حرة
Відкрити в Telegram
تو را در راه خدا آزاد کردم؛ أنتِ حرة لوجهالله. - اینجا یک دفترچه یادداشت کاملا شخصی است و نه چیزی بیشتر.
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
242
Підписники
-124 години
+17 днів
+330 днів
Архів дописів
242
این مهمانداریها برایم یکجور عذرخواهی است. سالها به این فکر کردهام. که همه اینها، حسرتِ آن قطره آبی است که به گلوی مبارک اهلبیت امام حسین.ع. نرسید.
اربعین ۱۴۴۸؛ مشایه؛ نجف اشرف.
242
اگه موضوع پایاننامهام رو همینی قرار بدم که مدتها بهش فکر میکردم باید یکی رو اجیر کنم سال بعد کل ماه صفر رو باهام بیاد کربلا.
242
دو، سهسال قبل که (موقتا) از امت بیرون اومدم، فقط برام خسران بود. الان که برگشتم انقدر ترس دارم از اینکه بازگشتم دوباره با خسران باشه که نسبت بهش فقط میتونم گریه کنم.
242
نشستهام روی یک متر جایی که در موکب برایمان قرار دادهاند. احتمالا دیگر حرم نروم. ۶، ۷ ساعتی را دیشب روبهروی گنبد نشستم و تکان نخوردم. چقدر حرف توی دلم مانده بود. من خیلی آدم بداقبالی هستم. یعنی بختم بارها برگشته است. آن روزی که توی بیآرتی انقلاب-توحید بودم و از آن کلمات کلافه شده بودم و همهچیز را پس میزدم فکر نمیکردم یکروز توی نجف، احساس خسران کنم.
دیشب در کوچه پس کوچههای نجف پرسه میزدم. بین خیابانها راه میرفتم. به مردم نگاه میکردم و مشتمشت خاک قلبم را کسی از حفرههایش برمیداشت و دهلیز و بطنهایم بیشتر خالی میشد. چرا باید خاک بپاشند توی چشمم و وقتی که باید ببینم، کور مادرزاد شوم؟ این چه مصیبتی است که نه یکی، دو دفعه بلکه به کرات بر سر فرزند انسان میآید؟
و این چه اقبالی است که به سمتم مدام میدود؟ یکبار هم تو، به سمتم بیا؛ به جای همهی نگونبختیها.
یکشنبه؛ چهارم مردادماه/۱۴۰۵.
242
من نمیدونم چرا امسال خودم تکی نیومدم کربلا. هرچی بیشتر میگذره، بیشتر متوجه میشم که باید تکی میاومدم.
242
من یکسری برچسب از تصویر آقای شهید دارم که کاروان بهمون داده و گفتن که باید توی مشایه بدیم به زوار و کسایی که اومدن، اگه اومدید کربلا و خواستید بهم بگید تصاویر قشنگیه. یکیش هم بیاید بدم بهتون بعد هبه کنید به خودم.🗿
242
اسم یکی از این کناریهام فائزه است، انقدر حرف میزنن و با جیغ هم رو صدا میزنن تا اطلاع ثانوی از اسم فائزه و هرچی فائزه من جمله خودمم حتی متنفرم.
242
شاید این کاملترین عکسی بود که در این سالها از ایده مقاومتاسلامی و جهانوطنی دیدم.
کوچه پس کوچههای نجف.
242
من به عنوان کسی که هرصبح لباس مدرسهاش رو اتو میکرد برای رسیدن به این مرحله که برام مهم نباشه لباسهام اتو نداشته باشه و جلوی روسریم صاف نباشه واقعا مسیر درازی رو اومدم. و الان احساس زنده بودن بیشتری دارم و از زندگیم بیشتر لذت میبرم.
242
فرهنگ عربها خیلی عجیبه. چیزی که برای من ایرانی توهین محسوب میشه خیلی راحت توسط خواهران عراقی در نسبت با بقیه انجام میشه و شاید فکر کنید خودشون عمدا انجام میدن که باید بگم نه. اصلا بد نمیدونن اون کارها رو.
مثلا خانمه شارژر یکدختر ایرانی رو کشید و گوشیش رو زد تو شارژ و دختره هرچی بالا و پایین پرید این خانم عراقی کار خودش رو کرد و میگفت دهدقیقه بیشتر گوشیم شارژر نمیخواد.
242
همینجا از امام علی.ع. خواستم سال بعد بطلبه خودم از طریق العلما بدون کاروان بیام. فقط مشکلی که دارم چون روم نمیشه غذا بگیرم ممکنه بین راه از گرسنگی بمیرم.
