uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

یاس بنفش

یاس بنفش

Відкрити в Telegram

گذشتن و رفتن پیوسته به سمت ِ امید، آرزو، شور و شوق، ذوق و کمی زندگی.

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
275
Підписники
Немає даних24 години
+57 днів
+430 днів
Архів дописів
من بی‌نهایت دوستدارِ زندگی هستم! جوری که هر بار Alphaville می‌گه واقعاً می‌خوای تاابد زندگی کنی؟ دلم می‌خواد با صدای بلند داد بزنم بله! بله می‌خوام! کم‌تر از یک ماه دیگه تولدِ! بیست‌سالگیِ‌! منه! تولد، بزرگ شدن، بزرگسالی من رو می‌ترسونه. من واقعاً دلم می‌خواد Forever young باشم! لطفاً بزرگ‌تر از این نه! چطور بگم، بزرگ‌ترین فنِ زندگی هستم، تجربه و کشفِ جدید و هنر؛ وای!

این خیلی عجیبه که از مردم بخوایم به زندگی عادیشون برنگردند. درحالی‌که زندگی عادی جالبی هم نداشتند، به همون هم برنگردند؟ این بازگشت که واقعا یک بازگشت تقویمی با ماشین زمان نیست و چیزی از تاریخ پاک نمی‌کنه. ‌‌ در یک سوگواری، فکر می‌کنم اصرار به اینکه به "زندگی عادی برنگردیم"، نوعی خودتنبیهیه که توش تسکینی هم هست. چون کمک می‌کنه به فاجعه وفادار بمونیم. از طريق عذاب دادن خود و در عذاب ماندن، ایجاد درد و زخم، خودمون رو تسلی بدیم. مثل کسی که از شدت سوگ، روی صورت خودش چنگ می‌زنه. این خراش‌ها همزمان که دردناکند، صادقانه، کمی حالش رو بهتر می‌کنند. روز اولی که اینترنت وصل شد (چه وصلی هم!)، کسی بهم پیام داد که "کاش وصل نمی‌شد، اینجور حالم بهتر بود، اما الان همه‌چی عادی می‌شه، خیلی ناراحتم". این شخص از طرفداران نقض آزادی‌ها و اراده افراد نبود، درواقع حرفش معطوف به مسئله دیگری بود. قطع اینترنت به شکل مصنوعی به زندگی‌ها عذاب و زهری مخصوص خودش اضافه کرده بود و این عذاب و تلخکامی شاید برای اون شخص، تسکین‌بخش بود. اما هر نوع بازگشت به وضع عادی، شبیه خیانت به فاجعه است. که خب بنظرم این طرز نگاه غلطه.
معین دهاز

زندگی کوتاه تر از چیزی هست که بخوای آرتیکل میلیون‌ها کلمه رو حفظ باشی و بفهمی کجای جمله آرتیکل‌ها رو چطور عوض کنی، حفظ کنی میلیون‌ها فعل و عبارت آکوزاتیو هستن یا داتیو، کجا صفت رو بر اساس ارتیکل چطور صرف کنی و در آخر باید بگم لعنت به هر چی آرتیکل یا اصلا لعنت به این گرامر‌شون.

آدم‌ها فقط یک‌بار زندگی می‌کنن و خیلی مهمه که توی اون یک‌بار زبان آلمانی نخونن.

چقدر جالب که شما‌هم بیدارین‌.

توی این مدت که نت قطع بود، متوجه شدم آدم چقدر میتونه دلش برای قلم چنل نویس‌های مورد علاقه‌اش و خوندن روزمرگی‌هاشون، تنگ بشه.

تلگرام رو از سر بی خوابی باز کردم و یک دفعه نوتیف های چنل مخفيگاه من پشت سر هم اومد و یک لحظه چشمام برق زد از خوشحالی برگشتن سینای عزیز.

من میدونم که میگذره، میدونم بالاخره تموم میشه، اصلا شکی ندارم که میگذره مشکل اینجاست نمیخواستم اینطوری سخت بگذره، واقعا نمیخوام اینطوری پیر شم.

بابا یه‌جوری از دست‌پختم تعریف میکنه که یه جون به جونام اضافه میشه.

تلگرام اینطوریه که یک دفعه وارد چنل جدیدی میشی و با یک دنیا و جامعه‌ی کاملا متفاوت آشنا میشی.

اون موقع ایرانی‌ها تقریبا هر روز مرخصی بودن و دیگه کسی سرکار نمی‌رفت.

«كاش يه مرخصى تحت عنوان‏ "مرخصى فروپاشى روانى" داشتيم.»

photo content
+1

Repost from دو در یک
‏ویدئوهای پرشور ملت‌های مختلف برای تیم‌هاشون تو جام جهانی رو می‌بینم و دلم ریش می‌شه از این بلایی که سر تیم ملی اومد و این کهکشان فاصله‌ای که بین مردم و این تیم درست شد. : Erfan

هشتاد درصدِ چیزایی که ازشون می‌ترسم، درونم اتفاق می‌افتن و وجود خارجی نداره.

چه دنیای روی اعصابی واقعا، هر کاری کنی یه نفر یه چیزی میگه.

بله، برای چیزهای کوچیک مدت کوتاهی هم که شده ذوق میکنم، سعی میکنم حالمو خوب نگه دارم، نور امید رو هر جور شده توی دلم روشن نگه میدارم، این کارها رو انجام ندم میمیرم.

برای بودن هم حتی باید خیلی قوی و البته جسور بود.

نه که چهره ام دقیقا این مدلی باشه ولی وایبش رو خیلی شبیه و نزدیک به خودم حس کردم.

اینقدر چهره و وایب عکس شبیه خودم شد و به دلم نشست، گفتم بذارم پروفایل چنل باشه.