2 467
Підписники
Немає даних24 години
-147 днів
+3230 день
Архів дописів
2 468
هرگز کاری شگفتتر از کشف تو نداشتهام.
هرگز چیزی مرا اینگونه شاد نکرده بود،
که در تلالو طلوع لبخندت، ماه شدم.
#عباس_معروفی
2 468
دستهای روشنت را از روزهای تاریکم دور نکن.
این روزها، تنها تویی که زیبا ماندهای.
#امید_یاشار
2 468
هربار که نگاهت میکنم، جملهای آشنا به ذهنم خطور میکند: در این سرزمین، چیزی هست که ارزش زندگی کردن دارد.
#محمود_درویش
2 468
خاکستری، خاکستری، خاکستری.
صبح، مه، باران.
ابر، نگاه، خاطره.
در من ترانهای نبود؛ تو خواندی.
در من آیینهای نبود؛ تو دیدی.
ریشهای بودم در خواب خاکهای متبرک.
بیباران، در نگاه تو سبز شدم.
برق از چشمانت برخاست، نگاهم بارانی شد.
گونههایت خیس باران، چشمهایت آفتابی.
گرگها میزایند، برهها را دریابیم.
تو با چشمانت مرا بنواز.
چوبدست چوپانی سلاحی کارگر خواهد شد.
بعد از جنگ، با چوبدستم
انجیرهای تازه را برای تو خواهم چید.
با تو خواهم ماند، با تو خواهم خواند.
و تو را در بهت آفتابیت، خواهم بوسید؛
اگر ابرها بگذارند.
#محمدابراهیم_جعفری
2 468
خاکستری، خاکستری، خاکستری.
صبح، مه، باران.
ابر، نگاه، خاطره.
در من ترانهای نبود؛ تو خواندی.
در من آیینهای نبود؛ تو دیدی.
ریشهای بودم در خواب خاکهای متبرک.
بیباران، در نگاه تو سبز شدم.
برق از چشمانت برخاست، نگاهم بارانی شد.
گونههایت خیس باران، چشمهایت آفتابی.
گرگها میزایند، برهها را دریابیم.
تو با چشمانت مرا بنواز.
چوبدست چوپانی سلاحی کارگر خواهد شد.
بعد از جنگ، با چوبدستم
انجیرهای تازه را برای تو خواهم چید.
با تو خواهم ماند، با تو خواهم خواند.
و تو را در بهت آفتابیت، خواهم بوسید؛
اگر ابرها بگذارند.
#محمدابراهیم_جعفری
