دِࢪیا؛
Відкрити в Telegram
از خانه که میآیی یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزین شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور؛ احتمال گریستن ما بسیار است... «جاویدشاه🦁🌞» گوشِ شنوآ: @Deryaeiibot
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
1 017
Підписники
+1124 години
-477 днів
+20730 днів
Архів дописів
1 017
خیلی دنبال کانال با شرف گشتم خداروشکر که پیداتون کردم به امید آزادی💙💚قربونت برم منم خوشحالم که کنارمونی💙 به امید آزادی🕊
1 017
که در اینجا نگاه ها سرد اند ؛
میتوانم به جات بنویسم هر شب از خنده هات بنویسم
شاعر چشمها باشم و تو خالق صاحب اثر باشی
چشم های تو شاعرم کردند ؛
1 017
جمعهی ساکت، جمعهی متروک
جمعهی چون کوچهها کهنه، غمانگیز
جمعهی اندیشههای تنبل بیمار
جمعهی خمیازههای موذی کشدار
جمعهی بیانتظار
خانهی تسلیم
خانهی خالی، خانهی دلگیر
خانهی در بسته بر هجوم جوانی
خانهی تاریکی و تصور خورشید
خانهی تنهایی و تفأل و تردید
خانهی پرده، کتاب، گنجه، تصویر
آه، چه آرام و پرغرور گذر داشت
زندگیِ من چو جویبار غریبی
در دل این جمعههای ساکت متروک
در دل این خانههای خالی دلگیر
آه، چه آرام و پرغرور گذر داشت...
- فروغ فرخزاد
1 017
نتوانستم، کهدبگویم دلم اینجا ماندهست من پیگمشدهام آمدهام، ارغوانم را میخواهم آه در خانهی خود، بیگانهام آن سوی پنجره، وای، ارغوان داشت نگاهم میکرد...
1 017
خیلی غم انگیز نیست ؟! اینکه آدمی زاد در این دنیا برای یک زندگی آزاد و آرام بمیرد...همینطوره عزیزمن.خیلی غمانگیز هست،حتی چیزی فراتر از غم،شاید هیچ واژه ای این حس و حال رو نتونه توصیف کنه.
1 017
آن روز، او برای آخرین بار شجاع بود. وقتی از در بیرون میرفت، برگشت و لبخند زد. از آن لبخندهایی که میگفت: نگران نباشید، مراقبم. اما ما نمیدانستیم که مراقب بودن در قاموسِ او، یعنی ایستادن پایِ رویاهایی که برایِ این خاک داشت.
1 017
زِ حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا
به وصلِ خود دوایی کن دلِ دیوانهی ما را
علاجِ دردِ مشتاقان، طبیب عام نشناسد
مگر لیلی کند درمان، غمِ مجنونِ شیدا را
چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت که از دوری
برآید از دلم آهی، بسوزد هفت دریا را...
- سعدی
