uk
Feedback
تصدّقت

تصدّقت

Відкрити в Telegram
777
Підписники
+2924 години
+447 днів
+11530 днів
Архів дописів
و ما همه پس از تو یتیم‌های آواره‌ی خیابان‌ها و میدان‌های ایرانیم..

عَلَی الدُّنیا بَعْدَكَ العَفاء..

photo content
+1

هنوز هم در باورم سخت است، بایدی که فاتحه خواندن برای تو در پنجشنبه‌ها را؛ برایم به وجوب رسانده.. هیچ‌گاه نمی‌توانم هضم‌اش کنم.

راستی! حال که نزد مادرمان زهرا هستی، من از این دوردست‌ها به جای آنکه بگویم «کاش بودی»، باید بگویم: خوشا به حال تو که به آنچه تمام عمر به آن دل بسته بودی، رسیدی. عزیزِ پهلو شکسته..

به تو از تو می‌نویسم، به تو ای همیشه در یاد؛ ای فرزندِ زهرا، که حال نامت را بایستی با دلتنگی صدا زد، نه با امیدِ دیدار.":) نمی‌دانم آدم با نبودنِ کسی که دوستش داشته چطور کنار می‌آید. شاید اصلاً کنار نمی‌آید؛ فقط روزها را یکی‌یکی رد می‌کند و یاد می‌گیرد جای خالیِ آدم‌ها را در میان چیزهای کوچک زندگی پنهان کند. مثلاً من هنوز هر وقت چای می‌بینم، یادت می‌افتم. عجیب نیست؟ از میان این‌همه خاطره، از میان این‌همه حرف و کتاب و روز، سهم تو از دلتنگیِ من گاهی یک استکان چای است. چای می‌ریزم، بخار از دهانه‌اش بلند می‌شود و پیش از آن‌که لب بزنم، تو آمده‌ای در خاطرم. طعم چای‌هایم را عوض کرده‌ای و خودت نمی‌دانی چه کار عجیبی کرده‌ای با من. پیش از تو چای، فقط چای بود؛ حالا هر استکانش دردی‌ست نامتناهی و سنگین. دلم برای‌ت تنگ شده. تو برای من همه چیز بودی.. یا شاید هم تمام دلیلی بودی که می‌توانست به من هدف خواندن و دانستن و یک‌ جا نماندن؛ بدهد.. و حالا من مانده‌ام با کتاب‌هایی که ورق می‌خورند، با چایی که دم می‌کشد، با شب‌هایی که ساکت‌تر از همیشه‌اند و با نامی که هر بار می‌آید، چیزی در سینه‌ام فرو می‌ریزد و اشک گونه‌هایم را می‌سوزاند. می‌گویند شهید زنده است. من به این زنده بودن ایمان دارم؛ اما دلتنگی، با ایمان هم از بین نمی‌رود تصدقت. آدم می‌تواند به رسیدنِ تو یقین داشته باشد و باز برای ندیدنِ تو گریه کند. تو از میان ما رفتی و به مادرمان زهرا نزدیک‌تر شدی؛ و من، از این سوی فاصله، فقط می‌توانم برایت بنویسم. به تو از تو می‌نویسم، ای همیشه در یاد..

📷"
+1
📷"

در باب غربت مولاعلی، این رو شنیدم از حاج‌قاسم و رهبرشهیدم؛ عجب روضه‌ی نفس‌گیری عزیزِ من..

شهید حاج قاسم سلیمانی: باید به این بلوغ برسیم که نباید دیده شویم! آنکس که باید ببیند، می‌بیند...!
شهید حاج قاسم سلیمانی: باید به این بلوغ برسیم که نباید دیده شویم! آنکس که باید ببیند، می‌بیند...!

چرا از من انتظار داری؟ من هیچ‌وقت، هیچ‌کجا، هیچ‌تضمینی نداده بودم که طبق میل و زیاده‌خواهی‌های آدما، رفتار کنم و زندگی کنم!

باید گوش شنوایی باشه که آدمی سکوت ارزشمندش رو بشکونه و حرفی بزنه.

من از توضیح دادنِ خودم وقتی که اطمینان دارم توضیح‌هایم به حتم به غلط فهمیده می‌شوند؛ بی‌نهایت بیزارم.

جانا چه گویم شرح فراقت؟ چشمی و صد نم، جانی و صد آه.
جانا چه گویم شرح فراقت؟ چشمی و صد نم، جانی و صد آه.

دوستش داشتم.
دوستش داشتم.

وقتی ترامپ تهدیدمون کرده.

هرچند که باید تهدید بک میکرد.

شما تصور کن اقای پزشکیان امروز میرفت یک حرفی یک جمله ای میگفت کل زحمات هفت ماهه مردم و نیروها هدر میرفت. به هرحال طرف که نمیدونه ما با پزشکیان اوکی نیستیم، میگه رییس جمهور ایران گفت. فلذا این رو برای این گفتم.

نگفتم باید، حس شخصی خودم رو گفتم. این باید و شاید و اما و اگرها برای رییس جمهوریه که در طی دوسال هرچی بدبختی به سرت نبارونده باشه‌ست. من از پزشکیان انتظاری ندارم، انتظار خوب بودن ندارم، پس خوب بودنش اگه یه جا هم بود و خراب نکنه که باید به ناچار تحمل کرد باز خوبه.

چرا باید برای گند نزدنش تشویقش کنیم‌ ‌ ‌‌‌ ‌

واقعا از دیشب تا پنیک یک قدم فاصله داشتم. خیلی مضطرب بودم. خدا بزنه تو کمر اصلاحات.