uk
Feedback
کانال رمان های ساحل 🌊 موج 🌊

کانال رمان های ساحل 🌊 موج 🌊

Відкрити в Telegram

🌊 ساحل هستم نویسنده رمان های #اسیر_دزدان_دریایی #مقبره_لیا #آموروفیلیا #هانا_و_شیخ #رئیس_پر_دردسر #منشی_اغواگر #کوچولو_دلربا #مردی_پشت_نقاب #معشوقه_سایه #پادشاهی_گناه خرید رمان و اطلاع رسانی @mynovelsell

Показати більше
8 641
Підписники
-524 години
-147 днів
-4330 днів

Триває завантаження даних...

Схожі канали
Немає даних
Виникли проблеми? Будь ласка, оновіть сторінку або зверніться до нашого support-менеджера.
Хмара тегів
Немає даних
Виникли проблеми? Будь ласка, оновіть сторінку або зверніться до нашого support-менеджера.
Вхідні та вихідні згадування
---
---
---
---
---
---
Залучення підписників
вер '26
вересень '26
+93
в 0 каналах
серпень '26
+148
в 2 каналах
Get PRO
липень '26
+115
в 0 каналах
Get PRO
червень '26
+160
в 1 каналах
Get PRO
травень '26
+98
в 0 каналах
Get PRO
квітень '26
+33
в 0 каналах
Get PRO
березень '26
+23
в 0 каналах
Get PRO
лютий '26
+135
в 0 каналах
Get PRO
січень '26
+141
в 0 каналах
Get PRO
грудень '25
+79
в 0 каналах
Get PRO
листопад '25
+62
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '25
+57
в 0 каналах
Get PRO
вересень '25
+88
в 0 каналах
Get PRO
серпень '25
+80
в 1 каналах
Get PRO
липень '25
+125
в 1 каналах
Get PRO
червень '25
+95
в 0 каналах
Get PRO
травень '25
+79
в 0 каналах
Get PRO
квітень '25
+70
в 0 каналах
Get PRO
березень '25
+70
в 0 каналах
Get PRO
лютий '25
+104
в 1 каналах
Get PRO
січень '25
+103
в 1 каналах
Get PRO
грудень '24
+75
в 2 каналах
Get PRO
листопад '24
+37
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '24
+20
в 0 каналах
Get PRO
вересень '24
+46
в 0 каналах
Get PRO
серпень '24
+31
в 2 каналах
Get PRO
липень '24
+58
в 3 каналах
Get PRO
червень '24
+17
в 1 каналах
Get PRO
травень '24
+46
в 2 каналах
Get PRO
квітень '24
+90
в 1 каналах
Get PRO
березень '24
+165
в 2 каналах
Get PRO
лютий '24
+91
в 2 каналах
Get PRO
січень '24
+101
в 0 каналах
Get PRO
грудень '23
+208
в 5 каналах
Get PRO
листопад '23
+95
в 9 каналах
Get PRO
жовтень '23
+238
в 8 каналах
Get PRO
вересень '23
+202
в 0 каналах
Get PRO
серпень '23
+470
в 0 каналах
Get PRO
липень '23
+282
в 0 каналах
Get PRO
червень '23
+308
в 0 каналах
Get PRO
травень '23
+340
в 0 каналах
Get PRO
квітень '23
+552
в 0 каналах
Get PRO
березень '23
+367
в 0 каналах
Get PRO
лютий '23
+1 079
в 0 каналах
Get PRO
січень '23
+101
в 0 каналах
Get PRO
грудень '22
+497
в 0 каналах
Get PRO
листопад '22
+17
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '220
в 0 каналах
Get PRO
вересень '22
+19
в 0 каналах
Get PRO
серпень '22
+27
в 0 каналах
Get PRO
липень '22
+51
в 0 каналах
Get PRO
червень '22
+178
в 0 каналах
Get PRO
травень '22
+137
в 0 каналах
Get PRO
квітень '22
+170
в 0 каналах
Get PRO
березень '22
+177
в 0 каналах
Get PRO
лютий '22
+133
в 0 каналах
Get PRO
січень '22
+124
в 0 каналах
Get PRO
грудень '21
+106
в 0 каналах
Get PRO
листопад '21
+82
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '21
+92
в 0 каналах
Get PRO
вересень '21
+137
в 0 каналах
Get PRO
серпень '21
+209
в 0 каналах
Get PRO
липень '21
+188
в 0 каналах
Get PRO
червень '21
+73
в 0 каналах
Get PRO
травень '21
+102
в 0 каналах
Get PRO
квітень '21
+174
в 0 каналах
Get PRO
березень '21
+139
в 0 каналах
Get PRO
лютий '21
+55
в 0 каналах
Get PRO
січень '21
+27
в 0 каналах
Get PRO
грудень '20
+23 881
в 0 каналах
Дата
Залучення підписників
Згадування
Канали
25 вересня+2
24 вересня+2
23 вересня+3
22 вересня+7
21 вересня+1
20 вересня+5
19 вересня+2
18 вересня+2
17 вересня0
16 вересня+2
15 вересня+3
14 вересня+6
13 вересня+6
12 вересня+2
11 вересня+4
10 вересня+5
09 вересня+1
08 вересня+8
07 вересня+4
06 вересня+5
05 вересня+3
04 вересня+5
03 вересня+11
02 вересня+2
01 вересня+2
Дописи каналу
۴ تا پارت جدید گذاشتم اما تو باغ استور تا اخر رایگان میذارم و همین الان نسخه رایگان از صفحه ۲۰۰ گذشته فقط کافیه رایگان برنامه رو نصب کنی و رمان بخونی 😘 نصب برنامه از اینجا @BaghStore_app

2
#رمان_بزرگسالان رمان #مایا از #ساحل قسمت #۷ مایا برخلاف دخترخاله‌اش کتی، خیلی سخت احساساتش رو نشون می‌داد. سام با کتی خیلی راحت‌تر بود. کتی از اون دخترهایی بود که وقتی چیزی می‌خواست، برای به دست آوردنش معطل نمی‌کرد. پدرش وکیل بود و خانواده‌ش هم وضع مالی خوبی داشتن. خودش هم عاشق این بود که نقش دختر سرکش رو بازی کنه و دقیقاً خلاف چیزی رفتار کنه که پدر و مادرش ازش می‌خواستن. سام هم طبیعتاً از این فرصت بدش نمی‌اومد. تا جایی که می‌دونستم، رابطه‌شون از یه شب توی بار شروع شده بود و بعد از اون، دیدن همدیگه تقریباً تبدیل به عادت شده بود. برای سام عجیب نبود. سام از زن‌های سرزنده، جسور و باتجربه خوشش می‌اومد. من اما حوصله این روابط رو نداشتم. حداقل فعلاً. مسئولیت‌های مزرعه به اندازه کافی وقتم رو می‌گرفت و راستش حوصله دردسرهای یه رابطه جدی رو هم نداشتم. مایا با کتی فرق داشت. سام بی دردسر کتی رو برده بود رو تخت اما مایا هم کم سن بود هم... تایپ من نبود... اومدم بیرون و مایا رو دوباره دیدم. جلوی مغازه ایستاده بود و جارو می‌کرد. برخلاف کتی، مایا از اون دخترهایی بود که می‌شد با خیال راحت بردش خونه و به مامان معرفی‌اش کرد. از همین حالا هم می‌دونستم مامان عاشقش می‌شه. ولی چیزی که بیشتر از همه توجهم رو جلب می‌کرد این بود که مایا با سام راحت بود. با من نه. همین که من اطرافش بودم، خجالتی می‌شد. همین الان‌میتونی بقیه رمان بصورت #رایگان جلو تر از اینجا داخل اپلیکیشن کتابخوانی باغ استور بخونید فقط کافیه برنامه رو از اینجا نصب کنی @BaghStore_app
190
3
#رمان_بزرگسالان رمان #مایا از #ساحل قسمت #۶ من مثل همیشه برای مردهایی مثل بن محو بودم. هوای داغ توی سینه‌ام رو بیرون دادم و نگاهم رو پایین انداختم. با خودم فکر کردم شاید جذابیت واقعی دقیقاً همین باشه. اینکه برای دیده شدن هیچ کاری نکنی... ولی با این حال، نتونی از نگاه کسی دور بمونی. --- بن - مایا راک زل زده بهت. صدای سام کنار گوشم اومد. نگاهش نکردم. فقط شونه بالا انداختم و گفتم - تیپ من نیست. سام خندید. از اون خنده‌هایی که یعنی «آره، خودت هم می‌دونی داری چرت می‌گی.» وارد انبار شدم و دو تا کیسه دیگه خوراک دام برداشتم و روی شونه‌هام انداختم. مایا راک دختر صاحب فروشگاه عمومی شهر بود؛ همون مغازه‌ای که خوراک دام و چوب می‌فروخت و برای این شهر بیست‌ودو هزار نفری و مزرعه‌دارها و دامدارهای اطراف، یکی از مهم‌ترین فروشگاه‌ها بود. مایا دختر خوشگلی بود. این رو نمی‌شد انکار کرد. ولی هنوز خیلی بچه بود. فکر نکنم حتی بیست سالش هم شده باشه. من سی سالم بود و سام پنج سال از من کوچیک‌تر بود. مایا برخلاف دخترخاله‌اش کتی، خیلی سخت احساساتش رو نشون می‌داد. سام با کتی خیلی راحت‌تر بود. کتی از اون دخترهایی بود که وقتی چیزی می‌خواست، برای به دست آوردنش معطل نمی‌کرد. پدرش وکیل بود و خانواده‌ش هم وضع مالی خوبی داشتن. همین الان‌میتونی بقیه رمان بصورت #رایگان جلو تر از اینجا داخل اپلیکیشن کتابخوانی باغ استور بخونید فقط کافیه برنامه رو از اینجا نصب کنی @BaghStore_app
165
4
#رمان_بزرگسالان رمان #مایا از #ساحل قسمت #۵ این مرد اصلاً خسته نمی‌شه؟ می‌دونستم تا اون لحظه چند بار همین مسیر رو رفته و برگشته، ولی انگار اون دو تا کیسه سنگین اصلاً براش وزن نداشتن. بن همین بود. قوی، آروم و بی‌سروصدا. هیچ‌وقت برای جلب توجه کسی تلاش نمی‌کرد. شاید همین چیزی بود که اون رو از سام متفاوت می‌کرد. سام همیشه بلد بود چطور توجه بقیه رو به خودش جلب کنه؛ مخصوصاً زن‌ها. اون‌قدر به خودش و ظاهرش مطمئن بود که گاهی حتی لازم نبود حرفی بزنه. همون لبخند کج و نگاه مطمئنش کافی بود تا بیشتر دخترا لبخند بزنن. اما بن... بن اصلاً تلاش نمی‌کرد. با این حال محال بود وارد جایی بشه و کسی متوجه حضورش نشه. دیدم لبخند روی صورت سام محو شد. لازم نبود چیزی بگه تا بفهمم چرا. هر وقت بن اطرافش بود، انگار سام دیگه اون‌قدرها هم به چشم نمی‌اومد. و حدس می‌زدم این موضوع برای سام، با اون اعتمادبه‌نفسی که نسبت به جذابیت خودش داشت، چندان خوشایند نباشه. دوباره به بن نگاه کردم. بی‌خبر از همه‌چیز به راهش ادامه می‌داد. دلم می‌خواست اون هم نگاهم می‌کرد. منو می‌دید. اما... من مثل همیشه برای مردهایی مثل بن محو بودم. همین الان‌میتونی بقیه رمان بصورت #رایگان جلو تر از اینجا داخل اپلیکیشن کتابخوانی باغ استور بخونید فقط کافیه برنامه رو از اینجا نصب کنی @BaghStore_app
152
5
#رمان_بزرگسالان رمان #مایا از #ساحل قسمت #۴ اون روز یه دختر کم‌تجربه بودم که تقریباً هیچ چیز از عشق، مردها یا پیچیدگی‌های زندگی نمی‌دونست. اما وقتی کامیون از کنار بن رد شد، نتونستم چشم ازش بردارم. حتی وقتی دیگه فقط تصویر کوچیکی ازش توی آینه بغل کامیون دیده می‌شد، باز هم نگاهم همون‌جا مونده بود. حالا سال‌ها از اون روز گذشته بود، ولی هنوز می‌تونستم همه‌چیز رو با همون وضوح به یاد بیارم. انگار فقط یه روز ازش گذشته بود. - به کتی بگو بعداً بهش زنگ می‌زنم. صدای سام منو از فکر بیرون کشید. نگاهش کردم. لبخند زد؛ همون لبخند معروفش. لبخندی که معمولاً جواب می‌داد. از اون مدل لبخندهایی که می‌تونست خیلی از دخترا رو نرم کنه. ولی من فقط سر تکون دادم. ذهنم هنوز جای دیگه‌ای بود. دوباره نگاهم سمت بن کشیده شد. سام هم برگشت تا به کاری که پدرش گفته بود برسه، اما انگار فهمید من دارم به چی نگاه می‌کنم. بن تازه از انبار بیرون اومده بود. روی هر شونه‌اش یه کیسه بزرگ خوراک دام گذاشته بود. بی‌اختیار نفسم رو حبس کردم. تی‌شرت آستین‌حلقه‌ای پوشیده بود و بازوهای درشتش کاملاً پیدا بود؛ بازوهایی که معلوم بود حاصل سال‌ها کار سخت توی مزرعه‌ان، نه چند ساعت باشگاه رفتن و وزنه زدن. آروم و مطمئن قدم برمی‌داشت. حتی ذره‌ای عجله نداشت. از اون طرف، هیچ نشونه‌ای هم از خستگی توی صورتش نمی‌دیدم. خدایا! این مرد اصلاً خسته نمی‌شه؟ همین الان‌میتونی بقیه رمان بصورت #رایگان جلو تر از اینجا داخل اپلیکیشن کتابخوانی باغ استور بخونید فقط کافیه برنامه رو از اینجا نصب کنی @BaghStore_app
200
6
بچه ها ۲۰۰ قسمت جلو تر از اینجا تو باغ استور رایگان‌گذاشتم و تا پارت اخر اونجا رایگان‌میذارم همین الان برید اونجا بخونید 😘😘👆
858
7
#رمان_بزرگسالان رمان #مایا از #ساحل قسمت #۳ بن کنار جاده مشغول تعمیر حصار بود. هوا اون‌قدر گرم بود که پیراهنش رو درآورده بود. اسبش چند قدم اون‌طرف‌تر به تیرکی بسته شده بود و پیراهن سبز روشنش بی‌خیال روی جلوی زین افتاده بود. حتی رنگش هم یادمه... سبز روشن. اون موقع شاید خودم هم نمی‌دونستم چرا چنین جزئیاتی توی ذهنم حک شده. فقط می‌دونستم نمی‌تونم چشم ازش بردارم. اسبش اونجا بود و این یعنی بن برای تعمیر حصار با اسب اومده بود، نه با وانت. همین یکی از چیزهایی بود که همیشه درباره‌اش دوست داشتم. بیشتر مردها برای سرکشی به حصارها سوار ماشین می‌شدن. راحت‌تر بود، سریع‌تر بود. اما بن هنوز هم کارها رو به روش قدیمی انجام می‌داد. با اسب. و من همیشه این بخشش رو تحسین می‌کردم. شاید چون توی دنیایی که همه‌چیز داشت سریع‌تر و مدرن‌تر می‌شد، اون هنوز شبیه مردی بود که به گذشته تعلق داشت. مردی که انگار هیچ عجله‌ای برای تغییر کردن نداشت. حداقل خودم همیشه این‌طور فکر می‌کردم. با این فکر، دوباره اون تصویر توی ذهنم زنده شد. بن... پوستش از آفتاب برنزه شده بود و شونه‌های پهن و بدن ورزیده‌اش زیر نور خورشید بیشتر به چشم می‌اومد. قطره‌های عرق روی سینه و شونه‌هاش برق می‌زد. اون‌قدر غرق کار بود که حتی متوجه رد شدن کامیون ما نشد. کلاه کرم‌رنگش رو پایین کشیده بود و لبه کلاه تا روی پیشونیش اومده بود تا صورتش رو از آفتاب داغ حفظ کنه. همون کلاه، به‌جای اینکه از جذابیتش کم کنه، بیشترش کرده بود. همین الان‌میتونی بقیه رمان بصورت #رایگان جلو تر از اینجا داخل اپلیکیشن کتابخوانی باغ استور بخونید فقط کافیه برنامه رو از اینجا نصب کنی @BaghStore_app
844
8
#رمان_بزرگسالان رمان #مایا از #ساحل قسمت #۲ ناخودآگاه نگاهم سمت پدرش، مارک کینگ، کشیده شد. هر بار که می‌دیدمش، یه حس عجیب توی وجودم شکل می‌گرفت. چیزی بین احترام و ترس. از اون مردهایی بود که برای ترسوندن کسی لازم نبود صداش رو بلند کنه. کافی بود همون‌جا بایسته و فقط نگاه کنه تا آدم‌ها خودشون رو جمع‌وجور کنن. البته وقتی حرف می‌زد، اوضاع فرق می‌کرد. صدای بم و محکمش طوری بود که وقتی دستوری می‌داد، بعید می‌دونستم کسی جرئت کنه نادیده‌اش بگیره. نه فقط پسرهاش. هر کسی... مخصوصاً من! سام اما انگار نه انگار. با همون آرامش همیشگی لبخند می‌زد و طوری رفتار می‌کرد که انگار پدرش فقط درباره هوا و مزرعه باهاش حرف زده، نه اینکه همین الان سرش فریاد کشیده! من جای اون بودم، احتمالاً از ترس زبونم بند می‌اومد. مارک از اون کابوی‌های قدیمی بود؛ از همون مردهایی که انگار زمان روشون تأثیری نداشت. هنوز هم با همون اصولی زندگی می‌کرد که نسل‌های قبل از خودشون زندگی کرده بودن. پسرهاش رو هم با همون سختگیری بزرگ کرده بود. گاهی با خودم فکر می‌کردم دوران کودکی هیچ‌کدومشون احتمالاً آسون نبوده. ولی نمی‌شد انکار کرد که هر سه‌شون مردهای درست‌وحسابی از آب دراومده بودن. مردهایی که این حوالی طرفدار کم نداشتن. نگاهم به انبار افتاد. درست همون لحظه بن از در انبار بیرون اومد. قلبم یه ضربه محکم زد. بنیامین کینگ از سر تا پا یه کابوی واقعی بود؛ درست مثل پدرش. و باید اعتراف می‌کردم که تقریباً مطمئن بودم عاشقش شده‌ام. عاشق مردی که حس می‌کردم حتی از وجود من خبر نداره. اولین بار که دیدمش، شونزده سالم بود. اون روز همراه پدرم به مزرعه اومده بودیم تا یه محموله چوب تحویل بدیم. هنوز هم اون صحنه رو با تمام جزئیات یادمه؛ انگار نه انگار سال‌ها از اون روز گذشته. بن کنار جاده مشغول تعمیر حصار بود. همین الان‌میتونی بقیه رمان بصورت #رایگان جلو تر از اینجا داخل اپلیکیشن کتابخوانی باغ استور بخونید فقط کافیه برنامه رو از اینجا نصب کنی @BaghStore_app
726
9
#رمان_بزرگسالان رمان #مایا از #ساحل قسمت #۱ وسوسه‌ای به نام مایا خلاصه مایا بعد از مرگ مادرش به شهر کوچکی برمی‌گرده؛ جایی که پدرش صاحب فروشگاهه. اما مشتری‌های فروشگاه پدرش مردهای خشن و جدی مزرعه‌دار هستن؛ مردهایی از نسل گاوچران‌های قدیمی که از نظرشون مایا با وجود بیست سال سن، هنوز فقط یه دختر بچه‌ست. همه‌چیز وقتی تغییر می‌کنه که یه غریبه می‌خواد مزاحم مایا بشه. چون یه نفر نمی‌تونه علاقه‌اش رو نسبت به مایا مخفی کنه... و این علاقه، اصلاً یه تمایل عادی نیست. این داستان مناسب بزرگسالانه. --- رمان مایا - بس کن دیگه مایا! یکم خوش‌گذرونی بد نیست. امشب با ما بیا... شونه‌ای تکون دادم و فقط لبخند زدم. تعداد دفعاتی که سام بهم پیشنهاد داده بود باهاشون برم بیرون، از دستم در رفته بود. ولی واقعاً امکانش رو نداشتم. هرچقدر هم دوست داشتم یه شب رو خوش بگذرونم، شرایط من طوری نبود که بتونم تا صبح بیرون بمونم؛ مخصوصاً وقتی صبح باید فروشگاه رو باز می‌کردم. قبل از اینکه سام دوباره شروع کنه به اصرار، صدای جدی پدرش هر دومون رو از جا پروند: - این‌قدر وقت تلف نکن پسر! صداش از اون طرف کامیون بلند شد. - بن داره همه کارها رو تنهایی انجام می‌ده، بچه! عجله کن! سام سرش رو برگردوند و برای لحظه‌ای نگاهش رو از من گرفت. خیلی خونسرد جواب داد: - حله بابا! بعد دوباره چشم‌هاش رو به من دوخت و لبخند کجی زد. - حیف که وظیفه صدام می‌کنه! انگار نه انگار پدرش همین چند ثانیه قبل سرش فریاد کشیده بود. لبخند زدم و کمی عقب رفتم. - خواهش می‌کنم، برو... ناخودآگاه نگاهم سمت پدرش، مارک کینگ، کشیده شد. همین الان‌میتونی بقیه رمان بصورت #رایگان جلو تر از اینجا داخل اپلیکیشن کتابخوانی باغ استور بخونید فقط کافیه برنامه رو از اینجا نصب کنی @BaghStore_app
751
10
#اطلاعیه درود وقت بخیر با توجه به اختلالات اخیر در شبکه بانکی و درگاه‌های پرداخت شاپرک که طی روزهای گذشته احتمالاً همگی با آن مواجه شده‌اید، متأسفانه درگاه پرداخت ما نیز از ظهر امروز، ۰۳ شهریور، دچار اختلال‌های عجیبی شده است. به همین دلیل در حال حاضر پرداخت مستقیم و شارژ اتومات کیف پول از داخل اپلیکیشن امکان‌پذیر نیست. (البته کاربرانی که از قبل کیف پول‌شان موجودی داشته‌است، می‌توانند بدون مشکل از موجودی خود برای خرید کتاب استفاده کنند.) با این حال، راه حل موقتی برای دوستان درنظر گرفته‌ایم: دوستانی که قصد شارژ کیف پول و خرید رمان دارند، کافی‌ست از بخش #بیشتر اپلیکیشن به #پشتیبانی باغ‌استور پیام داده تا ادمین پشتیبانی راهنمایی‌های لازم را در این خصوص ارائه کند. از شکیبایی و همراهی شما سپاسگزاریم.
270
11
بچه ها رمان جدیدم شروع کردم رمان مایا رایگان تو باغ استور بخونید تا اخر اونجا رایگان می‌ذارم شما اول باید این برنامه رو نصب ک
بچه ها رمان جدیدم شروع کردم رمان مایا رایگان تو باغ استور بخونید تا اخر اونجا رایگان می‌ذارم شما اول باید این برنامه رو نصب کنید بعد داخلش اسم رمان بنویسید تا بیاره برنامه رو میتونید از داخل این کانال @BaghStore_app یا از این سایت نصب کنید www.baghstore.net
7 092
12
بچه ها میخوام یه رمان جدید شروع کنم دوست دارین لخونین؟
2 348
13
کیا منتظر تخفیف رمان های منتشر شده تو #باغ_استور بودن؟ ۳۰ درصد تخفیف رو همهههههههه رمان ها اول برنامه رو رایگان نصب کن بعد هر
کیا منتظر تخفیف رمان های منتشر شده تو #باغ_استور بودن؟ ۳۰ درصد تخفیف رو همهههههههه رمان ها اول برنامه رو رایگان نصب کن بعد هر رمانی میخوای با تخفیف تهیه کن https://t.me/BaghStore_app/1340 #کنج_آغوش_او #مست_از_تو #افرای_ابلق #در_پناه_طوفان #پرنیان_شفق #سونات_فراموشی #پادشاهی_گناه و ۸۰۰ رمان دیگه
1 580
14
بچه ها تا نت بین الملل دارید برنامه باغ استور نصب کنی 👆👆👆👆👆 چون با نت داخلی کار میکنه از هم دور نیفتیم همه رمان های ما اونجام هست اونایی که آیفون دارن هم از اینجا مراحل نصب رو بخونن https://t.me/BaghStore_app/1344
2 083
15
جدیدترین نسخه اپلیکیشن باغ استور سیستم عامل: اندروید (Android) مختص موبایل های سامسونگ،شیائومی،هوآوی و ... تاریخ انتشار: 01 آبان 1403 * لزوما نیازی به حذف برنامه قبلی نیست، بصورت عادی می توان این فایل را دانلود و با کلیک بر روی آن شروع به بروزرسانی کنید. * سوابق کتابخانۀ شما محفوظ است و با پاک شدن برنامه یا حتی صدمه به موبایل شما، اتفاقی برای کتاب های خریداری شده نخواهد افتاد؛ شما کافیست سیمکارت ثبت نامی را داشته باشید. (سیمکارتی که با آن وارد می شوید باید حتما روی همان موبایلی باشد که برنامه را نصب می کنید) * اکانت مخصوص پشتیبانی مشکلات نصب : @BaghStore_Admin برای مشکلات غیر از نصب، مثل پرداخت ها و ... به پشتیبان داخل اپلیکیشن پیام بدهید. * دانلود برنامه از وبسایت باغ استور : www.BaghStore.net/app #رمان #داستان_کوتاه #رمان_جدید #رمان_فارسی #رمان_ایرانی #عاشقانه #رمان_عاشقانه #دانلود_رمان
1 497
16
سلام دوستان من درگیر مبارزه با سرطان و شیمی‌درمانی هستم. فرصت فعالیت تو مجازی رو خیلی ندارم. اخبار کار های من رو از باغ استور و کانال رمان خاص پیگیری کنید @mynovelsell @BaghStore_app فایل کامل رمان هام رو فقط از این دوجا بخرید هر جای دیگه دیدید دزدیه و من راضی نیستم رایگان و دزدی بخونید و هرگز هم نمیگذرم❤️
1 713
17
سلام‌خوشگلا‌ من یه رمان خوناشامی جدید شروع کردم تا اخر هم بصورت #رایگان و هم بصورت #vip تو باغ استور پارتگذاری می کنم اسمش #سونات_فراموشی هست خوشحال میشم تو دنیای این کتاب هم همراهم باشید و تو بخش نظرات برام حس و حالتون بنویسید راستی باغ استور رایگان از اینجا نصب کنید www.baghstore.net
653
18
سلام‌ خوشگلا کاری خریدی سوالی بود من اینجام @ng786f تو بله کانال اطلاع رسانی یکی از بچه ها هست . خودمون اونجا نیستیم اما خبر هارو اونجا میتونید دنبال کنید 🆔 شناسه: https://ble.ir/parnianshab
1 113
19
سلام دوستان من درگیر مبارزه با سرطان و شیمی‌درمانی هستم. فرصت فعالیت تو مجازی رو خیلی ندارم. اخبار کار های من رو از باغ استور و کانال رمان خاص پیگیری کنید @mynovelsell @BaghStore_app فایل کامل رمان هام رو فقط از این دوجا بخرید هر جای دیگه دیدید دزدیه و من راضی نیستم رایگان و دزدی بخونید و هرگز هم نمیگذرم❤️
793
20
بچه ها این‌برنامه باغ استور 👆👆👆👆👆 نصبش رایگانه،مخصوص خوندن کتاب و رمانه، کل رمان های کامل و در حال نگارش من تو این برنامه هست. راستی نسخه اپل هم داره راهنمای نصب اینجا پین شده👇👇👇👇 @baghstore_app
968