uk
Feedback
SevenHells

SevenHells

Відкрити в Telegram

زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.

Показати більше
468
Підписники
-124 години
-27 днів
-630 днів
Архів дописів
Repost from هرزعلف
خاطرات خوب هم خیلی عجیبن. پیش خودت می‌گی ایول تو این زندگی به درد نخور حداقل چهارتا خاطره خوب دارم که باهاشون لبخند بزنم. همین‌که یادشون می‌افتی کل عضلات صورتت از کار می‌افتن و تنها کاری که می‌تونی بکنی، زل زدن به سقفه.

آرزو می‌کنم یک روز بتونم اندازهٔ ژیژک واقعی باشم. خود واقعی خالی‌م. هوش، خودآگاهی و عزت نفس بالایی می‌خواد که بتونی اینقد صادق و خالص باشی. او اسطورهٔ من است. :(

Repost from چتمارس.
photo content

مردا واقعا قشنگن. حیف بیشترشون عقل ندارن.

چند روزه یه تیکه‌ای از تراماهای قدیمی‌م باز شده که بسته نمی‌شه به این زودیا. لطفا برگردیم به دوران گذشته (هفتهٔ پیش) که تراماهای قبلی رو تپونده بودیم ته مغزمون و فقط ترامای جنگ مرور می‌کردیم. حاضرم از صدای کفگیر بترسم ولی به گذشته فکر نکنم.

کاشکی این دو سالی که باید درس بخونم سریع‌تر بگذره. برای ویراستاری دیگه هیچ شوقی ندارم و جونم در می‌آد سر همه‌چیز. 🕯🕯🕯🕯کار خوب. بردگی در سیستم کاپیتالیست. پول. 🕯🕯🕯🕯🕯🕯

چهارم جولای . A summer day in the woods by Peter Mork Mönsted,1891.
چهارم جولای . A summer day in the woods by Peter Mork Mönsted,1891.

خواب تب‌بار و چشم خمار از گریه می‌خوام. از اینا که چشمت می‌سوزه، سرت درد می‌کنه ولی حتی حوصله نداری آب بخوری و فقط بیهوش می‌شی و با مرده فرقی نداری. ۱۴ ساعت می‌خوابی و بیدارت نمی‌کنن و وقتی بیدار می‌شی هم کسی بهت کاری نداره. پوچ و شناور و خالی، صرفا درحال ریکاوری، تا مغزت همه‌چیز رو بپوشونه و دوباره زنده بشی. شاید ناسالم باشه ولی از سالمش هم چیز زیادی بهمون نماسیده حالا همچین.

فکر کنم هزار بار در دو هفتهٔ اخیر این انیمیشنه رو دیدم. شعر عالی. اجرا محشر. انیمیشن فوق‌العاده. هر هزار بار مو به تنم سیخ شده.

اینقد بهش گفتم لوبیاشاه، باورش شده شاهه. یه‌جوری فیف می‌کرد به من و دوستم انگار خونه مال اونه. (که البته هست. ما رعایای ایشانیم.)

photo content

Repost from N/a
دوستانم از بهترین وسایل خانه‌ام هستند. 💖

بعد از دوستام، فقط پول خوشحالم می‌کنه. پولم واسه اینکه بدبخت نباشم و بیشتر دوستامو ببینم. پول زیاد 🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯🕯

دوست صمیمی خیلی خوبه. پیشنهاد می‌کنم. ۱۰/۱۰ 🙏

کلا یه ربعه ها. ولی مرگم می‌آد کار بیهوده می‌کنم. مرگ بر کار بی‌مزد و تکراری. 😭

حداقل سه تا همسایه باید بیان خونهٔ ما رو مرتب کنن. اصلا حوصله‌ش رو نه دیشب داشتم نه امروز دارم. اصلا خونهٔ مرتب کانسپت مسخره‌ایه. که چی بشود در نهایت؟ تا کجا؟ چه‌کسی ذی‌نفع این مفهوم مسخره است جز مامانی که از عمهٔ بچه‌ها بدش می‌آید و مادرشوهری که به عروس احساس ناکافی بودن می‌دهد؟ چه فرقی می‌کند من شوینده‌ای را که قرار است، دو ساعت دیگر دوباره استفاده کنم، بگذارم روی کابینت یا توی کابینت؟ چرا باید هر شب چراغ مطالعه را گذاشت روی میز و باز گذاشت روی آن یکی میز؟ چرا باید ظرف‌های دم‌دستی را دوباره چپاند توی کابینت؟ ای خدا. من آخر به‌خاطر نفرت از خانه‌داری خودم رو از پنجره می‌ندازم پایین. 😭

photo content

photo content

هر بار بعد از مردی می‌رم حموم دچار بحران می‌شم. با آب ۶۰-۷۰ درجه دوش می‌گیره. من اگه دمای دوش‌گرفتنم اینقد بالا باشه تا هفت روز بعدش پوستم خشک و تاول‌زده‌‌ست. بعد اونو نگاش می‌کنی انگار پوستش از الماسه. بدون مراقبت خاصی می‌درخشه، حتی وقتی عملا تو حموم داشته مثل چای کیسه‌ای دم می‌کشیده. نمی‌دونم جنسیتی‌ش کنم یا ژنتیکی، ولی مطمئنم یه جایی داره در حقم ظلم می‌شه.