Z
Open in Telegram
آیا کلمات هم به اندازه ما عذاب میکشند؟
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
913
Subscribers
-1024 hours
-787 days
-15430 days
Posts Archive
913
Repost from اینجادیوانهایمینویسد!
این پیام رو فور کنید، نظرتون رو راجع به چنل بگید، من هم ازتون پست فور کنم.💗
جوین باشی قشنگ تره.✨
.صاد. برگشته.🌱ظرفیت: تا وقتی خط بزنم.
913
Repost from اینجادیوانهایمینویسد!
ایراد چنلت: زیادی متفاوتـه، آدم نمیتونه با هیچ چنل دیگهای مقایسهش کنه✨✨
https://t.me/World_Z088
913
Repost from اینجادیوانهایمینویسد!
این پیامو فور کنید، بیام از چنلتون ایراد بگیرم.🤝
ظرفیت: کم.
هشدار: لطفا انتقاد پذیر باشید.
913
Repost from Z
در کویرِ خامُشی، آوازِ باران میرسد
از دلِ شب، نغمهای از صبحِ پنهان میرسد
تشنهها را مژده ده ای قاصدِ صبحِ سپید
در بیابان هم سرانجام آب، رقصان میرسد
چشمِ شببیدارِ ما خیرهست بر راهِ امید
کز پسِ هر پردهای خورشیدِ ایمان میرسد
خسته از دیوارهای بسته و فردای کور
با امید و عشق، آزادیِ انسان میرسد
ضد
913
_هیچیک نفهمیدیم ساحل در کدام غروب، بیابان شد.
ابتدا تنها چند موج دیرتر بر گونه صخرهها بوسه میدادند، بعد نَفَس شنها به شماره افتاد و اندک اندک رایحه دریا را از یاد بردند، تا جایی که صدفها دهان بستند و مرغان دریایی مسیر آسمان را گم کردند.
نشانهها آنقدر بزرگ نبودند که کسی را به هراس بیاندازند؛ البته نشانهها در پرتو شعارها محو شده بودند تا چشمها را بر روی آنچه عیان بود ببندند و دلها را به گونهای کر کنند تا صدای فریاد خودشان را نیز نفهمند._
#نامهای_به_آیندهی_نامعلوم
913
_هیچیک نفهمیدیم ساحل در کدام غروب، بیابان شد.
ابتدا تنها چند موج دیرتر بر گونه صخرهها بوسه میدادند، بعد نَفَس شنها به شماره افتاد و اندک اندک رایحه دریا را از یاد بردند، تا جایی که صدفها دهان بستند و مرغان دریایی مسیر آسمان را گم کردند.
نشانهها آنقدر بزرگ نبودند که کسی را به هراس بیاندازند، البته که نشانهها در پرتو شعارها محو شده بودند تا چشمها را بر روی آنچه عیان بود ببندند و دلها را به گونهای کر کنند تا صدای فریاد خودشان را نیز نفهمند.
#نامهای_به_آیندهی_نامعلوم
913
_هیچیک نفهمیدیم ساحل در کدام غروب، بیابان شد.
ابتدا تنها چند موج دیرتر خود به صخرهها میکوبیدند، بعد خیسی شنها اندک اندک کمتر شد تا جایی که صدفها دهان بستند و مرغان دریایی مسیر آسمان را گم کردند.
نشانهها آنقدر بزرگ نبود که کسی را به هراس بیاندازد، البته که نشانهها در پرتو شعارها محو شده بودند تا چشمها را بر روی آنچه عیان بود ببندند و دلها را به گونهای کر کنند تا صدای فریاد خودشان را نیز نفهمند._
#نامهای_به_آیندهی_نامعلوم
913
صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا؟
ببین تفاوتِ رَه کز کجاست تا به کجا
دلم ز صومعه بگرفت و خِرقِهٔ سالوس
کجاست دِیرِ مُغان و شرابِ ناب کجا؟
چه نسبت است به رِندی صَلاح و تقوا را؟
سماعِ وَعظ کجا نغمهٔ رَباب کجا؟
ز رویِ دوست دلِ دشمنان چه دریابد؟
چراغِ مُرده کجا؟ شمعِ آفتاب کجا؟
چو کُحلِ بینشِ ما خاکِ آستانِ شماست
کجا رَویم بفرما ازین جناب، کجا؟
مَبین به سیبِ زَنَخدان که چاه در راه است
کجا همی رَوی ای دل بدین شتاب کجا؟
بِشُد! که یادِ خوشش باد روزگارِ وصال
خود آن کِرِشمه کجا رفت و آن عِتاب کجا؟
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا؟
حضرتحافظ
