fa
Feedback
دِࢪیا؛

دِࢪیا؛

رفتن به کانال در Telegram

از خانه که می‌آیی یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزین شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور؛ احتمال گریستن ما بسیار است... «جاویدشاه🦁🌞» گوشِ شنوآ: @Deryaeiibot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 017
مشترکین
+124 ساعت
-857 روز
+20430 روز
آرشیو پست ها
خیلی غم انگیز نیست ؟! اینکه آدمی زاد در این دنیا برای یک زندگی آزاد و آرام بمیرد...
همینطوره عزیزمن.خیلی غم‌انگیز هست،حتی چیزی فراتر از غم،شاید هیچ واژه ای این حس و حال رو نتونه توصیف کنه.

آن روز، او برای آخرین بار شجاع بود. وقتی از در بیرون می‌رفت، برگشت و لبخند زد. از آن لبخندهایی که می‌گفت: نگران نباشید، مراقبم. اما ما نمی‌دانستیم که مراقب بودن در قاموسِ او، یعنی ایستادن پایِ رویاهایی که برایِ این خاک داشت.

زِ حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا به وصلِ خود دوایی کن دلِ دیوانه‌ی ما را علاجِ دردِ مشتاقان، طبیب عام نشناسد مگر لیلی کند درمان، غمِ مجنونِ شیدا را چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت که از دوری برآید از دلم آهی، بسوزد هفت دریا را...
- سعدی

غریبِ‌آشنا من چشم به راه می‌مانم؛

از عالم و آدم سر تو حرف شنیدم؛.mp31.57 MB

photo content
+1

دوباره میدرخشه خورشید آبادی...

فرزند ایران و جان فدای میهن مهدی کبوک
خون‌هایی که چکیده، ما یادمون نمیره...

415_94141186819764.mp35.83 MB

ایرانِ‌من،ای‌جانِ‌من...

به آنها بگویید که ما از خود جهنم بیرون آمدیم.... زنده اما کسانی را میشناسم که هیچ وقت برنگشتند... آنها روحمان را آزردند، روان ما را خراشیدند. پرنده هایی را به یاد دارم که قصد پرواز داشتند اما بال‌های آنها را تکه تکه کردند. مادران از ته جهنم شیون میزدند. و خون از آتش، صدای جیغ کودکانی را به نمایش می‌گذاشت که لنگان لنگان فرار میکردند اما آنها هیچوقت همراه ما برنگشتند... و ما آمدیم. ما از ته جهنم آمده ایم. زخمی، خونین. ما صدای هر لکه خونیم..!

Dariush-Dastaye-Tou-256 (1).mp35.93 MB

درود قشنگم فک کنم منو بشناسی شاید نشناسی امشب زیادی غم و غصه داره خیلی تو بلاتکلیف ترین حالتم انگار بین دوراهی گیر کردم هیچوقت انقدر دلم کباب نشده بود حالم مثل مادرای دی ماه شده که بچشونو از دست دادن انگار اون ۴۰ هزار نفر نزدیک ترین و عزیز ترین آدمای زندگیم بودن الان واقعا هستن واقعا جز شرافت مردونگی و وطن پرستی ازشون چیزی ندیدم ولی کاش منم بین اونا بودم کاش منم رفته بودم اینکه الان بین این لجن خورا موندم و دارم غم و غصه هزاران مادر و خانواده رو میبینم داغونم میکنه
درود عزیزدلم... حال هممون همینه واقعا درکت میکنم هممون توی بلاتکلیفی و غم گیر کردیم واقعا ولی من باور دارم که درست میشه... تو هم باور داشته باش و این حرفو نزن، طاقت بیار تا روز آزادی رو جشن بگیریم... به جای تمام بچه‌هامون💙🕊

چرا دِریا؟
جنوب به دریا میگن دِریا، به نظرم قشنگتره...

شب افتاده‌ست و من تنها و تاریکم و در ایوان و در تالابِ من دیری‌ست در خوابند پرستوها و ماهی‌ها و آن نیلوفر آبی بیا ای مهربان با من! بیا ای یاد مهتابی!
- مهدی اخوان ثالث

نمی‌خواهم ببیند هیچ کس ما را و نیلوفر که سر بر می‌کشد از آب پرستوها که با پرواز و با آواز و ماهی‌ها که با آن رقص غوغایی نمی‌خواهم بفهمانند بیدارند

بیا ای روشنی، اما بپوشان روی که می‌ترسم تو را خورشید پندارند و می‌ترسم همه از خواب برخیزند و می‌ترسم که چشم از خواب بردارند

در این ایوان سرپوشیده‌ی متروک شب افتاده‌ست و در تالابِ من دیری‌ست که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی‌ها، پرستوها

بیا ای همگناهِ من درین برزخ بهشتم نیز و هم دوزخ به دیدارم بیا، ای همگناه، ای مهربان با من که اینان زود می‌پوشند رو در خواب‌های بی‌گناهی‌ها و من می‌مانم و بیداد بی‌خوابی