گروه دنبلیدی ها
Відкрити в Telegram
1 844
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 день
Архів дописів
1 845
*هم ولایتی های عزیز:*
با توجه به فرارسیدن ماه محرم ، ماه سوگواری عزای سرور و سالار شهیدان امام حسین (ع) ، به اطلاع می رساند مراسم عزاداری هرشب هم زمان با نماز مغرب و عشاء و به صرف شام در مسجد صاحب الزمان (عج) برگزار میگردد.
بزرگوارانی که تمایل به مشارکت در برپایی مراسم و اهداء نذورات خود دارند می توانند نذورات خود را به شماره حساب ۶۱۰۴۳۳۸۴۰۰۰۴۸۱۵۹ به نام مسجد صاحب الزمان (عج) واریز و به شماره همراه ۰۹۱۲۶۹۸۲۹۵۱ آقای عباس شجاعی اطلاع رسانی نمایند.
همچنین عزیزانی که تمایل به اهداء اقلام و یا پرداخت وجه نقد دارند می توانند نذورات خود را به آقای سید موسی علوی منش و حمید ذوقی تحویل دهند.
*تقبل الله اجرکم عندالله ان شاءالله جزاک الله خیرا*
🆔️کانال مسجد صاحب الزمان (عج) روستای دنبلید
https://chat.whatsapp.com/JMvdgmfO2lx85cGF231D0W
1 845
تصنیف کردی "گیان گیان"
اجرای ناظری ها و کامکارها در سلیمانیهی عراق - سال ۲۰۰۰
دریافت از آپارات
کانال موسیقی سنتی "کُرُن موزیک" @koronmusic 🎶
1 845
😍 رمان زیبای [سفر به دیار عشق]
به قلم زیبای arameeshgh20 🌹
⚛ @donbelid
#سفر_به_دیار_عشق ♥️ #قسمت_ 339.338
« یه روزی عشق برادرم رو از من گرفت من هم عشقش رو ازش گرفتم »
حرفای منصور بدجور اذیتم میکنه... نمیدونم باید چه غلطی کنم... شاید بهترین کار حرف زدن با ترنم باشه... آره فکر کنم بهترین راه همین باشه... باید باهاش حرف بزنم... باید با ترنم حرف بزنم... چاره ای برام نمونده.. وقتی از این خراب شده مرخص شدم میرم باهاش حرف میزنم... باید بفهمم موضوع از چه قراره... دیگه نمیکشم... دیگه نمیتونم اینجوری ادامه بدم... این بار مجبورش میکنم همه چیز رو بگه... باید بگه... بهم مدیونه... حالا حالاها بهم بدهکاره...تمام اون 5 سال رو به من مدیونه... زندگی از دست رفتمو بهم بدهکاره... باید برام از اون آدما بگه... هیچکس به اندازه ی ترنم از واقعیت ماجرا خبر نداره... این بار دیگه کاریش ندارم... فقط میخوام بدونم... میدونم که میدونه
اونقدر فکر میکنم که خودم هم نمیدونم کی چشمام بسته میشن و به خواب میرم
با احساس دست کسی که موهام رو نوازش میکنه چشمام رو باز میکنم.... با دیدن آلاگل اخمام تو هم میره... با چشمهای اشکی به من خیره شده... دلم براش میسوزه... مثله فرشته ها میمونه مهربون و عاشق... ایکاش میشد فکر ترنم نبود... عشق ترنم نبود... حس ترنم نبود... اصلا ترنمی تو زندگیم نبود اونوقت با آلاگل خوشبخت ترین میشدم
آلاگل: سروشم
ایکاش اینجوری صدام نکنه... یاد ترنم میفتم... یاد روزایی که بهم میگفت سروشم عاشقتم ...
با اخم میگم: آلاگل اینجوری صدام نکن... این برای هزارمین دفعه
وقتی اینجوری صدام میکنه حس یه آدم خیانتکار رو دارم... چون به جای آلاگل ترنم رو مقابلم میبینم... ایکاش یکم مراعات کنه... هر چند اون بدبخت که از دل بیقرار من خبر نداره
با مهربونی میگه: پس چی بگم عشق من... آخه تو دنیای منی... مال خودمی پس باید.....
میپرم وسط حرفش
-آلاگل اگه اومدی چرت و پرت بگی همین حالا برو بیرون... میخوام استراحت کنم
آهی میکشه و میگه: ببخشید... فقط بذار یه خورده پیشت بمونم... این روزا عجیب دلتنگت میشدم
بعد هم خم میشه و پیشونیم رو میبوسه
حرفی نمیزنم... یعنی چیزی ندارم که بگم... این همه بی رحمی دست خودم نیست... از اول بهش گفتم احساسی بهش ندارم فقط دنبال یه شریک زندگی ام... اون هم موافقت کرد... خیلی وقتا از خودم متنفر میشم آلاگل: خیلی ترسیدم که از دستت بدم... اگه بدونی از کی اومدم اما دکتر اجازه نمیداد ببینمت... اونقدر التماسش کردم تا بهم گفت فقط چند دقیقه برو یه لبخند تصنعی میزنمو میگم: بهتره بری یه خورده استراحت کنی پای چشمات گود افتاده دستمو توی دستای ظریفش میگیره و میگه: تو خوب باش همه چیز خوب میشه... فقط خوب شو سری تکون میدمو هیچی نمیگم ... با مظلومیت میگه: ببخش که بیدارت کردم -مهم نیست آلاگل: همه نگرانت بودیم... وقتی اون شب خبری ازت نشد سیاوش و آیت در به در دنبالت گشتن... آخرسر هم مجبور شدن به پلیس خبر بدن -چه جوری فهمیدین توی این بیمارستان هستم؟ آلاگل: سیاوش عکستو به پلیس داده بود... مثله اینکه وقتی که اون راننده تو رو به بیمارستان میاره دکتر میبینه مورد مشکوک......... میپرم وسط حرفشو میگم: فهمیدم... نمیخواد توضیح بدی وای دوباره شروع کرد... ایکاش ساکت بشه آلاگل: خیلی خوشحالم که سالم و سلامتی... اگه بلایی سرت میومد صد در صد من ه....... حوصله ی حرفاش رو ندارم فقط دلم میخواد راجع به ترنم ازش بپرسم... حتی نمیدونم چیزی از ماجرای ترنم میدونه یا نه... اصلا متوجه ی حرفاش نمیشم.. اون داره با مظلومیت از دلتنگیاش میگه و من دارم به ترنم فکر میکنم... ایکاش میشد در مورد ترنم حرفی از زیرزبونش بکشم ولی حس میکنم خیلی پررویی باشه بیام از نامزدم در مورد عشق سابقم بپرسم... بیخیال این موضوع میشمو سعی میکنم حواسمو به حرفاش بدم آلاگل: دکتر گفته به زودی به بخش منتقلت میکنند... خیلی خوشحالم سروش ... -آلاگل من خیلی خسته ام آلاگل با لحن غمگینی میگه: باشه گلم... استراحت کن... خیلی دوستت دارم سری تکون میدم... ولی هنوز منتظر نگام میکنه... دلم براش میسوزه نمیدونم چیکار کنم -بهتره بری استراحت کنی خانمی... معلومه تو هم خسته ای آهی میکشه و لبخند تلخی رو لباش میشینه... دستشو بالا میاره و میگه: بخواب عشق من فقط نگاش میکنم... هیچی نمیگم... با شونه های افتاده به سمت در میره ... در آخرین لحظه صداش میکنم و اون هم با ذوق به سمت من میچرخه و میگه: جونم از این همه شوق و ذوقش لبخندی رو لبام میشینه.. همه ی سعیمو میکنم بگم...بگم دوستت دارم... ولی نمیدونم چرا زبونم نمیچرخه.... هنوز هم منتظره... منتظر جمله ای که آرزوی سشنیدنش رو داره... با اینکه عقلم بهم نهیب میزنه بگم اما در آخرین لحظه منصرف میشمو به زحمت میگم: مواظب خودت باش خانمی اشک از گوشه ی چشمش سرازیر میشه و میگه: تو هم همین طور گلم
1 845
😍 رمان زیبای [سفر به دیار عشق]
به قلم زیبای arameeshgh20 🌹
⚛ @donbelid
#سفر_به_دیار_عشق ♥️ #قسمت_ 337.336
با همه ی دردی که دارم ولی نمیتونم آروم بگیرم
-آقای دکتر باید چیزی رو به برادرم بگم... خیلی ضروریه
دکتر: پسر تو باید.....
دلم میخواد داد بزنم اما حتی جون داد زدن هم ندارم
به سختی میگم: پای زندگی یه نفر در میونه... باید به پلیس خبر بدم
سری تکون میده و میگه: فقط چند دقیقه... بعدش باید استراحت کنی
بی حوصله باشه ای میگمو منتظر میشم... بدجور حالم خرابه... حتی نمیدونم چند ساعت از اون ماجرا میگذره... یاد حرفای منصور میفتم... نکنه واقعا ترنم بی گناه بوده باشه...
دکتر از اتاق خارج میشه و من با نگرانی به در اتاق زل میزنم
بعد از مدتی سیاوش با قیافه ی درب و داغونی وارد اتاق میشه با دیدن حال و روز من اشک تو چشماش جمع میشه
با ناله میگم: سیاوش
سیاوش با لحن غمگینی زمزمه میکنه: سروش با خودت چیکار کردی؟
بی توجه به حرفش میگم: سیاوش به کمکت نیاز دارم ...
خودش رو بهم میرسونه و میگه: کی این بلا رو سرت آورد سروش... فقط بگو کی این بلا رو سرت آورد
سروش: آروم بگیر سیاوش
سیاوش: چه جوری سروش.. دیگه تحمل یه داغ دیگه رو ندارم... میدونی چند روزه اینجایی؟
ته دلم خالی میشه... چند روز.. خدایا من چند روز این جا هستم اونوقت تر......
با ترس میپرسم: چند روز
سیاوش: سه هفته ای میشه... دقیقا 21 روزه که بیهوشی... 21 روزه که حال و روز همه مون خرابه... آلاگل...
با بی حوصلگی میپرم وسط حرفشو میگم: سیاوش از ترنم بگو... ترنم رو......
رنگش میپره و زیر لب زمزمه میکنه: ترنم
با تعجب نگاش میکنم... فکر میکردم الان عصبانی میشه و بیمارستان رو روی سرش میذاره...
سیاوش: مگه ترنم هم با تو بود؟
-آره... آقای رمضانی ترنم رو واسه ی مترجم شرکت فرستاده بود
اخماش تو هم میره و دستاش رو مشت میکنه... اما هیچ چیز نمیگه فقط با اخم نگام میکنه
-چند روزی بود که تو شرکت کار میکرد.... روز آخر از پشت پنجره ی اتاقم داشتم خیابون و پیاده روها رو نگاه میکردم که متوجه شدم دختری به سرعت داره به سمت شرکت میدوه و یه پسر هم دنبالشه... با کمی دقت متوجه شدم ترنمه... تا خودم رو به پایین رسوندم اون لعنتیا ترنم رو سوار ماشین کرده بودن
سیاوش: لابد ماشین رو تعقیب کردی؟
سری تکون میدمو بقیه ماجرا رو براش تعریف میکنم و در آخر میگم: سیاوش ترنم کجاست؟ حالش خوبه؟... دکتر میگه همراه من کسی رو نیاوردن
دوباره رنگش میپره ولی سعی میکنه خونسردیش رو حفظ کنه
سیاوش: نگران نباش... اون رو هم پیدا کردن... اما تو این بیمارستان نیست
اخمام تو هم میره... سیاوش هیچوقت دروغگوی ماهری نبود... میخوام چیزی بگم که دکتر دوباره وارد اتاق میشه و میگه: بهتره مریضتون رو تنها بذارید تا یه خورده استراحت کنه
-دکتر فقط یه دقیقه
دکتر: اما...
-خواهش میکنم
دکتر: سریعتر
سری تکون میدمو میگم: سیاوش الان وقت لجبازی نیست... ممکنه ترنم بیگناه باشه... اگه پیدا نشده باید به پلیس خبر بدم... اونا تا حد مرگ کتکش زدن... میترسم بلایی سرش بیارن...
سیاوش: سروش هنوز اونقدر پست نشدم که بخوام جون کسی رو به خطر بندازم... مطمئن باش ترنم پیدا شده... بهتره استراحت کنی وقتی حالت بهتر شد تمام جزئیات رو هم برای پلیس تعریف میکنیم.. باشه؟
-سیاوش حالش خوبه؟
تو چشمام خیره میشه و برعکس همیشه که با اخم بهم میتوپید فقط سری تکون میده
نمیدونم چرا دلم گواهی خوبی نمیده... نمیدونم چرا حس میکنم یه چیز این وسط میلنگه
میخوام دوباره ازش سوالی بپرسم که سیاوش اجازه نمیده و میگه: سروش استراحت کن... باز هم وقت واسه این حرفا هست... الان فقط استراحت کن
بعد از تموم شدن حرفش به سرعت از اتاق خارج میشه... ته دلم عجیب خالی شده... همه ی امیدم به حرف سیاوشه
پرستار آمپولی رو به داخل سرم میریزه و بعد با لبخند حال بهم زنی از جلوی من رد میشه و از اتاق خارج میشه... اصلا حوصله ی خودم رو هم ندارم چه برسه به عشوه های این پرستارای مزخرف
نفسمو با حرص بیرون میدم که باعث میشه قفسه ی سینم تیر بکشه... لعنتی... خیلی نگرانم... حرفای منصور تو گوشم میپیچه.. « داداش به اصطلاح مردت که داداش من رو توی اون دانشگاه خراب شده زیر مشت و لگد گرفت فقط و فقط به جرم عاشق شدن ... فقط و فقط به جرم عاشق شدن ...عاشق شدن »
لعنتی... یاد حرفاش بدجور عذابم میده... نکنه ترنم واقعا بیگناه باشه
زیرلب زمزمه میکنم: اگه واقعا بیگناه باشه
عرق سردی روی پیشونیم میشینه
سروش به خودت بیا... اون همه مدرک بر علیه ترنم بود... خودت هم خوب میدونی جز محالاته... اون عکسا... اون مخفی کاریها... اون ایمیلا... اون اس ام اس... مگه میشه همه دروغ باشن و فقط حرف ترنم راست باشه ...
-ولی
سروش... سروش.. سروش.. تو رو خدا تمومش کن... تو الان آلاگل رو داری... ترنم هم که سالمه دیگه چی میخوای؟... تمومش کن سروش ...
1 845
☘ ☘ برگی از تقویم تاریخ ☘ ☘
۲۹ خرداد زادروز یعقوب آژند
(زاده ۲۹ خرداد ۱۳۲۸ میاندوآب) نویسنده، مترجم و پژوهشگر تاریخ هنر و ادبیات
او دوره کارشناسی تاریخ را در دانشگاه تبریز، دوره کارشناسی ارشد را در پژوهشکده فرهنگ ایران و دوره دکتری تاریخ را در دانشگاه تهران گذراند. در سال ۱۳۷۹ به درجه دانشیاری و درسال ۱۳۸۳ به درجه استادی نایل آمد. وی تاکنون یکبار بهعنوان «استاد نمونه» و از طرف وزارت علوم، تحقیقات و فناوری بهعنوان پژوهشگر برجسته در هنر و فرهنگ ایران معرفی شدهاست. در سال ۱۳۸۶ نشان درجه یک پژوهش دانشگاه تهران را گرفت و در سال ۱۳۸۸ یکی از ۱۰ دانشمند جهان اسلام اعلام شد که در قلمرو هنر بیشترین کار، مقاله، کتاب و ارجاع به آثارش را داشته است. کتاب نمایش در دوره صفوی از آثار وی پس از انتشار در سال ۱۳۸۵ از طرف سازمان میراث فرهنگی مورد تقدیر قرارگرفت و در سال ۱۳۸۶ کتاب سال دانشگاهی شد. یکی دیگر از کتابهای او بهنام نگارگری ایران هم بهعنوان کتاب برگزیده فصل در سال ۱۳۸۹ برگزیده شد.
برخی از آثار منتشر شده:
فلسفه هنر و زیبایی شناسی، راجر اسکراتن، جان هاسپرس، یعقوب آژند (مترجم) ناشر: دانشگاه تهران.
هنر و معماری اسلامی ۱، ریچارد اتینگهاوزن، الگ گرابر، یعقوب آژند (مترجم) ناشر: سمت
هنر و معماری اسلامی ۲، شیلا بلر، جاناتان بلوم، یعقوب آژند (مترجم) فائزه دینی (مترجم) ناشر: سمت.
سیر و صور نقاشی ایران، تامس آرنولد، یعقوب آژند (مترجم) آرتور اپهام پوپ (زیرنظر) ناشر: مولی.
ترکان در ایران، برتولد اشپولر، ولادیمیرفئودوروویچ مینورسکی، کلیفوردادموند بازورث، فاروق سومر، کلود کاهن، یعقوب آژند (مترجم) ناشر: مولی.
هنر سلجوقی و خوارزمی، مارگریتا کاتلی، لوئی هامبی، یعقوب آژند (مترجم) ناشر: مولی
هنر اسلامی، ارنست کونل، یعقوب آژند (مترجم) ناشر: مولی.
فرهنگهای هنری ایران: ماقبل تاریخ، هنر مادی، هنر هخامنشی، هنر پارتی، رومن گیرشمن، یعقوب آژند (مترجم) ناشر: مولی.
تداوم و تحول در تاریخ میانه ایران، آن کاترین سواین فورد لمبتون، یعقوب آژند (مترجم) ناشر: نشرنی.
سلسلههای متقارن در ایران: طاهریان، صفاریان، سامانیان، غزنویان و ... برتولد اشپولر، یعقوب آژند (مترجم) ناشر: مولی.
تاریخ اقتصادی ایران، یعقوب آژند (مترجم) ناشر: گستره.
تاریخنگاری در ایران، برتولد اشپولر، یعقوب آژند (مترجم) ناشر: گستره.
ایران باستان: پیشاتاریخ، عیلامیان، هخامنشیان، سلوکیان، پارتیان، ساسانیان، رومن گیرشمن، پیر آمیه، کایلر یانگ، بیوار، استروناخ، یعقوب آژند (مترجم) ناشر: مولی.
تاریخ ایران: دوره صفویان، یعقوب آژند (مترجم) ناشر: جامی.
هنر هند و ایرانی - هند و اسلامی، هرمان گوتس، مادلین هالاید، یعقوب آژند (مترجم) ناشر: مولی.
هنر سامانی و هنر غزنوی، ریچارد اتینگهاوزن، اومبرتو شواتو، آلسیو بمباچی، یعقوب آژند (مترجم) ناشر: مولی.
هنر ایلخانی و تیموری، امبرتو شراتو، ارنست گروبه، یعقوب آژند (مترجم) ناشر: مولی.
هنر اموی و عباسی، ریچارد اتینگهاوزن، آلک گرابار، یعقوب آژند (مترجم) ناشر: مولی.
صفویان، امین بنانی، یعقوب آژند (مترجم) ناشر: مولی.
نمایش در دوره صفوی، یعقوب آژند، ناشر: فرهنگستان هنر.
محمد سیاه قلم، یعقوب آژند، ناشر: امیرکبیر، کتابهای جیبی.
صادقی بیک افشار، یعقوب آژند، ناشر: امیرکبیر، کتابهای جیبی.
پیشگامان نگارگری و نستعلیق، یعقوب آژند، ناشر: امیرکبیر، کتابهای جیبی.
رضا عباسی، یعقوب آژند، ناشر: امیرکبیر، کتابهای جیبی.
یاقوت مستعصمی، یعقوب آژند، ناشر: امیرکبیر، کتابهای جیبی.
میرعماد حسنی قزوینی، یعقوب آژند، ناشر: امیرکبیر، کتابهای جیبی.
ابوالحسن غفاری صنیعالملک، یعقوب آژند، ناشر: امیرکبیر، کتابهای جیبی.
محمود ملکالشعرا، یعقوب آژند، ناشر: امیرکبیر، کتابهای جیبی.
محمد غفاری کمالالملک، یعقوب آژند، ناشر: امیرکبیر، کتابهای جیبی.
دیوانسالاری در عهد سلجوقی "وزارت در عهد سلجوقی" کارلا کلاوسنر، یعقوب آژند (مترجم)، ناشر: امیرکبیر.
درآمدی بر آیین تصوف، تیتوس بورکهارت، یعقوب آژند (مترجم) ناشر: مولی.
تاریخچه زیبایی شناسی و نقد هنر، یوگو اسپریتو، یعقوب آژند (مترجم) ناشر: مولی.
هنر مانوی و زردشتی، لویی هامبی، گئو ویدن گرن، مونره دو ویلار، یعقوب آژند (مترجم) ناشر: مولی.
تجدد ادبی در دوره مشروطه، یعقوب آژند، ناشر: مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی
نمایش در دوره قاجار. چاپ نخست. تهران: انتشارات مولی ۱۳۹۵.
🆔 @bargi_az_tarikh
#برگی_از_تقویم_تاریخ
☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘
#یعقوب_آژند، ز
1 845
☘ ☘ برگی از تقویم تاریخ ☘ ☘
۲۹ خرداد زادروز مهدخت صنعتی
(زاده ۲۹ خرداد ۱۳۱۲ تهران) پژوهشگر، نویسنده و فعال اجتماعی
او دختر عبدالحسین صنعتیزاده و قمرتاج دولتآبادی (دختر میرزاهادی دولتآبادی) و خواهر همایون صنعتیزاده است.
وی مدت زیادی به پژوهش درباره مسایل زنان در ایران به ویژه استان کرمان و ویراستاری آثار نوشتاری برجای مانده از خالهاش صدیقه دولتآبادی، فعال حقوق زنان پرداخت. پس از انقلاب از ایران رفت و بعد از بازگشت بر مسائل و حقوق کودکان متمرکز شد و یکی از مؤسسان انجمن حمایت از حقوق کودکان است و پیش از انقلاب سردبیر پیک دانشآموز بود.
او از مشاوران مؤسسه پژوهشی کودکان دنیا است که با کمک ناصر یوسفی در سال ۱۳۷۳ این انجمن را بینانگذاری کرد.
این مؤسسه به دلیل ترویج تفکر ضرورت حمایت همهجانبه از کودکان خردسال از بدو زادن تا ۷ سالگی، از سوی بنیاد ترویج علم برنده جایزه ویژه ترویج علم در سال ۱۳۸۰ شد.
او در پاییز سال ۱۳۹۳ کتاب داستان «زنان سایه روشن» را منتشر کرد.
وی خواهرزاده صدیقه دولتآبادی، ار پیشگامان جنبش زنان در ایران و یحیی دولتآبادی، مشروطهخواهِ است.
🆔 @bargi_az_tarikh
#برگی_از_تقویم_تاریخ
☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘
#مهدخت_صنعتی، ز
1 845
☘ ☘ برگی از تقویم تاریخ ☘ ☘
۲۹ خرداد سالروز درگذشت حمید پناهی
(زاده بهمن سال ۱۳۳۴ ساری – درگذشته ۲۹ خرداد ۱۳۹۳ تهران) آهنگساز، نوازنده پیانو و خواننده
او نواختن پیانو را نزد امانوئل ملیک آصلانیان و آواز را نزد «جوا کینتو جانینی» آموخت و در زمینه آهنگسازی از آموزشهای حسین ناصحی بهره برد. موسیقی پاپ را نزد واروژان فراگرفت و مدتها به عنوان دستیار با واروژان همکاری کرد. وی در دهه ۱۳۷۰ همزمان با آغاز دوباره فعالیتهای موسیقی پاپ، از جمله نخستین مُدرسان آواز پاپ در ایران بود و به آموزش شاگردان و هنرجویان بسیاری در این زمینه پرداخت که امیر تاجیک و سارا نائینی از آن جملهاند. او در حیطه آهنگسازی نیز آثاری را خلق کرد که از جمله آلبوم موسیقی «دو سایه» بود که در نیمه دوم دهه ۱۳۷۰ از سوی وزیر ارشاد مورد تقدیر قرار گرفت. وی با هنرمندان: اسفندیار قرهباغی، رشید وطندوست، عارف عارفکیا، آرش آوین، ثمین وطندوست، عباس شادکمالی، وحید عزلتی، حمید عرفان، گروه آراکس و … همکاری داشت.
در بهمن ۱۳۹۳ مراسم بزرگداشت وی به همراه گورگین موسسیان و ساکو قوکاسیان در خانه هنرمندان ایران برگزار شد.
آثار هنری:
آهنگسازی، تنظیم و ترانهسرایی آلبوم موسیقی «دو سایه» به خوانندگی آرش آوین.
آهنگسازی، تنظیم و ترانهسرایی قطعه «دانای توس» به خوانندگی اسفندیار قرهباغی، رشید وطندوست و حمید پناهی با نوازندگی آندره آرزومانیان (به مناسبت حضور تیم فوتبال ایران در جام جهانی ۲۰۰۶).
نوازنده پیانو «رسیتال آواز» به همراه شهرام اسلامی، رشید وطندوست، خسرو محصوری و خسرو امیری (فرهنگسرای نیاوران ۱۳۸۲).
خواننده کنسرت «شب آواز» به همراه رشید وطندوست، اسفندیار قرهباغی و بابک اقدسی (تالار وحدت ۱۳۸۳).
خواننده و نوازنده پیانو کنسرت «طنین ماندگار» به همراه انوشیروان روحانی، اسفندیار قرهباغی، رشید وطندوست و فیروز ویسانلو (تالار وحدت ۱۳۸۷).
خواننده کنسرت گروه موسیقی «ثمین» به همراه رشید وطندوست، پدرام مرندیز و فتحاله صارمی (تالار وحدت ۱۳۹۰).
خواننده کنسرت گروه موسیقی «سهند» به همراه رشید وطندوست (تالار وحدت ۱۳۹۱).
آرامگاه وی در ساری است.
🆔 @bargi_az_tarikh
#برگی_از_تقویم_تاریخ
☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘
#حمید_پناهی، د
1 845
☘☘ برگی از تقویم تاریخ ☘☘
۲۹ خرداد سالروز درگذشت عبداله سرور احمدی
(زاده سال ۱۳۲۸ تربت جام -- درگذشته ۲۹ خرداد ۱۳۹۱ تربتجام) استاد موسیقی مقامی و دوتارنواز
او دوتارنوازی از خانوادهای فرهنگدوست و اهل موسیقی بود و نیاکان پدری و مادریاش هر دو از استادان موسیقی مقامی بودند.
نخستین فنون دوتارنوازی را نزد مادرش فراگرفت و سپس از استادان دوتارنوازی بهره جست و همچنین سالها نزد نظرمحمد سلیمانی نیز آموزش دید.
کسب عنوان تکنواز برتر در سه دوره پیدرپی جشنواره موسیقی فجر، اجرا در جشنواره موسیقی آوینیون فرانسه، اجرا در شهر دوسلدورف آلمان و نیز اجرا در برابر پاپ ژان پل دوم از جمله فعالیتهایش در عرصه موسیقی مقامی بود.
وی همچنین دستی در ساخت دوتار داشت و به نوآوریهایی در این عرصه دست زده بود.
از او ۴ پسر و ۳ دختر بهیادگار مانده است که همه فرزندان وی دوتارنواز هستند و ضبط شش کاست موسیقی مقامی در کارنامه او ثبت شده است.
🆔 @bargi_az_tarikh
#برگی_از_تقویم_تاریخ
☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘
#عبداله_سرور_احمدی، د
1 845
☘☘ برگی از تقویم تاریخ ☘☘
۲۹ خرداد سالروز درگذشت بهمن سرکاراتی
(زاده ۱۲ شهریور ۱۳۱۶ تبریز – درگذشته ۲۹ خرداد ۱۳۹۲ تهران) استاد زبانهای باستانی
او که دارای مدرک دکتری در رشته زبانشناسی و فرهنگ و زبانهای باستانی بود، سال ۱۳۷۰ بهعضویت پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی درآمد و از آن زمان، علاوه برعضویت پیوسته، در مقطعی، مدیریت گروه زبانهای ایرانی و همچنین معاونت علمی و پژوهشی فرهنگستان زبان و ادب فارسی را نیز عهدهدار بود.
از دیگر فعالیتهایش عضویت در هیئت امنای بنیاد ایرانشناسی، عضویت در شورای علمی این بنیاد، معاونت پژوهشی بنیاد ایرانشناسی، مدیریت گروه زبانشناسی دانشگاه تبریز، عضویت در کارگروه پژوهشی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز، ریاست انتشارات و روابط دانشگاهی دانشگاه تبریز، عضویت در کارگروه مرکزی کنگره سالانه تحقیقات ایرانی، ریاست مرکز آموزش زبان دانشگاه تبریز و مشاورت عالی کتابخانه ملی ایران بود.
وی تألیفات و ترجمههای متعددی در حوزههای زبانشناسی و زبانهای باستانی دارد که از جمله آنها «اوستا و هنرنو؛ کارنامه شاهان در روایات سنّتی ایران» (ترجمه) «دین ایرانی برپایه متنهای معتبر یونانی» (ترجمه) «اسطوره بازگشت جاودانی» (ترجمه) «سایههای شکارشده» (شامل ۲۰ مقاله) «مقدمهای بر فلسفهای از تاریخ» (ترجمه) «بررسی جامع زبان فارسی باستان و آثار بازمانده آن»، «بررسی سه فرگرد وندیداد» و «اصطلاحات خویشاوندی در زبانهای ایرانی» است.
از وی همچنین بیش از ۳۵ مقاله در موضوعات مختلف ادبی و زبانی و تاریخی بهجا مانده است
برخی از آثار:
فرهنگ ریشهشناختی افعال زبان فارسی ۱۳۸۳
اوستا و هنرنو
کارنامه شاهان در روایات سنّتی ایران (ترجمه) ۱۳۵۰
دین ایرانی بر پایه متنهای معتبر یونانی (ترجمه) ۱۳۷۷
اسطوره بازگشت جاودانی (ترجمه) ۱۳۷۸
سایههای شکارشده (شامل ۲۰ مقاله) ۱۳۷۸
بررسی فروردین یشت: سرود اوستایی در ستایش فروهرها (ترجمه) ۱۳۸۲
گزیده اشعار
🆔 @bargi_az_tarikh
#برگی_از_تقویم_تاریخ
☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘
#بهمن_سرکاراتی، د
1 845
+1
ناهنجاری و الگوی دمای بیشینه شنبه:
حاکمیت هوایی کاملا تابستانی وگرم در بیشتر مناطق کشور
📵 @aerology_ir
1 845
🔴 آنومالی شدیدا مثبت دما در تراز 850 میلیبار در ایران. اوایل هفته آیندهـ
🔺اوایل هفته آینده ناهنجاری شدیدا مثبت دمایی در تراز 850 میلیبار بر روی نیمه شمالی و غربی ایران رخ خواهد که نتیجه آن افزایش محسوس دمای هوا در سطح زمین خواهد بود.
📵 @aerology_ir
1 845
1495.3.29
⚛ @donbelid
🎈درود بر شما بزرگواران 🌹🌴
🏝جمعه تون بخیر و نیکی
🎈امیدوارم 🌷🌴
🏝دلخوشی وشادی
🎈مهمون خونه هاتون🌹🌴
🏝سلامتی وآرامش
🎈دروجودتون🌹🌴
🏝خداهرلحظه همراهتون
🎈وامروزتون مثل عسل شیرین🌹🌴
🍃🌸 ان شاءالله
🍃🍀 تصویری بسیار زیبا از طبیعت بهاری کوه روستای دنبلید منطقه جیر مالخانی
17 خرداد ماه 1405
°C᭄⚘
✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾
❤💜
⚛گروه دنبلیدی ها
⚛ @donbelid
1 845
استاد #شماعی_زاده
آسمونا
ترانه : مینا جلالی
آهنگ : حسن شماعی زاده
تنظیم : کاظم عالمی
🌹🍃🍇🍃🌹
کانال باغ موسیقی
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
