سیمرغ ما
رفتن به کانال در Telegram
536
مشترکین
+124 ساعت
+77 روز
+2730 روز
آرشیو پست ها
536
🌷امروز از خدا برای همه
🌼🍃شما عزیزان چهار چیز تمنا دارم
🌷اول سلامت
🌼🍃دوم سعادت
🌷سوم آرامش خاطر
🌼🍃چهارم خیر وبرکت
🌷در کارهاتون
🌼🍃تقدیم به شما
🌷چهارشنبه تون پر از خوبی
536
🌷سلام چهارشنبه تون زیبـا
🌼ان شاءالله امروز
🌷بهترین حال ممکن
🌼 بهترین لحظه ها
🌷 بهترین اتفاق ها
🌼 بهترین خبرهاو
🌷 بهترین زندگی رو
🌼 داشته باشید
🌷روزتون زیبا و در پناه خدا
536
سلام_صبحتون_زیبا
از آسمان عشق و عظمتش
از خورشید مهربانی اش
از دنیا تمام خوبی هایش
و از خدا لطف بی کرانش
نصیب لحظه لحظه زندگیتون
الهی روزتون پراز خیر و نیکی "
536
🌷سلام به زندگى
🌼سلام به عطر دل انگیزمحبت
🌷سلام به معجزه لبخند
🌼سلام به عشق و مهربانی
🌷وســــلام
🌼به تو دوست گرامی
🌷صبح زیبای چهارشنبه تون
🌼به زیبایی طبیعت بهاری
536
🌷ســــلام صبحـــــتون بخیر
🍃روزتون پر از عشق و محبت
🌷پر از موفقيت وسرافرازی
🍃پر از صلح وسازش
🌷پر از دوستی ومهربانی
🍃پر از دلخوشى
🌷و پراز خبرهای خوب
🍃روزتون_بینظیر
🌷دلتون گرم به عشق به خــــدا
536
🍁چهار شنبه تون عالی
🍁پیشكش میكنم
🍁عشق ، محبت
🍁و مهربانی را
🍁به كسانی كه
🍁از دل شكستن بیزارند
🍁و در تمنای آنند
🍁كه دلی بدست آورند
🍁آنانكه رحمت آفرینند
🍁نه زحمت آفرین
🍁و برآنند که در زندگي
🍁پل باشنـد نه دیـوار...
🍁روزتون زیبا و در پناه خدا
536
🌷سلام به زندگى
🌼سلام به عطر دل انگیزمحبت
🌷سلام به معجزه لبخند
🌼سلام به عشق و مهربانی
🌷وســــلام
🌼به تو دوست گرامی
🌷صبح زیبای چهارشنبه تون
🌼به زیبایی طبیعت بهاری
536
من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
مدهوش چشم مست و می صاف بیغشم
گفتی ز سر عهد ازل یک سخن بگو
آن گه بگویمت که دو پیمانه درکشم
من آدم بهشتیم اما در این سفر
حالی اسیر عشق جوانان مه وشم
در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز
استادهام چو شمع مترسان ز آتشم
شیراز معدن لب لعل است و کان حسن
من جوهری مفلسم ایرا مشوشم
از بس که چشم مست در این شهر دیدهام
حقا که می نمیخورم اکنون و سرخوشم
شهریست پر کرشمه حوران ز شش جهت
چیزیم نیست ور نه خریدار هر ششم
بخت ار مدد دهد که کشم رخت سوی دوست
گیسوی حور گرد فشاند ز مفرشم
حافظ عروس طبع مرا جلوه آرزوست
آیینهای ندارم از آن آه میکشم
#حضرت_حافظ🍃
536
ای مرغ سحر حسرت بستان که داری؟
این ناله به اندازهی حرمان که داری؟
ای خشک لب بادیه این سوز جگر تاب
در آرزوی چشمهی حیوان که داری؟
ای پای طلب اینهمه خون بسته جراحت
از زخم مغیلان بیابان که داری؟
پژمرده شد ای زرد گیا برگ امیدت
امید نم از چشمهی حیوان که داری؟
ای شعلهی افروخته این جان پر آتش
تیز از اثر جنبش دامان که داری؟
ما خود همه دانند که از تیر که نالیم
این ناله تو از تیزی مژگان که داری؟
وحشی سخنان تو عجب سینه گداز است
این گرمی طبع از تف پنهان که داری؟
#وحشیبافقی 🍃
536
مستم که امشب گوییا میهای پنهان خورده ام
من با خیال خویش می با نامسلمان خورده ام
نی نی که خوردم خون خود،چون پوشم ازتو،چون رخم
بر من گواهی می دهد هر می که پنهان خورده ام
از تشنگی آن دو لب می آیدم خون در جگر
مردم که در خواب از لبش دوش آب حیوان خورده ام
این نیم کشت غمزه را بیرون میارید از لبش
تا جان هم آنجایم رود کز یار پیکان خورده ام
ای مست جان خوشدلی، بر جان من طعنه مزن
تو جام عشرت خورده ای، من جام هجران خورده ام
وقتی به خسرو گفته ای «کت من به دست خود کشم »
چندین همه غمهای تو از شادی آن خورده ام
#امیر_خسرو_دهلوی 🍃
536
فقیران را به چوب منع از درگاه خود راندن
به شمع دولت بیدار باشد دامن افشاندن
مگردان روی گرم از دوستان تا دولتی داری
که از یک شمع روشن می توان صد شمع گیراندن
به خاموشی ز زخم خصم بد گوهر مشو ایمن
که آب تیغ طوفان می کند در وقت خواباندن
دهد هر کس به ریزش دست خود در زندگی عادت
به نقد جان به آسانی تواند دست افشاندن
بپوشان دیده از خود، در حریم وصل محرم شو
که با دریا یکی گردد حباب از چشم پوشاندن
ز دل زنگار غفلت می زداید صحبت پاکان
که در گوهر نگردد سبز، رنگ آب از ماندن
دل بی تاب دارد دور باش خانه زاد از خود
مروت نیست ما را چون سپند از بزم خود راندن
لطیف افتاده است از بس که آن سیمین بدن صائب
خط نارسته را زان صفحه رومی توان خواندن
#صائب_تبریزی 🍃
536
عشق تو ز هر بی خبری خالی نیست
درد تو ز هر بی بصری خالی نیست
هر چند که در خلق جهان می نگرم
سودای تو از هیچ سری خالی نیست
#بابا_افضل_کاشانی 🍃
536
در میکده پیش بت تحیّات خوش است
با ساغر یک منی مناجان خوش است
تصبیح و مصلای ریائی خوش نیست
زنّار مغانه در خرابات خوش است
#مهستی_گنجوی 🍃
536
دردمندانه بیا ما را طلب
درد دل جانا ز بودردا طلب
در چنین دریای بی پایان درآ
عین ما را هم ز عین ما طلب
طالب و مطلوب را با هم نگر
جای آن بی جای ما هر جا طلب
چشم ما روشن به نور روی اوست
نور او در دیدهٔ بینا طلب
هر کجا کنجیست گنجی در ویست
گنج اسما در همه اشیا طلب
عارفانه دامن هر یک بگیر
حضرت یکتای بی همتا طلب
در خرابات مغان مستانه رو
نعمت الله را در آنجا وا طلب
حضرت شاه نعمتالله ولی🍃
536
بِدَرَد مُرده کفن را، به سَرِ گور برآید
اگر آن مُردهٔ ما را ز بُتِ من خبر آید
چه کند مُرده و زنده چو از او یابد چیزی؟
که اگر کوه ببیند، بجهَد پیشتر آید
ز ملامت نگریزم که ملامت ز تو آید
که ز تلخیِّ تو جان را همه طعمِ شِکَر آید
بخور آن را که رسیدت، مَهِل از بهرِ ذخیره
که تو بر جویِ روانی، چو بخوردی دگر آید
بِنِگر صنعتِ خوبش، بشنو وحیِ قلوبش
همگی نورِ نظر شو، همه ذوق از نظر آید
مَبُر اومید که عُمرم بشد و یار نیامد
بهگه آید وی و بیگه، نههمه در سحر آید
تو مراقب شو و آگه، گه و بیگاه که ناگه
مَثَل کُحلِ عُزَیزی شهِ ما در بصر آید
چو در این چشم درآید، شود این چشم چو دریا
چو به دریا نگَرد او همه آبَش گهر آید
نه چنان گوهرِ مُرده که نداند گهرِ خود
همه گویا، همه جویا، همگی جانور آید
تو چه دانی، تو چه دانی که چه کانی و چه جانی؟
که خدا داند و بیند هنری کز بشر آید
تو سخن گفتنِ بیلب، هَله خو کن چو ترازو
که نمانَد لب و دندان چو ز دنیا گذر آید
دیوان شمس🍃
536
اگر مراد تو ای دوست بی مرادی ماست
مراد خویش دگرباره من نخواهم خواست
اگر قبول کنی ور برانی از بر خویش
خلاف رای تو کردن خلاف مذهب ماست
میان عیب و هنر پیش دوستان کریم
تفاوتی نکند چون نظر به عین رضاست
عنایتی که تو را بود اگر مبدل شد
خلل پذیر نباشد ارادتی که مراست
مرا به هر چه کنی دل نخواهی آزردن
که هر چه دوست پسندد به جای دوست رواست
اگر عداوت و جنگ است در میان عرب
میان لیلی و مجنون محبت است و صفاست
هزار دشمنی افتد به قول بدگویان
میان عاشق و معشوق دوستی برجاست
غلام قامت آن لعبت قباپوشم
که در محبت رویش هزار جامه قباست
نمیتوانم بی او نشست یک ساعت
چرا که از سر جان بر نمیتوانم خاست
جمال در نظر و شوق همچنان باقی
گدا اگر همه عالم بدو دهند گداست
مرا به عشق تو اندیشه از ملامت نیست
وگر کنند ملامت نه بر من تنهاست
هر آدمی که چنین شخص دلستان بیند
ضرورت است که گوید به سرو ماند راست
به روی خوبان گفتی نظر خطا باشد
خطا نباشد دیگر مگو چنین که خطاست
خوش است با غم هجران دوست سعدی را
که گر چه رنج به جان میرسد امید دواست
بلا و زحمت امروز بر دل درویش
از آن خوش است که امید رحمت فرداست
#حضرت_سعدی🍃
536
سلطان منی سلطان منی
و اندر دل و جان ایمان منی
در من بدمی من زنده شوم
یک جان چه بود صد جان منی
نان بیتو مرا زهرست نه نان
هم آب منی هم نان منی
زهر از تو مرا پازهر شود
قند و شکر ارزان منی
باغ و چمن و فردوس منی
سرو و سمن خندان منی
هم شاه منی هم ماه منی
هم لعل منی هم کان منی
خاموش شدم شرحش تو بگو
زیرا به سخن برهان منی
#حضرت_مولانا 🍃
536
💠در حقیقت، کشنده یکیست، اما متعدد مینماید، نمیبینی که آدمی را صد چیز آرزوست، گوناگون میگوید، تُتماج میخواهم، بورک خواهم، حلوا خواهم، قلیه خواهم، میوه خواهم، خرما خواهم، این اعداد مینماید و بگفت میآورد، اما اصلش یکیست، اصلش گرسنگیست و آن یکیست، نمیبینی چون از یک چیز سیر شد، میگوید: هیچ، از اینها نمیباید. پس معلوم شد که ده و صد نبود، بلک یک بود.
💠فیه مافیه
536
💠هر که عشق ندارد، مجنون و بیحاصل است. هرکه عاشق نیست خودبین و پرکین باشد و خودرای بود؛ عاشقی بیخودی و بیراهی باشد.
دریغا همه جهان و جهانیان کاشکی عاشق بودندی تا همه زنده و با درد بودندی!
💠عینالقضات همدانی
536
💠شیخ گفت:
حجاب میان بنده و خدای،
آسمان و زمین نیست،
و عرش و کرسی نیست،
"پنداشت" و "مَنی" تو حجاب است.
از میان برگیر، به خدای رسیدی»
💠ابوسعید ابوالخیر
