630
Підписники
+424 години
+397 днів
+10230 днів
Архів дописів
630
داستانها همیشه یه آدم بد دارن
و اغلب، آدم بد داستان، کسیه که حد و مرز گذاشته. کسیه که نه گفته.
کسیه که گفته: جلو تر نه! فقط تا همینجا.
و اصلا عیب نداره، آدم بد داستان باشی، اجازه ندی لگدمالت کنن.
630
آدمایی که در مورد سادهترین چیزها منو تو موضعی قرار میدن که مجبور شم مدام از خودم دفاع کنم، حالمو بد میکنن.
630
به ظاهر گنجیشکیم نگاه نکنید.
درونم یه هشتپای خفته دارم.
قبل اینکه بخوابم بیدار میشه
و تمام چیزایی که نباید رو به یادم میاره.
انقدر با هم کلنجار میریم تا من خسته شم بخوابم.
630
Repost from شیشه
تنها چیزی که همیشه مطمئن بودم اینه که من نمیخوام اون آدمی باشم که جایی منو نخوان و تحمیل شم.
که دعوت نشم و برم.
جایی که اشتیاقی برا حضورم نیست بمونم. دوستی منو کسی نخواد و من دوست بمونم، نه اینکه خودم بخوام نه؛ ندونم و بمونم.
ترسم ازین هست که ندانسته تو این موقعیت قرار بگیرم.
630
مودِ الانم اینجوریه که میتونم تمومِ شبکههای اجتماعیمو دیلیت اکانت کنم، برن پیِ کارشون.
کلاً فاقد اهمیتاند. واقعاً فضای خالی نداره ذهنم. یه اشباع کامل.
همین
شب بخیر
630
کل امروز تیشرتی تنم بود که روش بزرگ نوشته:
I don’t care..
و البته دروغ بزرگی بود. من به همه چیز با همهی جزییات اهمیت میدم.
630
امروز تنم تیشرتی بود که روش بزرگ نوشته بود I don’t care..
دروغ بود.
من به همه چیز با همهی جزییات اهمیت میدم.
