ar
Feedback
دوست داران دانایی

دوست داران دانایی

الذهاب إلى القناة على Telegram

"ما وقتی برای مردن نداریم " سلام این کانال برای دانش افزایی همدیگر میباشد. سوالات ومطالب خود را به ای دی زیر یا شماره همراه بنده ۰۹۲۲۷۵۱۵۶۷۷ بفرستید. #تبلیغات پذیرفته می شود بامدیریت: #عزتی_رستگار ارتباط با ادمین @arshavizman

إظهار المزيد

📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام دوست داران دانایی

تُعد قناة دوست داران دانایی (@danaeeii) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 14 028 مشتركاً، محتلاً المرتبة 14 123 في فئة التعليم والمرتبة 22 992 في منطقة إيران.

📊 مؤشرات الجمهور والحراك

منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 14 028 مشتركاً.

بحسب آخر البيانات بتاريخ 28 أغسطس, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار 214، وفي آخر 24 ساعة بمقدار 1، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.

  • حالة التحقق: غير موثّقة
  • معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 27.55‎%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 18.88‎% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
  • وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 3 865 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 2 648 مشاهدة.
  • التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 65.
  • الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل #دوست_داران_دانایی, دیوار, روز, روسيه, ايران.

📝 الوصف وسياسة المحتوى

يصف المؤلف القناة بأنها مساحة للتعبير عن الآراء الذاتية:
"ما وقتی برای مردن نداریم " سلام این کانال برای دانش افزایی همدیگر میباشد. سوالات ومطالب خود را به ای دی زیر یا شماره همراه بنده ۰۹۲۲۷۵۱۵۶۷۷ بفرستید. #تبلیغات پذیرفته می شود بامدیریت: #عزتی_رستگار ارتباط با ادمین @arshavizm...

بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 29 أغسطس, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة التعليم.

14 028
المشتركون
+124 ساعات
+467 أيام
+21430 أيام
أرشيف المشاركات
🔴از چه کسی باید #تقدیر کرد؟ می‌گویند ارزش یک #کاپیتان را وقتی می‌شود فهمید که کشتی گرفتار طوفان شود. اما یک سؤال مهم وجود دارد: اگر یک کاپیتان اصلاً اجازه ندهد کشتی گرفتار حادثه شود، چه؟ فرض کنید دو کشتی، با فاصله چند ساعت، از یک بندر حرکت می‌کنند. هر دو یک مقصد دارند و هر دو باید از مسیری عبور کنند که در بخشی از آن، صخره‌ای خطرناک در زیر آب پنهان شده است. کشتی اول به کاپیتانی سپرده شده که سال‌ها تجربه دارد؛ مردی شجاع، جسور و محبوب خدمه. کشتی آرام پیش می‌رود تا اینکه ناگهان صدایی مهیب کشتی را می‌لرزاند. چند ثانیه بعد، همه می‌فهمند چه اتفاقی افتاده است: کشتی به صخره برخورد کرده است. آب با سرعت وارد کشتی می‌شود. مسافران هراسان‌اند. بچه‌ها گریه می‌کنند و خدمه سراسیمه‌اند. اما کاپیتان نمی‌ترسد. با صدای بلند دستور می‌دهد: «همه آرام باشند. قایق‌های نجات را آماده کنید.» خودش به میان مسافران می‌رود. یکی را آرام می‌کند، دیگری را به سمت قایق نجات هدایت می‌کند و تا آخرین لحظه کنار خدمه می‌ماند. سرانجام همه نجات پیدا می‌کنند. کاپیتان هم، طبق سنت، آخرین نفری است که کشتی را ترک می‌کند. صبح روز بعد، داستان در بندر می‌پیچد. مردم برای استقبال می‌آیند، خبرنگارها صف می‌کشند و عکس کاپیتان روی صفحه اول روزنامه‌ها می‌رود: «قهرمانی که جان صدها نفر را نجات داد.» برای او مراسم تقدیر برگزار می‌کنند. لوح تقدیر می‌دهند و از او در رادیو و تلویزیون دعوت می‌کنند. کاپیتان درباره آن شب حرف می‌زند: «در آن لحظه فقط به یک چیز فکر می‌کردم؛ نجات جان مسافران.» مردم تحت تأثیر قرار می‌گیرند. چند ماه بعد، از او برای سخنرانی دعوت می‌کنند. موضوع سخنرانی؟ «چگونه در سخت‌ترین شرایط، رهبر بمانیم؟» کاپیتان معروف می‌شود. دوره‌های آموزشی برگزار می‌کند، کتاب می‌نویسد و داستان شجاعتش را برای مدیران و رهبران تعریف می‌کند. اما حالا برگردیم به کشتی دوم. کاپیتان دوم هم همان مسیر را طی می‌کند. او هم در همان شب به همان منطقه می‌رسد. چند کیلومتر قبل از صخره، افسر کشتی چیزی را روی صفحه ناوبری می‌بیند. کاپیتان نقشه را نگاه می‌کند. چند لحظه سکوت می‌کند و بعد فقط می‌گوید: «دو درجه مسیر را تغییر بده.» افسر می‌پرسد: «دلیلش چیست؟» کاپیتان جواب می‌دهد: «صخره.» کشتی مسیرش را کمی تغییر می‌دهد. چند دقیقه بعد، از کنار صخره عبور می‌کند. هیچ اتفاقی نمی‌افتد. نه کسی می‌ترسد، نه کسی زخمی می‌شود، نه قایق نجاتی به آب انداخته می‌شود و نه کشتی آسیب می‌بیند. صبح، کشتی سالم به مقصد می‌رسد. مسافران پیاده می‌شوند، خداحافظی می‌کنند و هرکدام دنبال زندگی خودشان می‌روند. و کاپیتان؟ او هم به اتاقش برمی‌گردد. هیچ‌کس برایش جشن نمی‌گیرد. کسی به تلویزیون دعوتش نمی‌کند. هیچ روزنامه‌ای درباره‌اش نمی‌نویسد و هیچ‌کس برایش کف نمی‌زند. حتی مسافران نمی‌دانند که چند ساعت قبل، اگر او فقط کمی دیرتر متوجه می‌شد، ممکن بود همان کشتی به یک فاجعه تبدیل شود. و اینجاست که داستان عجیب می‌شود: کاپیتان اول در مدیریت بحران دیده شد؛ کاپیتان دوم در "پیشگیری "از بحران دیده نشد. این فقط داستان دو کاپیتان نیست. در کشورداری، سازمان‌ها هم همین اتفاق می‌افتد. مدیری که بحران بزرگی را جمع می‌کند، قهرمان می‌شود؛ اما مدیری که با یک تصمیم درست اجازه نمی‌دهد بحران شکل بگیرد، شاید هیچ‌وقت دیده نشود. کارمندی که اشتباه بزرگی را در آخرین لحظه اصلاح می‌کند، تحسین می‌شود؛ اما کسی که از ابتدا جلوی آن اشتباه را گرفته، معمولاً دیده نمی‌شود. ما برای نجات‌یافتن جشن می‌گیریم؛ نه برای غرق‌نشدن . شاید به همین دلیل، بعضی از ارزشمندترین موفقیت‌های زندگی و مدیریت، قابل مشاهده نیستند. چون موفقیتشان در چیزی است که اتفاق نیفتاده است. 🔚 شاید یکی از سخت‌ترین کارهای والدین ، مسئولین و مدیران همین باشد: کاری کنند که همه‌چیز خوب پیش برود؛ آن‌قدر خوب که هیچ‌کس نفهمد چه فاجعه‌ای می‌توانست اتفاق بیفتد. #دوست_داران_دانایی @danaeeii

دست‌مریزاد به انسان‌هایی که با علم و کشف و درمان، دیدن و شنیدن را به کودکان هدیه دادند، و اشک شوق را مهمان چشم پدر و مادرشان کردند. ❤️ #دوست_داران_دانایی @danaeeii

#وفاداری مسئولان را نفری فقط یک سال بفرستید مستأجری و حقوق ماهیانه‌ی معمول ۲۰، ۳۰ تومانی را بهشان بدهید. بعد زمان کالابرگ‌شان را هم از بیستم هر ماه به پنجم ماه بعد موکول کنید. بعدش تشویق‌شان کنید فرزند بیاورند. بعد توی کالابرگ‌شان هم محدودیت ایجاد کنید نتوانند با آن مای‌بیبی و چیزهای دیگری به جز آن هایی که فروشگاه‌های زنجیره‌ای تعیین کرده‌اند بخرند. ماشین‌شان را هم ازشان بگیرید و بهشان یک ماشین مدل پایین‌تر بدهید و سهمیه‌ی بنزین ماشین‌های مدل پایین شان را هم قطع کنید. آن ها را از محله‌هایی که خیابان‌هایش صاف و بدون دست‌انداز است به محله‌هایی که آسفالتش فرومی‌رود توی لاستیک و می‌ترکاندش یا جلوبندی را پاره می‌کند کوچ بدهید. وام ودیعه‌ی مسکن هم اگر ثبت‌نام کردند بهشان بگویید فعلا بخشنامه‌ی توزیع وام متوقف شده است. حساب‌هایشان را مدام چک کنید تا اگر قسط عقب‌افتاده داشتند فوراٌ با واریز یارانه یا حقوق سر ماه یا حتی قرض و قوله‌ای که از دیگران گرفته‌اند به طور خودکار و غافلگیرانه از حساب‌شان کسر شود تا یاد بگیرند قسط‌های بانک‌ها را سر ماه بدهند و جزو بدهکاران بانکی نباشند. اگر از پس همه‌ی این ها برآمدند و به انقلاب وفادار ماندند بهشان برچسب های مختلف بزنید . بعد از گذراندن همه‌ی این مراحل اکنون شما مسئولانی خواهید داشت که حداقل از نظرِ نظری، در تراز مردم مبعوث‌شده‌ی کف خیابان خواهند بود. از نظر عملی هم به عملکردهای جهادی آن ها برای درمان درد ملت نگاه کنید و نمره بدهید.👌 #دوست_داران_دانایی @danaeeii

یک تصمیم هوشمندانه #گله_گرگها... #دوست_داران_دانایی @danaeeii

تاوان بحث کردن بانادان #دوست_داران_دانایی @danaeeii

🔹 #الفاظی با #معنای_کاملاً_متضاد! گاهی یک کلمه در دو زبان، دو معنای کاملاً متفاوت دارد و همین تفاوت می‌تواند یک سوءتفاهم بامزه درست کند! 😄 یکی از همکاران می گفت : هنگام ساخت سد تنگه سلیمان (شهید رجایی ساری)، بخش زیادی از مهندسان و کارگران پروژه از برادران ترک بودند. خدمتکار آنها هم مردی محلی به نام #مشهدی_رجب بود. یک روز مهندسان ترک مشغول صبحانه بودند که مشهدی رجب را دیدند که از داخل رودخانه به طرف آنها می‌آید. با صدای بلند فریاد زدند: «مش رجب! بویور... بویور!» اما مشهدی رجب به جای اینکه جلو بیاید، مسیرش را عوض کرد و از رودخانه بیرون رفت و دور شد! مهندسان که تعجب کرده بودند، بعداً از او پرسیدند: — مش رجب! ما این‌همه صدات کردیم « #بویور، بویور»، چرا نیومدی؟ مشهدی رجب با خونسردی جواب داد: — خب خودتون فرمودید «بویور»! من هم اطاعت کردم... «بویور» به زبان ما یعنی «برو بیرون»! منم رفتم بیرون! 😂 در ترکی آذری، «بویور» (Buyur) یعنی: «بیا»، «بفرما»، «در خدمتتم» اما در گویش #مازنی، «بویور» معنای متفاوتی دارد یعنی ؛ برو بیرون و همین تفاوت، مشهدی رجب را از یک دعوت دوستانه، به فرار محترمانه از صبحانه رساند! 😂 گاهی مشکل از این نیست که آدم حرف طرف مقابل را نمی‌فهمد؛ مشکل این است که خیلی خوب می‌فهمد... اما به زبان خودش! 😄 ✍️ #اکبر_عزتی_رستگار #دوست_داران_دانایی @danaeeii

🔴 #تقدیر_پزشکیان از #همتی! #دلار از ۲۰۰ هزار تومان عبور کرده، #تورم هم سر به فلک گذاشته؛ ولی ظاهراً این‌ها نه‌تنها جای نگرانی ندارند، بلکه تقدیر و تشکر هم دارند! 😂 🔷آقای همتی، من فکر می‌کردم شما فقط #خوش‌بین هستید؛ نمی‌دانستم این‌قدر هم #خوش‌شانس هستید! از #رانندگی شروع کردی، رسیدی به #وزارت، بعد هم #ریاست_بانک_مرکزی؛ حالا دلار ۲۰۰ هزار تومانی و تورم افسارگسیخته هم به کارنامه‌ات اضافه شده، ولی باز هم از شما تقدیر می‌شود! به نظرم از این به بعد به جای « #لوک_خوش‌شانس» باید کارتون جدیدی بسازند: به نام « #عبدالناصر_خوش‌شانس» 😂 بابا ایول داری آقای همتی! باور کن باید خودِ شانس پیش شما شاگردی کنه!😄 ✍️ #اکبر_عزتی_رستگار #دوست_داران_دانایی @danaeeii

🔴 #تقدیر_پزشکیان از #همتی! #دلار از ۲۰۰ هزار تومان عبور کرده، #تورم هم سر به فلک گذاشته؛ ولی ظاهراً این‌ها نه‌تنها جای نگرانی ندارند، بلکه تقدیر و تشکر هم دارند! 😂 🔷آقای همتی، من فکر می‌کردم شما فقط #خوش‌بین هستید؛ نمی‌دانستم این‌قدر هم #خوش‌شانس هستید! از #رانندگی شروع کردی، رسیدی به #وزارت، بعد هم #ریاست_بانک_مرکزی؛ حالا دلار ۲۰۰ هزار تومانی و تورم افسارگسیخته هم به کارنامه‌ات اضافه شده، ولی باز هم از شما تقدیر می‌شود! به نظرم از این به بعد به جای « #لوک_خوش‌شانس» باید کارتون جدیدی بسازند: به نام « #عبدالناصر_خوش‌شانس» 😂 بابا ایول داری آقای همتی! به نظر باید خودِ شانس پیش شما شاگردی کنه!😄 ✍️ #اکبر_عزتی_رستگار #دوست_داران_دانایی @danaeeii

#ردپای_باستانی حكايت آن کفاش است كه سالها كفش مردانه دوخت و خريدار نداشت (چون يك مرد تا یک كفش را نپوساند و چند بار آن را وصله پینه نكند دور نمى‌اندازد) پس شروع به دوختن كفش زنانه كرد و مشترى زياد شد زيرا هر زنی كوشش داشت چندین گونه كفش در خانه ذخيره داشته باشد بنابر این كفاش ما اين بيت را هم نوشت و بر سر در دكان آويخت: مردانه دوختيم و کس از ما نمى‌خريد رو رو زنانه دوز كه مردانه مى‌خرند #منبع: گذار زن از گدار تاریخ، باستانی پاریزی، ص ۴۲۰ #دوست_داران_دانایی @danaeeii

اون دزد که طلاهای یه پیرزن رو برده بود گرفتن، بردنش پیش پیرزنه، پیرزنه میگه بزنید بکشیدش من نمیبخشمش. #دوست_داران_دانایی @danaeeii

نماینده مجلس: سفره فرهنگیان جمع شده است وزیر آموزش و پرورش: معیشت فقط حقوق نیست!!! #دوست_داران_دانایی @danaeeii

🔴 ۸ گرم طلا؛ این همه پول؟! «باورم می‌شه که برای خرید این مقدار طلا، یعنی فقط ۸ گرم طلا، باید این همه پول پرداخت کرد؟ کجا داریم می‌ریم؟ آدم وقتی قیمت‌ها رو می‌بینه، واقعاً نمی‌دونه فردا قرار چه اتفاقی بیفته. 🔸 خدا رحم کنه به مردم و سفره‌هایی که هر روز کوچک‌تر می‌شن. #دوست_داران_دانایی @danaeeii

قصه فوق العاده زیبای #وامق_و_عذرا وامق شاهزاده ای جوان و زیبا و به غایت بلند بالا بود و یک شکارچی بی نظیر ، او روزی به جهت شکار بیرون می رود ولی بازِ شکاریِ او دیوانه وار او را به این سوی و آن سوی می کِشاند و مسافت طولانی در پی خویش می کشد تا اینکه او را بر خیمه چادری می‌بیند خیمه گاهی که متعلق به یک قوم چادرنشین است، نزدیک چادر می شود. ناگاه دختر ی بلندبالا و  بسیار زیبارو از چادر بیرون می آید و باز بر شانه های او قرار می‌گیرد ، وامق محو جمال دختر مانده که پرنده از شانه های عذرا بلند می شود و بر شانه او می نشیند ، گوئی وظیفه خویش به انجام رسانده است مهر عذرا در وجود شاهزاده می‌نشیند و اینگونه شکارچی شکار می شود . عذرا او را به لیوان آبی میهمان می کند و داخل چادر می شود ، وامق باز می گردد اما گوئی قلبش جا مانده است . وامق پس از تحقیق زیاد در می یابد که عذرا دختر یک خانواده فقیر چادر نشین است که از کشیدن دندان فاسد قبیله امرار معاش می کنند ! یعنی سر بیمار را بر زانوی عذرا می نهند و چون مدهوش زیبایی او می شود دندان را پیرزنی که مادر عذرا است می‌کشد! با اینکه عذرا از طبقه فرودست و فقیر است وامق عاشق او می شود و با اصرار زیاد به خواستگاری او می روند و پیرزن که نمی خواهد ابزار امرار معاش را از دست بدهد به هیچ طریقی راضی نمی شود.   دیگر روز وقتی وامق به محل چادر نشینان می‌آید می بیند هیچ کس نیست او شوریده دل و دیوانه و سرگشته ماه ها در کوچه و خیابان و شهر به شهر می گردد تا اینکه قبیله عذرا را می یابد و به بهانه درد دندان داخل چادر می شود سرش را روی زانوی عذرا می‌گذارد و محو تماشای یار می شود. تا این زمان هیچ کس به دلیل ژولیدگی او را نشناخته است ! پیرزن می گوید کدام دندان وامق یک دندان را نشان می دهد و او آن را با اینکه سالم است می کشد وقتی از او می‌خواهد برخیزد او دندان دیگری را نشان می‌دهد، پیرزن به جهت کاسبی با اینکه می داند دروغ می گوید آن را می‌کشد حالا دیگر عَذرا او را شناخته است ! "حجله همان است که عذراش، بست بزم همان است که وامق، نشست" کار به دندان چهارم می‌کشد اشک‌بر گونه‌های عذرا سرازیر می شود پیرزن درمی یابد که او وامق است ! اما با هر اشاره‌ی وامق ادامه می دهد! سیل اشک های عذرا و پاشنه های پای خونآلود وامق است که در خاک کف چادر فرو می رود و پیرزن همچنان ادامه می‌دهد تا به دندان سی و دوم می رسد. وامق نگاه نیمه جانی بر چهره عذرا دارد در حالی که زانوان عذرا در خون وامق نشسته است وامق با آخرین دندان سالمی که کشیده می شود جان می‌دهد و عذرا مستاصل و نا امید سرش را روی سینه او می گذارد و او نیزجان می دهد. حال  تمامی قبیله بر درگاه چادر ایستاده اند و عظمت عشق را نظاره می کنند. پس از زاری بسیار هر دو را در کنار هم به خاک می‌سپارند و پس از مدتی دو درخت انار در همان گودالی که از پاشنه‌ی پای وامق ایجاد شده در کنار هم می‌رویند و ساقه های آنها در هم می پیچد و زیارتگاه عشاق می شود. «هر آن کسی که درین حلقه نیست زنده به عشق بر او نمرده به فتوای من نماز کنید» البته قصه وامق و عذرا به هفت روایت در منظومه ها و نثر پارسی آمده است که یکی از آنها تقدیم نگاه زیبای شما شد. #دوست_داران_دانایی @danaeeii

🔵 #مهاجرانی: «در میدان ولیعصر، یک #خانمی به من گفت: #الهی_بمیری!» 🔹خانم! اگه اجازه بدی، من ادامه‌ش رو هم برات بخونم؛ چون ظاهراً این «الهی بمیری» فقط مقدمه ی شعر طنز بوده! 😂 الهی تو بمیری، من نمیرم، سر قبرت بیام، پارتی بگیرم! 😂 الهی سرخک و اوریون بگیری، تب مالت و بلای جون بگیری! الهی از سرت تا پات فلج شه، کمرت بشکنه، دستت سقط شه! الهی حصبه و ام‌اس بگیری، سر راه بیمارستان بمیری! الهی کور بشی، چشمت نبینه، بمیری، گم بشی، حقت همینه! الهی آسم تایپ A بگیری، هنوز که زنده‌ای، پس کی می‌میری؟! الهی شوهر ایدزی بگیری، بفهمی که داری با ایدز می‌میری! بدر بردی از اینها جان سالم ... الهی درد بی درمون بگیری😂 🔴خانم محترم، حالا شما بگو: این «الهی بمیری» بود یا کیفرخواست شفاهی؟! 🤣 ✍ #عزتی_رستگار #دوست_داران_دانایی @danaeeii

🔴 سجاد محمدی، مداح: روزی بوده که من با 1 میلیونِ تو حسابم، غذا خوردم و لباس خریدم و کلی کیف کردم، بعد اومدم خونه دیدم هنوز 500 تومن تو حسابم دارم!
اگه دلار بشه 1 میلیارد، دلیلش بی‌کفایتی مسئولامونه.
ولی یادت باشه دلار چه هزار تومن باشه چه 1 میلیارد تومن، رزق ما دست خداست نه دلار...
دلار هرچقدر هم باشه، تهش یه عدده؛ نگران نباشید نهایتا رزق و روزی شما می‌رسه. #دوست_داران_دانایی @danaeeii

ایرج مصداقی؛ مشاور رضا پهلوی:
علی کریمی یک آدم ابله بی شعوره که سوابق ننگینی داره و توی فوتبالم هر تیمی رفت اون تیم رو بهم ریخت. هیچ سابقه مبارزاتی هم نداره.
حالا اومده ما رو تهدید میکنه. آخه مردک تو عددی هستی شاهزاده رو تهدید میکنی؟! چه غلطی میکنی مثلا؟! داریوش که میبینی که بلایی سرش اومده تو انگشت کوچیکه اونم نیستی.
بهش گفتن جهان پهلوان باورش شده. اخه مردک کسی که دوتا لگد به توپ زده پهلوونه؟! همین مونده بود تو برای ما شاخ بشی. فکر میکنه چون فوتبالش خوب بوده سیاستم میفهمه. ما اصلا تو رو حساب نمیکنیم ابله.
#دوست_داران_دانایی @danaeeii

برداشت اشتباه از #آزادی #دوست_داران_دانایی @danaeeii

💵 دلار: ۲۰۰٬۴۰۰ تومان #عباس_معروفی می‌گوید: «چرا هر بادی از هر جایی می‌وزد، بنیان ما را می‌کند؟» واقعاً سؤال اینجاست؛ چرا در اقتصاد ما، هر اتفاقی که در هر گوشه‌ای از جهان می‌افتد، اول خودش را در قیمت دلار نشان می‌دهد؟! جنگ می‌شود، دلار بالا می‌رود؛ صلح می‌شود، دلار بالا می‌رود؛ تحریم می‌شود، دلار بالا می‌رود؛ تحریم لغو می‌شود، باز هم دلار بالا می‌رود! اصلاً انگار دلار منتظر است اتفاقی بیفتد که خودشو بالا بکشد! حالا دلار شده ۲۰۰٬۴۰۰ تومان؛ و ما همچنان دنبال این هستیم که بفهمیم کدام باد، از کجا وزید که باز بنیان ما را کند؟! ✍ #اکبر_عزتی_رستگار #دوست_داران_دانایی @danaeeii

نقل از #همسر_رضاشاه میگویند : روبروی کاخ سعدآباد دکه ای بود که پیر مردی در آن به واکس زدن کفش مشغول و به دکه ی #حسین_واکسی معروف بود ، کمی جلوتر هم مغازه بسیار کوچکی بود که توتون و تنباکو و ذغال می فروخت و معروف بود به مغازه ی #مش_غفور . ملکه رضاشاه می گفت : سربازی از اهالی بهبهان ِ خوزستان  مسئول خرید مایحتاج خانه ی ما بود . برای خانواده اش که نامه می فرستاد ، آدرس خود را پشت نامه این گونه می نوشت : *تهران ، خیابان سعدآباد ، بعد از مغازه‌ ی مش غفور ، روبروی دکه ی حسین واکسی ،*کاخ سعد آباد* نامه را به رضاشاه نشان دادند . رضاشاه خیلی کم می خندید ، تنها زمانی که این سرباز از روبرویش رد می شد یا او را می دید ، آدرس را زیر لب زمزمه می کرد و بلند بلند می خندید . 📚 خاطرات تاج الملوک پهلوی (آیرملو) #دوست_داران_دانایی @danaeeii

به تازگی توی مملکت یه پدیده راه افتاده به اسم «ک-خل پارتی» ؛ یه پارتی‌هایی میگیرن که فقط توش ک-خلا رو راه میدن و قبلش ازتون تست میگیرن که حتما ک-خل باشین😂 #دوست_داران_دانایی @danaeeii