uk
Feedback
بابونه

بابونه

Відкрити в Telegram

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
255
Підписники
-124 години
-47 днів
+1130 день
Архів дописів
هواي كوي تو دارم نميگذارندم...
هواي كوي تو دارم نميگذارندم...

هله نومید نباشی که تو را یار براند گرت امروز براند نه که فردات بخواند در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن‌جا ز پسِ صبر؛ تو را او به سرِ صدر نشاند و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند #مولانا

- چو بِشنوی سُخن اهلِ دل مَگو که خطاست سُخن شِناس نِه‌ای جانِ من ؛ خَطا اینجاست در اَندرونِ منِ خسته دِل نَدانم کیست که مَن خَموشم و او در فَغان و دَر غوغاست... حافظ گفته:)

- نوشته بود : « دردِ حِرمان نکشیدی که بدانی چه کشیدم…» حِرمان  یعنی کسی که بالاترین سطح از غصه و ناامیدی را تجربه کرده ، و بعدش رها کرده… :)

دوش دیدم که ملایک درِ میخانه زدند گِل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت با من راه نشین باده مستانه زدند آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه کار به نام من دیوانه زدند جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع آتش آن است که در خرمن پروانه زدند کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند حافظ شیرازی

او رفته بود ... و من به این باور رسیده بودم، که قوانین این کشور به هیچ دردی نمی‌خورد. وقتی مهمان می‌تواند وقت رفتن، خانه را نیز با خودش ببرد!
#ﺳﻌﺎﺩﺍﻟﺼﺒﺎﺡ

به هیچ‌چیز فکر نکردن، برای "خوب" به همه‌چیز فکر کردن.
به هیچ‌چیز فکر نکردن، برای "خوب" به همه‌چیز فکر کردن.

دلتنگی‌ام شبانه که بسیار می شود در من گلیم درد تو هموار می‌شود   یکشنبه و دوشنبه و خاکستری و سرد هفته ست پشت هفته که تکرار می‌شود   یک ثانیه اگر گذرَد در تو مثل سال سال‌ات شماره کن که چه مقدار می‌شود   تنها نه در قیافه که آن سوی صورتت هر شب شیار تازه پدیدار می‌شود   صبحی که در لطافت خود هیچ کم نداشت از رنگ خود در آینه بیزار می‌شود   روزانه تا که روشن از احوال خود شوم می‌نوشم آنقدر که هوا تار می‌شود   این بام کج که در خود از این سان شکسته‌است از کهنه‌گی شبیه من انگار می‌شود   دنیا برای آنکه به زندانم افکند دور و برم می‌آید و دیوار می‌شود  
#عفیف_باختری

سرم درون خیالم، به روی شانه ی توست! -شفیعی کدکنی.

برای این خواستم بپرسم ک کتاب و تیکه های نازنینی از هر کدام برای مطالعه است که یکجا بخوانیم .🫠

در ادبیات بیشتر کدام بخش را می پسندید؟
Anonymous voting

چقدر لالم و بی‌قدر و زشت در پیشت دو پیسه کرده مرا سرنوشت در پیشت چرا نوشت که من لایقت نباشم هان؟ مرا که راند خدا از بهشت در پیشت مرا درآر به هر هیئتی که می‌خواهی سپس بریز مرا خشت خشت در پیشت... نگو محال... خدا را چه دیده‌یی، شاید مرا ز ریشه درآورد و کشت در پیشت.
مجید خاک‌سار

یک مُشت کودک‌اند، به دور درخت سیب انگشت‌های کوچک تو زیر چانه‌ات #علیرضا_بدیع

photo content
+3

لبخند زدن با چشم را دیده اید؟ من دیدم زیباترین لبخند با چشم ها اتفاق می افتد.
لبخند زدن با چشم را دیده اید؟ من دیدم زیباترین لبخند با چشم ها اتفاق می افتد.

گر برود به هر قدم در ره دیدنت سری من نه حریف رفتنم از در تو به هر دری - سعدی.

و حالا هر بار که این مسیر را نگاه ‌میکنم ردی از حضور آشنایی برایم زنده می‌شود.🌱♥️
و حالا هر بار که این مسیر را نگاه ‌میکنم ردی از حضور آشنایی برایم زنده می‌شود.🌱♥️

به طبیبش چه حواله کنی‌‌؟ ای آب حیات از همان جا که رسد درد همان جاست دوا -مولانا.

تند باید بگذرم از کوچه‌های دهکده تا فرارم را نداند کدخدای دهکده خانه، کوچه، باغ و دریا، دره‌ها امنیت حالا ندارد هیچ‌جای دهکده موسپیدی گفت: چشمان و دهانت را ببند شوق و شعر و انتخاب‌ات را فدای دهکده... زندگی اینجا به‌جز آزار دیدن نیست‌که می‌کُشد این عرف‌های ناروای دهکده دهکده‌ که مثل سابق خانه‌ی امن‌ِ تو نیست ابلهی باشد که باشی مبتلای دهکده سهم دهقان‌اش فقط خون دل است و بنده‌گی مرگ تدریجی‌ست سهم رهنمای دهکده رفتنم هرچند بهتر هست اما ساعتی گریه‌ خواهم کرد که در انتهای دهکده مادرم آهسته در گوشم چنین گفت و گریست؛ بچه‌ی خوبم برو دیگر نیایی دهکده
هدایت حاذق

زهي دل آفرين دل مرحبا دل