ar
Feedback
سیمرغ ما

سیمرغ ما

الذهاب إلى القناة على Telegram

روزها گر رفت گو رو باک نیست تو بمان ای آنکه جز تو پاک نیست

إظهار المزيد
541
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+17 أيام
+830 أيام
أرشيف المشاركات
میدونستید سن انسان را مغز تعیین میکنه؟ هر چی مغز جوان تر باشه بدن هم بهتر کار میکنه...حالا چه چیزی باعث میشه مغز سلول های جدید تولید کنه وپیری رو به نوعی فریب بده؟!!

۹شهریور سالروز درگذشت #فرهاد_مهرداد معروف به #فرهاد خواننده، آهنگ‌ساز و نوازنده پاپ راک است. همچنین او را به عنوان یکی از سیا
۹شهریور سالروز درگذشت #فرهاد_مهرداد معروف به #فرهاد خواننده، آهنگ‌ساز و نوازنده پاپ راک است. همچنین او را به عنوان یکی از سیاسی‌ترین خوانندگان ایران نیز می‌شناسندو تا سال ۷۲ ممنوع الصدا بود از سال ۱۳۷۸ بیماری اش (هپاتیت سی) شدت گرفت و در خرداد ۱۳۸۱ برای درمان به لیل فرانسه رفت و در ۹ شهریور همان سال پس از مدتی اغما، در ۵۹ سالگی درگذشت و در ۱۳ شهریور در گورستان تیه (قطعه ۱۱۰، ردیف ۷، سنگ ۲۳) در پاریس به خاک سپرده شد. ( زاده ۲۹ دی ۱۳۲۲  تهران — درگذشته ۹ شهریور ۱۳۸۱ پاریس )

۹ شهریور روز #ملی_یوزپلنگ‌ایرانی

‏امروز ۹ شهریور روز #قزوین است. شهری که در دوران صفوی ۵۷ سال پایتخت بوده شهر بزرگترین کاروانسرای سرپوشیده شهر آب انبارها شهر
‏امروز ۹ شهریور روز #قزوین است. شهری که در دوران صفوی ۵۷ سال پایتخت بوده شهر بزرگترین کاروانسرای سرپوشیده شهر آب انبارها شهر خوشنویسی شهر #عبیدزاکانی، #عارف_قزوینی،  #میرعمادقزوینی، #حمدلله_مستوفی و #محمد_دبیرسیاقی و دیگر مشاهیر. شهر قیمه نثار و باقلوا و نون چایی پ‌ن: سالروز برگزیدن قزوین به عنوان پایتخت از سوی شاه #تهماسب_صفوی

«یزد» فقط یک مقصد نیست؛ روایتی زنده از ایران است.

ياري اندر کس نمي بينيم ياران را چه شد دوستي کي آخر آمد دوستداران را چه شد آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پي کجاست خون چکيد از ش
ياري اندر کس نمي بينيم ياران را چه شد دوستي کي آخر آمد دوستداران را چه شد آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پي کجاست خون چکيد از شاخ گل باد بهاران را چه شد کس نمي گويد که ياري داشت حق دوستي حق شناسان را چه حال افتاد ياران را چه شد لعلي از کان مروت برنيامد سال هاست تابش خورشيد و سعي باد و باران را چه شد شهر ياران بود و خاک مهربانان اين ديار مهرباني کي سر آمد شهرياران را چه شد گوي توفيق و کرامت در ميان افکنده اند کس به ميدان در نمي آيد سواران را چه شد صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغي برنخاست عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد زهره سازي خوش نمي سازد مگر عودش بسوخت کس ندارد ذوق مستي ميگساران را چه شد حافظ اسرار الهي کس نمي داند خموش از که مي پرسي که دور روزگاران را چه شد

ای پری‌روی ملک‌صورت زیباسیرت هر که با مثل تو انسش نبود انسان نیست چشم برکرده بسی خلق که نابینااند مثل صورت دیوار که در وی جان
ای پری‌روی ملک‌صورت زیباسیرت هر که با مثل تو انسش نبود انسان نیست چشم برکرده بسی خلق که نابینااند مثل صورت دیوار که در وی جان نیست                                                  سعدی

سلام دوستان مهربان🌼🍃 صبح قشنگتون تون بخیر وحال دلتون شاد ان شاءالله زندگیتون🍃🌼 ازجنس گل باطراوت خنده هاتون ازجنس دریا وقدم هاتون ازجنس کوه باشه🌼🍃

🍃دوشنبه تون پُر گُل 🌸ان شاءالله که 🍃امروز  براتون 🌸خوش یمن باشه 🍃پراز خبرهای خوب 🌸پراز اتفاقات شیرین 🍃پراز خیر و برکت و 🌸پراز نگاه خدا باشه 🍃و به تمام آرزوهاتون برسید 🌸تـــقـــدیـــم بــــه شــمـــا خـــوبـــان

🕊در این صبح دل ‌انگیز ☀️بـرایت آرزو دارم 🕊چو باران، آبی و زیبـا ☀️بباری شادمانه روی گرد غم 🕊بـرایـت آرزو دارم ☀️سعادت را ط
🕊در این صبح دل ‌انگیز ☀️بـرایت آرزو دارم 🕊چو باران، آبی و زیبـا ☀️بباری شادمانه روی گرد غم 🕊بـرایـت آرزو دارم ☀️سعادت را طراوت را 🕊بهشت و بهترین بهترین ها را ☀️و صبحی شـادمـانـه را 🕊ســــلام صبحتان زیبـا ☀️روز تون زیبـا و پراز آرامش

سلام صدها سلام به شما دوستان عزیز وگلم امیدوارم امروز یکی از زیباترین روزهای زندگیتون باشه🙏 سرشار از👇 عشق آرامش آسایش دلتون
سلام صدها سلام به شما دوستان عزیز وگلم امیدوارم امروز یکی از زیباترین روزهای زندگیتون باشه🙏 سرشار از👇 عشق آرامش آسایش دلتون شاد روزتون لبریز از برکت و امید روزتون_بخیر

🌷سلام عزیزان دوشنبه تون 🌼سرشاراز بهترین ها 🌷ای دوست الهی 🌼امروزت زغم دور 🌷دلت ازحسرت 🌼هر بیش و کم دور 🌷خدا یارت، نگهدارت،به هرجا 🌼از اقبالت،دو چشم پرزِنَم دور 🌷نصیبت حال خوش، 🌼شادی و لبخند 🌷لبت ازناله های دم به دم دور

همای اوج سعادت به دام ما افتد اگر تو را گذری بر مقام ما افتد حباب وار براندازم از نشاط کلاه اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد شبی که ماه مراد از افق شود طالع بود که پرتو نوری به بام ما افتد به بارگاه تو چون باد را نباشد بار کی اتفاق مجال سلام ما افتد چو جان فدای لبش شد خیال می‌بستم که قطره‌ای ز زلالش به کام ما افتد خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز کز این شکار فراوان به دام ما افتد به ناامیدی از این در مرو بزن فالی بود که قرعه دولت به نام ما افتد ز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ نسیم گلشن جان در مشام ما افتد   حضرت حافظ🍃

دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است چاره کن درد کسی کز همه ناچارتراست من بدین طالع برگشته چه خواهم کردن که ز مژگان سیاه تو نگونسارتر است گر تواش وعدهٔ دیدار ندادی امشب پس چرا دیدهٔ من از همه بیدارتر است طوطی ار پستهٔ خندان تو بیند گوید که ز تنگ شکر این پسته شکربارتر است هر گرفتار که در بند تو می‌نالد زار می‌برد حسرت صیدی که گرفتارتر است به هوای تو عزیزان همه خوارند، اما گل به سودای رخت از همه کس خوارتر است گر کشانند به یک سلسله طراران را طرهٔ پرشکنت از همه طرارتر است گر نشانند به یک دایرهٔ عیاران را چشم مردم فکنت از همه عیارتر است گر گشایند بتان دفتر مکاری را بت حیلت‌گر من از همه مکارتر است عقل پرسید که دشوارتر از کشتن چیست عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است تیشه بر سر زد و پا از در شیرین نکشید کوه‌کن بر در عشق از همه پادارتر است در همه شهر ندیده‌ست کسی مستی من زان که مست می عشق از همه هشیارتر است فروغی_بسطامی🍃

‌  ‌ عزم آن دارم که امشب نیم مست پای کوبان کوزهٔ دردی به دست سر به بازار قلندر در نهم پس به یک ساعت ببازم هرچه هست تا کی از تزویر باشم خودنمای تا کی از پندار باشم خودپرست پردهٔ پندار می‌باید درید توبهٔ زهاد می‌باید شکست وقت آن آمد که دستی بر زنم چند خواهم بودن آخر پای‌بست ساقیا در ده شرابی دلگشای هین که دل برخاست غم در سر نشست حضرت_عطار🍃

از چمن تا انجمن جوش بهار رحمت است دیده هرجا باز می‌ گردد دچار رحمت است خواه ظلمت‌کن تصور خواه نور آگاه باش هرچه اندیشی نهان و آشکار رحمت است ذره‌ها در آتش وهم عقوبت پر زنند باد عفوم این‌قدر تفسیر عار رحمت است دربساط آفرینش جزهجوم فضل نیست چشم نابینا سپید از انتظار رحمت است ننگ خشکی خندد ازکشت امیدکس چرا شرم آن روی عرقناک آبیاررحمت است قدردان غفلت خودگر نباشی جرم کیست آنچه عصیان‌خوانده‌ای‌آیینه‌دار رحمت است کو دماغ آنکه ما از ناخدا منت‌کشیم کشتی بی‌دست و پاییها کنار رحمت است نیست باک از حادثاتم در پناه بیخودی گردش‌رنگی‌که من دارم حصار رحمت است سبحهٔ دیگر به ذکر مغفرت درکار نیست تا نفس باقی‌ست هستی در شمار رحمت است وحشی دشت معاصی را دو روزی سر دهید تاکجا خواهد رمید آخر شکار رحمت است نه فلک تا خاک آسوده‌ست در آغوش عرشصورت رحمان همان بی‌اختیار رحمت است شام اگرگل‌کرد بیدل پرده‌دار عیب ماست صبح اگر خندید در تجدیدکار رحمت است بيدل_دهلوى🍃

عشق، شوری در نهادِ ما نهاد جان ما در بوته‌ی سودا نهاد   گفت‌و‌گویی در زبان ما فکند جست‌وجویی در درون ما نهاد   داستان دلبران آغاز کرد  آرزویی در دل شیدا نهاد   رمزی از اسرار باده کشف کرد  رازِ مستان جمله بر صحرا نهاد   قصه‌ی خوبان به نوعی باز گفت  کآتشی در پیر و در برنا نهاد   از خُمستان جرعه‌ای بر خاک ریخت  جنبشی در آدم و حوا نهاد   عقلِ مجنون در کف لیلی سپرد  جانِ وامق در لب عذرا نهاد   دم به دم در هر لباسی رخ نمود  لحظه لحظه جای دیگر پا نهاد   چون نبود او را معین خانه‌ای  هر کجا جا دید، رخت آنجا نهاد   بر مثال خویشتن حرفی نوشت  نام آن حرف آدم و حوا نهاد   حسن را بر دیده‌ی خود جلوه داد  منتی بر عاشق شیدا نهاد   هم به چشم خود جمال خود بدید  تهمتی بر چشم نابینا نهاد   یک کرشمه کرد با خود، آنچنانک:  فتنه‌ای در پیر و در برنا نهاد   کام فرهاد و مراد ما همه  در لب شیرینِ شکرخا نهاد   بهر آشوب دل سوداییان  خال فتنه بر رخ زیبا نهاد   وز پیِ برک و نوای بلبلان  رنگ و بویی در گل رعنا نهاد   تا تماشای وصال خود کند  نور خود در دیده‌ی بینا نهاد   تا کمال علم او ظاهر شود  این همه اسرار بر صحرا نهاد   شور و غوغایی برآمد از جهان  حسن او چون دست در یغما نهاد   چون در آن غوغا عراقی را بدید  نام او سر دفتر غوغا نهاد . . . فخر_الدین_عراقی🍃

گر طی کنم طریق ادب را چه میکنی؟ رانم دلیــر رخش طلب را چه میکنی؟ گر من به دل فرو نخورم دشنه‌های ناز آن غمزه‌ی حریص غضب را چه میکنی؟ گیرم ز ناز منع توان کرد حسن را چشم نیازمند طلب را چه میکنی؟ با چشم شوخ نیز گرفتم بر آمدی آن خنده‌ی نهانی لب را چه میکنی؟ ای بی سبب اسیر کش بی‌گناه سوز پرسند اگر به حشر سبب را چه میکنی؟ عجز و نیاز روزم اگر بی اثر بود تأثیر گریه‌ی دل شب را چه میکنی؟ وحشی گرفتم آنکه تو از ننگ مدعی بستی زبان ز شعر لقب را چه میکنی؟ وحشی‌بافقی 🍃

زاهد دگر از خلوت تقوی به درافتاد عقل آمد و با عشق درافتاد ور افتاد ما سر به در خانهٔ خمار نهادیم پا بر سر ما هر که نهاد او به سر افتاد مه روشنئی یافت که شد بدر تمامی نوری مگر از مهر رخت بر قمر افتاد افتاد در این کوی خرابات بسی دل المنة لله که بار دگر افتاد برخواستن از رهگذر او نتواند هر عاشق مستی که در آن رهگذر افتاد در خواب به جز نقش خیالش نتوان دید ور زانکه کسی دید مرا از نظر افتاد صد بار درین کوی خرابات فتادم عیبم مکن ارزان که گذارم دگر افتاد هر دیده که او نقش خیال دگری دید گر مردم چشم است که او از بصر افتاد رندی که به میخانهٔ سید گذری کرد تا یافت خبر مست شد و بی خبر افتاد حضرت شاه نعمت‌الله ولی🍃

این بوی روح پرور از آن خوی دلبر است وین آب زندگانی از آن حوض کوثر است ای باد بوستان مگرت نافه در میان وی مرغ آشنا مگرت نامه در پر است بوی بهشت می‌گذرد یا نسیم دوست یا کاروان صبح که گیتی منور است این قاصد از کدام زمین است مشک بوی وین نامه در چه داشت که عنوان معطرست بر راه باد عود در آتش نهاده‌اند یا خود در آن زمین که تویی خاک عنبر است بازآ و حلقه بر در رندان شوق زن کاصحاب را دو دیده چو مسمار بر در است بازآ که در فراق تو چشم امیدوار چون گوش روزه دار بر الله اکبر است دانی که چون همی‌گذرانیم روزگار روزی که بی تو می‌گذرد روز محشر است گفتیم عشق را به صبوری دوا کنیم هر روز عشق بیشتر و صبر کمتر است صورت ز چشم غایب و اخلاق در نظر دیدار در حجاب و معانی برابر است در نامه نیز چند بگنجد حدیث عشق کوته کنم که قصهٔ ما کار دفتر است همچون درخت بادیه سعدی به برق شوق سوزان و میوهٔ سخنش همچنان تر است آری خوش است وقت حریفان به بوی عود وز سوز غافلند که در جان مجمر است حضرت سعدی🍃