سیمرغ ما
Відкрити в Telegram
روزها گر رفت گو رو باک نیست تو بمان ای آنکه جز تو پاک نیست
Показати більше548
Підписники
+224 години
Немає даних7 днів
+630 днів
Архів дописів
547
⭐ به اولین روزاز فصل پاییز
⭐ خوش آمدین
⭐ ان شاءالله🍃🌷
⭐ ماه جدید براتون
⭐ خوش یمن باشه
⭐ پرازخبرهای خوب🍃🌷
⭐ پرازاتفاق های شیرین
⭐پرازخیروبرکت و
⭐ پرازنگاه خداباشه🍃🌷
547
🍁🌷خدایا در اولین روز
🍂🌷فصل پاییز و
🍁🌷شروع ماه مهر توشه
🍂🌷دوستانم را پرکن از
🍁🌷30روز شادی
🍂🌷30روز آرامش
🍁🌷30روز موفقیت
🍂🌷30روز سلامتی و
🍁🌷30روز پراز خیرو برکت
547
🌷چهارشنبه تون بی نظیر
🍃امروزتون پر از عطر دعا
🌸خــدایا
🍃امروز سبد زندگی
🌷دوستانم را پـر کن
🍃از سلامتی، جاودانگی
🌸موفقیت و خـوشبختی
🍃روزتون پر از انرژی های مثبت
547
سلام🍃🌷
به چهارشنبه خوش آمدین
برای اینکه حالتون خوب باشه
🌷🍃امروز را
با داشته هایتان شروع کنید
وبه نداشته هایتان بگویید
به زودی می بینمتون
🌷🍃امروزتون عالی
547
سلام دوستان ارجمندم 🌷🍃
لحظه لحظه زندگيتون
مثل بهار زیبا🌷🍃
مثل قناری عاشق
مثل سبزه امیدوار🌷🍃
مثل شکوفه شادی بخش
ومثل روز روشن باشه
روزگارتون شاد شاد🌷🍃
547
برخیز و سلامی کن
و لبخند بزن
که این صبح نشانی
ز غم و غصـه ندارد
لبخند خدا
در نفس صبح عیان است
بگذار خدا دست
به قلبت بگذارد !
سلام ، صبح چهارشنبه تون بخیر 🌷
547
دوستان امروزتان🌷🍃
پرازبهترینها
زندگیتان پرازباران برکت
دلتان پرازنغمههای🌷🍃
شادی وخنده های بلند
وجاده زندگيتان پراز
شکوفه های سلامتی
وتندرستی🌷🍃
547
🦚در این صبح زیبا
🍁هم خدا هست
🦚هم نور و زیبایی و عشق
🦚آفتابِ مهربانی، ارزانی
🍁پلک گشودهتون
🦚همهمۀ پرندگانِ نیکبختی
🍁شادی بخش بامدادتون
547
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
دل که از ناوک مژگان تو در خون میگشت
باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود
هم عفاالله صبا کز تو پیامی میداد
ور نه در کس نرسیدیم که از کوی تو بود
عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت
فتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود
من سرگشته هم از اهل سلامت بودم
دام راهم شکن طره هندوی تو بود
بگشا بند قبا تا بگشاید دل من
که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود
به وفای تو که بر تربت حافظ بگذر
کز جهان میشد و در آرزوی روی تو بود
#حضرت_حافظ🍃
547
قیدیست قید عشق که ذوقش کسیکه یافت
هرگز طلب نکـــــرد دل باز رستهای
عشرت در آن سر است که آید برون از او
هر بامداد چهره به خونابه شستهای
وحشی خموش باش که آتش زبان نشد
الا دلی چو شعله بر آتش نشستهای
#وحشی_بافقی 🍃
547
ای دیر به دست آمده بس زود برفتی
آتش زدی اندر من و چون دود برفتی
آهنگ به جان من دلسوخته کردی
چون در دل من عشق بیفزود برفتی
#انوری🍃
547
نرگسِ بیمارِ تو
گشته پرستار من
تا چه کند این طبیب با دلِ بیمار من
خفتهٔ بیدار گیر
گر چه ندیدے ببین
چشمِ پر از خواب خویش دیدهٔ بیدار من.....!!
#فروغی_بسطامی🍃
547
گه خیال روی او گاهی خیال خوی او
در سر شوریده عشق بهشت و نار هست
هم دل و هم جان فداکن یار هم جان و دلست
جان بر جانان فراوان دل بر دلدار هست.....!!
#فیض_کاشانی🍃
547
خواهی که شود دل تو چون آئینه
ده چیز برون کن از میانِ سینه
حرص و دغل و بُخل و حرام و غیبت
بغض و حسد و کِبر و ریا و کینه...
#خاقانی🍃
547
زهــی در کوی عشقت مسکن دل
چه میخواهی ازین خون خوردن دل
چــکیده خــون دل بــر دامـن جـان
گــرفته جــان پــرخــون دامـن دل
#جناب_عطار🍃
547
شد ز غمت خانه سودا دلم
در طلبت رفت به هر جا دلم
در طلب زهره رخ ماه رو
می نگرد جانب بالا دلم
فرش غمش گشتم و آخر ز بخت
رفت بر این سقف مصفا دلم
آه که امروز دلم را چه شد
دوش چه گفته است کسی با دلم
از طلب گوهر گویای عشق
موج زند موج چو دریا دلم
روز شد و چادر شب می درد
در پی آن عیش و تماشا دلم
از دل تو در دل من نکتههاست
آه چه ره است از دل تو تا دلم
گر نکنی بر دل من رحمتی
وای دلم وای دلم وا دلم
ای تبریز از هوس شمس دین
چند رود سوی ثریا دلم
#حضرت_مولانا🍃
547
همه عالم تو را و او ما را
طلب او کن و بجو ما را
سر زلفش به دست ما افتاد
می نمایند مو به مو ما را
غرق بحریم تا نپنداری
تشنه جویای آب جو ما را
ما خراباتیان سر مستیم
جام می آن تو سبو ما را
نعمت الله رند سرمست است
می کشد باز سو به سو ما را
حضرت شاه نعمتالله ولی🍃
547
از در خویشم مران کاین نه طریق وفاست
در همه شهری غریب در همه ملکی گداست
با همه جرمم امید با همه خوفم رجاست
گر درم ما مس است لطف شما کیمیاست
#حضرت_سعدی🍃
547
آن بندۀ آواره باز آمد و باز آمد
چون شمع به پیشِ تو در سوز و گُداز آمد
چون عَبهَر و قند ای جان، در روش بخند ای جان
در را بِمَبَند ای جان زیرا به نیاز آمد
ور زانکه ببندی در، بر حُکمِ تو بِنْهَد سَر
بر بنده نیاز آمد، شه را همه ناز آمد
هر شمعِ گدازیده، شد روشنیِ دیده
کان را که گُداز آمد، او مَحرمِ راز آمد
زهراب ز دستِ وی گر فرق کنم از میْ
پس در رهِ جانْ جانم واللَّه به مَجاز آمد
آبِ حَیَوانش را حیوان ز کجا نوشد؟
کَی بیند رویش را چشمی که فراز آمد؟
من تَرکِ سفر کردم، با یار شدم ساکن
وز مرگ شدم ایمن، کان عمرِ دراز آمد
ای دل چو در این جویی، پس آب چه میجویی؟
تا چند صَلا گویی؟ هنگامِ نماز آمد
دیوان شمس🍃
547
💠از آغاز که او عدم بود به وجودش آورد
و از طویله وجود به جمادی اش
و از طویله جمادی به نباتی
و از نباتی به حیوانی
و از حیوانی به انسانی
و از انسانی به ملِکی،
الا مالا نهایه.
پس این همه برای آن نمود تا مقر شوی که او را از این جنس طویله ها بسیار است، عالی تر از همدیگر.
💠 فيه ما فيه
