در اشتباهاتم جسورانه می‌زیستم. من که هستم؟ که بودنم ذوق در چشمان یکی خواهد شد، حسرت در قلب دیگری، و بی‌میلیِ مطلق در نگاه آن‌کس که نیست. من که هستم؟ که جهانم مرا گاهی در آغوش می‌گیرد، و گاهی خودش، من را به پرتگاه ابدیت می‌رساند… #ماهور_زائرمیری

13.One Day.mp39.50 MB

از فشاری که این روزا رو‌ دوشمه میتونم هر لحظه بشینم یه گوشه بی اختیار گریه کنم ! اما ادامه میدم، چون اشک ریختن زمان و ازم میگیره هزینه ی بیشتری باید اینجوری بپردازم….😅