یاس بنفش
前往频道在 Telegram
گذشتن و رفتن پیوسته به سمت ِ امید، آرزو، شور و شوق، ذوق و کمی زندگی.
显示更多未指定国家未指定类别
275
订阅者
无数据24 小时
+57 天
+430 天
帖子存档
275
Repost from That Girl Over There.
من بینهایت دوستدارِ زندگی هستم! جوری که هر بار Alphaville میگه واقعاً میخوای تاابد زندگی کنی؟ دلم میخواد با صدای بلند داد بزنم بله! بله میخوام!
کمتر از یک ماه دیگه تولدِ! بیستسالگیِ! منه! تولد، بزرگ شدن، بزرگسالی من رو میترسونه. من واقعاً دلم میخواد Forever young باشم! لطفاً بزرگتر از این نه! چطور بگم، بزرگترین فنِ زندگی هستم، تجربه و کشفِ جدید و هنر؛ وای!
275
Repost from کُنجی در هیاهوی زمان
این خیلی عجیبه که از مردم بخوایم به زندگی عادیشون برنگردند. درحالیکه زندگی عادی جالبی هم نداشتند، به همون هم برنگردند؟ این بازگشت که واقعا یک بازگشت تقویمی با ماشین زمان نیست و چیزی از تاریخ پاک نمیکنه.
در یک سوگواری، فکر میکنم اصرار به اینکه به "زندگی عادی برنگردیم"، نوعی خودتنبیهیه که توش تسکینی هم هست. چون کمک میکنه به فاجعه وفادار بمونیم. از طريق عذاب دادن خود و در عذاب ماندن، ایجاد درد و زخم، خودمون رو تسلی بدیم. مثل کسی که از شدت سوگ، روی صورت خودش چنگ میزنه. این خراشها همزمان که دردناکند، صادقانه، کمی حالش رو بهتر میکنند.
روز اولی که اینترنت وصل شد (چه وصلی هم!)، کسی بهم پیام داد که "کاش وصل نمیشد، اینجور حالم بهتر بود، اما الان همهچی عادی میشه، خیلی ناراحتم". این شخص از طرفداران نقض آزادیها و اراده افراد نبود، درواقع حرفش معطوف به مسئله دیگری بود.
قطع اینترنت به شکل مصنوعی به زندگیها عذاب و زهری مخصوص خودش اضافه کرده بود و این عذاب و تلخکامی شاید برای اون شخص، تسکینبخش بود. اما هر نوع بازگشت به وضع عادی، شبیه خیانت به فاجعه است. که خب بنظرم این طرز نگاه غلطه.
معین دهاز
275
زندگی کوتاه تر از چیزی هست که بخوای آرتیکل میلیونها کلمه رو حفظ باشی و بفهمی کجای جمله آرتیکلها رو چطور عوض کنی، حفظ کنی میلیونها فعل و عبارت آکوزاتیو هستن یا داتیو، کجا صفت رو بر اساس ارتیکل چطور صرف کنی و در آخر باید بگم لعنت به هر چی آرتیکل یا اصلا لعنت به این گرامرشون.
275
Repost from متناقضنما
آدمها فقط یکبار زندگی میکنن و خیلی مهمه که توی اون یکبار زبان آلمانی نخونن.
275
توی این مدت که نت قطع بود، متوجه شدم آدم چقدر میتونه دلش برای قلم چنل نویسهای مورد علاقهاش و خوندن روزمرگیهاشون، تنگ بشه.
275
تلگرام رو از سر بی خوابی باز کردم و یک دفعه نوتیف های چنل مخفيگاه من پشت سر هم اومد و یک لحظه چشمام برق زد از خوشحالی برگشتن سینای عزیز.
275
Repost from جایی پایین جاده
من میدونم که میگذره، میدونم بالاخره تموم میشه، اصلا شکی ندارم که میگذره مشکل اینجاست نمیخواستم اینطوری سخت بگذره، واقعا نمیخوام اینطوری پیر شم.
275
تلگرام اینطوریه که یک دفعه وارد چنل جدیدی میشی و با یک دنیا و جامعهی کاملا متفاوت آشنا میشی.
275
Repost from من چراغها را روشن میکنم.
هشتاد درصدِ چیزایی که ازشون میترسم، درونم اتفاق میافتن و وجود خارجی نداره.
275
بله، برای چیزهای کوچیک مدت کوتاهی هم که شده ذوق میکنم، سعی میکنم حالمو خوب نگه دارم، نور امید رو هر جور شده توی دلم روشن نگه میدارم، این کارها رو انجام ندم میمیرم.
