uk
Feedback
سیمرغ ما

سیمرغ ما

Відкрити в Telegram

روزها گر رفت گو رو باک نیست تو بمان ای آنکه جز تو پاک نیست

Показати більше
548
Підписники
+224 години
Немає даних7 днів
+630 днів
Архів дописів
فروید توتم و تابو

و شادترین انسان‌خواهی‌بود، اگه که یادت بمونه که از تو و خدایَت تنہا یکی‌در دنیا وجود داره یک انسان‌ خاص و یک خدای‌ بی‌ نظیر،
و شادترین انسان‌خواهی‌بود، اگه که یادت بمونه که از تو و خدایَت تنہا یکی‌در دنیا وجود داره یک انسان‌ خاص و یک خدای‌ بی‌ نظیر، کافیه واسه داشتن‌و ساختن‌یک"دنیایی‌پر از خوبی‌ و بی‌نمونه" قلبت که با خدا باشه وجودت آرامشه

ظهرتون قشنگ و شاد دستهاتون پرگل شادیاتون پاینده زندگیتون عاشقانه و خنده ارزانی چشماتون #ظهر امروزتون_بخیر_و_شادی🦋 @zugemastan💟

فردا دوباره پاییز میشه و ...

‌‌ سی‌ام شهریورماه زادروز فریدون مشیری (۱۳۰۵-۱۳۷۹) فریدون مشیری، شاعر نوپرداز معاصر در تهران زاده شد. مشیری، افزون بر شاعری، دستی نیز در روزنامه‌نگاری داشت و سال‌ها با مجلاتی مانند روشنفکر و سخن همکاری کرد و در معرفی شاعران نوپرداز به جامعه نقش داشت. او در عین پرداختن گهگاهی به قالب‌های سنّتی شعر فارسی، بیشتر دنباله‌رو شعر نو نیمایی بود. زبان شعرش پاکیزه، نرم، هموار، ساده و به دور از پیچیدگی، و تصویرهای شعری او ملموس، عینی و فارغ از تخیل‌های نازک‌اندیشانه است. شعر او مایه‌ور از عاطفه‌ای نیرومند، سیّال و صمیمی است و با تاروپود زندگی روزمره گره خورده است. عشق به انسان و طبیعت و ایران‌دوستی و نگاه انتقادی به اجتماع پیرامون از مایه‌های اصلی سروده‌های اوست. شعر «کوچۀ» او از سروده‌های نامدار معاصر است که به زبان مردم راه یافته است و خوانندگان بسیار یافته است. آثار شعری او عبارت‌اند از: تشنۀ طوفان، گناه دریا، ابر و کوچه، بهار را باور کن، از خاموشی، مروارید مهر، آه باران، دیار آشتی، با ایران و پنج سخن‌سرا (گزیدۀ اشعار وطن‌دوستانه)، لحظه‌ها و احساس، آواز آن پرندۀ غمگین، تا صبحِ تابناکِ اهورایی.

هیچ بودی هیچ خواهی شد کنون هم هیچ باش

آن که از سنبل او غاليه تابي دارد باز با دلشدگان ناز و عتابي دارد از سر کشته خود مي گذري همچون باد چه توان کرد که عمر است و شت
آن که از سنبل او غاليه تابي دارد باز با دلشدگان ناز و عتابي دارد از سر کشته خود مي گذري همچون باد چه توان کرد که عمر است و شتابي دارد ماه خورشيد نمايش ز پس پرده زلف آفتابيست که در پيش سحابي دارد چشم من کرد به هر گوشه روان سيل سرشک تا سهي سرو تو را تازه تر آبي دارد غمزه شوخ تو خونم به خطا مي ريزد فرصتش باد که خوش فکر صوابي دارد آب حيوان اگر اين است که دارد لب دوست روشن است اين که خضر بهره سرابي دارد چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر ترک مست است مگر ميل کبابي دارد جان بيمار مرا نيست ز تو روي سؤال اي خوش آن خسته که از دوست جوابي دارد کي کند سوي دل خسته حافظ نظري چشم مستش که به هر گوشه خرابي دارد

به آخرین روز تابستان 🌷 خوش آمدید🌷 امروز تون قشنگ و شاد🍃🌼 دستهاتون پرگل شادیاتون پاینده🍃🌺 زندگیتون عاشقانه و خنده ارزانی چشماتون سه‌شنبه تون بخیر و شادی🌷

صبح 🌷 آغاز دوباره زیستن است🌺🍃 تنفسی عمیق از تازه ترین هوای زندگی، یک قدم نزدیک تر به رؤیاهای دیروزت... پس نفس بکش امروز
صبح 🌷 آغاز دوباره زیستن است🌺🍃 تنفسی عمیق از تازه ترین هوای زندگی، یک قدم نزدیک تر به رؤیاهای دیروزت... پس نفس بکش امروز را🌷 وجاری کن عشق رادربند بند وجودت...🥰 صبح قشنگتون بخیر🌺🍃

🌸هنگام سپیده دم خروس سحری 🌿دانی که چرا همی کند نوحه گری؟ 🌸یعنی که : نمودند در آیینۀ صبح 🌿کز عمر شبی گذشت و تو بیخبری! #خیـام 🌸سلام صبحتون عالی 🌸شروع روزتون پراز خیروبرکت

🍃ســــلام 🍃صبحتون بـخیر 🍂آرزو می‌کنم 🍃مروز و هر روزتون 🍂قلب تـون پـر باشـد 🍃از مهـر و مـحبت 🍂تنتـون سـلامت 🍃روحتون سرشار از آرامش 🍂و روزی و برکتتون روز افزون

🌼روزتون پر از سلامتی 🍃ان شاءالله 🌼امروز خدا 🍃پشت و پناهتون باشه 🌼حالتون 🍃کارتون 🌼تقدیرتون 🍃زندگیتون 🌼عاقبت تون 🍃عمرتون و 🌼همه چیزتون خوب باشه 🌼سه شنبه تون در پناه خدا

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند من ار چه در نظر یار خاکسار شدم رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه را کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند توانگرا دل درویش خود به دست آور که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زر که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند #حضرت_حافظ🍃

ای دوست، به دوستی قرینیم تو را هر جا که قدم نهی زمینیم تو را در مذهب عاشقی روا نیست که ما عالم به تو بینیم و نبینیم تو را #جناب_عراقی🍃

ای نسیم صبح، خوشبو می‌رسی از کدامین منزل و کو می‌رسی تازه گردید از تو جان مبتلا تو مگر کردی گذر از کربلا؟ #شیخ_بهایی🍃

ای کاش درد عشقت درمان‌پذیر بودی یا از تو جان و دل را یک‌دم گزیر بودی در آرزوی رویت چندین غمم نبودی گر در همه جهانت مثل و نظیر بودی #جناب_عطار🍃

گر با غم عشق سازگار آید دل بر مرکب آرزو سوار آید دل گر دل نبود کجا وطن سازد عشق ور عشق نباشد به چه کار آید دل #ابوسعیدابوالخیر

امروز به خشک جان تو مهمان منی جان پیش کشم چرا که جانان منی پیشت به دمی ز درد تو خواهم مرد دردت بکشم بیا که درمان منی جناب خاقانی🍃

زندگی جز نفسی نیست، غنیمت شِمُرش نیست امّید، که همواره نفس بر گردد گر دو صد عمر شود ،پرده نشین در معدن، خصلتِ سنگِ سیه نیست ،که گوهر گردد نخورَد هیچ توانگر، غم درویش و فقیر مگر آنروز که خود ،مُفلس و مُضطر گردد پروین_اعتصامی🍃

صبح کز چشم فلک اشک ثریا می‌ریخت مهر دل آب رخم ز آتش سودا می‌ریخت آن سهی سرو خرامان ز سر زلف سیاه دل شوریده‌دلان می‌شد و در پا می‌ریخت خواجوی_کرمانی🍃