ar
Feedback
بابونه

بابونه

الذهاب إلى القناة على Telegram

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
255
المشتركون
-124 ساعات
-47 أيام
+1130 أيام
أرشيف المشاركات
لَیتَنی حَجَرٌ لاأحِنُّ إلی أیِّ شیءٍ... کاش سنگ بودم دلم برای هیچ‌چیز تنگ نمی‌شد... #محمود_درویش

امروز خودم را به پارک خلوتی بردم. و وقتی حواسش نبود، رهایش کردم. چیزی که تو رهایش کنی، رها کردنی ست. مصطفا موسوی :)

من به اندازه زیبایی تو غمگینم! #حمید_مصدق

تو به اندازه ی غم هایی که پنهان می‌کنی؛ زیبایی.

هنوز منتظری تا زمانه با تو بسازد چه انتظار بعیدی، چه آرزوی محالی #محمد_شریف

چقدر حرفِ دل..

«از کی اینقدر بی‌كس شدم؟ من چرا این‌قدر عصبانی هستم؟ چرا مرده‌هایمان فردا دوباره به زندگی ما برنمی‌گردند؟ چرا همه آن‌هایی که ترک‌مان کردند آخر هفته نمی‌آیند سری بزنند؟ چرا باران این‌قدر کم می‌بارد؟» • دریابند / نامه به عزالدین

یک تن نیافتیم که فهمد زبانِ ما هم‌شهری‌اند مردم و ما در میان غریب _واعظ قزوینی•

تک درختم، روئیده در کویر، خسته، اما ایستاده در برابر باد. همنشین ماسه‌های داغ، همسایه‌ی ستاره‌های شب، و همدم با سکوت. برگ‌های
تک درختم، روئیده در کویر، خسته، اما ایستاده در برابر باد. همنشین ماسه‌های داغ، همسایه‌ی ستاره‌های شب، و همدم با سکوت. برگ‌هایم گرچه به یغما رفته‌اند در پاییز، اما در یاد توست، ریشه‌ام. روزی دوباره سبز خواهم شد. من به آفتاب مهربان دست‌هایت، ایمان دارم ...

از لشكر صبرم علمي بيش نمانده... _مولانا :)

خزان به لطفِ تو، چشم و چراغِ پاییز است #حسین‌_منزوی

‏ماذا إن سألك اللّه عن حزني؟ اگر خدا راجع به اندوه من از تو سؤال کرد، چه؟! #عربیات
‏ماذا إن سألك اللّه عن حزني؟ اگر خدا راجع به اندوه من از تو سؤال کرد، چه؟! #عربیات

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم ...

این روزها و شب ها ناخوش احوال هستم و مدام این بیت شعر اخوان ثالث در سرم میچرخد؛ هرکی خود داند و خدای دلش که چه دردیست در کجای دلش

دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت ، عمریست که عمرم همه در کارِ دعا رفت... #حافظ

شادی کوچکی می خواهم. آنقدر کوچک که کسی نخواهد آن را از من بگیرد. #ناظم_حکمت
شادی کوچکی می خواهم. آنقدر کوچک که کسی نخواهد آن را از من بگیرد. #ناظم_حکمت

ام‌روز از دست رفت مثل هر روز نیمی به فکر دی‌روز، نیمی به فکر فردا …
#عباس_کیارستمی

يك تو آزردي مرا و يك جهان شادم نكرد...

‏اگر همه عالم برانندم، همه عالم بزنندم، روزگار خاک‌مالم کند، آخرین پناهم تویی ، دیگر غمی نیست وقتی تو نور باشی و من نهال ،دستانت باران و من گیاه. اگر نباشی، اگر باشی و برانی چه؟ همیشه بیم داشتم، اگر ز پا بیافکند- -زمانه‌ام به دشمنی، ز خاک برنداری‌ام... :)

از آدمیزاد [هیچ] بعید نیست که بگوید «خداحافظ» و بندبند وجودش «می‌خواهم بمانم» باشد .