uk
Feedback
کافه‌ مستاجر پلاک ۱۲

کافه‌ مستاجر پلاک ۱۲

Відкрити в Telegram

سلام. حامد هستم. عکاس و ادیتورم. قصه می‌نویسم؛ گاهی با کلمه، گاهی با عکس، گاهی با موسیقی. به دنیاهای خیالی، فیلم‌ها، شب‌های طولانی علاقه دارم. اینجا ردپای نوشته‌ها، پلی‌لیست‌ها، و هر چیزی رو پیدا می‌کنی که شاید کمک کنه چند دقیقه از این دنیا فاصله بگیری.

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
1 815
Підписники
+3524 години
+507 днів
+9130 день
Архів дописів
10 Bob Marley & The Wailers - Redemption Song.mp39.06 MB

09 - The Rolling Stones - You Know I'm No Good.mp311.29 MB

مهاجرت کلاً غم‌انگیزه و آدم رو داغون می‌کنه. چه از یک شهر به شهرِ دیگه‌ای باشه، چه کشور، چه برای پیشرفت باشه، چه فرار، چه با حالِ خوب بری، چه حالِ بد، مهم نیست توی چه شرایطی بری و هدفت از رفتن چی باشه، امکان نداره توی مسیر، بعد از خدافظی، اشکت در نیاد.

Poets-Of-The-Fall-Angel-320.mp310.20 MB

Time (Edit) - NF (320).mp310.47 MB

خداحافط تهران. تمامِ سعیت رو کردی که دوست داشتنی نباشی و دهنم رو سرویس کنی. اما من نه تنها دوستت داشتم، بلکه عاشقت بودم. ۱۰ مردادِ ۴۰۵ فصلِ سومِ زندگیم هم به پایان رسید.

غمی رو تصور کنید که انقدر جمع و مچاله شده که کم‌کم تبدیل شده به یک رنگِ سیاه. بو گرفته، منزجر کننده و فاسد شده. حالا تصور کنید اون غم، تبدیل به بغض شده و توی گلو گیر کنه. قابل تحمل هست؟ خیر. حالا تصور کنید یک نفر، مدت‌هاس که داره این بغض رو تحمل می‌کنه.

تولدِ یکی از دوستان بود، داشت تعریف می‌کرد و می‌گفت که هفته‌ی پیش یه جمعِ دیگه‌ای براش تولد گرفته بودن، دو هفته‌ی پیش جای دیگری بود که براش تولد گرفتن و امروز هم از یک تولدِ دیگه‌ای‌ که سوپرایز شده بود برگشته. لبخند زدم و از ته دل براش خوشحال شدم و کیف کردم از اینکه بهش خوش گذشته. ولی نمی‌دونم چرا یهو کل زندگیم اومد جلوی چشمم. تصور کردم اگر یه روزی تولدم بشه چند نفر قراره یادشون بمونه؟ جدا از دوستای همیشگی، اونایی که مطمئنم واقعی‌ان، بقیه اصلاً اهمیتی می‌دن؟ به نتیجه نرسیدم. هرچند اینکه خودم از روزهای تولدم همیشه متنفر بودم و هیچ‌وقت اهلِ مهمونی رفتن نبودم بی‌تاثیر نیست، و مسئله، اصلاً تولد نیست. من هیچ‌وقت مدلم اینطوری نبود که با هزاران نفر در ارتباط باشم و جمع‌های زیادی رو بشناسم، هرجا رفتم، توی هر دوره از زندگیم هفت هشت نفر بودن که همیشگی بودن. نه بیشتر. زندگیم‌ طوری بود که همیشه آدم‌هایی رو از من گرفت، و آدم‌های جدیدی سر راهم قرار داد. تعداد افرادی که سال‌هاس می‌شناسم جمعاً به پنج نفر هم نمی‌رسن، ولی خب همیشه دوست داشتم تجربه کنم این حسی رو که با چندین جمعِ مختلف، از جاهای‌ مختلف، بدونِ اینکه کسی اون یکی رو بشناسه ارتباط داشتن چه شکلیه. اینکه دورم شلوغ باشه چه شکلیه، اینکه آدم‌های زیادی باشن که بتونم اونا رو رفیقِ خودم بدونم چه شکلیه، ولی قسمت نشد. هرچند همین تعداد کمی که باهاشون در ارتباطم، دیگه از جایگاهِ رفیق گذشتن، و حکمِ خانواده‌ام رو دارن. همیشه هم خانواده‌ام می‌مونن. فقط بعضی وقتا دوست داشتم کاش این خانواده‌ها بزرگ‌تر می‌شد، و زندگی انقدر باهام نامهربون نبود که من به این درجه از آدم‌گریزی و منزوی بودن و درون‌گرایی برسم که فوبیای آدم‌های جدید رو داشته باشم. هرچند قطعاً ارتباطِ چندساله‌ای که پایدار بمونه، خیلی ارزشمندتره. ولی خب، نمی‌دونم سر و تَهِ حرف و منظورم رو درست رسوندم یا نه، قابل درکه یا نه، صرفاً خواستم خودمو خالی کنم :)))

+5
88469345.mp32.21 MB

یه goodbye پارتی ما رو نجات داد.

+5
6. Antimatter - A Portrait of the Young Man as an Artist (32.mp311.24 MB

از این به بعد می‌خوام بیشتر پلی‌لیست بذارم. از پلی‌لیست‌های قبلیِ خودم گرفته تا اسپاتیفای، اگه یهو دیدید ۲۰ تا نوتیف از کانال اومده پشماتون نریزه، دارم آهنگ می‌ذارم.

تاحالا شده همه‌جا باشی، پیشِ خیلی‌ها باشی، ولی حست مثلِ این باشه که هیچ‌جا نباشی؟ یعنی هستیا، ولی نیستی.

متنفرم از اینکه هنوز که هنوزه آدم‌ها مسائل رو جمع می‌بندن که همه‌ی پسرها اینن، دخترها اونن، متولدینِ فلان ماه این شکلی‌ان و فلان‌ دهه اون شکلی‌ان، این نسل عنه اون نسل گُهه و از این سن به بعد این شکلی‌ان و از اون سن به بعد اون شکلی. متنفرم از اینکه بلد نیستن بفهمن همه مثلِ هم نیستن و هرکسی گذشته‌ی خودش و زندگیِ خودش، سلایق و عقاید و علایق و شخصیتِ چه خوب، چه تخمیِ خودش رو داره، ولی به شرطِ اینکه بپذیری همه مثلِ هم نیستن و تا وقتی نپذیری این موضوع رو، هرجا بری، هر شهری، هر کشوری، هر جمعی، هر جایگاهی که قرار بگیری، تنها می‌مونی و هیچ حقِ اعتراضی نداری. حالا بشین تا دلت می‌خواد چُسناله کن.

امیدوارم هر آدمی که این متن رو می‌خونه، یا حالش خوب باشه، یا حالش خوب بشه، یا کسی رو پیدا کنه که بلد باشه حالش رو خوب کنه و کنارش حالش خوب باشه.

Відеоповідомлення00:55

photo content

از دلایلی که عاشقِ تلگرام و دنیای کانال‌نویسام:

می‌گیرم چی میگی>> بعضی وقتا آدم درمانگر نمی‌خواد، یه چیزی می‌خواد که دوباره حسِ زنده بودن رو بهش یادآوری کنه>>>

به یک‌جور تراپی‌ای به غیر از تراپی و تراپیست نیاز دارم، می‌گیرید چی می‌گم؟