ru
Feedback
دوست داران دانایی

دوست داران دانایی

Открыть в Telegram

"ما وقتی برای مردن نداریم " سلام این کانال برای دانش افزایی همدیگر میباشد. سوالات ومطالب خود را به ای دی زیر یا شماره همراه بنده ۰۹۲۲۷۵۱۵۶۷۷ بفرستید. #تبلیغات پذیرفته می شود بامدیریت: #عزتی_رستگار ارتباط با ادمین @arshavizman

Больше

📈 Аналитический обзор Telegram-канала دوست داران دانایی

Канал دوست داران دانایی (@danaeeii) языкового сегмента Фарси является активным участником. Сейчас сообщество объединяет 14 217 подписчиков, занимая 13 987 место в категории Образование и 22 816 место в регионе Иран.

📊 Показатели аудитории и динамика

С момента создания невідомо проект демонстрирует стремительный рост, собрав аудиторию из 14 217 подписчиков.

Согласно последним данным от 19 сентября, 2026, канал показывает стабильную активность. За последние 30 дней изменение числа участников составило 240, а за последние 24 часа — -9, при этом общий охват остаётся высоким.

  • Статус верификации: Не верифицирован
  • Уровень вовлечённости (ER): Средний показатель вовлечённости аудитории составляет 31.41%. В первые 24 часа после публикации контент обычно набирает 20.75% реакций от общего числа подписчиков.
  • Охват публикаций: В среднем каждый пост получает 4 459 просмотров. В течение первых суток публикация набирает 2 945 просмотров.
  • Реакции и взаимодействия: Аудитория активно поддерживает контент: среднее количество реакций на один пост — 70.
  • Тематические интересы: Контент сосредоточен на ключевых темах, таких как #دوست_داران_دانایی, دیوار, روز, روسيه, ايران.

📝 Описание и контентная политика

Автор описывает ресурс как площадку для выражения субъективного мнения:
"ما وقتی برای مردن نداریم " سلام این کانال برای دانش افزایی همدیگر میباشد. سوالات ومطالب خود را به ای دی زیر یا شماره همراه بنده ۰۹۲۲۷۵۱۵۶۷۷ بفرستید. #تبلیغات پذیرفته می شود بامدیریت: #عزتی_رستگار ارتباط با ادمین @arshavizm...

Благодаря высокой частоте обновлений (последние данные получены 20 сентября, 2026) канал поддерживает актуальность и высокий уровень охвата публикаций. Аналитика показывает, что аудитория активно взаимодействует с контентом, что делает его важной точкой влияния в категории Образование.

14 217
Подписчики
-924 часа
+317 дней
+24030 дней
Архив постов
#تقدیر این #گنجشک چنین بود! #دوست_داران_دانایی @danaeeii

#پدر_کوه_امید در سال ۱۹۸۵، در روستایی آرام در شرق آفریقا، مردی به نام #دنیل با پای برهنه در کنار سه دخترش ایستاده بود. همسرش سال قبل، هنگام زایمان درگذشته بود. او هرگز دوباره ازدواج نکرد. نه وقتش را داشت، نه دلش را. او یک کشاورز بود، یک سازنده، یک پدر، و یک رویاپرداز. خانه‌شان برق نداشت. بعضی شب‌ها شام فقط ریشه‌های آب‌پز و آب ساده بود. اما چیزی که همیشه داشتند — چیزی که دنیل مطمئن می‌شد هیچ‌وقت از دست ندهند — عزت نفس بود. هر صبح، پیش از طلوع آفتاب، او دخترهایش را بیدار می‌کرد و دو مایل پیاده تا مدرسه همراهی‌شان می‌کرد. خودش سواد خواندن و نوشتن نداشت، اما هر روز بیرون کلاس، در سایه می‌نشست تا بعد از مدرسه تنها برنگردند. گاهی خودش غذا نمی‌خورد تا بتوانند یک مداد بخرند. حلقه ازدواجش را فروخت تا هزینه امتحانات را بپردازد. در فصل برداشت، سه شغل مختلف کار می‌کرد تا بتواند کتاب‌های دست دوم — که خیلی‌هایشان صفحه نداشتند — برایشان تهیه کند. مردم مسخره‌اش می‌کردند. می‌گفتند: «آن‌ها دخترند. چه آینده‌ای دارند؟» دنیل پاسخی نمی‌داد. فقط همچنان کنارشان راه می‌رفت. سال‌ها گذشت. یکی‌یکی فارغ‌التحصیل شدند. یکی‌یکی بورسیه گرفتند. و یکی‌یکی… از اقیانوس‌ها گذشتند. در سال ۲۰۲۵، ۴۰ سال پس از آن عکس، جهان چیزی را دید که هیچ‌کس انتظارش را نداشت: تصویری جدید از همان مرد، که این بار با افتخار جلوی یک بیمارستان ایستاده بود — در کنار سه دخترش که همگی روپوش سفید بر تن داشتند. پزشک. هر سه‌شان. وقتی از او پرسیدند چه احساسی دارد، دنیل آرام گریست و زمزمه کرد: «من هیچ‌وقت #دنیا را به آن‌ها ندادم… فقط نگذاشتم دنیا #امیدشان را ازشان بگیرد.» او با دستانش محصول کاشت، اما با قلبش پزشک پرورش داد. و در سکوت سایه‌های مردی که جهان هرگز نشناخت، سه دختر برخاستند… و آن را دگرگون کردند. #دوست_داران_دانایی @danaeeii

. یکی از زیباترین دکلمه‌های کارو دردریان خدایا كفر نمی‌گویم؛ پریشانم چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟ مرا بی ‌آنکه خود خواهم، اسیر زندگی ‌کردی... خداوندا اگر روزی‌ بشر گردی‌ ز حال بندگانت با خبر گردی‌ پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن از این بدعت. خداوندا اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی؛ لباس فقر پوشی غرورت را برای ‌تکه نانی ‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی... ‌ و شب، آهسته و خسته تهی‌ دست و زبان بسته به سوی ‌خانه بازآیی، زمین و آسمان را کفر گویی! نمی‌گویی؟ #کارو_دردریان #دوست_داران_دانایی @danaeeii

#از_کتاب ✍_باقر: این‌ها که گفتند روزهای خوبی در راه است! یادت نیست؟ خودشان گفتند، توی چشم‌هایمان زل زدند و گفتند روزهای خوب در راه است. پس چه شد؟ _یونس: یادم هست، خوب هم یادم هست. گفتند روزهای خوب، اما نگفتند برای چه کسی! روزهای خوب؛ نه برای ما، برای خودشان. دروغ که نگفته‌اند... 📒 #بعد_از_ابر #بابک_زمانی #دوست_داران_دانایی @danaeeii

باورش سخته؛ اما این اسکناس ۱۰۰ تومانی، هنگام رونمایی نزدیک ۳ دلار ارزش داشت. امروز ۲۳۰۰ برگ از همین اسکناس معادل ۱ دلار می‌شو
باورش سخته؛ اما این اسکناس ۱۰۰ تومانی، هنگام رونمایی نزدیک ۳ دلار ارزش داشت. امروز ۲۳۰۰ برگ از همین اسکناس معادل ۱ دلار می‌شود! #دوست_داران_دانایی @danaeeii

✅وقتی #تکبیر گفتیم، نزدیک بود همه فرار کنند. فکر می کردیم خواندن نماز جماعت وسط بلوار صدور انقلاب است ✍️اکبر ناطق نوری در ۲۱ شهریور سال ۶۰ قرار شد هیئتی از طرف مجلس در بین‌المجالس کوبا شرکت کند. چون ناشی بودیم، نمی‌دانستیم اصلاً چند نفر باید شرکت کنند، فکر می‌کردیم هر چه مقدارمان بیشتر باشد، بهتر است. در این هیئت از نمایندگان اهل سنت، اسحاق مدنی بود، از اقلیت مذهبی بیت اوشانا بود که بعداً توده‌ای از آب درآمد. از خانم‌ها سرکار خانم دستغیب بودند و چند تا شیخ و سید و کت‌وشلواری که اسامی آنها در ذهنم باقی مانده است: آقایان سید ابوالفضل موسوی تبریزی، سید محمد خاتمی، امامی کاشانی، دکتر ولایتی، دکتر مهاجرانی، محمدی، بشارتی، دعایی، دکتر زرگر، فخرالدین حجازی و الویری. خلاصه بلند شدیم و به هاوانا رفتیم. اول خیال می‌کردیم چون خودشان دعوت کرده‌اند، پذیرایی و هتل رایگان است، لذا سه حیاط بغل هم گرفتیم. روز بعد آمدند گفتند که اجاره‌اش این مقدار است، مجبور شدیم دو تا حیاط را تخلیه کنیم و همگی در یک حیاط مستقر شویم. از محل استقرارمان تا کنفرانس راه زیادی نبود. گاهی اوقات پیاده می‌رفتیم و برای عابرین ترکیب ما جالب بود؛ یکی عمامه‌ی سفید، یکی سیاه و یک خانم چادری. مردم خیلی به ما نگاه می‌کردند. گاهی هم با اتوبوس قراضه جلوی کنفرانس می‌رفتیم؛ در حالی که همه‌ی شرکت‌کنندگان با ماشین‌های مدل بالا می‌آمدند، آنها ما را با تعجب نگاه می‌کردند که با چه وسیله‌ای به آنجا آمده‌ایم. روز افتتاح کنفرانس، ما، عراقی‌ها و اسراییلی‌ها کنار هم بودیم (چون براساس حروف الفبا ترتیبش را تنظیم کرده بودند) از دو طرف گرفتار عراقی‌ها و اسراییلی‌ها شده بودیم. آقای آقامحمدی اورکت سیاهی تنش بود. اسراییلی ها زیر چشمی به ایشان چپ چپ نگاه می‌کردند. برای افتتاح مراسم هر کشوری، معمولاً هنرهای سنتی آن کشور را نشان می‌دهند. ابتدا چند تا دختر کوچک آوردند رقص کردند و رفتند. بعد ۱۲ساله‌ها آمدند. سپس زنان و دختران جوان آمدند و دسته‌جمعی رقص و پایکوبی کردند. مانده بودیم که چه کار کنیم. آقای موسوی تبریزی با عصبانیت و ناراحتی گفت:«گرفتار مجلس معصیت شدیم. خدایا چه گناهی کردیم که این جا گرفتار شدیم.» بعد از پایان مراسم افتتاح، نوبت سخنرانی‌ها شد. موقعی که عراقی‌ها صحبت کردند، ما از جلسه خارج شدیم و ما که صحبت کردیم، عراقی‌ها خارج شدند. هم‌چنین موقع سخنرانی اسراییلی ها ما خارج شدیم. نوبت سخنرانی آقای دکتر ولایتی که شد، بعد از صحبت ایشان، یک دفعه همه تکبیر گفتیم. به دنبال آن در سالن اجلاس اوضاعی پدید آمد که نزدیک بود همه فرار کنند. می‌خواستیم نماز بخوانیم، فکر کردیم با به راه انداختن نماز جماعت، تبلیغ اسلام و انقلاب می‌شود. آمدیم وسط بلوار روی سبزه‌ها به امامت آقای امامی کاشانی نماز جماعت برگزار کردیم. خبرنگاران خارجی ریختند فیلم و عکس تهیه می‌کردند و ما هم خنده‌مان گرفته بود و فکر می‌کردیم این کارها صدور انقلاب است. سفر به کوبا و شرکت در بین‌المجالس - خاطرات علی‌اکبر ناطق‌نوری #دوست_داران_دانایی @danaeeii

✅وقتی #تکبیر گفتیم، نزدیک بود همه فرار کنند. فکر می کردیم خواندن نماز جماعت وسط بلوار صدور انقلاب است ✍️اکبر ناطق نوری در ۲۱ شهریور سال ۶۰ قرار شد هیئتی از طرف مجلس در بین‌المجالس کوبا شرکت کند. چون ناشی بودیم، نمی‌دانستیم اصلاً چند نفر باید شرکت کنند، فکر می‌کردیم هر چه مقدارمان بیشتر باشد، بهتر است. در این هیئت از نمایندگان اهل سنت، اسحاق مدنی بود، از اقلیت مذهبی بیت اوشانا بود که بعداً توده‌ای از آب درآمد. از خانم‌ها سرکار خانم دستغیب بودند و چند تا شیخ و سید و کت‌وشلواری که اسامی آنها در ذهنم باقی مانده است: آقایان سید ابوالفضل موسوی تبریزی، سید محمد خاتمی، امامی کاشانی، دکتر ولایتی، دکتر مهاجرانی، محمدی، بشارتی، دعایی، دکتر زرگر، فخرالدین حجازی و الویری. خلاصه بلند شدیم و به هاوانا رفتیم. اول خیال می‌کردیم چون خودشان دعوت کرده‌اند، پذیرایی و هتل رایگان است، لذا سه حیاط بغل هم گرفتیم. روز بعد آمدند گفتند که اجاره‌اش این مقدار است، مجبور شدیم دو تا حیاط را تخلیه کنیم و همگی در یک حیاط مستقر شویم. از محل استقرارمان تا کنفرانس راه زیادی نبود. گاهی اوقات پیاده می‌رفتیم و برای عابرین ترکیب ما جالب بود؛ یکی عمامه‌ی سفید، یکی سیاه و یک خانم چادری. مردم خیلی به ما نگاه می‌کردند. گاهی هم با اتوبوس قراضه جلوی کنفرانس می‌رفتیم؛ در حالی که همه‌ی شرکت‌کنندگان با ماشین‌های مدل بالا می‌آمدند، آنها ما را با تعجب نگاه می‌کردند که با چه وسیله‌ای به آنجا آمده‌ایم. روز افتتاح کنفرانس، ما، عراقی‌ها و اسراییلی‌ها کنار هم بودیم (چون براساس حروف الفبا ترتیبش را تنظیم کرده بودند) از دو طرف گرفتار عراقی‌ها و اسراییلی‌ها شده بودیم. آقای آقامحمدی اورکت سیاهی تنش بود. اسراییلی ها زیر چشمی به ایشان چپ چپ نگاه می‌کردند. برای افتتاح مراسم هر کشوری، معمولاً هنرهای سنتی آن کشور را نشان می‌دهند. ابتدا چند تا دختر کوچک آوردند رقص کردند و رفتند. بعد ۱۲ساله‌ها آمدند. سپس زنان و دختران جوان آمدند و دسته‌جمعی رقص و پایکوبی کردند. مانده بودیم که چه کار کنیم. آقای موسوی تبریزی با عصبانیت و ناراحتی گفت:«گرفتار مجلس معصیت شدیم. خدایا چه گناهی کردیم که این جا گرفتار شدیم.» بعد از پایان مراسم افتتاح، نوبت سخنرانی‌ها شد. موقعی که عراقی‌ها صحبت کردند، ما از جلسه خارج شدیم و ما که صحبت کردیم، عراقی‌ها خارج شدند. هم‌چنین موقع سخنرانی اسراییلی ها ما خارج شدیم. نوبت سخنرانی آقای دکتر ولایتی که شد، بعد از صحبت ایشان، یک دفعه همه تکبیر گفتیم. به دنبال آن در سالن اجلاس اوضاعی پدید آمد که نزدیک بود همه فرار کنند. می‌خواستیم نماز بخوانیم، فکر کردیم با به راه انداختن نماز جماعت، تبلیغ اسلام و انقلاب می‌شود. آمدیم وسط بلوار روی سبزه‌ها به امامت آقای امامی کاشانی نماز جماعت برگزار کردیم. خبرنگاران خارجی ریختند فیلم و عکس تهیه می‌کردند و ما هم خنده‌مان گرفته بود و فکر می‌کردیم این کارها صدور انقلاب است. سفر به کوبا و شرکت در بین‌المجالس - خاطرات علی‌اکبر ناطق‌نوری #دوست_داران_دانایی @danaeeii

🔵 #سردار_آزمون 😂 یکی از آشناها می‌گفت: یه بچه‌محل داشتیم، انقدر #کنکور داده بود که دیگه همه مراقبا می‌شناختنش و باهاش کاری نداشتن! 😌😂 اگه با لپ‌تاپ هم می‌رفت سر جلسه، خیالشون راحت بود که قبول نمی‌شه! 😂😂😂 بچه‌محل‌ها اسمشو گذاشته بودن #سردار_آزمون! تا اینکه دانشگاه آزاد بدون کنکور ثبت‌نام کرد و ایشون الان فوق‌لیسانس دارن و یکی از مسئولین کشوری هستند! خلاصه اینکه کنکور را نتوانست قبول شود؛ اما خودش را رساند به جایی که دیگر کسی از او کنکور نمی‌گیرد؛ بلکه این بار، ایشان از دیگران کنکور می‌گیرد! 😂😂 ✍ #اکبر_عزتی_رستگار #دوست_داران_دانایی @danaeeii

این‌روزا وقتی میرم خرید تنها چیزی که میتونم بگیرم #جلوی_خودمه. #دوست_داران_دانایی @danaeeii

🔴 این دیگه چه دنیاییه؟! منو به خاطر #دزدیدن یه #پرس_غذا بردن زندان؛ ۱۵ سال همون‌جا غذای مجانی بهم دادن! یعنی برای یه پرس غذا دزدی کردم، ۱۵ سال صبحانه، ناهار و شام مجانی نصیبم شد! 😂 واقعاً این دیگه چه دنیاییه؟! #دوست_داران_دانایی @danaeeii

🔵 #همتی،رئیس بانک مرکزی: #چرخ_اقتصاد کشور حسابی فعال شده و اوضاع داره تثبیت میشه...!! اینم طرز به حرکت در آوردن چرخ اقتصاد در ایران توسط مسئولین 😂😂 #دوست_داران_دانایی @danaeeii

مصاحبه با یک #فاحشه از #اسلام_آباد یک زن پیش از فاحشگی چه مراحلی را طی می‌کند؟ برای نوشتن در این مورد، دوستی از اسلام‌آباد قرار ملاقاتی با یک فاحشه برایم ترتیب داد. من از لیاح به اسلام‌آباد سفر کردم و دوستم مرا به منطقه‌ای پرجمعیت برد. پس از گذر از کوچه‌های باریک و کم‌نور، جلوی خانه‌ای ایستادیم و در زدیم. زنی زیبا در را باز و مودبانه به ما سلام کرد، درست مثل یک فاحشه سنتی اهل لکنو. دوستم مرا همانجا گذاشت و رفت فاحشه مرا به درون برد و اشاره کرد روی مبل بنشینم. خودش هم روی مبل روبرویی نشست. از گوشه چشمم به او نگاه کردم. او به طرز خیره کننده ای زیبا بود. در حالیکه لیوانی آب به من می‌داد، گفت: «آقا دوستتان گفت شما نویسنده اید» با غروری فروتنانه پاسخ دادم: «خب... من فقط تلاش می‌کنم کلمات شکسته را کنار هم بچینم» در حالیکه مستقیم به چشمانم نگاه می‌کرد پرسید: «چرا این همه راه از لیه به اسلام‌آباد سفر کردی تا درباره یک فاحشه بنویسی؟ می‌توانستی صدها فاحشه را هم در لیه پیدا کنی» با خشم به او خیره شدم. پیشاز آنکه بتوانم پاسخی دهم، پُک بلندی از سیگارش زد و در حالیکه حلقه‌ای از دود بی‌نقص را از لب‌های زیبایش فوت می‌کرد گفت: «آقا به نظر من شما یک نویسنده‌ دست دوم هستید، یک نویسنده‌ واقعی با دقت به اتفاقات اطرافش نگاه می‌کند» سخنان او عرق بر پیشانی‌ام نشاند اما از سخنان حکیمانه و روشنگرانه‌اش شوکه شده بودم. همین‌طور که سخن می گفت، گونه‌هایش از خشم سرخ شده بود. جرعه‌ای آب نوشید و ادامه داد: «آقا در این جامعه، قاضی عدالت را می‌فروشد ولی فقط زنی که بدنش را می‌فروشد تحقیر می شود سیاستمداران وجدان خود را می‌فروشند ولی شما آنها را رهبر می‌نامید. اما تجارت بدن یک فاحشه درمانده، قلب شما را جریحه‌دار می‌کند» «پزشکان اینجا از مرگ سود می‌برند ولی شما آنرا حرفه‌ای شریف می‌نامید. وکلا و پلیس رشوه می‌گیرند و پرونده‌های ساختگی تشکیل می‌دهند، پلیس در برخوردهای ساختگی بی‌گناهان را می‌کشد، افرادی که در وفاداری به کشور سوگند یاد می‌کنند، از پشت به آن خنجر می‌زنند. قوانین زیر پا گذاشته می‌شوند تا دولت‌ها ساخته یا سرنگون شوند» «منابع و مشاغل ملت در روز روشن مصادره می‌شوند کشور از نظر اقتصادی فلج شده دولتی در درون دولت ایجاد می‌شود. کسانی که حقوق خود را مطالبه می‌کنند خائن نامیده می‌شوند رسانه‌ها روز را به شب تبدیل می‌کنند. روزنامه‌نگاران قلم‌های خود را به چند سکه می‌فروشند» «معلمان با آینده کودکان بازی می‌کنند. آموزش و پرورش اکنون فقط یک تجارت دیگر است. همه چیز از بالا تا پایین برای فروش است هر بخشی در این کشور بوی فساد می‌دهد اما فقط فاحشه منفور است، کسی که بدن خود را می‌فروشد تا آتش درون شکمش را شعله‌ورتر کند» همینطور که گوش می‌دادم، عرق از چین و چروک پیشانی‌ام جاری شد، درست مثل بارانی که از سقف چکه‌کن خانه‌ یک مرد فقیر می‌چکد. او یک دستمال کاغذی به من داد و گفت: «آقا... در جامعه‌ای که شما در آن زندگی می‌کنید وجود فاحشه چیزی جز یک نعمت نیست» به حرف‌هایش لبخند کمرنگی زدم و با خودم فکر کردم: «او فقط دارد از حرفه‌ فحشای خودش دفاع می‌کند» ادامه داد: «اگر ما فاحشه‌ها آتش این مردان گرگ‌نما را سرد نکنیم، آنها دختران بی‌گناه حوا را غارت می‌کنند، معصومیت آنها را له می‌کنند و گوشت بدنشان را می‌درند» من این همه راه را از لیّا با سوالات زیادی در ذهن آمده بودم، اما حالا همه آنها ناپدید شده بودند او همچنان صحبت می‌کرد، و من که خودم را نویسنده و روشنفکر می‌دانستم، در برابر خرد یک فاحشه زبانم بند آمده بود بلند شد، کنارم نشست و پرسید: «آقا تا حالا دیده‌اید سگی آب بنوشد؟» از این پرسش ناگهانی تعجب کردم و گفتم: «بله» او پُکی از سیگارش زد، نزدیک‌تر خم شد و گفت: «آقا... همان آدم‌های محترم این شهر که ردای قدیسی به تن دارند تا امثال شما را گول بزنند، وقتی پیش ما می‌آیند، پاهایمان را مثل سگی که آب را می‌مکد لیس می‌زنند» سپس به ساعت دیواری نگاه کرد و من آرام بلند شدم و به سمت در رفتم از پشت سر مرا صدا زد: «آقا... اگر واقعاً می‌خواهی نویسنده شوی، در مورد زنانی که بدن خود را می‌فروشند ننویس، درباره کسانی بنویس که وجدان خود را می‌فروشند. آنوقت دیگر لازم نیست از لیه به اسلام‌آباد سفر کنی» «در قلمت شجاعت پیدا کن» آیا حرف اشتباهی زد؟ او آینه‌ای دربرابر من و کل جامعه‌مان گرفت!!! #دوست_داران_دانایی @danaeeii

🔵 #حرف_مرد_یکی_است! 🔹قسمتی از بیانات جناب #پزشکیان در چند ماه اخیر: با مشکل برق نمی‌دونیم باید چیکار کنیم؛ با مشکل آب نمی‌دونیم باید چیکار کنیم؛ با مشکل تحریم و مذاکره و رانت و تورم و گاز و بنزین و جنگ و مهاجرت و... نمی‌دونیم باید چیکار کنیم! بیانات جناب پزشکیان آدم را یاد یک طنز قدیمی می‌اندازد: استادی از شاگردش پرسید: #زمین را تعریف کن؟ شاگرد گفت: زمین یک چیز گرد و گلوله است! استاد گفت: #آفتاب را تعریف کن؟ شاگرد گفت: آفتاب هم یک چیز گرد و گلوله است! استاد گفت: #مهتاب را تعریف کن؟ شاگرد گفت: مهتاب هم یک چیز گرد و گلوله است! استاد گفت: #سیاره را تعریف کن؟ شاگرد گفت: سیاره هم یک چیز گرد و گلوله است! استاد گفت: همه جواب‌هایت که یکی بود! شاگرد گفت: #حرف_مرد_یکی_است! 😂 استاد گفت: آفرین! برو بشین؛ نمره‌ات هم یک چیز گرد و گلوله است! 😂😂🤦 حالا حکایت بعضی مسئولان ما هم شده حکایت همان شاگرد؛ هر مشکلی که می‌رسد، یک جواب دارند: «نمی‌دونیم باید چیکار کنیم!» اما این بار نمره را استاد نمی‌دهد؛ مردم می‌دهند! و کارنامه را هم نه با حرف، بلکه با واقعیت زندگی‌شان می‌نویسند! ✍ #اکبر_عزتی_رستگار #دوست_داران_دانایی @danaeeii

✳️ #مردی که #آلتش را برید....! 🔹#ساروتقی در زمان #شاه_عباس بزرگ ، حکمران ِ گیلان بود و یک غلام بچه ی اَمرَد ِ خوش گلی داشت که با عنف او را مالک شده بود .آن جوان برای کشیدن ِ انتقام به اصفهان رفت . پس از آن که شاه عباس اظهارات ِ او را شنید ، حکومت ِ گیلان را به آن جوان داد و حکم کرد که به محض رسیدن به گیلان ، سر ِ میرزا تقی را به توسط صاحب منصبی که همراه ِ او فرستاد ، به اصفهان بفرستد . " " میرزا تقی که متوجه شکایت شده بود ، برای پیش گیری از خشم شاه خیالش به جایی نرسید ، جز این که آن آلتی را که با آن مرتکب ِ این کار شده بود ، تماما ً قطع نمود ! و با همان حالت ِ خراب در تخت ِ روانی نشسته ، از بی راهه متوجه اصفهان شد و با حالت ِ نقاهت به اصفهان رسید و یک راست وارد دربار شد و پس از تحصیل اجازه ، آلت ِ گناه کار ِ خود را با عریضه ی درخواست ِ عفو در سینی طلایی گذارده ، به حضور ِ شاه رفت ! شاه چون دید او خود را در کمال ِ سختی تنبیه کرده است ، از تقصیر ِ او درگذشت و او مجدّداً به حکومت ِ گیلان رسید . این شخص در زمان ِ شاه صفی به صدارت ِ عظما رسید . بر اثر ِ این جراحت [...] ساروتقی تا پایان ِ عمر ، چکمه ی بلند می پوشید تا ادرارش در آن ضبط شود . " 🔹نیز نقل می کنند که " ساروتقی در کمال ِ پیری ، دو غلام ِ زیبا در کنارش بود و یک روز که ایشان را به اصطلاح با چشمان ِ خود خورد ، به حالت ِ تأثر به طرف ِ جمع برگشت و گفت : بخت ِ شگفت انگیز ِ مرا بنگرید ، هنگامی که مرا دندان های خوبی بود ، قطعه استخوانی نصیبم نمی شد ، ولی اکنون که دندان ها فروریخته ، قطعاتِ لذیذی پیشم نهاده است " . ⬅️( ر. ک: ماه نامه ی #یغما ، ش 7 ، ش. م. 231 ، س 20 ، مهر ماه 1346 ، صص 353 و 352و 353 ، مقاله ی " جزر و مدّ سیاست و اقتصاد در امپراتوری صفویه " به قلم محمد ابراهیم باستانی پاریزی ) . #دوست_داران_دانایی @danaeeii

🔴 #بی‌پولی، #قاتل_همه‌چیز است! قاتل آرزوهاست؛ قاتل خوشحالی و انگیزه، قاتل لذت و حس خوب، قاتل سفر و تفریح، قاتل آرامش و امنیت... گاهی حتی قاتل دوست داشتن و دوست داشته شدن است. وقتی جیب خالی باشد، خیلی از آرزوها قبل از اینکه به دنیا بیایند، می‌میرند؛ خیلی از لبخندها جای خودشان را به حساب‌وکتاب می‌دهند، و خیلی از عشق‌ها زیر بارِ مشکلات اقتصادی، فرصت نفس کشیدن پیدا نمی‌کنند. بی‌پولی فقط نداشتن پول نیست؛ گاهی نداشتن فرصتِ زندگی کردن است. و تلخ‌تر از همه این است که ما بی‌پول به دنیا آمدیم، بی‌پول زندگی کردیم، بی‌پول عاشق شدیم، بی‌پول آرزو کردیم و بی‌پول از دنیا خواهیم رفت... انگار سهم ما از زندگی، بیشتر زنده ماندن بود تا زندگی کردن! ✍ #اکبر_عزتی_رستگار #دوست_داران_دانایی @danaeeii

#امامزاده_بی_غیرت کیست !! میرزا حسن شیخ‌الاسلام ملقب به ریس المجاهدین ، از مشروطه‌خواهان قزوین بود. وی در سال ۱۲۴۵ه.ش به دنیا آمد و در سال ۱۲۹۸ ه.ش درگذشت. وی فرزند "میرزا مسعود شیخ‌الاسلام" از علمای قزوین بود و از سوی ناصرالدین‌شاه به شیخ‌الاسلام ملقب شده بود. وی مخالف مشروطه بود، و نظام مشروطه را موجب فساد می‌دانست به همین سبب برای جلوگیری از آن در قزوین خطبه می‌خواند. اما فزندش میرزا حسن، موافق سرسخت مشروطه بود و برای تحقق آن به فعالیت تشكیلاتی هم می‌پرداخت. وی به همین سبب گروهی به نام "انجمن مجاهدین قزوین" را پایه‌ریزی کرد تا مشروطه‌خواهان شهر را گردهم آورد. هنگامی كه محمدعلیشاه به مخالفت با مشروطیت برخواست، میرزا حسن، به دفاع از مشروطیت گروهی را كه متشكل از ۲۰۰ سوار مسلح بود به تهران برد. نمایندگان مجلس از وی و مجاهدان همراهش استقبال كردند و او را «رئیس‌المجاهدین» نامیدند. اندكی بعد محمدعلی شاه مجلس با به توپ بست و مشروطه‌خواهان را مورد پیگرد قرار داد. حکم دستگیری میرزا حسن نیز صادر شد و وی برای نجات جان خویش به استانبول گریخت. اندكی بعد مخفیانه به كشور بازگشت تا در تحركات مشروطه‌خواهان ایفای نقش كند. هنگامی كه مشروطه‌خواهان، رشت را فتح کردند و سر راه تهران وارد قزوین شدند، رئیس‌المجاهدین و دیگر مشروطه‌خواهان قزوین هم به آنها پیوستند و شهر را دست گرفتند. در این گیرودار پدر میرزا حسن، یعنی میرزا مسعود شیخ‌الاسلام توسط مشروطه‌خواهان کشته شد و شایع گشت که پسر، مشروطه‌خواهان را به قتل پدر تحریک کرده است. او هرگز نتوانست اتهام توطئه علیه پدر را از خویش دور كند و از سوی مخالفان مشروطه به «بی غیرت» ملقب گردید. وی در سال 1298 درگذشت و مشروطه‌خواهان برای تجلیل از وی بر مزارش مقبره ای ساختند، اما مردم شهر مزار او را «امامزاده بی‌غیرت» نامیدند. وی برای آبادی مزارش، موقوفاتی تخصیص داده بود اما با این حال مقبره اش همچنان متروک است. این مقبره حدود 25 كیلومتری شرق قزوین در جنوب-شرقی نیروگاه برق شهید رجائی و در كنار جاده قدیم تهران ـ قزوین قرار دارد. #دوست_داران_دانایی @danaeeii

وقتی که #گرفتاربازی_تلخ_روزگار بشی هر بی سر و پایی به خودش اجازه میده برات شاخ و شونه بگشه! #دوست_داران_دانایی @danaeeii

✅اراذل و اوباشی که لباس روحانیت پوشیدند محمد مهاجری: به مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی (متوفی۱۳۴۰شمسی) خبر دادند یک روحانی دزد
✅اراذل و اوباشی که لباس روحانیت پوشیدند محمد مهاجری: به مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی (متوفی۱۳۴۰شمسی) خبر دادند یک روحانی دزدی کرده.گفت چنین نیست، یک دزد لباس ⁧ #روحانیت ⁩ پوشیده. ‏به این سیاق،افراد معمم که در فضای مجازی و تجمعات،زشت‌ترین الفاظ را به کار می‌برند، ⁧ #اراذل ⁩ و اوباش و لات‌هایی اند که عباوعمامه پوشیده‌اند. #دوست_داران_دانایی @danaeeii

از ژوبرفرانسوی  تا هبت الله افغانی ✍مجید ملکشاهی گاها بعضی مواقع ناخوداگاه  به یاد یکی از  بانیان  اصلاحات و تجدد در ایران  عباس میرزای ولیعهد میافتم، امینه پاکروان به درستی از اخلاق و رفتار و تعهدش به مسولیتش نوشته که حتی صمیمی ترین دوستش که جرمی مرتکب شد را نبخشید و به چوبه دار سپرد اما نکته بسیار مهمی که عباس میرزا  در ایران با آن شناخته شده  گفتگوی دلسوزانه که ناشی از حس میهن پرستی وی  با ژوبر فرستاده ناپلئون انسان را به تامل وا میدارد عباس میرزا به ژوبر میگوید ای فرنگی  این افتابی که قبل از شما بر سر ما می تابد تاثیراتش  بر سر ما کمتر است ؟!  شما در قوای عقلیه متبحرید ما  در جهل غوطه ور  ای فرنگی برایم بگو حرف بزن که چه باید کرد ؟؟؟   آیا ایران ما به لحاظ منابع  فقیر است ؟ خیر ما در چه کشوری زندگی میکنیم با بهشتی از منابع و معادن  چرا باید مردم ایران در فقر و فلاکت زندگی کنند روز بسوزانند و روزگار بگذرانند ،  تورم کمر نحیف  مردم را شکسته است ایران در وسعت حجم و کثرت منابع  در چه جایگاهی در جهان قرار دارد  ایران بزرگترین صادر کننده  زعفران در جهان است ایران در تولید پسته  مقام سوم جهان ( پسته در ایران اعیانیست لذا در سبد خرید  اکثریت مردم نمیتواند وجود داشته باشد ) ایران با تولید ۳۰ هزار تن محصول خرما رتبه سوم در جهان ایران در تولید خاویار  رتبه دوم جهان ایران به تنهایی  رتبه ۵  ذخایر مس  در جهان است ایران رتبه  دهم در تولید فولاد  در جهان ایران در تولید چغندر قند و چای به ترتیب یازدهم  و نهم  است ایران در تولید میوه  رتبه هشتم جهان است ایران بزرگترین صادر کننده لبنیات در آسیاست( اما پنیر ویلی روز به روز گرانتر میشود!!!) ایران پنجمین  صادر کننده   کره  در دنیاست ایران  چهارمین صادر کننده شیرخشک  در جهان ایران جز  ده کشور برتر تولید کننده مرغ  در دنیاست (خرید یک  مرغ در ایران  =  ۱۰  میلیون ریال!!!! ) ایران رتبه سوم تولید فرش دستباف در دنیاست ایران رتبه سوم  تولید گاز  در جهان در مورد نفت چیزی نمیگویم  چرا که نفت و ایران در جهان تلازم بیانی پیدا کرده اند در هر گوشه از جهان هر جا صحبتی از نفت است نام ایران و هر جا نام  ایران بر زبان است جمله بعدی در مورد نفت مردم ایران اما مردمی کم توقعی هستند غایت توقع ملت مجانی شدن آب   و برق و  اتوبوس  نیست !!! غایت و نهایت  آرزوی مردم در وسط گرمای سوزان تابستان قطع نشدن مکرربرق است !!!!!!!! حالا  مردم  ایران که در سرزمینی به نام  بهشت منابع  زندگی میکنند  چرا باید در فقر باشند ؟؟؟!!!! عباس میرزا در زمانه خود زندگی میکرد  از  فرستاده ناپلئون امپراتور یکی از قدرتهای زمانه  میپرسید اگر عباس میرزا  زنده بود حالا نه از ژوبر  که کشورهای حاشیه خلیج فارس میپرسید ای عرب  برای من بگو  ما را چه شده  مگر همبن خورشید نیست که همزمان  بر سر مان میتابد  چرا شما بزرگترین بازیهای فوتبال دنیا را در کشورتان برگزار میکنید؟؟ با بهترین ستارگان فوتبال دنیا اما  ما  سالها طول میکشد که صندلی های ورزشگاه آزادی  را بازسازی کنیم !!!چرا مردم ما نمتوانند یک کیلو گوشت قرمز بخرند؟؟ چرا مرغ پرنده زمینی بود پرکشیده است و کم کم از دسترس عموم مردم خارج  شده ؟؟؟؟  چرا  مردم ما فقیر شده اند و اعراب ثروتمند؟؟ این سوال را نه از ژوبر فرانسوی  و محمد بن سلمان عرب، بلکه  میتوان از مسولین هم  پرسید و اگر با همین فرمان پیش رویم بعدها حتی جواب سوال را میتوان از  میان کلام گهربار پروفسور هبت الله افغانی جستجو کرد ؛ ای افغان ما را چه شده  ...... #دوست_داران_دانایی @danaeeii

🔴 #دانشگاه_معبد_نیست! #علم‌الهدی، امام جمعه مشهد: «دانشگاه معبد و جای عبادت است. در معبد که نباید اجازه داد زن بی‌حجاب یا دختر بی‌حجاب وارد شود.» جناب علم‌الهدی! از لحاظ #منطقی، این تعریف شما #مباین و #بی‌ربط است! دانشگاه، محل علم‌آموزی و آموزش است و معبد، محل عبادت؛ این دو نه مترادف‌اند، نه هم‌معنا و نه با یک «فعل ربطی» می‌توان یکی را جای دیگری نشاند. یا شیخ! نکند چون دیدید نماز جمعه در دانشگاه تهران برگزار می‌شود، خیال کردید دانشگاه هم معبد است؟! برگزاری نماز جمعه در دانشگاه، آن را معبد نمی‌کند؛ همان‌طور که برگزاری جلسه امتحان در مسجد، مسجد را دانشگاه نمی‌کند! شیخ عزیز! دانشگاه را با معبد اشتباه نگیرید؛ دانشگاه جای «دانش» است، نه جایی که هر تعریفی را بتوان با منبر به آن الصاق کرد. اگر قرار باشد با یک خطبه، تعریف مفاهیم عوض شود، فردا شاید مدرسه را هم پادگان، بیمارستان را هم حسینیه و اداره را هم محراب اعلام کنیم! آخر مگر می‌شود با منبر، منطق را هم تغییر داد؟! ✍ #اکبر_عزتی_رستگار دبیر فلسفه و منطق شهرستان رزن #دوست_داران_دانایی @danaeeii