℘ 𝗈𝗇𝖼𝖾 𝗎𝗉𝗈𝗇 𝗈𝗎𝗋 𝗋𝗎𝗂𝗇 (rest)
الذهاب إلى القناة على Telegram
✿ ིུ ☕️ 𝖶𝖾𝗅𝖼𝗈𝗆𝖾 𝗍𝗈 𝗍𝗁𝖾 𝖫𝗎𝗇𝖺𝗋 𝗏𝖺𝗅𝗅𝖾𝗒𝗌 𝗂𝗇 𝗈𝗎𝗋 𝗆𝗂𝗇𝖽. ᯓ چـنل مـحافـظ و لیـست نوشـتههـا : @thaifictionguide
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
495
المشتركون
-524 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+830 أيام
أرشيف المشاركات
اولین حرکت پرث از روی غریزه محافظت از پسری که عاشقشه بود.
بچهها شاید اینو منشن نکرده باشم هرگز، اما پرث به شدت انسان تیزیه. تمام لرزهای سانتا وقتی که نزدیک بود توی میدنایت لوتوس رابطه داشته باشن و بادی لنگوئج اون شبش رو یادشه، میدونه این پسر آسیب دیده و ظریفه و میخواد مراقبش باشه. درصورتی که در یک آن متوجه شد در این لحظه حتی دستهای همین پسر هم به خون باز شدن دوبارهی زخمش آغشتهست.
خواستم بگم «بمیرم نمیتونم مارون بنویسم» ولی آلردی قصد ندارم دیگه بنویسم شکرخدا. تهدیدی درکار نیست.
یونیورس نباید اجازه میداد ما به هم برسیم و صمیمی بشیم. دیگه الان یونیورس رو آتیش میزنیم.
طبیعیه خب. کل کانسپت رابطهی پرثسانتا در این نقطهی پلات همینه، و جفتشون توی این مسئله اشتراک دارن. «نمیخوان» به سمت همدیگه کشیده بشن، اما میشن چون عاشق همدیگهن و در نهایت به نخواستنشون، و خواستهی اصلی قلبیشون، میبازن.
