uk
Feedback
بابونه

بابونه

Відкрити в Telegram

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
255
Підписники
-224 години
-37 днів
+1330 день
Архів дописів
غیر از تو کَس نیاید، ما را به چشم‌ یارا #وصال_شیرازی

معیارِ دوستانِ دَغَل، روزِ حاجت است قرضی، به‌رَسمِ تجربه، از دوستان طلب #صائب_تبریزی

sticker.webp0.05 KB

و دلم را به نقطه‌ای که خیرم در آن است متوجه ساز…

چقدر حق🫠

می گفت؛رابطه ها نیازمند ذره بین هستند نه برای بزرگ کردن اشتباهات که برای بزرگ کردنِ کوچک ترین محبت ها، لطف ها، توجه ها، حمایت ها..

اللهُمَّ صلِّ علىٰ مُحَمَّد ﷺ و علىٰ آله و صَحْبه أجمعين

به رویم باز کن میخانهء چشمی که بستی را ز رندی مثل من، پنهان نباید کرد مستی را نمی‌آید به چشمم هیچ‌کس غیر از تو این یعنی به لطف عشق تمرین می‌کنم یکتاپرستی را شُکوه آبشاران با غرور کوهساران گفت: فرافتادن "ما" آبرو بخشید پستی را در این بازار بی‌رونق، من آن ساعت شدم محتاج که با "ثروت" عوض کردم غنای "تنگدستی" را به تن تبعید شد روحِ عدم‌پیمای من ای عمر! بگو بر شانه باید بُرد تا کی بار هستی را؟ . #فاضل_نظری  

آه آزادی! آه آزادی! آیا این غم‌انگیز نیست که مردم همه نامت را می‌دانند و هیچکس صورتت را ندیده است؟
مرتضی حنیفی

اما او احمق نیست! خیلی‌ها احمق نیستند، فقط گاهی انسان خودش را فریب می‌دهد.
+1
اما او احمق نیست! خیلی‌ها احمق نیستند، فقط گاهی انسان خودش را فریب می‌دهد.

گردش چشم سیاه تو خوشم می‌آید موج دریای نگاه تو خوشم می‌آید همچو مهتاب که بر ابر حریری تابد تن و تن پوش سیاه تو خوشم می‌آید چون چراغی که دل شب به مزاری سوزد سوختن در سر راه تو خوشم می‌آید در سپهر نگهم نور فشاند شب‌ها مهر من جلوه ماه تو خوشم می‌آید جلوه گلشن اندام که دیدی ای دست که خس و خار و گیاه تو خوشم می‌آید بسکه در آتش هجران کسی سوخته‌یی اشک جان‌پرور و آه تو خوشم می‌آید رفتی از خویش و کف پای کرا بوسیدی؟ ای دل پاک گناه تو خوشم می‌آید

درشروع سمستر آخر بودیم و همه درگیر انتخاب عنوان پایان نامه ، هر بار موضوعی انتخاب میشد /انتخاب میکردم بعد با هر دلیلی منصرف میشدم . یکی از روزها‌ استادنجیب الله قیوم یادشان بخیر گفتند در مورد اشعارتصوفی حیدری وجودی تحقیق بکن و از نزدیک مصاحبه بگیر ازش ؛ قولِ راه ارتباطی و صحبت از نزدیک را با استادحیدری هم برایم دادند ، خیلی خوشحال بودم که به اولین بار باایشان از نزدیک قرار است صحبت بکنم. همینطوری‌موضوع انتخاب شد و باید تحقیق را شروع میکردم ک خبر وفات استاد را شنیدم .قسمت نبود و اجل اجازه نداد نشان دست شان در پایان نامه ام حک میشد.

پرم بستی و پروایم نداری غم دل‌بسته‌گی‌هایم نداری به زندان قفس زارم فگندی دل و داغ تمنــــــایم نداری به بــــــازار دل آزار محبت خبر از سود وسودایم نداری ندیدی چون مرا درصورت خویش نظر برحسن معنایم نداری ببین در رنگِ گل فریاد بلبل اگر گوشی به آوایم نداری به آدابی که میداند محبت سرو‌ برگ دل آسایم نداری ز استغنای معشوقانهٔ خویش غم امـــروز و فردایم نداری تو می‌دیدی چها دیدم به عشقت به یاد از دیدنی‌هایم نداری به‌زاری"حیدری" باخویش می‌گفت پرم بستی و پروایم نداری استاد "حیدری وجودی"

چقدر دوست دارم ای موجود عاجز و بی ضرر ره.🥹♥️
چقدر دوست دارم ای موجود عاجز و بی ضرر ره.🥹♥️

آخر چرا پرنده به دنیا نیامدم؟!
+1
آخر چرا پرنده به دنیا نیامدم؟!

نقل است که یکی از او پرسید: که چگونه ای؟ گفت: چگونه بود حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هرکسی به تخته‌ای بمانند؟ گفت: صعب باشد. گفت: حال من همچنان باشد. -ذکر حسن بصری -تذکرةالأولیاء

همیشه دیدن عکس ها و ویدیو های حماسه برم حس خوش آیند میته.🫠♥️

+1
در کنار خزان و در کنار وطن… 🌊⛰️☕️

«صدایِ تو، همه‌ی گندم‌زارها؛ و قلب من همه‌یِ پرندگان گرسنه‌.»

Repost from سپیدار
فقط پاییز است که شبیه من است؛