uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

کانال‌ ادبیات و هنر چکامه

کانال‌ ادبیات و هنر چکامه

Відкрити в Telegram

دنیای بدون شعر و موسیقی تنها یک جهنم تاریک است.......

Показати більше
2 747
Підписники
+324 години
+147 днів
+8630 днів
Архів дописів
کمی لبخند ... ☺️ 🌺@SELMULY چکامـه

📚دارالمجانین اثر: محمد علی جمال زاده 🌺@SELMULY چکامـه

🍂 رفیق اگر راستی راستی میخواهی چیزی بفهمی بیش از همه چیز باید از خر تقلید و تلقین پیاده شوی و چنین گفته‌اند و چنین می‌گویند
🍂 رفیق اگر راستی راستی میخواهی چیزی بفهمی بیش از همه چیز باید از خر تقلید و تلقین پیاده شوی و چنین گفته‌اند و چنین می‌گویند را بدور بیندازی و مردِ شعور و فهم خودت بشوی واِلا می‌ترسم قافلهٔ فکرت تا بحشر لنگ بماند. 📕 دارالمجانین محمدعلی جمالزاده 🌺@SELMULY چکامـه

• سیدمحمدعلی جمال‌زاده (۱۱ دی ۱۲۷۰ – ۱۷ آبان ۱۳۷۶)، نویسنده، مترجم و پژوهشگر ایرانی، از پیشگامان داستان‌نویسی نوین فارسی و از
• سیدمحمدعلی جمال‌زاده (۱۱ دی ۱۲۷۰ – ۱۷ آبان ۱۳۷۶)، نویسنده، مترجم و پژوهشگر ایرانی، از پیشگامان داستان‌نویسی نوین فارسی و از چهره‌های تأثیرگذار ادبیات معاصر ایران بود. او در اصفهان و در خانواده‌ای اهل فرهنگ و مبارزه سیاسی متولد شد. پدرش، سیدجمال‌الدین واعظ اصفهانی، از شخصیت‌های شناخته‌شده دوران مشروطه بود. جمال‌زاده در نوجوانی برای ادامه تحصیل به خارج از ایران رفت و بیشتر عمر خود را در اروپا گذراند. انتشار مجموعه داستان «یکی بود یکی نبود» در سال ۱۳۰۰ خورشیدی، نقطه عطفی در تاریخ ادبیات داستانی ایران به شمار می‌رود. او با بهره‌گیری از زبان ساده، محاوره‌ای و طنز انتقادی، زندگی مردم، ناهنجاری‌های اجتماعی، جهل، خرافات و فساد را به تصویر کشید و راه تازه‌ای در نثر فارسی گشود. از دیگر آثار شناخته‌شده او می‌توان به «دارالمجانین»، «سرگذشت عمو حسین‌علی» و «خلقیات ما ایرانیان» اشاره کرد. جمال‌زاده سال‌های پایانی عمر خود را در ژنو سوئیس گذراند و در ۸ نوامبر ۱۹۹۷ (۱۷ آبان ۱۳۷۶)، در ۱۰۵ سالگی درگذشت. نام او در تاریخ ادبیات ایران با تحول داستان‌نویسی و نثر فارسی پیوند خورده است. 🌺@SELMULY چکامـه

⚡️🔥 «فکر می‌کردم رعدوبرق فقط جرقه‌ای در آسمان است... تا وقتی این صحنه‌ها را دیدم!» ⚡️ 🌺@SELMULY چکامـه

A toi Joe Dassin 📝بذار برگا بریزن، 🍁🍂 بذار بارون بگیره… 🫧 تا وقتی دستت توی دستمه، پاییز هم قشنگ‌ترین فصل دنیاست. 🌺@SELMULY چکامـه

Autumn 🍁 🌨💦☔️🍂 A toi Joe Dassin 🌺@SELMULY چکامـه

🔅 #شیراز #مسجد_نصیرالملک خورشید در پنجره می‌سوزد پنجره لبریز برگها شد با برگی لغزیدم پیوند رشته ها با من نیست من هوای خودم را می‌نوشم و در دوردست خودم تنها نشسته‌ام انگشتم خاكها را زیر و رو می‌كند و تصویرها را به هم می‌پاشد، می‌لغزد، خوابش می‌برد تصویری می‌كشد تصویری سبز ؛ شاخه‌ها ... برگ‌ها روی باغ‌های روشن پرواز می‌كنم چشمانم لبریز علف‌ها می‌شود و تپش‌هایم با شاخ و برگ‌ها می‌آمیزد می‌پرم، می‌پرم برشی از شعر #سهراب_سپهری درود بر شما دوستان گرانقدر صبح یکشنبه‌تون مملو از نیکی و خرمی 🌺@SELMULY چکامـه

sticker.webp0.63 KB

sticker.webp0.10 KB

✨💫 با سپاس از حضور و همراهی شما دوستان ارجمند ... 🙏🌺🌿🩶🌟❤️🌿🌺🙏 تا درودی دیگر بدرود. با معرفی و فوروارد مطالب (کپی ممنو
✨💫 با سپاس از حضور و همراهی شما دوستان ارجمند ... 🙏🌺🌿🩶🌟❤️🌿🌺🙏 تا درودی دیگر بدرود. با معرفی و فوروارد مطالب (کپی ممنوع) از کانال چکامه را حمایت کنید. 🌺@SELMULY چکامـه

باران ببار ببار و خیابان‌ها را غرق کن، بر سر این چهارراه در انتظار نوحیم؛ باران ببار و تنگ حوصلگی مکن آب اگر از سر نگذشته باشد کشتی نوح نخواهد رسید! #شمس‌لنگرودی 🌺@SELMULY چکامـه

تشنه کامانیم! ای ابر سیاه! بر لب ما قطره ای ایثار کن خاک، له له می زند، خورشید تیغ چشمه های خشک را سرشار کن دشت خشکیده ست و دهقان ناامید، رود های خفته را بیدار کن باغ پژمرده ست و غمگین باغبان این سراسر خار را گلزار کن روح باران را بگو ای تابناک بحر را سر ریز کن، رگبار کن جان ما را زین پلیدی ها بشوی! کار کن! ای ابر نیسان کار کن. #فریدون_مشیری ‌ «شب و روزگار خوش» ‌ 🌺@SELMULY چکامـه

‍ • 🔬 ۷ نوامبر؛ زادروز ماری کوری ماری کوری، با نام اصلی ماریا اسکودوفسکا، در ۷ نوامبر ۱۸۶۷ در ورشو، لهستان، متولد شد. او در روزگاری که فرصت‌های تحصیل برای زنان بسیار محدود بود، با وجود دشواری‌های مالی و موانع اجتماعی، مسیر علم و پژوهش را برگزید و برای ادامه تحصیل به پاریس رفت. او به همراه همسرش، پیر کوری، پژوهش‌های مهمی درباره پدیده پرتوزایی انجام داد و موفق به کشف دو عنصر شیمیایی پولونیوم و رادیوم شد. ماری کوری نخستین زنی بود که جایزه نوبل دریافت کرد. او در سال ۱۹۰۳ جایزه نوبل فیزیک و در سال ۱۹۱۱ جایزه نوبل شیمی را به دست آورد و به نخستین فردی تبدیل شد که در دو رشته علمی متفاوت برنده جایزه نوبل شده است. در جریان جنگ جهانی اول نیز با راه‌اندازی واحدهای سیار تصویربرداری با اشعه ایکس، به تشخیص و درمان مجروحان جنگ کمک کرد. سال‌ها کار با مواد پرتوزا، سرانجام سلامت او را به خطر انداخت. ماری کوری در چهارم ژوئیه ۱۹۳۴ در ۶۶ سالگی درگذشت. نام او نه‌تنها در تاریخ علم، بلکه در تاریخ تلاش زنان برای دستیابی به دانش و برابری فرصت‌ها ماندگار شده است. ماری کوری نمادی از پشتکار، کنجکاوی علمی و اراده‌ای است که در برابر محدودیت‌ها تسلیم نشد. یادش گرامی 🌺@SELMULY چکامـه

‍ • باور کنید، ادیان درست در همان لحظه‌ای که شروع به تدوین اصول اخلاقی، صدور احکام و پرتاب صاعقه‌های خشم می‌کنند، از مسیر منحرف می‌شوند. نیازی نیست خدایی پیدا شود تا بار گناه را بر دوش کسی بگذارد و آدمی را به خاطرش مجازات کند؛ همنوعان ما — البته با یاری خودِ ما — این کار را به بهترین نحو انجام می‌دهند. از «روز داوری» سخن گفتید؛ اجازه دهید — اگر جسارت نباشد — به آن بخندم. من بدون کوچک‌ترین لرزشی در انتظار آن روزم، چرا که چیزی به‌مراتب هولناک‌تر را تجربه کرده‌ام: داوریِ آدمیان را! #آلبر_کامو کتاب: سقوط 📚 ۷ نوامبر؛ زادروز آلبر کامو آلبر کامو، نویسنده، فیلسوف و روزنامه‌نگار فرانسوی، در ۷ نوامبر ۱۹۱۳ در الجزایر دیده به جهان گشود. کودکی‌اش در خانواده‌ای تهیدست گذشت؛ پدرش را در جنگ جهانی اول از دست داد و مادرش با دشواری بسیار سرپرستی او و برادرش را بر عهده گرفت. کامو از جوانی به فلسفه، ادبیات و تئاتر علاقه‌مند بود. فوتبال نیز از دلبستگی‌های او به شمار می‌رفت و دروازه‌بان تیم دانشگاه بود؛ اما ابتلا به بیماری سل، این علاقه را نیمه‌تمام گذاشت. او با آثاری چون «بیگانه» و «افسانه سیزیف» به یکی از چهره‌های برجسته ادبیات و اندیشه مدرن تبدیل شد. در آثارش به مسئله پوچی، آزادی، تنهایی و معنای زندگی پرداخت. از نگاه کامو، پوچی زندگی به معنای تسلیم شدن در برابر ناامیدی نیست؛ بلکه انسان باید با آگاهی از بی‌پاسخ ماندن برخی پرسش‌های هستی، همچنان زندگی کند، انتخاب کند و در برابر بی‌عدالتی و رنج انسان‌ها بی‌تفاوت نماند. او در سال ۱۹۵۷ جایزه نوبل ادبیات را دریافت کرد؛ اما عمرش چندان نپایید. چهارم ژانویه ۱۹۶۰، در ۴۶ سالگی، بر اثر سانحه رانندگی در فرانسه درگذشت. از آثار ماندگار او می‌توان به «بیگانه»، «طاعون»، «افسانه سیزیف»، «انسان طاغی» و «سقوط» اشاره کرد. کامو به ما یادآوری می‌کند که حتی در جهانی که همیشه مطابق انتظار ما پیش نمی‌رود، می‌توان زندگی را دوست داشت، در برابر رنج ایستاد و شأن انسانی را پاس داشت. یاد و اندیشه‌اش گرامی. 🌺@SELMULY چکامـه

● Briton Rivière ● Requiescat (Rest in Peace), 1888 ○ Art Gallery of New South Wales, Sydney. ریوی‌یر عادت‌های حیوانات را در
● Briton Rivière ● Requiescat (Rest in Peace), 1888 ○ Art Gallery of New South Wales, Sydney. ریوی‌یر عادت‌های حیوانات را در باغ‌وحش لندن مطالعه می‌کرد و در آثارش اغلب به آن‌ها احساسات انسانی می‌بخشید. او در سال ۱۸۸۸ این نقاشی را خلق کرد که شهرتی فوری برایش به همراه آورد. اثر، اتاقی متعلق به قرون وسطی را نشان می‌دهد؛ شوالیه‌ای زره‌پوش بر تخت دراز کشیده، چشمانش بسته و چهره‌اش آرام است. حلقه‌ای از گل و شمشیری بر سینه‌اش قرار دارد. در کنارش، سگی بزرگ با چشمانی اندوهگین نشسته و به اربابش خیره مانده است؛ گویی نمی‌فهمد چرا او دیگر برنمی‌خیزد و نوازشش نمی‌کند. این نقاشی نخستین بار در سال ۱۸۸۸ در آکادمی سلطنتی لندن به نمایش درآمد و چنان بر تماشاگران تأثیر گذاشت که بسیاری را به گریه انداخت. سال بعد نیز در نمایشگاه جهانی پاریس به نمایش درآمد. 🌺@SELMULY چکامـه

🌾🍂🌿 🍁🍀 🎋 #شعر برای رؤیایت چشم­بند برای چشمانت سیم خاردار. برای خونت هاشور تازیانه. چگونه رخسارش را جمهوری درون این زنگار می­‌نگرد؟ خرافه کف به لب آماده است صف طویل عاشقی را سان می­‌بیند که چشم بسته شانه­‌ی یکدیگر را گرفته­‌ایم. فشار دستی پنهانی بر شانه­‌ام به گرمی مغروری سرمای وهن را می­‌تاراند. ضیافت وحش شبانه­‌روزی­‌ست و بوی پای کبود که ازدحام زیرزمین را فشرده­‌تر کرده‌ست. به تخته­‌ای فریاد را با حلقه­‌های خون آجین می­‌بندند و در دهانش جورابی چرک. و تازیانه که از شتاب عقربه­‌ها پیش افتاده است. عطش زبان پریشان حس و نیش کژدم در ادرار خون که در خطی سرخ همچون دنیا به گرد سرت می­‌گردد. و راه مهمانی را کوتاه می­‌کنند غریوهای غریزی که هیچکس نمی­‌داند چگونه از گلویت برمی­‌آید گدازه­‌ی اغماء در رعشه­‌ی دیالیز. درون سینه ­چه داری که اینچنین جانت را می­‌فشارند تا به یک دو حس غریزی تقلیلت دهند. نگاه گالیله از رخنه­‌های تاریخ به چشم جمهوری دوخته‌ست و زیر پایش می­‌گردد زمین. به چشم­‌هایت ایمان دارم و آفتاب را از پشت چشم بندم احساس می­‌کنم که در هواخوری از سیم خاردار برآمده‌ست. و گاه لاله­‌ی گوشم را از شکافی خرد می­‌نوازد برای خونت عشق برای دستانت کار و چشم‌هایت در سایه‌روشن آزادی. محمد مختاری| نشریه‌ی کارنامه‌ شماره ۳۳ 🌺@SELMULY چکامـه

فیلم کوتاه «The Fly» کارگردان: Olly Williams شرح کوتاه: سرقتی مسلحانه و مگسی مزاحم، که باعث بروز اتفاقات غیر منتظره می‌شود... 🌺@SELMULY چکامـه

🎵 «تو را گم‌ کردم» 🎙علی سالمی شاعر: #جويا_معروفى آهنگساز: #شايان_كريمى‌نژاد ای پریزاده و افسانه تو را گم کردم آشنایِ من و بیگانه تو را گم کردم عشق! ای شاهدِ آن نیمه‌شبِ بارانی در همان کوچه، همان خانه تو را گم کردم در همان لحظه، همان ثانیه‌ٔ بی‌تابی با همان حالِ غریبانه تو را گم کردم دلم از پایه فرو ریخت پس از رفتنِ تو گنجِ در خانه‌ْ ویرانه! تو را گم کردم شانه‌ام از غمِ بی هم‌نفسی می‌لرزد هم‌نفس! بر سرِ این شانه تو را گم کردم "تا جنون فاصله‌ای نیست از این‌جا که منم" ای قرارِ دلِ دیوانه تو را گم کردم آه، ای لحظه‌ٔ زیبای سرودن از تو! آه، ای گوهر دُردانه تو را گم کردم 🌺@SELMULY چکامـه