uk
Feedback
خونه‌ی روشن.

خونه‌ی روشن.

Відкрити в Telegram

من بنده‌ی خانه‌های روشنم.✨ حتی اگر در تاریکی مطلق، بی هیچ نوری هم باشم، شمعی روشن خواهم کرد.🕯 . سخنِ بی‌حرف: @Lithousesbot 🔗 t.me/BluChtBot?start=6eafac09b8d8ac888947

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
1 536
Підписники
+2924 години
+947 днів
+9430 днів
Архів дописів
تو را ببینم و خواهم که خاک پای تو باشم ‏مرا ببینی و چون باد بگْذری که ندیدم. - شیخ سعدی شیرازی.

باد می‌آید؛ به موهایم دست هم نمی‌زند. شعله ای را در اعماقم، خاموش می‌کند و می‌رود.
باد می‌آید؛ به موهایم دست هم نمی‌زند. شعله ای را در اعماقم، خاموش می‌کند و می‌رود.

بادی غمگینم؛ شاخه را تکان می‌دهم و تو را می‌بینم که در سبد دیگران می‌افتی.
بادی غمگینم؛ شاخه را تکان می‌دهم و تو را می‌بینم که در سبد دیگران می‌افتی.

از این پر باد خانه هم بآخر برون باید شدن ناچار با باد - پر باد خانه؛ کنایه از پوچ و بی‌حاصل.

‏«یا خیلی زیاد دوستم بدارید ‏یا از خانه‌تان ‏بیرونم کنید. ‏من ‏تحمّل هیچ اتفاق معمولی را ندارم» ‏- اُعوز آتای؛ فارسیِ سیامک تقی‌زاده.

و پرسیدند از صبر، گفت «آن است که دست و پای او ببرند و از دار درآویزند.» - تذکرة‌الاولیا.

‏«و عشق ‏خانه‌ای‌ست که آدم‌ها ‏از کنار هم گذاشتن زخم‌هایشان می‌سازند» ‏- بیرحان کِسکین؛ فارسیِ سیامک تقی‌زاده.

«شما خانه‌ی من هستید. سوی شما رفتن، سوی خانه رفتن است. هر لحظه این را می‌دانم.» - نامه‌ی مارینا تسوتایوا به پاسترناک.

Repost from ندانستم
یک جایی در اعماق وجود هر آدمی هست که خودش ازش خبر داره و فقط خودش می‌تونه واردش شه و فقط خودش می‌دونه چه خبره اونجا. نمی‌دونم اسمش نقطه امنه یا خونه، نمی‌دونم میشه بهش گفت پناهگاه یا چیز دیگه، اما جاییه که آدم حس می‌کنه خیلی خودشه. نمی‌دونم کار درستی کردم یا نه اما من مدت‌ها اون‌جا زندگی کردم، اون‌قدر که بهش خو گرفتم. اون‌قدر که وقتی از‌ اون‌جا میام بیرون، آفتابِ این بیرون چشمم رو می‌زنه و دوست دارم زود برگردم همون‌جا و دوباره در رو ببندم. گاهی حس می‌کنم جای من هیچ‌جا این بیرون نیست. نه اینکه تافته جدا بافته باشم، نه؛ صرفا اون‌جا راحت‌ترم، خودم‌ترم.

غم‌خوار من به خانه‌ی غم‌ها خوش آمدی با من به جمع مردم تنها خوش آمدی بین جماعتی که مرا سنگ می‌زنند می‌بینمت برای تماشا خوش آمدی راه نجات از شب گیسوی دوست نیست ای من، به آخرین شب دنیا خوش آمدی پایان ماجرای من و عشق روشن است ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی با برف پیری‌ام سخنی بیش از این نبود منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی ای عشق ای عزیزترین میهمان عمر دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی! - فاضل نظری

4_5924645524970935191.mp310.33 MB

«خونه‌ی روشن»؛ برای تو که در خونه‌ی من بی‌هیچ رودربایستی می‌توانی غمگین باشی‌!

من سردم است من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد ای یار ای یگانه ترین یار آن شراب مگر چند ساله بود؟ نگاه کن که در اینجا زمان چه وزنی دارد و ماهیان چگونه گوشت‌های مرا می‌جَوَند، چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه می‌داری؟ - فروغ فرخزاد

مرا چه به تو؟ دریا هیچ وقت به رودخانه نریخته است.

زمستان دلبندم کناره می‌گزیند، یک ماهی در میان ماهی‌ها، و گنگ. سخت‌کوش بر آب‌ها موج می‌اندازد، با تکانِ نهفتِ متینِ بال‌هایش. بر کرانه می‌ایستم و پایین را نگاه می‌کنم تا هنگامی که تخته‌های یخ مرا به دور می‌کشانند، و غوطه‌زدن و پیچ‌خوردنش را پنهان کند. لاابالی‌های دالان خیزران، اینگه‌برگ باخمن، سرزمین‌مه

photo content
+1

تو کز خاموشی‌ام فهمی نداری، چه خواهی فهم کردن از کلامم؟!

روزها همه یکجور می‌گذرد، بیخود و بی‌فایده چیز تازه ندارم، قربانت.

photo content
+1

خیالِ من، قاتلِ من است. والا ممکن نبود من به این زودی ها این طور از پای در آمده و از دست بروم. مرا خیال کشت. نامه‌ی عارف قزوینی به زندخت شیرازی ۱۳۱۰ همدان