uk
Feedback
Türkçe öğrenelim- ترکی یاد بگیریم

Türkçe öğrenelim- ترکی یاد بگیریم

Відкрити в Telegram

admin: @MSulduzlu @sulduzlular1 این کانال برای کمک به علاقه‌مندان به زبان ترکی(ترکیه و آذربایجانی) ایجاد شده است. تا حد امکان سعی می‌شود نکات دستوری و متون ادبی ساده به صورت نوشته و یا ویدئو ارائه گردد تا بتوان کمکی ناچیز به علاقه‌مندان تقدیم گردد .

Показати більше
1 235
Підписники
+224 години
+27 днів
+1530 днів
Залучення підписників
вересень '26
вересень '26
+13
в 0 каналах
серпень '26
+63
в 1 каналах
Get PRO
липень '26
+67
в 4 каналах
Get PRO
червень '26
+61
в 0 каналах
Get PRO
травень '26
+7
в 0 каналах
Get PRO
квітень '260
в 0 каналах
Get PRO
березень '26
+1
в 0 каналах
Get PRO
лютий '26
+24
в 0 каналах
Get PRO
січень '26
+7
в 0 каналах
Get PRO
грудень '25
+29
в 0 каналах
Get PRO
листопад '25
+42
в 4 каналах
Get PRO
жовтень '25
+49
в 1 каналах
Get PRO
вересень '25
+41
в 2 каналах
Get PRO
серпень '25
+18
в 0 каналах
Get PRO
липень '25
+11
в 0 каналах
Get PRO
червень '25
+15
в 0 каналах
Get PRO
травень '25
+17
в 2 каналах
Get PRO
квітень '25
+15
в 3 каналах
Get PRO
березень '25
+19
в 0 каналах
Get PRO
лютий '25
+25
в 1 каналах
Get PRO
січень '25
+25
в 0 каналах
Get PRO
грудень '24
+27
в 0 каналах
Get PRO
листопад '24
+39
в 1 каналах
Get PRO
жовтень '24
+26
в 2 каналах
Get PRO
вересень '24
+16
в 0 каналах
Get PRO
серпень '24
+49
в 4 каналах
Get PRO
липень '24
+18
в 1 каналах
Get PRO
червень '24
+11
в 0 каналах
Get PRO
травень '24
+44
в 2 каналах
Get PRO
квітень '24
+23
в 0 каналах
Get PRO
березень '24
+37
в 5 каналах
Get PRO
лютий '24
+47
в 1 каналах
Get PRO
січень '24
+34
в 2 каналах
Get PRO
грудень '23
+41
в 0 каналах
Get PRO
листопад '23
+36
в 2 каналах
Get PRO
жовтень '23
+33
в 0 каналах
Get PRO
вересень '23
+84
в 0 каналах
Get PRO
серпень '23
+14
в 0 каналах
Get PRO
липень '23
+42
в 0 каналах
Get PRO
червень '23
+21
в 0 каналах
Get PRO
травень '23
+60
в 0 каналах
Get PRO
квітень '23
+67
в 0 каналах
Get PRO
березень '23
+29
в 0 каналах
Get PRO
лютий '23
+43
в 0 каналах
Get PRO
січень '23
+24
в 0 каналах
Get PRO
грудень '22
+32
в 0 каналах
Get PRO
листопад '22
+148
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '22
+15
в 0 каналах
Get PRO
вересень '22
+15
в 0 каналах
Get PRO
серпень '22
+18
в 0 каналах
Get PRO
липень '22
+60
в 0 каналах
Get PRO
червень '22
+67
в 0 каналах
Get PRO
травень '22
+23
в 0 каналах
Get PRO
квітень '22
+24
в 0 каналах
Get PRO
березень '22
+32
в 0 каналах
Get PRO
лютий '22
+18
в 0 каналах
Get PRO
січень '22
+36
в 0 каналах
Get PRO
грудень '21
+25
в 0 каналах
Get PRO
листопад '21
+31
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '21
+34
в 0 каналах
Get PRO
вересень '21
+46
в 0 каналах
Get PRO
серпень '21
+30
в 0 каналах
Get PRO
липень '21
+20
в 0 каналах
Get PRO
червень '21
+37
в 0 каналах
Get PRO
травень '21
+35
в 0 каналах
Get PRO
квітень '21
+47
в 0 каналах
Get PRO
березень '21
+57
в 0 каналах
Get PRO
лютий '21
+242
в 0 каналах
Get PRO
січень '21
+203
в 0 каналах
Get PRO
грудень '20
+484
в 0 каналах
Дата
Залучення підписників
Згадування
Канали
14 вересня0
13 вересня+2
12 вересня0
11 вересня+1
10 вересня0
09 вересня0
08 вересня0
07 вересня+4
06 вересня+1
05 вересня+1
04 вересня0
03 вересня+3
02 вересня+1
01 вересня0
Дописи каналу
2
📎 @SaveMedia_bot
📎 @SaveMedia_bot
27
3
Немає тексту...
38
4
Немає тексту...
54
5
📎 @SaveMedia_bot
📎 @SaveMedia_bot
55
6
✅️ ✴️ استفاده از لغات تانری(آلله)، قیزیل آذربایجان، اوغوز، دَده قورقوت، کوراوغلو، اوشار و ...قدغن! ✍️ :#مختاری_نیا ✍️ سال ۱۴۰۲ بود که برای سومین کتابم #گروس_آتا_سوزلری نه تنها مجوز صادر نکردند بلکه به حالت تعلیق درآوردند؛ امسال نیز چهارمین کتابم تحت عنوان #آجی_سئودالاریم توسط انتشارات #آیدین_خزر جهت اخذ مجوز به وزارت ارشاد، ارسال شد که متاسفانه در ابلاغیه اول [ طبق ابلاغیه شماره ۲۷۳۲۵۸۹ به تاریخ 1405.06.17] واحد ذیربط وزارتخانه ارشاد، دستور به حذف موارد ذیل داده شده است؛ کتابی که متن ها و پاراگراف ها و بندهایی که لغات و کلمات: تانگری( الله)، اوغوز، دَده قورقوت ،افشار، قیزیل آذربایجان، کوراوغلو و گروس در آن ذکر شده است؛ طبق اوامر ملوکانه کارشناسان بیسواد ساتقین یا مریض پانفارسیستی، باید حذف شوند ✍️ قصد هیچگونه قضاوتی را ندارم تنها عین مطالبی را که واحد مربوطه وزارت ارشاد دستور به حذف آن را داده اند صرفا جهت قضاوت وجدان های مطهّر علمی و ادبی و فنی تاریخ و زبان و ادبیات جامعه تُرک ارائه می شود:👇👇 ☪️ _۱ >< مقدمه "گؤزل تانریمی" چاغیرارکن، ایلک دفعه کی بو آجی سئودامی یازماق اوچون الیمه قلم آلدیم، بیلمه‌دیم یازان و دئین سن ایدین یا من ایدیم؛ ایستکلی دیلداش‌لاریم و حورمتلی وطنداش‌لاریم، هر حالدا فرقی یوخ بو اورک ائویندن چیخان تورکو سؤزلر، بو سئوگیمین گؤزلریندن جوشان وطن‌سیز اینجی‌لر؛ سیزین اولسون! سیزین اولسون! سیزین...! ☪️ _۲ آی #اوغوزون قیزیل تاجی #اوشاریم اویغور بویو دردی آجی اوشاریم ☪️_ ۳ نه #کیملیگیم نه وارلیغیم بیلمیشم نه دالدامی نه یارلیغیم بیلمیشم نه کارلیغیم نه وارلیغیم بیلمیشم مانقورت اولوب ایتیرمیشم کؤکومو قازمالییب بیتیرمیشم کؤکومو ☪️_ ۴ من #سومورون #اوغوزخانین اوغلویام من #قیزیل_آذربایجانین اوغلویام من #گروسون، من آوشارین اوغلویام هم #قایداریم هم #بایجاریم خوراولسون وارلیغیمی ایسته‌مه‌ین کور اولسون ☪️_ ۵ آی #اوشاریم! یوردوموزون هاواسی #مانقورد توتوب یوخدور اونون داواسی ☪️_۶ گَل "دَده قورقود یئیریشین پایلاشاق #کوراوغلونون آل- وئریشین پایلاشاق ✍️ واقفان به تاریخ و عالِمان ادبیات تُرک و صاحبان لسان قدرتمند تُرکی کاملا وقوف دارند که مطالب فوق الذکری که دستور به حذف آنها را داده اند از لحاظ ادبی و تاریخی، فنی و چهارچوب های نشر هیچگونه مشکلی نداشته و ندارند بلکه تنها مشکل ما، ذهن پانفارسیتسی کارشناسان بیسواد یا تفکر مریض واحد صدور مجوز نشر می باشد ولاغیر. #آجی_سئودالاریم 🌕 https://t.me/Mokhtarinia_khalil 🌓
137
7
📎 @SaveMedia_bot+6
📎 @SaveMedia_bot
121
8
Немає тексту...
93
9
زبان رسمی و زبان ملی! طبق ماده شانزدهم قانون اساسی سال ۲۰۰۴ افغانستان، زبان‌های پشتو و دری زبان‌های رسمی دولت شناخته شده‌اند و در کنار آن، سایر زبان‌ها (مانند ازبکی، ترکمنی، بلوچی، پشه‌یی، نورستانی، پامیری و قرغزی) در مناطقی که اکثریت مردم به آن‌ها تکلم می‌کنند، به عنوان زبان سوم رسمی (برای اداره و آموزش ابتدایی) جایگاه قانونی داشتند. اما از نظر حقوقی و اصطلاح‌شناسی قانون اساسی، تفکیک روشنی میان «زبان رسمی» و عنوان «زبان ملی» وجود داشت: ۱. جایگاه اصطلاح «زبان ملی» در قانون اساسی ۲۰۰۴ در متن قانون اساسی سال ۲۰۰۴ از اصطلاح «زبان‌های رسمی» و «سایر زبان‌های کشور» استفاده کرده است. با این حال، از نظر ادبی، فرهنگی و حقوق عمومی، تمام زبان‌های بومی و رایج در یک کشور که بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی ملت هستند، در مفهوم عام زبان‌های ملی محسوب می‌شوند. ۲. دیدگاه حقوقی و ساختاری قانون اساسی زبان‌های رسمی (پشتو و دری): زبان‌هایی هستند که تمام مکاتبات رسمی دولت، فرمان‌ها، نشرات دولتی، قانون‌گذاری و کابینه منحصراً یا به دو زبان پشتو و دری در آن‌ها جریان دارد. زبان‌های منطقه‌ای / سوم (ازبکی، ترکمنی و غیره): قانون اساسی به آن‌ها حق داده است که در حوزه‌های محلی و مناطق سکونت گویشورانشان، به عنوان زبان تدریس در مکاتب ابتدایی و زبان نشر مطبوعات و رسانه‌های محلی استفاده شوند. همچنین در مناطق یادشده، این زبان‌ها در کنار پشتو و دری به عنوان زبان رسمی سوم برای ادارات دولتی و شوراهای محلی اعتبار داشتند. نتیجه‌گیری اگر منظور از «زبان ملی»، زبان‌هایی باشد که هویت فرهنگی و تاریخی اتباع یک کشور را بازتاب می‌دهند و ریشه در تاریخ و جغرافیا دارند، بله؛ تمامی زبان‌های نام‌برده (پشتو، دری، ازبکی، ترکمنی، بلوچی، پشه‌یی، نورستانی، پامیری و قرغزی) بخش تفکیک‌ناپذیری از میراث فرهنگی و زبانی افغانستان و در نتیجه زبان‌های ملی کشور به شمار می‌روند. اشاره به زبان ملی پشتو در قانون اساسی سال 2004 نیز از همین جا منشأ می گیرد. اما از منظر صلاحیت‌های اداری و حکومتی در سطح سراسری، فقط پشتو و دری به عنوان زبان‌های رسمی سراسری شناخته می‌شدند و سایر زبان‌ها دارای جایگاه رسمی محلی و منطقه‌ای بودند. ۱. ریشه‌های تاریخی اصطلاح «زبان ملی»: در قوانین اساسی پیشین افغانستان (مانند قانون اساسی سال ۱۳۴۳/۱۹۶۴)، صراحتاً زبان پشتو علاوه بر زبان رسمی، به عنوان «زبان ملی» نیز شناخته شده بود. در قانون اساسی ۲۰۰۴، طراحان قانون برای جلوگیری از تنش‌های سیاسی و قومی، تلاش کردند تا میان زبان‌های مختلف تعادل ایجاد کنند و به همین دلیل اصطلاح کلی «زبان‌های رسمی» را برای پشتو و دری به کار بردند و سایر زبان‌ها را نیز در حوزه محلی به رسمیت شناختند. با این حال، عبارت مربوط به حفظ «مصطلحات علمی و اداری ملی» در واقع نوعی تداوم و بازتاب‌دهنده همان جایگاه تاریخی و سنت اداری بود که بیشتر بر محور زبان پشتو (به عنوان منبع اصلی تولید مصطلحات نوین اداری و نظامی در ساختار دولت‌های سنتی افغانستان) استوار بود. دوکتور نور احمد خالدی
89
10
تمام فارسی‌زبانان عالم را گرد هم بیاورید و از آنان بخواهید برای واژهٔ عربیِ عشق یک واژهٔ فارسیِ جایگزین بسازند؛ شاید بتوانند واژه‌ای پیشنهاد کنند، اما نمی‌توانند تضمین کنند که آن واژه همان بار معنایی، تاریخی و عاطفیِ عشق را پیدا کند. گذشته از آن تغییر این واژه یک بدنه بزرگ فرهنگ و ادب فارسی را زخمی میسازد. کسانی که تمام وقت خود را صرف "سچه‌سازی" زبان فارسی می‌کنند، شاید ماهیت زبان را درست نفهمیده‌اند. زبان موجودی زنده است، نه انباری از واژه‌های خالص. زبان‌ها در طول تاریخ از یکدیگر واژه گرفته‌اند، آن واژه‌ها را از خود کرده‌اند و با نیازها و تجربه‌های تازه تغییر کرده‌اند. فارسی امروز حاصل قرن‌ها تماس و دادوستد با زبان‌های دیگر است، عربی، ترکی، مغولی، فرانسوی، انگلیسی و زبان‌های دیگر بر آن اثر گذاشته‌اند. بسیاری از این واژه‌ها آن‌قدر در فارسی جا افتاده‌اند که دیگر برای گویندهٔ فارسی بیگانه به نظر نمی‌رسند. چند روز پیش یکی از شاعران عزیز و شناخته شده ما بجای هوش مصنوعی نوشته بود "هوشواره". فکر میکنم مسخره تر از این نمیشود. ترجمه فارسی واژه "مصنوعی" میشود "ساخته‌گی". آیا واژه ساخته‌گی میتواند معنای واژه مصنوعی را ادا کند؟ ابدا نه. ما در زبان فارسی هر واژه را که بجای مصنوعی استفاده کنیم نمیتواند بار معنایی آنرا ادا کند. چون این واژه در اعماق زبان فارسی ریشه دوانده و ما ترکیب های زیاد دیگری از این واژه را داریم. خود این دوست عزیز هم میدانست که اگر بجای هوش مصنوعی بنویسند، هوش ساخته‌گی، چیزی مسخره‌ای میشود، اما مسخره تر از آن واژه هوشیانه است. همینگونه واژه دانش نمیتواند بار معنایی علم را ادا کند. واژه خرد را نمیتوانیم در هر کانکتستی بجای عقل استفاده کرد. مسئله این نیست که هیچ واژه‌ای را نباید تغییر داد یا هیچ واژهٔ بیگانه‌ای نباید وارد زبان شود. مسئله این است که زبان را نمی‌توان با دستور اداری و پروژهٔ مهندسی و تعصب در برابر واژه های بیگانه از نو ساخت. ما واژه های زیاد عربی یا معرب شده به عربی، در زبان فارسی داریم که اگر بخواهیم با بیل و کلنگ سچه سازی انها را دور بریزیم، کاخ زبان فارسی را مانند زلزله شدیدی تکان خواهد داد. مثلا واژه های چون، جامعه، تمدن، سیاست، عدالت، انصاف، حق، حقیقت، واقعیت، فلسفه، حکمت، حکیم، حکومت، جمهوریت، کتاب، قلم و واژه هاب زیاد دیگری که هیچ معادل فارسی برایشان نداریم که بار معنایی آن ها را بتوانند ادا کنند. جالب تر اینکه وقتی این دوستان سچه ساز صحبت میکنند اکثرا متوجه نیستند که واژه های عربی را بکار میبرند، چون نمیدانند.
356
11
Немає тексту...
167
12
Rza şahın dövründə Nasir divarının dağıdılması və Tehranın genişlənməsi ilə Qasım Xan Su Anbarı qəbiristanlığı şəhərin hüdudlarında yerləşirdi və getdikcə tərk edildi və bu qəbiristanlıqdan keçən Tehran-Şəhr-e Ray yolu çəkildikdə dəfn edilənləri sümükləri oradan çıxarılaraq başqa yerlərə təhvil verildi. Bir müddət sonra bələdiyyə Qasım Xan su anbarı qəbiristanlığının qalıqlarını da söküb, əvəzində bələdiyyə işçiləri üçün uşaq bağçası və evlər tikdirdi. Bu günə qədər də onun harda dəfn edilməsi məlum deyil. Prof.Dr.Zaur Aliyev
159
13
“Qaçaq Kərəm: dəhşətli bir tufan, calı tufan” “Narodnaya Volya” jurnalının 1895-ci il sayı “Son vaxtlarda böyük şöhrət qazanmış Kərəm İsgəndər oğlu 21 yaşındadır, olduqca vüqarlı, yaraşıqlı, son dərəcə qoçaq, məğrur və qisasını yerdə qoymayan biridir; əla atıcı kimi tanınır”- "Novoye obozreniye" qəzeti hələ 1880-ci il. Sevdiyim yazıçı Fərman Eyvazlı qədər Azərbaycan ədəbiyyatı və tarixində Qaçaq Kərəm barədə yazan və təbliğ edən ikinci adam olmayıb. İrandan tutmuş Rusiyaya qədər arxivlərdə işləyən, Qaçaq Kərəmin haqqında harda məlumat var ora qədər gedən böyük şəxsiyyətin ruhu şad olsun. Dəyərli Fərman Eyvazlı “Qaçaq Kərəm” əsərinin ikinci hissəsində onun 21 avqust 1896-cı ildə Qaçar şahı Müzəffərəddin Mirzəni ölümdən xilas etməsi və bundan sonra ikisi arasında dostluq münasibətinin yaranması barədə ətraflı yazıb. Hətta bundan sonra Şahın xahişi ilə Rusiya çarı Kərəmin üzərindən bütün cinayət işini götürmüşdü.Lakin Şimal tərəfə gəlməsi qadağan edilib. Bu barədə kitabda o qədər dəyərli məlumatlar var ki. Mən Sizlərə Qaçaq Kərəmin Qacar dövlətində fəaliyyətindən bir neçə hissələri təqdim etmək istəyirəm. Kaş Fərman müəllim sağ olardı və kitabın üçüncü hissəsində bu məsələləri yazardı. Qeyd edim ki, Qaçaq Kərəmin soy kökü Güney Azərbaycanla bağlıdır və buna görə də orada tanınan əksər şəxslə qohumluq əlaqələri olub. Xüsusilə Səttərxan ilə qan bağlığı olub. Qaçaq Kərəmin Güney Azərbaycanda silah istehsal edirdi. O, silahları Türkiyədə istiqlal uğrunda mübarizə aparan fədailərə və regionda rejimə qarşı üsyan edən hər yerə göndərirdi. Eyni zamanda özü və Şimaldan onunla gələn və burda ona qoşulan qaçaqlarla köməyə gedirdi. Bir neçə dəfə Türkiyə, Rusiya İmperiyası, Yaxın Şərqdə digər bölgələrə gizlin keçməsi barədə o dövrün sənədlərində yazılır. Onun Osmanlı sərhəd rəisi Navim bəyi öldürməsi barədə də qeydlər var. Hətta bəzi rəvayətlərə görə Qaçaq Süleyman adı ilə tanınan Gülsü Stalinlə birgə polisin təqibindən qaçaraq Təbrizə sığınmışdı. Qeydlərəm görə Qaçaq Kərəm onu 6 ay yanında saxlamış, maddi və mənəvi dəstək olub. (Kaş etməyəydi) Qaçaq Kərəm Səttərxan, Kazım xanın dəstəsinə pusqu qurmaq, gecə basqınları etmək və az qüvvə ilə böyük ordunu geri oturtmaqla bağlı hərbi təlimlər də keçib. Qaçaq Kərəm ilk əvvələr dağlarda Rusiya İmperiyası və onlaraq sadiq olan şəxslərə qarşı vuruşan bir qaçaq idi, lakin Təbrizdəki fəaliyyəti onu regional miqyasda böyük tarixi şəxslərin həyatına və siyasi hərəkatlara birbaşa təsir edən güclü bir şəxsə çevirmişdi. Qaçaq Kərəmə buna görə "Aynalı Martini" ləqəbi də verilmiş idi. Çünki onun silah istehsal edən emalatxanasında müxtəlif növ odlu silahlar, xüsusən də üsyançılar arasında çox məşhur olan "Aynalı Martini" tüfəngləri üçün patronlar hazırlanır və xarab olmuş silahlar təmir edilirdi. Deyilənə görə hətta Avropaya silah göndərirdi və ordan silah alırdı. Qaçaq Kərəm həm Səttar xana, həm də Urmiya gölü ətrafında şah rejiminə qarşı müqavimət göstərən xalq qəhrəmanı Kazım xana silah və taktiki dəstək ötürürdü. M.Ə. Rəsulzadə hələ Məşrutə inqilabı dövründə Təbrizdə jurnalist və inqilabçı kimi fəaliyyət göstərərkən, Kərəmin və digər mücahidlərin fədakarlığını yaxından müşahidə etmişdi. "Molla Nəsrəddin" jurnalı və "Füyuzat" məktəbi belə Qaçaq Kərəmə hörmətlə yanaşırdı. O dövrdə Azərbaycanlılar yaşayan bölgələrində tez-tez kürd, aysor və erməni basqınları olurdu. Qaçaq Kərəm öz dəstəsi ilə sərhəd boyu kəndlərin müdafiəsini təşkil edib. O, basqınçı qrupları ağır məğlubiyyətə uğradaraq bölgədə uzunmüddətli əmin-amanlıq yaratmışdı. Onun qorxusundan basqınçılar Azərbaycanlılar olan kəndlərə hücum etmirdilər. 1909-cu ildə Qaçaq Kərəm Tehranda vəfat etdi və Qasım Xan Əb-ənbar qəbiristanlığında dəfn olundu, onun kəfəni, dəfni və cənazə namazı üçün bütün xərcləri Əmin əl-Sultan ödədi, həmçinin qəbrinin üstündə dörd tağlı bir bina tikilməsini əmr etdi.
139
14
Dedem Korkut Kitabı’nda geçen Bamsı Beyrek Boyı’nda Bamsı Beyrek’in beşikkertmesi ve nişanlısı olan Banu Çiçek ile ilişkisi toplumsal olarak mutlak meşruiyeti temsil ederken; esir düştüğü Bayburt Kalesi’nin kızıyla olan ilişkisi ise gayrimeşru ilişkidir. Ancak Kamal Abdulla, Lütfi Zade'nin geliştirdiği bulanık mantık teorisini zekice kullanarak insani ilişkilerin ve aşkın sadece bu iki seçenekle sınırlı olmadığını gösterir. Bu mutlak ikiliği kıran üçüncü ve muazzam ihtimal ise Bamsı Beyrek ile Bulut Hatun arasında yaşanan aşk hayatıdır. Bu ilişki felsefi anlamda ne tam anlamıyla meşru ne de tamamen gayrimeşrudur, aksine her iki kutbun da ötesinde gri alanda filizlenen ve hayatın katı kurallarını esneten o özgür "üçüncü yolu" simgeler. Bamsı Beyrek’in bu hayal dünyasında sonsuza dek kalışı mümkün değildir. Kahramanın gerçek dünyaya, Oğuz’a ve kaderine dönmesi gerekmektedir: “Bulut Hatun'a da aynen Bayburt beyinin kızına verdiği gibi şöyle söz verdi: “Okuma saplanayım, kılıcımla doğranayım gelip burada seninle sonsuza kadar ömür sürmezsem.” En sonunda Bulut Hatun’un ak ve kara bulut parçalarını sıkarak hazırladığı iksiri içen Beyrek, somut dünyaya uyanır: “Bulut Hatun ellerini uzatıp bir eliyle kara, diğer eliyle beyaz bir bulut parçasını yakaladı. Bu bulut parçalarını bir kadehe sıkarak suyunu çıkardı. Sonra kadehi Beyrek'e uzattı. Beyrek kadehi Bulut Hatun'dan alıp büyük bir hayranlıkla ona baktı. Bakışıyla onunla vedalaştı. Sonra hiçbir şey sormadan kadehi bir dikişte bitirdi. Tam o anda onun gözlerini kırmızı bir karanlık bürüdü. Bütün vücuduna sıcak ter yayıldı. Bilinci uçup bir yerlere gitti. Gözlerini açtığında kendini yine uykuya daldığı o kocaman ağacın altında uzanmış bir hâlde buldu. Başının üstünden büyük bir bulut kümesi süzülüp geçiyordu. Beyrek o bulut kümesinin içinde, kendi muhteşem sarayının kapısında bütün haşmetiyle durmuş ve kendisine büyük bir sevgiyle bakan Bulut Hatun'u gördü. Bulut Hatun'un sözleri kulaklarında çınladı: “Unutma, Beyrek. Sen bana söz verdin. Özgürlüğünü unutma. İşlerini bitirdikten sonra niyet ağacının altında gelip durmanı isterim. Unutma...” Bu uyanışla birlikte gerçek dünyaya kesin geçiş sağlanır: “Beyrek son kez gökyüzüne bakıp Bulut Hatun'u, onun sarayını görmek istedi. Ama saray da Bulut Hatun da hizmetçiler de sarayın etrafındaki acayip yaratıklar da yavaş yavaş uzaklaşıyor, eriyip yok oluyordu. Yağmur yağmaya başladı.” Böylece Beyrek tamamen somut dünyaya dönmüş olur. Anlatının bundan sonraki bölümü; çobanlarla karşılaşması, Beyrek’in ozan kılığına girmesi ve Oğuz’a varışı Dedem Korkut Kitabı’ndaki olaylarla örtüşür. Kamal Abdulla, Bamsı Beyrek hikâyesini yeniden yorumlarken metni bulanık mantık zeminine oturtur. Yazar, Beyrek ile Bulut Hatun aşkı üzerinden klasik felsefenin kesin yaşam veya kesin ölüm şeklindeki katı ikicilik (dualizm) sınırlarını aşar. Bu yaklaşım, ölümle yaşam arasında asılı kalan hayali bir üçüncü dünyayı ortaya çıkarır. Bu durum, Dedem Korkut Kitabı’ndaki uzun uykuyu niteleyen "küçük ölüm" ile fiziki yok oluşu simgeleyen "büyük ölüm" arasındaki bağla doğrudan ilişkilidir. Sonuç olarak yazar, "ya diridir ya ölüdür" şeklindeki kesinliği kırar. İnsan varoluşunun ve aşkın, bu iki kutup arasındaki rüyamsı ve bulanık bir alanda var olduğunu göstermek ister. Prof. Dr. Cihangir Kızılözen Gümüşhane Üniversitesi Edebiyat Fakültesi Eski Türk Dili Ana Bilim Dalı Başkanı
90
15
Dedem Korkut Kitabı’nda bezirgânlar, Beyrek’e Oğuz’daki tüm gelişmeleri değil; yalnızca ailesinin durumunu, babasının gözlerinin kör olduğunu, anası ile kız kardeşlerinin ağlayıp üzüldüklerini ve Beyrek’in ölüm haberini getiren Yalancıoğlu Yaltacuk’la Banu Çiçek’in düğün haberini iletmişlerdi. Burada yazar, Dedem Korkut Kitabı’ndaki boyları iç içe geçirerek tam anlamıyla anlatısına bulanıklık kazandırmıştır. K. Abdulla bu noktada Dedem Korkut Kitabı’ndaki bütün destanları Beyrek’in bilincini uyandırmak için kurgulamıştır. Ayrıca hikâyesinin gizli mesajında “Türk tarihinin” bir bütün olarak Türk halklarının kendine dönmesinde yüzyıllardır uyuyan derin uykudan uyanmasında bütüncül ve etken işlev görebileceği vurgusunu yapmıştır, diyebiliriz. Özgün metinde yer almayan ancak Kamal Abdulla’nın hikâyesinin ana omurgasını oluşturan temel bölüm ise Bulut Hatun ile Bamsı Beyrek’in karşılaşmasıdır: “Beyrek'in gözleri yumuldu, o, ağır bir uykuya dalmaya başladı. Beyrek sanki derin ve karanlık bir kuyuya yuvarlanıyordu. Kocaman ağacın dalları, dalların yaprakları hışırdaya hışırdaya ona ninni söylüyorlardı.” Beyrek daha sonra bulutlardan oluşan bir hayal evreninde kendisini bulur. Bu düşsel halindeki mekân, Bulut Hatun’un masalsı krallığıdır: “Beyrek uykuya dalar dalmaz mavi semadan büyük bir beyaz bulut kümesi ağacın altına kadar süzülüp geldi ve Beyrek'in başının üstünü kapladı. Bulut kümesinin derinliğinde güzel bir saray göründü. Bu saraydan Beyrek'in yattığı yere kadar apaydınlık, bembeyaz mermerden bir merdiven uzandı. Bu saray da bu merdiven de bu sarayın içindeki hizmetçiler de hepsi buluttan ibaretti. Her tarafında beyaz çiçekler açmış ve altın şamdanlara dikilmiş mumlar yanıyordu. Onlar da aynen buluttu. Etrafı esrarengiz bir ışık bürüyordu. Mumlar öyle şevkle yanıyordu ki zifiri karanlık olan her köşeyi, sanki sabah olmuşçasına apaydınlık ediyordu. Sarayın kapısından açılan merdivenle Beyrek tarafına büyük bir hürmetle garip giyimli kullar, hizmetkârlar inmeye başladı. Onlar uyuyan Beyrek'e ihtiyatla yaklaştılar ve onu elleri üstüne aldılar. Sonra başları üstüne kaldırdıkları Beyrek'le birlikte aynı merdivenle bulut kümesinin içine doğru yükselmeye başladılar. Beyrek uykuya daldığından bunların hiçbirini hissetmedi. Bu göklere uzanan sarayın, etrafındaki bulutlar âleminin sahibi Bulut Hatun adlı güzeller güzeli bir melekti. Saray da hizmetçiler de sarayın etrafındaki garip ve acayip yaratıklar da ona aitti.” Rüyada Bulut Hatun’un buluttan süzdüğü kadehi Beyrek’e sunması ve onun düşüncelerini okuyabilmesi, anlatımdaki gerçeküstü atmosferi derinleştirir: “Bulut Hatun, Beyrek'i dikkatli ve sınayıcı bir bakışla süzüp hiçbir şey söylemeden eliyle yakından süzülüp geçen bir bulut parçasını havada yakaladı. O bulut parçası, onun güzel elinde beyaz şerbetle dolu bir kadehe dönüştü. Bulut Hatun Beyrek'in başı üzerine eğilip bu kadehi Beyrek'in dudaklarına dayadı. Beyrek artık ses çıkarmadı. Güzeller güzeli Bulut Hatun'un onun ne düşündüğünü okuyabildiğini anladı.” Hikâyenin bu aşaması bulanık mantığın zirve yaptığı noktadır: “Her taraf apaydınlık, bembeyaz buluttu. Alçaktan, yüksekten uçan; kimi zaman aslana, kimi zaman ceylana, kimi zaman deveye, kimi zaman ata dönüşen bulut kümeleri her tarafı kaplamıştı.” Yazar, Beyrek’in bir süreliğine Bulut Hatun'la ömür sürdüğünü belirtmektedir. Hikâyenin bu noktası, Kamal Abdulla’nın Bulanık Mantığının klasik mantığa, ikicilik sistemine meydan okuduğu bölümdür. Kamal Abdulla’nın "Kitab-ı Dede Korkut ve Bulanık Mantık" adlı çalışmasında ortaya koyduğu üzere; insan hayatı ve ahlak anlayışı haram-helal, iyi-kötü, doğru-yalan ya da meşru-gayrimeşru gibi keskin dualizm (ikicilik) mutlakçılıklarla sınırlandırılamaz. Klasik mantığın bu keskin iki uçlu sınırlarından kaçarak üçüncü bir yolu seçen edebi figürlerin en somut örneği, üzerinde durduğumuz Kamal Abdulla’nın Bulut Hatun ile Beyrek Anlatısı'dır.
78
16
Bulanık Mantık Prizmasından Metinlerarasılık: Kamal Abdulla’nın Bulut Hatun İle Beyrek Anlatısı Kamal Abdulla’nın Bulut Hatun ve Beyrek hikâyesi, Dedem Korkut Kitabı’nda yer alan Bamsı Beyrek boyundan esinlenmiş bir kurgudur; ancak klasik destan anlatısından farklı olarak olayların psikolojik ve imgesel boyutta ayrıntılandırıldığı görülüyor. Anlatı, Beyrek’in Bayburt Hisarı’ndan kurtuluş sahnesiyle başlar: “Bayburt beyinin sevgili kızı bir hayli hasretle onun arkasından baktı.” Yazar, olayların gelişim sürecini aktarırken metinde bulunmayan duygusal tepkilere de yer vermiştir. Bu doğrultuda metin boyunca kişileştirme ve imgeleştirme gibi edebî tekniklerden bolca yararlandığı görülmektedir. Bunlardan biri Beyrek’le Bayburt Beyi kızının son konuşmasında geçer: “Kızın mahzun, ışık saçan bakışları Beyrek'in yüzüne meltem gibi değdi.” Yazar, Bamsı Beyrek Boyı’nda geçen bütün diyalogları değil de yalnızca kurguladığı hikâyeye uygun pasajları seçmiştir: “Kız dedi: Beni almaya gelir misin? Beyrek, Okuma saplanayım, kılıcımla doğranayım, eğer gelip seni helalliğe almazsam, dedi.” Kamal Abdulla, Bamsı Beyrek Boyı’nda yer almayan önemli olayları ekleyerek hikâyenin yönünü orijinal yapısından ayrılmaktadır. Bu eklemelerden biri, Bayburt Hisarı beyinin kızının sihir ve büyü ile ilişkilendirilmesi olayıdır: “Beyrek daha önce de Bayburt kızının bazı sihirbazlık becerileri olduğundan şüpheleniyordu. Şimdi de at sırtında yolun bağrını yardıkça şüphesinin gerçek olduğuna inandı ve şöyle düşündü: Elbette bu böyledir. Eğer böyle olmasaydı, o zaman neden on yedi yıl boyunca bir kez olsun bile doğduğum yurdumu, obamı, babamı, anamı, hele sevdiğim, gönül verdiğim, beşikkertme nişanlım Banu Çiçek'i hatırlamadım?! Neden dostlarımı, düşmanlarımı aklıma getirmedim?!” Yazar tam bu noktada savunucusu olduğu bulanık mantığı devreye sokarak Dedem Korkut sazının geçmişle ilişkiyi sağlayan önemli bir etken olduğunu ön plana çıkarmaktadır. Kamal Abdulla, Beyrek’in zihinsel tutsaklıktan kurtulmasında ve bilincinin uyanmasında Dede Korkut’un sazına anahtar bir işlev yükler: “Tacirler kale duvarlarının altında Dedem Korkut sazını çalıp ezgiler okumasaydılar, bu bilinç kapalılığı, bu ayrılık ne zamana kadar sürecekti?!” Yazar, saz aracılığıyla bir yandan Bamsı Beyrek’i sihirden kurtarırken öte yandan bulanık mantık çerçevesinde Türk toplumuna gizli mesaj iletmektedir. Bu gizli mesaj; değerlerinden uzaklaşmış, yabancı ninnilerle uyuşmuş Türk topluluklarının uyanışında Dedem Korkut’un sazının ve sözünün kurtarıcı rol alabileceğidir. Yazar, metinlerarası bir yaklaşımla Dedem Korkut Kitabı’ndaki diğer boyları da Bamsı Beyrek’in bilincinin açılması sürecine dâhil eder. Beyrek, Oğuz'da kendisi yokken olup bitenleri tacirlerden öğrenir: Sevgili babası Bay Bura Bey'in Beyrek'in hasretiyle ağlamaktan kör olmuş, sevgilisi Banu Çiçek’i Yalancıoğlu Yaltacuk’la evereceklermiş ve Yalancıoğlu onun ölüm haberini Oğuz'a götürmüş. Bunları duyan Beyrek'in başı döndü. Beyrek işte bu sırada, bir anda bütün olup bitenleri hatırladı. Bayburt hisarından kaçıp canını kurtarmak ve beşikkertmesi Banu Çiçek'e kavuşmak için yollar aradı. Yazar, bir kişinin veya olayın yüzde yüz iyi veya kötü olamayacağı bulanık mantık kuramınca; sihir yapan Bayburt beyi kızına hikâyenin bu noktasında kurtarıcı kahraman rolü yüklemektedir: Çıkış yolu, Beyrek'in hiç beklemediği bir yönden; kendisine âşık olan ve tutsak bulunduğu Bayburt Kalesi beyinin kızından geldi...” Kamal Abdulla ayrıca orijinal Bamsı Beyrek Boyı’nda bulunmayan haberlerin de Beyrek’e iletildiğini hikâyesine ekler: Basat'ın Tepegöz ile ölüm kalım savaşı, Salur Kazan'ın esir düşmesi ve sonra esaretten kurtarılması, Deli Dumrul'un Azrail'le karşılaşması, Dirse Han'ın saflığından faydalanan kırk namert arkadaşının onun başına getirdikleri ve Boğaç Han'ın kahramanlıkları, tacirlerin ona saz eşliğinde söylediği haberlerdi.
100
17
#هدیه_ترکستان_به_سولدوز با اینکه پیش از این در سال ۲۰۱۳ به قزاقستان، ترکستان و مزار پیر ترکستان برای کنفرانس تورکولوژی رفته بودم و آن سفر تأثیری شگرف بر من گذاشته بود، سفر این بار به قزاقستان و آلماتی حال‌وهوا و خاطرات جالب‌تری داشت. گویی در هر سفر باید با سورپرایزهایی مواجه شوم تا با ابعاد جدیدی از نیروهای کیهانی آشنا شوم. اگرچه در آلماتی فرهنگ روسی دوران شوروی وجهه‌ای غالب داشت و همچنان همان جو را می‌توان مشاهده کرد، این بار در میان روس‌ها تعدادی تازه‌وارد دیده می‌شدند که با روس‌های دوران شوروی تفاوتی اساسی داشتند؛ آنها از ترس اعزام به جبهه اوکراین، به قزاقستان و آلماتی پناه آورده بودند. قزاقستان را بدون ساز دومبورا نمی‌توان درک کرد. حین سفر، یکی از دوستان نزدیک پرسیدم سید کجایی؟ گفتم: «عازم قزاقستان هستم.» گفت: «می‌توانی به آلمانی بروی؟!» گفتم: «تو بخواهی می‌روم! ولی خواهش تو نیاز نیست؛ ذاتاً به آنجا می‌روم.» شادی و شعف دوستم به قدری زیاد بود که قابل وصف نیست. گفت: «در آنجا استادی از ترکیه زندگی می‌کند که استاد دومبورا است. قرار است برای من ساز دهنیِ مخصوص ترکستان تهیه کند. تلفن ایشان را می‌دهم، با او تماس بگیر.» قرار گذاشتیم و استاد سمیح را دیدم. جوان و پرانرژی بود. با همسر فرهیخته‌ای از قزاقستان ازدواج کرده بود، اما خودش اهل ارزروم ترکیه بود و با لهجه‌ای بسیار نزدیک به ترکی آذربایجانی صحبت می‌کرد؛ گفت‌وگوی صمیمانه‌ای کردیم. و دومبورایی را که برای هارای‌بی هدیه داده بود، به من سپرد تا به سولدوز ببرم. روز بعد از خداحافظی، دوباره زنگ زد و گفت: «استاد، می‌توانی دومبورای دیگری را با خود به آنکارا ببری تا به دوست دیگرم تحویل بدهی؟» گفتم: «حتماً با کمال میل این کار را می‌کنم.» هنگام سوار شدن به هواپیما، دختر جوان و پرانرژی‌ای را دیدم که نوزادی را که شاید یک سالش هم نشده بود، در کالسکه‌ای روبروی خود داشت و دومبورایی در قابش کنارش بود. با مشاهدهٔ دو ساز درون قابشان در دستان من، از من پرسید: «اینها ساز باغلاما هستند؟!» گفتم: «نه، دومبورا است.» گفت: «من هم نوازندهٔ دومبورا هستم.» بعد گفتم: «من شما را در اینستاگرام دیده‌ام.» آدرس صفحه‌اش را داد و من وارد صفحه شدم و به اجراهای بی‌نظیرش نگاهی انداختم. زن مسن‌تری در کنارش بود که به نوزاد او رسیدگی می‌کرد. این نوازندهٔ چیره‌دست، با اینکه بسیار جوان بود، ازدواج کرده و دختری نوزاد داشت. داخل هواپیما، نوزاد بی‌قرار را روی دستانش تکان می‌داد تا ساکت شود. هنر و شهرت، ذره‌ای از حس مقدس مادرانه‌اش نکاسته بود. با هم صحبت https://www.instagram.com/p/Dc1mNpmknvo/?igsi=cTYwampuazFhbmlr
1 118
18
Немає тексту...
205
19
‍ از نوبت نان تا نسل‌های گم‌شده؛ چرا نوبت خود را حق می‌دانیم، اما زبان مادری را نه؟ میرعلی رضایی گاهی برای حفظ نوبت خود در صف نانوایی، حاضر نیستیم حتی یک نفر جلوتر از ما بایستد. اگر کسی نوبت ما را رعایت نکند، اعتراض می‌کنیم؛ چون می‌دانیم نوبت، حقی است که اگر از آن بگذریم، دیگری آن را از ما گرفته است. اما عجیب است که گاهی درباره حقی بسیار بزرگ‌تر، یعنی حق آموختن و انتقال زبان مادری به فرزندانمان، این حساسیت را نداریم. برای نوبت نان، چند دقیقه ایستادن را حق خود می‌دانیم؛ اما درباره زبانی که قرن‌ها از نسل‌های پیشین به ما رسیده و ممکن است در یک یا دو نسل ضعیف یا فراموش شود، سکوت می‌کنیم. این دو موضوع در ظاهر هیچ شباهتی به هم ندارند؛ یکی یک نوبت چنددقیقه‌ای در صف است و دیگری یک مسئله فرهنگی و بین‌نسلی. اما یک نقطه مشترک دارند: هر دو درباره «حق» هستند. تفاوت اینجاست که نوبت نان را می‌توان چند دقیقه بعد دوباره به دست آورد، اما اگر زبان مادری از یک نسل به نسل بعد منتقل نشود، بازگرداندن آن بسیار دشوارتر است. نوبت نان چند دقیقه است؛ زبان مادری چند نسل وقتی کسی نوبت ما را در صف نانوایی رعایت نمی‌کند، احساس می‌کنیم حقی از ما ضایع شده است. اعتراض می‌کنیم و انتظار داریم دیگران نیز این حق را به رسمیت بشناسند. اما زبان مادری چیزی نیست که فقط برای چند دقیقه یا چند ساعت به آن نیاز داشته باشیم. زبان مادری بخشی از زندگی روزمره، حافظه خانوادگی و ارتباط میان نسل‌هاست. کودک از طریق زبان فقط کلمه یاد نمی‌گیرد. او با زبان، داستان‌های خانواده را می‌شنود، لالایی‌ها را یاد می‌گیرد، شوخی‌ها را می‌فهمد، ضرب‌المثل‌ها را به خاطر می‌سپارد، شعر و موسیقی را تجربه می‌کند و با بخشی از گذشته خانواده و جامعه خود ارتباط برقرار می‌کند. به همین دلیل، وقتی زبانی در خانواده خاموش می‌شود، فقط چند واژه از میان نمی‌رود؛ رشته‌ای از ارتباط میان نسل‌ها قطع می‌شود. یونسکو نیز زبان را با انتقال فرهنگ، هویت و دانش میان نسل‌ها پیوند می‌دهد و بر اهمیت آموزش چندزبانه و استفاده از زبان مادری در فرایند یادگیری تأکید کرده است. چرا از نوبت خود دفاع می‌کنیم، اما از زبان خود نه؟ شاید دلیلش این باشد که نوبت نان را می‌توانیم ببینیم، اما از دست رفتن زبان را نه. وقتی کسی جلوی ما در صف می‌ایستد، اتفاق در همان لحظه دیده می‌شود. اما وقتی یک کودک دیگر زبان مادربزرگش را نمی‌آموزد، ظاهراً اتفاق خاصی نیفتاده است. کودک همچنان فارسی صحبت می‌کند، به مدرسه می‌رود و زندگی خود را ادامه می‌دهد. اما چند دهه بعد چه اتفاقی می‌افتد؟ مادربزرگ دیگر نمی‌تواند بسیاری از خاطرات، شعرها، ترانه‌ها و ظرافت‌های فرهنگی خود را به همان شکل به نوه‌اش منتقل کند. نوه، زبان بخشی از خانواده خود را نمی‌فهمد و میان دو نسل، فاصله‌ای شکل می‌گیرد که دیگر به آسانی پر نمی‌شود. به همین دلیل، از دست رفتن زبان معمولاً یک اتفاق ناگهانی نیست؛ آرام و بی‌صدا اتفاق می‌افتد. یک نسل کمتر صحبت می‌کند؛ نسل بعد کمتر می‌فهمد؛ و نسل سوم شاید دیگر اصلاً نتواند آن زبان را به کار ببرد. حق زبان مادری یعنی چه؟ وقتی از حق زبان مادری صحبت می‌کنیم، منظور این نیست که کسی باید زبان فارسی را کنار بگذارد یا از یادگیری زبان‌های دیگر خودداری کند. برعکس، یک کودک می‌تواند و باید فارسی را بیاموزد و در کنار آن زبان‌های بین‌المللی را نیز یاد بگیرد. اما این مسئله نباید به قیمت از دست دادن زبان مادری تمام شود. حق زبان مادری یعنی کودک بتواند زبان خانواده و جامعه خود را بشناسد، بیاموزد، بخواند، بنویسد و آن را به نسل بعد منتقل کند. این نگاه با رویکرد یونسکو به آموزش چندزبانه نیز هماهنگ است. یونسکو در راهنمای «اهمیت زبان‌ها: رهنمودهای جهانی برای آموزش چندزبانه» بر اهمیت آموزش چندزبانه و استفاده از زبان مادری به‌عنوان بخشی از فرایند آموزشی تأکید می‌کند و برای آن پیامدهای آموزشی، اجتماعی و اقتصادی قائل است. پس مسئله، جنگ میان زبان‌ها نیست. مسئله این است که چرا باید برای داشتن چند زبان، یکی از زبان‌های خود را قربانی کنیم؟ زبان مادری؛ یک سرمایه، نه یک مانع گاهی تصور می‌شود برای پیشرفت، کودک باید هرچه زودتر از زبان مادری فاصله بگیرد و فقط به زبان رسمی یا زبان‌های بین‌المللی توجه کند. این تصور، نگاه بسیار محدودی به زبان دارد. زبان مادری می‌تواند نخستین پایه چندزبانگی باشد. کودکی که یک زبان را به‌خوبی می‌آموزد، تجربه زبانی و ارتباطی ارزشمندی به دست می‌آورد که می‌تواند در یادگیری زبان‌های دیگر نیز به کار آید. پژوهش‌های مربوط به یادگیری زبان سوم نیز نشان داده‌اند
1 963
20
دولت مدرن پهلوی برای انطباق هویت سیاسی با جغرافیا و ساختار دولت، نام عام و قومی «فارسی» را جانشین نام تاریخی، ادبی و معیاری «دری» کرد و آن را در قوانین، کتب درسی و دیوان‌سالاری ثبت نمود. بنابراین، اگرچه پیکره و ریشهٔ زبان مورد استفاده در ایران همان زبان ادبی و تاریخی «دری» است، اما عنوان «فارسی» در مفهوم انحصاری و رسمی امروزین خود، محصول ارادهٔ سیاسی و حقوقی دولت مدرن ایران امروز (فارس) در قرن بیستم خورشیدی به شمار می‌رود و یک انتخاب سیاسی است. ٢٨ اسد ١٤٠٥ راه مدنيت منابع برای مطالعهٔ بیش‌تر: – بصیرت‌منش، حمید. (1376). علما و رژیم رضا شاه. تهران: عروج. – حداد عادل، غلام‌علی. (1379). «فرهنگستان زبان و ادب فارسی چه وظیفه‌ای دارد و چه باید بکند؟». نشریهٔ نامهٔ فرهنگستان. صص 13-22. – خانلری، پرویز ناتل. (1382). دستور تاریخی زبان فارسی دری. چاپ پنجم. تهران: توس. – زرین‌کوب، عبدالحسین. (1386). آشنایی با تاریخ ایران. تهران: سخن. ـ زرین‌کوب، عبدالحسین. (1381). روزگاران (تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی). چاپ چهارم. تهران: سخن. – شهرستانی، شاه‌علی اکبر. (1999). پیدایش و تحول زبان فارسی دری. دهلی جدید: بنیاد و فرهنگ تمدن افغانستان. – کهزاد، محمدعلی؛ علی‌محمد زهما؛ و دیگران. (1383). تاریخ ادبیات افغانستان (پنج استاد). «زبان دری و انتشار آن از افغانستان به ایران». کابل: کتاب‌خانهٔ رشیدیه. – هرودت. (1386). تواریخ. ترجمهٔ وحید مازندرانی. چاپ سوم. تهران: ولی عصر.
231