سیمرغ ما
رفتن به کانال در Telegram
546
مشترکین
+224 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+630 روز
آرشیو پست ها
547
و شادترین انسانخواهیبود، اگه که یادت بمونه که
از تو و خدایَت تنہا یکیدر دنیا وجود داره
یک انسان خاص و یک خدای بی نظیر، کافیه واسه
داشتنو ساختنیک"دنیاییپر از خوبی و بینمونه"
قلبت که با خدا باشه وجودت آرامشه
547
ظهرتون قشنگ و شاد
دستهاتون پرگل
شادیاتون پاینده
زندگیتون عاشقانه
و خنده ارزانی چشماتون
#ظهر امروزتون_بخیر_و_شادی🦋
@zugemastan💟
547
سیام شهریورماه
زادروز فریدون مشیری (۱۳۰۵-۱۳۷۹)
فریدون مشیری، شاعر نوپرداز معاصر در تهران زاده شد. مشیری، افزون بر شاعری، دستی نیز در روزنامهنگاری داشت و سالها با مجلاتی مانند روشنفکر و سخن همکاری کرد و در معرفی شاعران نوپرداز به جامعه نقش داشت. او در عین پرداختن گهگاهی به قالبهای سنّتی شعر فارسی، بیشتر دنبالهرو شعر نو نیمایی بود. زبان شعرش پاکیزه، نرم، هموار، ساده و به دور از پیچیدگی، و تصویرهای شعری او ملموس، عینی و فارغ از تخیلهای نازکاندیشانه است. شعر او مایهور از عاطفهای نیرومند، سیّال و صمیمی است و با تاروپود زندگی روزمره گره خورده است. عشق به انسان و طبیعت و ایراندوستی و نگاه انتقادی به اجتماع پیرامون از مایههای اصلی سرودههای اوست. شعر «کوچۀ» او از سرودههای نامدار معاصر است که به زبان مردم راه یافته است و خوانندگان بسیار یافته است.
آثار شعری او عبارتاند از: تشنۀ طوفان، گناه دریا، ابر و کوچه، بهار را باور کن، از خاموشی، مروارید مهر، آه باران، دیار آشتی، با ایران و پنج سخنسرا (گزیدۀ اشعار وطندوستانه)، لحظهها و احساس، آواز آن پرندۀ غمگین، تا صبحِ تابناکِ اهورایی.
547
آن که از سنبل او غاليه تابي دارد
باز با دلشدگان ناز و عتابي دارد
از سر کشته خود مي گذري همچون باد
چه توان کرد که عمر است و شتابي دارد
ماه خورشيد نمايش ز پس پرده زلف
آفتابيست که در پيش سحابي دارد
چشم من کرد به هر گوشه روان سيل سرشک
تا سهي سرو تو را تازه تر آبي دارد
غمزه شوخ تو خونم به خطا مي ريزد
فرصتش باد که خوش فکر صوابي دارد
آب حيوان اگر اين است که دارد لب دوست
روشن است اين که خضر بهره سرابي دارد
چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر
ترک مست است مگر ميل کبابي دارد
جان بيمار مرا نيست ز تو روي سؤال
اي خوش آن خسته که از دوست جوابي دارد
کي کند سوي دل خسته حافظ نظري
چشم مستش که به هر گوشه خرابي دارد
547
به آخرین روز تابستان 🌷
خوش آمدید🌷
امروز تون
قشنگ و شاد🍃🌼
دستهاتون پرگل
شادیاتون پاینده🍃🌺
زندگیتون عاشقانه
و خنده ارزانی چشماتون
سهشنبه تون بخیر و شادی🌷
547
صبح 🌷
آغاز دوباره زیستن است🌺🍃
تنفسی عمیق
از تازه ترین هوای زندگی،
یک قدم نزدیک تر به رؤیاهای دیروزت...
پس نفس بکش امروز را🌷
وجاری کن عشق رادربند بند وجودت...🥰
صبح قشنگتون بخیر🌺🍃
547
🌸هنگام سپیده دم خروس سحری
🌿دانی که چرا همی کند نوحه گری؟
🌸یعنی که : نمودند در آیینۀ صبح
🌿کز عمر شبی گذشت و تو بیخبری!
#خیـام
🌸سلام صبحتون عالی
🌸شروع روزتون پراز خیروبرکت
547
🍃ســــلام
🍃صبحتون بـخیر
🍂آرزو میکنم
🍃مروز و هر روزتون
🍂قلب تـون پـر باشـد
🍃از مهـر و مـحبت
🍂تنتـون سـلامت
🍃روحتون سرشار از آرامش
🍂و روزی و برکتتون روز افزون
547
🌼روزتون پر از سلامتی
🍃ان شاءالله
🌼امروز خدا
🍃پشت و پناهتون باشه
🌼حالتون
🍃کارتون
🌼تقدیرتون
🍃زندگیتون
🌼عاقبت تون
🍃عمرتون و
🌼همه چیزتون خوب باشه
🌼سه شنبه تون در پناه خدا
547
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر میزند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است
چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشید گفتهاند این بود
که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
توانگرا دل درویش خود به دست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
بدین رواق زبرجد نوشتهاند به زر
که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
#حضرت_حافظ🍃
547
ای دوست، به دوستی قرینیم تو را
هر جا که قدم نهی زمینیم تو را
در مذهب عاشقی روا نیست که ما
عالم به تو بینیم و نبینیم تو را
#جناب_عراقی🍃
547
ای نسیم صبح، خوشبو میرسی
از کدامین منزل و کو میرسی
تازه گردید از تو جان مبتلا
تو مگر کردی گذر از کربلا؟
#شیخ_بهایی🍃
547
ای کاش درد عشقت درمانپذیر بودی
یا از تو جان و دل را یکدم گزیر بودی
در آرزوی رویت چندین غمم نبودی
گر در همه جهانت مثل و نظیر بودی
#جناب_عطار🍃
547
گر با غم عشق سازگار آید دل
بر مرکب آرزو سوار آید دل
گر دل نبود کجا وطن سازد عشق
ور عشق نباشد به چه کار آید دل
#ابوسعیدابوالخیر
547
امروز به خشک جان تو مهمان منی
جان پیش کشم چرا که جانان منی
پیشت به دمی ز درد تو خواهم مرد
دردت بکشم بیا که درمان منی
جناب خاقانی🍃
547
زندگی جز نفسی نیست، غنیمت شِمُرش
نیست امّید، که همواره نفس بر گردد
گر دو صد عمر شود ،پرده نشین در معدن،
خصلتِ سنگِ سیه نیست ،که گوهر گردد
نخورَد هیچ توانگر، غم درویش و فقیر
مگر آنروز که خود ،مُفلس و مُضطر گردد
پروین_اعتصامی🍃
547
صبح کز چشم فلک اشک ثریا میریخت
مهر دل آب رخم ز آتش سودا میریخت
آن سهی سرو خرامان ز سر زلف سیاه
دل شوریدهدلان میشد و در پا میریخت
خواجوی_کرمانی🍃
