بابونه
Відкрити в Telegram
Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
240
Підписники
-124 години
-67 днів
-1330 днів
Архів дописів
240
پرم بستی و پروایم نداری
غم دلبستهگیهایم نداری
به زندان قفس زارم فگندی
دل و داغ تمنــــــایم نداری
به بــــــازار دل آزار محبت
خبر از سود وسودایم نداری
ندیدی چون مرا درصورت خویش
نظر برحسن معنایم نداری
ببین در رنگِ گل فریاد بلبل
اگر گوشی به آوایم نداری
به آدابی که میداند محبت
سرو برگ دل آسایم نداری
ز استغنای معشوقانهٔ خویش
غم امـــروز و فردایم نداری
تو میدیدی چها دیدم به عشقت
به یاد از دیدنیهایم نداری
بهزاری"حیدری" باخویش میگفت
پرم بستی و پروایم نداری
استاد "حیدری وجودی"
240
نقل است که یکی از او پرسید: که چگونه ای؟
گفت: چگونه بود حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هرکسی به تختهای بمانند؟
گفت: صعب باشد.
گفت: حال من همچنان باشد.
-ذکر حسن بصری
-تذکرةالأولیاء
240
از شب عبور میکنم؛ با کلمات، با فکرکردن و اینکه چقدر این روزها ،زنده گی را زنده گی نمی کنیم.
240
هرچند مهربانتر از دیگرانم، کسی دوستم ندارد؛ شبیه جمعهام، که برای هیچکس مهم نیست، دیروز کجا بود؟ روزهای قبل کجا بود؟
معین دهاز
240
من اگر دیکتاتور و سیاست مدار بودم مکتب های بیشتری میساختم.
من اگر دستم به ساختن دیوار بلند میشد قطعاً دیوار مکتبی می ساختم .
240
دیروز با راضیه میخواستیم از شهر کهنه به مقصد شهر جدید برویم و وقتی منتظر موتر بودیم با ایستادن موتر شخصی ، بیشتر از آن انتظار را جایز ندانسته و سوار موتر شدیم.
راننده که معلوم بود یک مرد پشتون است با خانم و دو فرزند اش به مقصد پلخمری در حرکت بودند و جالب بود در چنین شرایطی یک خانم پشتون با همسرش آن همدر سیت پیشروی موتر نشسته باشد.این تصویر برای من به مثابهی نور شمعی در شب های تاریک نمایان شد و احساس کردم جامعهی که در آن زنده گی میکنیم و هر لحظه ممکن است قانونجدیدی برای ممنوعیت زنان تثبت شود ، بعضی مردان با این وجود قضیه را برعکس تعبیر میکنند و این خیلی امیدوار کننده و برای آن لحظه ی من خوشحال کننده بود.
شوهر آن خانم ؛ از هر دری صحبت کرد و در لا به لای حرف هایش پی بردم با وجود که سواد دانشگاهی نداشت و مکتب را به اختتام نرسانیده بود اما با فکر باز و روشن اش طرفدارتحصیل زنان بود و جالبتر اینکه گفت؛ یکی از دوستان تاجک اش را که با شعر و ادبیات علاقه داشته همیشه وادار به سرودن شاعر بیدل و مولانا میکند و زبان فارسی را زبان اصیل و زیبا میدانست.
از اتفاقات خوب و خوشحال کننده دیروز همین گفتگوی ساده و آن نمای معمولی بود که روزم را ساخت و در دل بار ها آرزو کردم کاش ازین جمع آدمها بیشتر و بیشتر داشتیم ..
پ ن؛حرفهای من با تصویر نشر شده ازفرمانده مسعود ربط چندانی نداشت اما بی ربط هم نبود و حالا ربطش به درک شما مربوط .🙂
#روزانه نویسی
240
اما همهیِ ما ترانههایی را در گوشهای مخفی نگاه داشتهایم برایِ روزها و شبهایی که قلبمان ترک میخورد، برایِ گریستن.
#بغلان
