fa
Feedback
بابونه

بابونه

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
240
مشترکین
-124 ساعت
-67 روز
-1330 روز
آرشیو پست ها
اگر سنگ بودى به هرجا كه بودى مرا ميشكستي مرا ميشكستي.

اگر ماه بودى ، به صد ناز شايد شبى بر لبِ بامِ من مينشستي

کاش می‌توانستم خودم را از چنگ خودم نجات بدهم.
صادق هدایت - بوف کور

اگر راست است که هر کسی یک ستاره روی آسمان دارد، ستاره‌ی من باید دور، تاریک و بی معنی باشد؛ شاید من اصلا ستاره نداشته‌ام. _صادق هدایت

«بعد از او من دیگر خودم را از جرگه‌ی آدم‌ها، از جرگه‌ی احمق‌ها و خوشبخت‌ها به‌کلی بیرون کشیدم.» _بوف کور/صادق هدایت

«گاه آدمی در بیست سالگی می‌میرد ولی در هفتاد سالگی به خاک سپرده می‌شود.» صادق هدایت.

«خودش را بی‌اندازه تنها و گم‌گشته حس میکرد. سرتاسر زندگی برایش مسخره و دروغ شده بود. با خودش می‌گفت: "از حاصل عمر چیست در دستم؟ هیچ!" این شعر او را بیشتر دیوانه می‌کرد.» مردی که نفسش را کشت/صادق هدایت.

مرا ببخش مادر؛ آنگونه که آرزو داشتی همچون دوستانم نشدم آنان با یک سنگ دو گنجشک را می‌زنند در حالی که من زخم‌هایشان را می‌بندم. _عباس حسین

چندی قبل، در اینستاگرام با ویدئویی برخوردم؛ در واقع، کسی در موردِ چیزی به‌نام «معیارِ زیبایی» صحبت می‌کرد. واقعاً چه حرفِ مضحکی‌ست که می‌گویند: معیارِ زیبایی باید فلان‌طور باشد، فلان درجه باشد... زیبایی مگر یک عدد است؟ مگر چشمِ انسان یک ترازوست؟ ما که چیزی به‌نامِ «معیارِ زیبایی» نداریم! بعد، همین آدم‌ها ـ همین جماعتِ قضاوت‌گرِ بی‌چشم ـ می‌نشینند و نسخه می‌پیچند: پوست باید آن‌طور باشد، قد باید آن اندازه باشد، بینی باید این‌طور باشد و لبخند فلان زاویه داشته باشد... زیبایی را نمی‌شود اندازه گرفت؛ نه با متر، نه با فیلتر، نه با خط‌کش‌های مسخره‌ی شبکه‌های اجتماعی. زیبایی در چشم‌های خسته‌ی انسانی‌ست که خودِ واقعی‌اش است؛ در یک پوستِ آفتاب‌سوخته، در اندامِ طبیعی و سالم، و در تمامِ چیزهایی‌ست که هیچ‌کس اندازه‌گیری‌شان نمی‌تواند. معیار را انسان‌هایی ساختند که سال‌هاست آینه را می‌بینند، نه خودشان را؛ انسان‌هایی که نه زیبایی را دیده‌اند، نه انسان را. س.س

بگرد بر سرم ای آسیای دور زمان؛ به هر جفا که توانی که سنگ زیرینم.
سعدی

چو روی دوست نبینی؛ جهان ندیدن بِه.. _سعدی.

ندانمت که چه گویم تو هر دو چشم منی؛ که بی وجودِ شریفت جهان نمی‌بینم.
سعدی.‌.

_مگو شب. بگو اعتراف طولانی من با من.

اسم شب: حقیقتاً مقصود تویی، این مصداق‌ها بهانه‌اند.

محتاجم به اتفاقي كه بيفتد و از من پرسند؛ چگونه اي؟ و در جواب گویم: «سر از پا نمی‌شناسم».

اسم شب: از شدت شُکوه یک واقعه، اشک شوی.

با رنج زیستن چگونه کنار می‌آیی عزیزِ من..؟!
+1
با رنج زیستن چگونه کنار می‌آیی عزیزِ من..؟!

اشک‌ها رازگو هستند و لبخندها رازنگه‌دار.

«مرا در قلبت بپذیر، به دور از تمام هیاهو‌ها، مرا پناه بده، حتی اندکی.» -آلبر کامو -نامه به ماریا کاسارس

تو نمی‌دانی چگونه الله تو را با جلوگیری‌ها، با به‌تأخیر انداختن‌ها و با بستن برخی درها حفظ می‌کند. ماجراهایی که اگر زودتر رخ می‌داد، تو را خسته و ویران می‌کرد. اگر شتاب می‌کردی، آسیب می‌دیدی؛ اگر تسلیم نمی‌شدی، آرام نمی‌گرفتی. و اگر کمی صبر می‌کردی، می‌دیدی که الله فقط خیر را برایت کنار گذاشته است. انسان عجول آفریده شده؛ اما الله دوست دارد چیزی را زمانی بدهد که وقتش برسد، و دوست دارد چیزی را به تأخیر بیندازد، تا شر آن از تو دور بماند… الله به شیوه‌هایی مراقب‌ماست که نمی‌فهمیم شان…