𝐓𝗁𝖺𝗂 𝐅𝗂𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇 🖤
Відкрити в Telegram
✿ ིུ ☕️ 𝖶𝖾𝗅𝖼𝗈𝗆𝖾 𝗍𝗈 𝗍𝗁𝖾 𝖫𝗎𝗇𝖺𝗋 𝗏𝖺𝗅𝗅𝖾𝗒𝗌 𝗂𝗇 𝗈𝗎𝗋 𝗆𝗂𝗇𝖽. ᯓ چـنل مـحافـظ و لیـست نوشـتههـا : @thaifictionguide
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
446
Підписники
+124 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 день
Архів дописів
ᝰ.ᐟ #Hearmylove
• Genres : slice of life, romance, comedy
• Couple : JuniorMark, SkyNani
• Writer : Pierre
جاییکه مارک جیرانتاین، زیادی عاشق دوستپسریه که تا حالا یک بار هم از نزدیک ندیدتش. اگر جونیور هم —همونطور که ادعا میکنه— عمیقاً پسرش رو دوست داره، پس چرا به تعویق انداختن دیدارشون براش تبدیل به یک عادت همیشگی شده؟๋࣭ ⭑⚝ @Thaifiction
✉️ | این پیام رو فوروارد کنید داخل چنلتون و کاپل بیال تایلندي مورد علاقهتون (از هر کمپانیای) رو منشن کنید، براتون یک نامه مینویسم.
جوابهای باقی مونده: 26
📼 .⋆♱ #Maroon tape five
سانتا مشكلى با برهنه بودن جسمش نداشت، اما پرث روحش رو برهنه مىكرد و اين سانتا رو مىترسوند. از سانتا، دوباره پسر هشت سالهاى مىساخت كه مقابل پدرش ايستاده بود و با دست هاى خودش، پوست تنش رو كنده بود تا شايد پدرش، به روح سردرگم و آسيب ديدهش عشق بورزه.
«و تو چی، هیرانکیت؟ تو حق نداري چیزی بخوای؟ حق نداری جز اینکه توسط سانتا دیده بشی، از این زندگی خواستهی دیگهای داشته باشی؟ به خودت بیا، هیرانکیت… سالهاست که خودت رو وقف زندگيای کردی که هرگز بهت تعلق نداشته. من رو میشناسی، میدونی که از وقتی برادرت هفده سالش بود و نمیدونست دیدنِ فردا انتخاب درستیـه یا نه کنارش بودم. میدونی که وقتی توی چشمهات نگاه میکنم و میگم چیزی بهجز دوباره داشتنِ سانتا درخواست کن، خودم رو دربارهی آسیبی که دوست صمیمیم توی اون خونه میبینه کور نکردم… تمامِ اینها رو میدونی، پس فقط بهم اعتماد کن و دستم رو بگیر. اجازه بده آزادت کنم، اجازه بده چیزی بیشتر از یك احساس مهر و موم شده توی قلبت باشم. به خودت اجازه بده چیزی بخوای، هیرانکیت. به خودت اجازهی داشتن منو بده…
📼 .⋆♱ #Maroon tape four
« احساس امنيت مىدى، پرث. جورى كه انگار با لمسهات، تمامِ اون خاطرات رو پاك میكنى... بدنم، وقتى لمسش مىكنى ديگه سرد نيست. سرماى اين چندسال... خوب بلدى اين يخ رو آب كنى، پرت. » پسر خنديد و بوسهى آرومى روى لبهاى سانتا گذاشت. « تو يخ نيستى، تو برفى سانتا. برفى كه حتى اگر هيچوقت آب نشه... سفيديش چشمم رو آزار نمیده. »
📼 .⋆♱ #Maroon tape three
[ پرث گفت و سرش رو نزدیک صورت سانتا برد و گاز ریزی از لالهی گوش پسر گرفت. « تو چی؟ مطمئنی که بلدی امشب رو برای هردومون به یاد موندنی کنی، تاتا؟ » ]
📼 .⋆♱ #Maroon tape two
[ توی دنیایی که همهچیز فقط به نفرت و محبت دسته بندی شده... من کجا قرار میگیرم، پی؟ ]
