ar
Feedback
گروه دنبلیدی ها

گروه دنبلیدی ها

الذهاب إلى القناة على Telegram

تأسیس ۱۳۹۴/۹/۳۰ ارتباط با مدیر @mohamad_rezakhani

إظهار المزيد
1 908
المشتركون
+224 ساعات
+17 أيام
+1630 أيام
أرشيف المشاركات
ویلن: استاد پرویز یاحقی تار: استاد فرهنگ شریف سنتور: استاد فضل الله توکل 👇☝️ تصنیف،ترانه های محلی، آواهای ملی ونواحی ایران کانالی متفاوت 👇☝️ 💕 🌲 @golhayerangarangmusicchannel1 🌸🌷🎻🏖🦠🧗‍♂🍓🥬

sticker.webp0.62 KB

😍 رمان زیبای [سفر به دیار عشق] به قلم زیبای arameeshgh20 🌹 ⚛ @donbelid #سفر_به_دیار_عشق ♥️ #قسمت_895.894 مهران: این دختره چرا هنوز بیدار نشده.. حالا این سروش خانش زنگ میزنه و پدر من بدبخت رو در میاره.. دو دقیقه این دختر دیر کنه پسره من رو فحش بارون میکنه امیر: من دیگه برم.. تو هم برو ترنم رو بیدار کن مهران: برو.. شرتو کم کن که من هم برم به زندگیت برسم امیر: خودت هم زودتر بیا... خوبه من تو اون خراب شده هستم وگرنه باید در اون شرکت رو گل میگرفتی مهران: برو بابا... رئیس که کار نمیکنه.. فقط میشینه و دستور میده امیر همونجور که داره به مهران نگاه میکنه از در بیرون میاد و میگه: اگه تو شرکت میومدی و دستور میدادی حرفی نبود اما جنابعالی همیشه تو رختخوابت دراز میکشی و پشت تلفن دستور صادر میکنه مهران: مهم اینه که وظیفم رو انجام میدم امیر: آره ارواح ع............. امیر سرش رو برمیگردونه و با دیدن من حرف تو دهنش میمونه مهران: چی شد؟.. ساکت شدی؟ ... مهران: نکنه تصمیم گرفتی رفتارت رو عوضی کنی و از این به بعد بیشتر به رئیست احترام بذاری؟ ... مهران: بابا تو از خودمونی.. حالا احترام زیردست به رئیس واجب هست ولی دیگه لازم نیست که کلا لال بشی..... امیر بهت زده میگه: ترنم با این حرف امیر، مهران ساکت میشه و بعد از چند لحظه با رنگی پریده از اتاق خارج میشه با دیدن مهران اشکام بیشتر از قبل جاری میشن مهران با دیدن چشمای اشکیه من به همه چیز پی میبره مهران: ترنم، من.. یعنی.. با حرص نفسش رو بیرون میده و چنگی به موهاش میزنه بعد از چند لحظه مکث بالاخره خونسردیه ذاتیش رو به دست میاره دلش رو به دریا میزنه و میگه:ترنم تو از کی اینجا هستی؟ نگام رو ازش میگیرم و زیر لب زمزمه میکنم: از اولش بعد هم به سمت اتاقم میدونم فقط صدای امیر رو میشنوم که میگه: نـه همینکه به اتاقم میرسم خودم رو روی تخت پرت میکنم و سعی میکنم هق هقم رو تو گلوم خفه کنم نمیدونم چقدر گذشته فقط این رو میدونم که با گذر زمان هم آروم نشدم با صدای باز و بسته شدن در سرم رو به عقب میچرخونم و مهران رو میبینم که با لبخندی مهربون به سمت من میاد.. این همه خونسردی و آرامشش رو بعد از شنیدن اون حرفا درک نمیکنم رو تخت میشینه با لحن غمگینی میگه: نمیخواستم بگم من هم که رو تخت دراز کشیدم با خجالت میشینم و نگام رو ازش میگیرم زمزمه میکنم: شروع این احساس اشتباه بود مهران: چرا؟ -چون... چون من... سکوت میکنم.. روم نمیشه بگم سروش رو دوست دارم.. دوست ندارم ناراحتش کنم...دلم میخواد همین الان از اینجا برم و دیگه پشت سرم رو هم نگاه نکنم ولی کجا؟... پیش کی؟ مهران: چون سروش رو دوست داری ... مهران: ترنم با توام .°C᭄‌⚘ ✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾ ⚛گروه دنبلیدی ها ⚛ @donbelid

😍 رمان زیبای [سفر به دیار عشق] به قلم زیبای arameeshgh20 🌹 ⚛ @donbelid #سفر_به_دیار_عشق ♥️ #قسمت_893.892 مهران بدون هیچ مکثی میگه: مجبورش میکنم که به زندگی با من فکر کنه چشمام از شدت تعجب گرد میشن امیر: چی؟ مهران: این دفعه اشتباه گذشته رو نمیکنم.. اگه ترنم واقعا قصدش این باشه که سروش رو از زندگیش بیرون کنه اجازه نمیدم تا آخر عمر با زجر و عذاب زندگی کنه امیر: اما اون سروش رو دوست داره مهران: میدونم امیر: پس چطور میتونی این حرفا رو بزنی؟ مهران: من همه ی سعیم رو میکنم که این دو نفر بهم برسن ولی در صورتی که این اتفاق نیفته خودم وارد عمل میشم امیر: چطور میتونی این حرف رو بزنی... اون دوستت نداره مهران: دارم با احساسم میجنگم ولی خودم از الان میدونم که مثل همیشه عقلم تسلیم قلبم میشه... تصمیمم رو گرفتم امیر یا ترنم با سروش ازدواج میکنه یا اجازه نمیدم که خودش رو یه عمر اسیر تنهایی و بدبختی بکنه حس میکنم که دارن یه خنجر تیز تو قلبم فرو میکنند... ایکاش میشد از اینجا فرار کنم و به یه جایی برم که هیچکس من رو نشناسه امیر: اگه میدونستم اینجوری میشه هیچوقت اجازه نمیدادم ترنم پیشت بمونه.. من بهت اعتماد داشتم مهران مهران: من هم از اعتمادت سواستفاده نکردم امیر: میخواستم مثل برادر پشتش باشی مهران: ولی نگفته بودی امیر: خودت باید میفهمیدی مهران: دیدی که نفهمیدم امیر: ترنم دختر خیلی خوبیه اگه سروش تو زندگیش نبود من مخالفتی نداشتم ولی الان دلم نمیخواد تو با ترنم ازدواج کنی مهران: تا روزی که سروش تو زندگیه ترنمه من وارد زندگیش نمیشم.. این رو مطمئن باش امیر: سروش صاحب همیشگیه قلب ترنمه.. این رو بفهم مهران: تو زندگی حتما نباید عشق باشه.. اگه سروش نبود من به یه دوست داشتن ساده هم رضایت میدم.. وقتی ترنم روم کنار خودم دارم حس میکنم همون مهران گذشته ها هستم.. تو لحظه هایی که با ترنمم نبود مهتاب رو از یاد میبرم.. خنده های من در کنار ترنم رنگ حقیقت میگیرن امیر: اگه ترنم و سروش با هم ازدواج کنند چیکار میکنی؟ مهران: زندگی.. مثل همیشه زندگی میکنم.. خوشحال میشم که خندون و شاد ببینمش.. با تموم لجبازیهاش وقتی کنار سروشه حس میکنم آروم و بی دغدغست.. انگار ترساش رو فراموش میکنه امیر: میترسم بیشتر از این اسیرش بشی... بذار بیاد پیش ما بمونه... یه چیزی واسه ی مامان اینا هم سرهم میکنم... مهران: نه... ترنم اینجا میمونه تا داداشش بیاد و اون رو ببره... مامان و بابا با اون همه ادعای روشنفکریشون وقتی در مورد مهتاب اونجور قضاوت کردن لابد در مورد ترنم هم بد میگن امیر: هنوز ازشون دلخوری مهران: تا عمر دارم نمیتونم به خاطر ظلمی که در حقم کردن ازشون بگذرم... در مورد بردن ترنم هم دیگه دوست ندارم چیزی بشنوم امیر: من یه بهانه ای جور میکنم تا مامان و بابا....... مهران با عصبانیت میگه: در این مورد نمیخوام چیزی بشنوم امیر: مثل همیشه کله شقی مهران: پس بیخودی کشش نده.. راستی به ماندانا هم چیزی نگو... دوست ندارم بخاطر من بین ماندانا و ترنم بهم بخوره امیر: چیزی نمیگم ولی ماندانا دیگه اونقدرا هم بی انصاف نیست که به خاطر تو دست از ترنم بکشه مهران: بالاخره برادرش هستم ممکنه ناخواسته بیاد از من طرفداری کنه و باعث ناراحتیه ترنم بشه امیر: درسته دل خوشی از سروش نداره ولی این رو هم خوب میدونه که ترنم فقط میتونه عاشق سروش باشه... دیشب از من پرسید این پسره ی احمق دیگه سراغی از ترنم نگرفت؟ مهران آهی میکشه و میگه: باید ببینیم چی پیش میاد امیر: هیچوقت به حرفام گوش نکردی مهران یهو لحنش عوض میشه و با شیطنت میگه: آخه زیادی ریزه میزه ای به چشم نمیای میون اشکام لبخندی رو لبام میشینه آروم مبگم: تو کی هستی مهران؟... تو واقعا کی هستی؟.. ایکاش مهتابت زنده بود... تو واقعا لایق خوشبخت شدنی امیر: مهران تو این موقعیت هم دست بردار نیستی؟ مهران: جان تو راست میگم... جذبه مذبه هم که نداری یه خورده ازت حساب ببرم امیر: از دست تو .°C᭄‌⚘ ✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾ ⚛گروه دنبلیدی ها ⚛ @donbelid

امیر: فکر میکنی... مطمئن باش تو هم نمیتونستی ازدواج کنی... وقتی عاشق میشی دل کندن برا سخته مهران: نمیدونم ولی صد در صد مثله سروش عاشق نمیموندم... بعضی وقتا دلم برای سروش میسوزه امیر: میخوای به ترنم بگی؟ مهران: چی رو؟ امیر: در مورد احساست مهران: دیوونه شدی؟ امیر: نمیدونم... گفتم شاید......... مهران: اصلا و ابدا امیر: اگه.. مهران: اگه چی؟ امیر:ترنم هیچوقت سروش رو قبول نکنه چیکار میکنی؟ .°C᭄‌⚘ ✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾ ⚛گروه دنبلیدی ها ⚛ @donbelid

😍 رمان زیبای [سفر به دیار عشق] به قلم زیبای arameeshgh20 🌹 ⚛ @donbelid #سفر_به_دیار_عشق ♥️ #قسمت_891.890 دستم رو به دیوار میگیرم تا نیفتم امیر: تو غلط میکنی بخوای به این احساس بال و پر بدی مهران تلخ میخنده دلم از این همه مظلومیتش آتیش میگیره.. دوست ندارم باعث آزارش بشم وی میدونم دارم آزارش میدم.. شاید هیچوقت به سروش بله نگم ولی مطمئننا نمیتونم هیچ کس دیگه ای رو هم تو زندگیم وارد کنم... تنها کسی که اسمش تو قلبم حک شده سروشه... مهران هم برام مثه بقیه هست.. مثل طاهر.. مثل امیر.. مثل نریمان.. مثل پیمان مهران : من که نمیدم دیوونه خودش میگیره امیر: ترنم رو با خودم میبرم مهران: تو اون رو هیچ جا نمیبری امیر: میبرم.. میبرم پیش ماندانا.. نمیذارم یه بار دیگه داغون بشی مهران: نمیشم.. مهتاب اگه زنده میموند و زندگی میکرد هیچوقت داغون نمیشدم.. اون اگه خوشبخت هم میشد من راضی بودم.. من از مرگ مهتاب داغون شدم.. از اینکه نبود.. از اینکه خودم پرپرش کردم.. درسته هنوز احساسم نسبت به ترنم نوپاست ولی باز هم همون عقیده رو دارم.. همین که ترنم خوشبخت باشه راضیم.. فقط دوست دارم باشه و زندگی کنه.. اون هم همونطور که خودش دوست داره از این همه مهربونیش دلم زیر و رو میشه امیر: اما.......... مهران: نمیخوام سروش اشتباه من رو تکرار کنه... اگه حرفی میزنم اگه برخوردی میکنم اگه رفتاری از خودم نشون میدم فقط و فقط به خاطر اینه که سروش بفهمه قدر داشته هاش رو باید بدونه.. من درسته ترنم رو دوست دارم ولی هیچوقت پام رو از گلیمم درازتر نمیکنم.. اگه ترنم سروش رو نمیخواست درنگ نمیکردم... اونقدر بهش محبت میکردم که راضی بشه شانسش رو یه بار دیگه با محک بزنه.. اون هم با من.. منی که یه بار طعم شکست رو چشیدم ترنم رو به خوبی درک میکنم اما الان که از تو چشماش عشق به سروش رو میبینم فقط میتونم با حرفا و رفتارام سروش رو تحریک کنم و باعث بشم که سروش هم مثل من وسط راه جا نزنه.. دوست ندارم هیچکس تو دنیا به سرنوشت من دچار بشه.. روزی که سروش رو شکست خورده تو خونه ی ماندانا دیدم که چطور با ماندانا حرف میزد و عصبی میشد یلی زود فهمیدم که یکی مثله منه... اون روزا که همه مون فکر میکردیم ترنم مرده من یاد مهتاب میفتادم وگرنه یه بچه ی دو ساله نیستم که بخوام با سروش کل کل کنم جر و بحث راه بندازم اما با عق نشینیه من ممکنه سروش خیالش راحت بشه و برای یه مدت پا پس بکشه و ترنم هم که تو این موقعیت به یه همراه نیاز داره تنهاتر از گذشته بشه... دلیل اینکه ترنم سروش رو رد میکنه رو خوب میدونم و تسلیم شدن سروش حتی برای یه مدت کوتاه باعث میشه که ترنم پیش خودش کلی فکرای اشتباه بکنه... ترنم الان تو وضعیت خوبی نیست... فکر کردی چرا باهات صحبت کردم که به ترنم اصرار کنی که تو شرکت سروش بمونه واسه اینکه میخواستم سروش فرصت بیشتری برای اثبات خودش داشته باشه... واسه همینه که با رفتارا و برخوردام این ترس رو توی سروش به وجود میارم که ممکنه ترنمش چند ساعت دیگه مال اون نباشه اشکام صورتم رو خیس کردن با دو تا دستام جلوی دهنم رو میگیرم تا صدای هق هق گریه ام بلند نشه.. باورم نمیشه که مهران تا این حد به فکر من بود.. من همیشه چهره ی شادش رو میبینم امیر: پس خودت چی؟ مهران: تکلیف من خیلی وقته که روشن شده... میدونی امیر من و سروش خیلی شبیه هم هستیم.. هر دو تامون عاشق شدیم.. هر دوتامون اشتباه کردیم.. هر دوتامون عشقامون رو از دست دادیم اما میدونی فرق بین من و سروش چیه؟...فرقمون اینه که اون فرصت جبران داره و من هیچ فرصتی برای جبران ندارم... شاید این تفاوت کوچیک به نظر برسه اما با تموم کوچیک بودنش زیادی بزرگه... اگه بخوایم دقیقتر به ماجرا نگاه کنیم سروش بیشتر از من حق داره... چون من خیلی زود به خاطر خونوادم از مهتاب دست کشیدم ولی سروش به خاطر دیدن کلی مدرک و این حرفا ترنم رو ترک کرد... اون فکر میکرد بهش خیانت شده... من هم اگه جای سروش بودم ممکن بود همین کار رو کنم.. هر کسی جای سروش بود به احتمال زیاد همین کار رو میکرد... سروش تموم این سالها عاشق ترنم بود ولی من مطمئن نیستم که اگه چنین بلایی سر من میومد باز هم عاشق میموندم امیر متاثر میگه: مهران مهران: باور کن قصدم از خودگذشتگی و این حرفا نیست... سروش خیلی عاشق تر از منه... حتی اگه مهتاب هم جای ترنم بود و چنین اتفاقی برای من و اون پیش میومد باز هم همین حرفا رو میزدم... من در مورد اینجور مسائل خیلی سخت گیرم... مخصوصا وقتی عاشق طرف هم باشم دیگه بدتر... اصلا تحمل خیانت ندارم... درسته ترنم خیانت نکرد ولی وقتی همه چیز به ضرر ترنم بود خب هر مردی بود همین فکر رو میکرد... من اگه به جای سروش بودم محال بود این همه سال با خودم بجنگم و ازدواج نکنم

😍 رمان زیبای [سفر به دیار عشق] به قلم زیبای arameeshgh20 🌹 ⚛ @donbelid #سفر_به_دیار_عشق ♥️ #قسمت_889.888 نمیدونم چرا لحظه به لحظه ضربان قلبم بالاتر میره امیر: این سکوتت رو چی معنی کنم مهران؟ ... امیر: مهران با توام؟ مهران: چی میخوای بشنوی؟ امیر: که من اشتباه میکنم... که سروش فقط از روی عشق و غیرتش اون حرفا رو بهم زده حتی جرات نفس کشیدنم ندارم.. فقط دعا دعا میکنم که اون چیزی که فکر میکنم درست نباشه ... امیر: مهران چرا هیچی نمیگی؟ مهران: نترس حواسم به دلم هست چشمام رو میبندم امیر: این حرف یعنی چی مهران؟ مهران حرف دل من رو میپرسه .... امیر: اینقدر با این سکوت مسخرت آزارم نده مهران: یعنی نمیذارم مثل گذشته داغونم کنه وا میرم آروم مینالم: نه امیر: تو دوباره عاشق شدی؟ دستم میلرزه.. بغض تو گلوم میشینه .. دوست دارم همه ی اینا یه کابوس باشه مهران غمگین زمزمه میکنه: حس میکنم دارم میشم امیر غمگین تر از مهران میگه: چرا مهران؟... آخه چرا ترنم؟ بدون اینکه بخوام اشک تو چشمام جمع میشه امیر: اون خودش عاشقه... مهران: میدونم امیر: عاشقه یکی دیگه مهران: میدونم امیر: عاشق سروش مهران: میدونم امیر: میمیره براش مهران: میدونم امیر: تو این چهار سال یه بار هم نشد سروش رو از یاد ببره مهران: میدونم امیر خشن میگه: با تمام این جنگیدنایی که با خودش داره خوب میدونم که سروش راضیش میکنه مهران: این رو هم خوب میدونم امیر: کوفته میدونم... همه ی اینا رو میدونی و باز داری زندگیه خودت رو به گند میکشی... ترنم با یه آخ سروش جونش در میره بعد تو اینجا نشستی امیر: مهران.. مهران.. مهران... این چه غلطیه که داری میکنی مهران: تنها چیزی که نمیدونم همینه دلم میخواد جیغ بکشم.. داد بزنم... با فریاد بگم آخه چرا مهران.. چرا من؟... تو که همه چیز رو میدونی پسر.. پس این چه کاریه که داری با خودت و من میکنی... چرا داغونم میکنی امیر: داری با خودت چیکار میکنی؟ مهران: از من نپرس... از دلم بپرس که همیشه دست میذاره رو کسایی که نباید بذاره امیر: مهران مهران: باز هم یه عشق ممنوعه ی دیگه امیر: فقط تمومش کن... تو رو خدا تمومش کن.. دیگه هیچکدوم مون تحمل داغون شدنت رو نداریم سرم رو با غصه تکون میدمو با بغض زمزمه میکنم: آره مهران... تمومش کن.. تو رو خدا.. تو رو به هر کی که میپرستی.. دوست ندارم به خاطر من اذیت بشی... دلم نمیخواد دل مهربونت رو بشکونم.. تویی که تو این مدت بدون هیچ چشم داشتی همراهیم کردی مهران: مگه شروعش دست من بود که از پایانش حرف میزنی -وای... خدا داری باهام چیکار میکنی... امیر: بعد از این همه سال که همه بهت التماس میکردن که یه نیم نگاه به دخترای اطرافت بندازی چرا دست گذاشتی رو کسی که میدونی هیچوقت مال تو نمیشه مهران: نمیدونم.. شاید چون رفتاراش منو یاد مهتاب مینداخت امیر: پس هنوز چاره ای هست.. وقتی به خاطر مهتاب به ترنم احساس داری پس زود هم میتونی اون رو از یاد ببری مهران: هنوز هم ساده ای پسر.. من گفتم منو یاد مهتاب مینداخت ولی اون اوایل نه الان... این روزای اخیر بیشتر از مهتاب به ترنم فکر میکنم... حس میکنم کم کم این احساس دوست داشتن داره بال و پر میگیره .°C᭄‌⚘ ✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾ ⚛گروه دنبلیدی ها ⚛ @donbelid

😍 رمان زیبای [سفر به دیار عشق] به قلم زیبای arameeshgh20 🌹 ⚛ @donbelid #سفر_به_دیار_عشق ♥️ #قسمت_887.886 پوزخندی میزنم و به زحمت از رو زمین بلند میشم.. تنم خشک شده -من حتی حق ندارم بهش فکر کنم... اون هنوز از وخامت اوضاع من باخبر نیست.. هر چقدر هم که دوستم داشته باشه نمیتونم با خودم کنار بیام که نابودش کنم... خیلی بی انصافیه که بخوام با قبول کردنش یه عمر عذابش بدم.. صد در صد تا عمر داره اذیت میشه دم نمیزنه.. ترجیح میدم که هیچی نگم »مثله همیشه داری حماقت میکنی« -مهم نیست.. دیگه هیچی برام مهم نیست.. حداقل الان دیگه تکلیفم با خودم روشنه.. همین آرومم میکنه... دیگه مجبور نیستم با خودم کلنجار برم که دوستم داره یا نداره و این حرفا... همینکه میدونم سروش ازم متنفر نیست برام یه دنیا می ارزه کش و قوسی به بدنم میدم و به ساعت نگاه میکنم -آخ که چقدر خسته ام هنوز یه یک ساعتی فرصت دارم همونجور که به سمت در اتاقم میرم لبخندی رو لبام میشینه.. بعد از مدتها حس میکنم آرومم.. همینکه تونستم با خودم کنار بیام و خیلی چیزا رو در مورد سروش پیش خودم روشن کنم برام لذت بخشه...ایکاش میشد یه مدت دور از همه چیز باشم تا یه تصمیم درست و حسابی در مورد زندگیم بگیرم... این بلاتکلیفی رو دوست ندارم در اتاقم رو آروم باز میکنم تا اگه مهران خوابه بیدار نشه... میخوام به سمت آشپزخونه برم که با دیدن در نیمه باز مهران متوجه میشم که اون هم بیداره.. لبخندی رو لبام میشینه... به سمت اتاقش میرم تا اگه گرسنشه صبحونه برای دو نفرمون آماده کنم.. بعضی وقتان بعد از رفتن من بیدار میشه و صبحونه میخوره... آقای خواب آلو از این همه تنبلیه و شبیطنتش خندم میگیره.. من که مطمئنم اگه امیر نبود این مهران سر به هوا اون شرکت رو به باد میداد امیر: هیچ میفهمی داری چه غلطی میکنی؟ با صدای امیر سرجام خشک میشم زیرلبی میگم: امیر اول صبحی اینجا چیکار میکنه؟ مهران: هیس.. آرومتر... چه خبرته.. ترنم خوابه عقب گرد میکنم تا به آشچزخونه برم و مزاحم حرف دو نفره شون نشم امیر با حرص صداش رو رومتر میکنه و میگه: سروش به دیدنم اومده بود هنوز چند قدم برنداشتم که با حرف امیر بهت زده از حرکت وایمیستم مهران: خب.. چی میگفت؟ امیر: میخوای بگی نمیدونی؟ مهران: مگه علم غیب دارم امیر: مهران مهران هم ادای امیر رو در میاره و میگه: چیه امیر؟ امیر: سروش یه حرفایی میزد مهران: مثلا؟ امیر: خوب میدونی چی دارم میگم میدونم کار درستی نیست که اینجوری به حرفاشون گوش بدم اما نمیدونم چرا پاهام پیش نمیرن مهران با شیطنت میگه: از کجا میدونی؟ امیر: مهران با خودت این کار رو نکن مهران: امیرجان نکنه تب مب داری؟... بذار ببینم... امیر: اه.. مهران... یه لحظه دست از مسخره بازی بردار... من کاملا جدی ام مهران: چه باحال... من هم کاملا شوخم امیر: مهران حس میکنم داری تغییر میکنی.. مثله گذشته.. من خوب میشناسمت.. قبل از اینکه شوهر ماندانا باشم دوست تو بودم مهران: من که نمیفهمم چی داری واسه خودت بلغور میکنی امیر: مهران بشین ببینم... کجا داری میری؟ مهران: میرم صبحونه بخورم دیگه امیر: مهــران مهران: چته بابا... امروز از دنده ی چپ بیدار شدیا امیر: بشین مهران: بیا.. این هم نشستن.. دیگه چیکار کنم امیر: مهران داری با خودت و دلت چیکار میکنی؟ مهران: هیچی والا... تو الکی شلوغش کردی امیر: مهران من تو رو بهتر از خودت میشناسم.. حال و هوات برام غریب نیست مهران: امیر امیر: نمیخوام دوباره شکست بخوری مهران: امیر گوش کن امیر: نه مهران.. تو گوش کن.. رفتارات مثل همون روزایی شده که تازه مهتاب رو دیده بودی زمزمه وار میگم: اینجا چه خبره .°C᭄‌⚘ ✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾ ⚛گروه دنبلیدی ها ⚛ @donbelid

sticker.webp0.61 KB

☘ ☘ برگی از تقویم تاریخ ☘ ☘ ۲۵ شهریور زادروز علی حافظی (زاده ۲۵ شهریور ۱۳۳۴ مسجدسلیمان) شاعر و نوازنده نی نخستین معلم نی‌نوازی‌اش عمویش بود. پس از آن در چند مسابقه دانش‌آموزی شرکت کرد و مقام آورد و باعث شد این راه را ادامه دهد. وی تا پیش از آشنایی با بهمن علاالدین موسیقی سنتی کار می‌کرد و پس از ان به سفارش وی فقط به موسیقی بختیاری پرداخت. ویژگی‌هایی که او را از سایر نوازندگان جدا می‌کند: ۱. آوردن جمله‌های کهن‌ترین ساز بختیاری توشمال در نی، این کار واقعا سخت است چرا که توشمال و نی خیلی با هم از لحاظ وسعت صدا و پرده‌ها و ... فاصله دارند . با شنیدن صدای نی او شما را با زبان نی به سالهای پیشتر و وارگه‌های قدیمی و عاشقی‌های کهنه و داس و درو  برزگری می‌برد. ۲. یافتن سبک گم‌گشته بختیاری در موسیقی سنتی (بخصوص نی) که از ابداعات اوست. ۳. سرعت در نوازندگی با حفظ ریتم. ۴. انجام بعضی کارهای جدید و ابداع در نوازندگی نی. وی که از آلبوم هی‌جار همراه (مسعود بختیاری) بود، در روز خاکسپاری علاءالدین در امامزاده طاهر کرج و در ۱۳ آبان ۱۳۸۵ ترانه‌ای که از قبل آماده داشت را به یار همیشگی‌اش تقدیم کرد. این قطعه آوازی در آلبوم بهیگ به‌صورت بدون کلام و در ابتدای طرف دوم کاست (آهنگ ششم) آمده است. آلبوم "نی‌نال" با نوای نی حافظی و همراهی سازهایی چون دهل، دایره و... که شامل ۹ آهنگ است، پاگشونی، دستمال بازی، چوب بازی، آواز یار یار، ابوالقاسم خان و...این آلبوم را تشکیل داده‌اند. ‎🆔 @bargi_az_tarikh #برگی_از_تقویم_تاریخ ☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘ #علی_حافظی، ز

☘ ☘ برگی از تقویم تاریخ ☘ ☘ ۲۵ شهریور سالروز درگذشت علی‌محمد حیدریان (زاده سال ۱۲۷۵ اصفهان – درگذشته ۲۵ شهریور ۱۳۶۹ تهران) نقاش و استاد مدرسه صنایع مستظرفه و دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران تحصیلاتش را در مدرسه‌های خرد و آلیانس فرانسه گذراند و از ابتدای تشکیل هنرستان نقاشی کمال‌الملک، همزمان در کنار استادش به تربیت هنر جویان نقاشی پرداخت. او مدرسه کمال‌الملک را با اعتبار به پایان برد و برای مطالعه آثار هنرمندان اروپایی به فرانسه و بلژیک رفت. همچنین از استادان مؤسس هنرکده نقاشی بود که پس از آن تبدیل به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد. وی در سال ۱۳۴۳ به سمت استاد تمام وقت در دانشکده هنرهای زیبا منصوب شد و در تاریخ ۲۹ ماه ۱۳۴۶ با توجه به خدماتش به هنر ایران به عنوان استاد ممتاز دانشکده هنرهای زیبا انتخاب شد. او در تمام زندگی‌اش هرگز در هیچ نمایشگاه خصوصی شرکت نکرد و اگر هم در نمایشگاه‌های دسته‌جمعی شرکت می‌کرد با اصرار دوستانش بود. با مرور آثار وی به وضوح می‌توان فاصله گرفتن از بازنمایی صرف طبیعت را نسبت به دوران و آثار کمال‌الملک مشاهده کرد. کسانی چون جواد حمیدی، محمود جوادی‌پور، مرتضی ممیز، کیخسرو خروش، پرویز کلانتری و منیر فرمانفرمائیان و بسیاری دیگر از شاگردان وی بوده‌اند. او روزی در خانه‌اش به زمین افتاد و پس از آن از صندلی چرخ‌دار استفاده می‌کرد تا درگذشت. ‎🆔 @bargi_az_tarikh #برگی_از_تقویم_تاریخ ☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘ #علی_محمد_حیدریان، د

‍ ‍ ‍ ☘ ☘ برگی از تقویم تاریخ ☘ ☘ ۲۵ شهریور سالروز زمین‌لرزه طبس زمین‌لرزه ویرانگر طبس در سال ۱۳۵۷ در ساعت ۱۹/۵ دقیقه به‌وقت محلی، با شدت ۷/۴ ریشتر رخ داد. رکورد شتابنگاری حاصله در محل ساختمان شیروخورشید طبس، هنوز قوی‌ترین نگاشت شتابنگاری از نظر محتوی انرژی و مشاهده شدن دامنه‌های بلند در فرکانسهای مختلف است. این زلزله با گسل زمین لرزه‌ای حدود ۸۰ کیلومتری و عمق حدود ۱۰ کیلومتری از فاصله حدود ۱۰ کیلومتری شهر طبس گلشن عبور می‌کرد. "گلشن" را به‌خاطر باغ گلشن به طبس می‌گفتند و هنوز میگویند. واقعا در منطقه بیابانی مرکزی ایران، وجود واحه زیبایی مانند شهر طبس، همچون نگینی درخشان بود. طبس شهری بود با بناهای تاریخی فراوان و میراث فرهنگی مختلف که ازبین رفت. بازماندگان باید ابتدا  می‌رفتند به باغ گلشن تا از نظر جغرافیایی خودشان را توجیه کنند و بدانند که به‌کدام سمت بروند. توجه کنید که شب تازه آغاز شده بوده و تاریکی مطلق - چون برق هم طبیعتا قطع شده بوده - با فریادها و ناله‌های مجروحان چه فضایی را برای بازماندگان ایجاد کرده بود. حدود بیست هزار نفر از مردم در این زلزله کشته شدند. کانون زلزله در نزدیکی کریت واقع بود و خرابی‌ها از دیهوک در جنوب شرق تا اسفهک و سپس خود طبس گسترش می‌یافت. طبس در مدت حدود سه سال بازسازی شد ولی شهری که امروز به‌عنوان طبس در قلب کویر مرکزی ایران وجود دارد نسبتی با طبس زیبای تاریخی قبل از زلزله ندارد! شهری است مثل همه شهرها و حاشیه شهرهای تازه ساز و اغلب بی‌هویت! ایران. ای کاش برای بازسازی فکری به‌حال هویت تاریخی علاوه بر ساخت و ساز مقاوم در برابر زلزله می‌شد. ‎🆔 @bargi_az_tarikh #برگی_از_تقویم_تاریخ ☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘ #زلزله_طبس

نمایشگاه پاییزه ویژه بازگشایی مدارس در طالقان افتتاح شد ✳️ به گزارش روابط عمومی شهرداری و شورای اسلامی شهر طالقان، نمایشگاه پ
+4
نمایشگاه پاییزه ویژه بازگشایی مدارس در طالقان افتتاح شد ✳️ به گزارش روابط عمومی شهرداری و شورای اسلامی شهر طالقان، نمایشگاه پاییزه ویژه بازگشایی مدارس با هدف حمایت از تولید داخلی، عرضه مستقیم کالا و کمک به تأمین نیازهای خانواده‌ها با حضور فرماندار ، شهردار طالقان، رئیس و اعضای شورای اسلامی شهر و جمعی از مدیران و غرفه‌داران افتتاح شد. 👈 این نمایشگاه در ورودی شهر طالقان برپا شده و با هدف تسهیل دسترسی شهروندان به کالاهای مورد نیاز بازگشایی مدارس، ایجاد شرایط مناسب برای عرضه محصولات و حمایت از تولیدکنندگان و کسب‌وکارهای داخلی فعالیت خود را آغاز کرده است. 👈 در این نمایشگاه، انواع کالاها و ملزومات مورد نیاز خانواده‌ها و دانش‌آموزان برای آغاز سال تحصیلی عرضه می‌شود و شهروندان می‌توانند ضمن بهره‌مندی از تنوع محصولات، نیازهای خود را با سهولت بیشتری تأمین کنند. 👈 مسئولان حاضر در آیین افتتاح، بر ضرورت حمایت از تولید داخلی و فراهم کردن بستر مناسب برای عرضه محصولات و خدمات مورد نیاز شهروندان تأکید نموده و در پایان از غرفه های برپا شده بازدید کردند. 🗓 ۲۴ شهریور ۱۴۰۵ @Ardekani_ha ble.ir/join/3C1TBAcant

احد وظیفه، رئیس مرکز ملی اقلیم و مدیریت بحران خشکسالی سازمان هواشناسی: شروع بارش‌های سیستماتیک از دهه سوم مهر از سمت غرب کشور احد وظیفه: امیدواریم از هفته اول مهرماه به بعد شرایط بارشی بهتر شود. فکر می‌کنم بارش‌های جدی در مناطق غرب و شمال‌غرب کشور از هفته سوم تا چهارم مهرماه آغاز شود. البته در هفته اول و دوم مهرماه نیز احتمال بارندگی وجود دارد، اما به طور کلی، بر اساس خروجی مدل‌های عددی که بررسی کرده‌ایم، در هفته سوم و چهارم مهر ماه می‌توان انتظار داشت که بارش‌های سیستماتیک از غرب کشور آغاز شود @iran_weather

شرایط جوی #آرام و پایدار در بسیاری از نقاط طی روزهای آینده برای روزهای آینده در بسیاری از نقاط کشور شرایط جوی آرام و پایدار ب
شرایط جوی #آرام و پایدار در بسیاری از نقاط طی روزهای آینده برای روزهای آینده در بسیاری از نقاط کشور شرایط جوی آرام و پایدار بوده و انتظار وقوع پدیده جوی خاصی را نداریم . البته بارش ها در شمال کشور همچنان به شکل پراکنده و محلی ادامه پیدا کرده و طی روزهای آینده نیز از این دست ناپایداری های جوی خواهیم داشت . علی رغم این ناپایداری ها ، شرایط دمایی در بسیاری از نقاط گرمتر از نرمال بوده و روزهای آینده روزهای نسبتاً گرمی در بسیاری از مناطق خواهد بود . @iran_weather

۱۴۰۵/۶/۲۵ ⚛ @donbelid 🍃🌼 درودبرشما بزرگواران 🌸چهارشنبه تون بخیر و خـوشی 🤍الهی امروز 🌸تنتون سالم، دلتون شاد 🤍و مسیر زندگ
۱۴۰۵/۶/۲۵ ⚛ @donbelid 🍃🌼 درودبرشما بزرگواران 🌸چهارشنبه تون بخیر و خـوشی 🤍الهی امروز 🌸تنتون سالم، دلتون شاد 🤍و مسیر زندگیتون هموار باشه 🌸خـدا پشت‌ و پناهتون 🍃🌸 به امید خدا 🍃🍀 تصویری بسیار زیبا از طبیعت بهاری کوه روستای دنبلید منطقه بارنگنانی گردن دورنمای میان پشته °C᭄‌⚘ ✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾ ❤💜 ⚛گروه دنبلیدی ها ⚛ @donbelid

موسیقی ایرانی #تکنوازان برنامه شماره 286 دستگاه #همایون ، #اصفهان #ویولن : #حبیب_الله_بدیعی #تار : #جلیل_شهناز #سنتور : #منصور_صارمی #تنبک : #جهانگیر_ملک کانال ادب و آواز پارسی @Adabvaavayparsi

sticker.webp0.62 KB

موسیقی ایرانی #تصنیف در خیال خواننده : استاد #شجریان دستگاه #شور ، #بیات_زند آهنگ : #مجید_درخشانی شعر از : #حضرت_مولانا از #آلبوم در خیال کانال ادب و آواز پارسی @Adabvaavayparsi