uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

Z

Z

Відкрити в Telegram

آیا کلمات هم به اندازه ما عذاب می‌کشند؟

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
913
Підписники
-1024 години
-787 днів
-15430 днів
Архів дописів
Z
913
یکم دیگه شروع می‌کنیم...

Z
913
موضوع با شما عزیزان دوست داشتید مصراع یا بیت اول رو هم بفرمایید ⚘️ @World_Zbot

Z
913
Repost from 𝐓 𝐌
هر وجب از ایران ، امانتی از تاریخ است...
خزر قلب ایران
#دریای_کاسپین

Z
913
نظر بدید 👀

Z
913
آیینه‌ای از قلم فوق‌العاده‌ات، بی‌نظیر‌. خوش برگشتی.

Z
913
این پیام رو فور کنید، نظرتون رو راجع به چنل بگید، من هم ازتون پست فور کنم.💗
جوین باشی قشنگ تره.✨
.صاد. برگشته.🌱
ظرفیت: تا وقتی خط بزنم.

Z
913
با هم شعر بنویسیم؟

Z
913
photo content

Z
913
ایراد چنلت: زیادی متفاوتـه، آدم نمی‌تونه با هیچ چنل دیگه‌ای مقایسه‌ش کنه✨✨ https://t.me/World_Z088

Z
913
صاد عزیز‌‌‌...

Z
913
صاد عزیز...

Z
913
این پیامو فور کنید، بیام از چنلتون ایراد بگیرم.🤝 ظرفیت: کم.
هشدار: لطفا انتقاد پذیر باشید.

Z
913
جنگ، صلح است. آزادی، بردگی است. نادانی، توانایی است. 1984، جورج اورول

Z
913
جنگ، صلح است. آزادی، بردگی است. نادانی، توانایی است. 1984، جورج اورول

Z
913
Repost from Z
در کویرِ خامُشی، آوازِ باران می‌رسد از دلِ شب، نغمه‌ای از صبحِ پنهان می‌رسد تشنه‌ها را مژده ده ای قاصدِ صبحِ سپید در بیابان هم سرانجام آب، رقصان می‌رسد چشمِ شب‌بیدارِ ما خیره‌ست بر راهِ امید کز پسِ هر پرده‌ای خورشیدِ ایمان می‌رسد خسته از دیوارهای بسته و فردای کور با امید و عشق، آزادیِ انسان می‌رسد ضد

Z
913
_هیچ‌یک نفهمیدیم ساحل در کدام غروب، بیابان شد. ابتدا تنها چند موج دیرتر بر گونه‌ صخره‌ها بوسه می‌دادند، بعد نَفَس شن‌ها به شماره افتاد و اندک‌ اندک رایحه‌ دریا را از یاد بردند، تا جایی که صدف‌ها دهان بستند و مرغان دریایی مسیر آسمان را گم کردند. نشانه‌ها آن‌قدر بزرگ نبودند که کسی را به هراس بی‌اندازند؛ البته نشانه‌ها در پرتو شعارها محو شده بودند تا چشم‌ها را بر روی آنچه عیان بود ببندند و دل‌ها را به گونه‌ای کر کنند تا صدای فریاد خودشان را نیز نفهمند._ #نامه‌ای_به_آینده‌ی_نامعلوم

Z
913
_هیچ‌یک نفهمیدیم ساحل در کدام غروب، بیابان شد. ابتدا تنها چند موج دیرتر بر گونه‌ صخره‌ها بوسه می‌دادند، بعد نَفَس شن‌ها به شماره افتاد و اندک‌ اندک رایحه‌ دریا را از یاد بردند، تا جایی که صدف‌ها دهان بستند و مرغان دریایی مسیر آسمان را گم کردند. نشانه‌ها آن‌قدر بزرگ نبودند که کسی را به هراس بی‌اندازند، البته که نشانه‌ها در پرتو شعارها محو شده بودند تا چشم‌ها را بر روی آنچه عیان بود ببندند و دل‌ها را به گونه‌ای کر کنند تا صدای فریاد خودشان را نیز نفهمند. #نامه‌ای_به_آینده‌ی_نامعلوم

Z
913
_هیچ‌یک نفهمیدیم ساحل در کدام غروب، بیابان شد. ابتدا تنها چند موج دیرتر خود به صخره‌ها می‌کوبیدند، بعد خیسی شن‌ها اندک اندک کمتر شد تا جایی که صدف‌ها دهان بستند و مرغان دریایی مسیر آسمان را گم کردند. نشانه‌ها آن‌قدر بزرگ نبود که کسی را به هراس بی‌اندازد، البته که نشانه‌ها در پرتو شعارها محو شده بودند تا چشم‌ها را بر روی آنچه عیان بود ببندند و دل‌ها را به گونه‌ای کر کنند تا صدای فریاد خودشان را نیز نفهمند._ #نامه‌ای_به_آینده‌ی_نامعلوم

Z
913
#نامه‌ای_به_آینده‌ی_نامعلوم

Z
913
صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا؟ ببین تفاوتِ رَه کز کجاست تا به کجا دلم ز صومعه بگرفت و خِرقِهٔ سالوس کجاست دِیرِ مُغان و شرابِ ناب کجا؟ چه نسبت است به‌ رِندی صَلاح و تقوا را؟ سماعِ وَعظ کجا نغمهٔ رَباب کجا؟ ز رویِ دوست دلِ دشمنان چه دریابد؟ چراغِ مُرده کجا؟ شمعِ آفتاب کجا؟ چو کُحلِ بینشِ ما خاکِ آستانِ شماست کجا رَویم بفرما ازین جناب، کجا؟ مَبین به سیبِ زَنَخدان که چاه در راه است کجا همی‌ رَوی ای دل بدین شتاب کجا؟ بِشُد! که یادِ خوشش باد روزگارِ وصال خود آن کِرِشمه کجا رفت و آن عِتاب کجا؟ قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا؟ حضرت‌حافظ