ru
Feedback
حرة

حرة

Открыть в Telegram

تو را در راه خدا آزاد کردم؛ أنتِ حرة لوجه‌الله. - این‌جا یک دفترچه یادداشت کاملا شخصی است و نه چیزی بیشتر.

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
242
Подписчики
-124 часа
+17 дней
+330 дней
Архив постов
خوراکی‌های خوشمزه زیاده ولی متأسفانه من نمی‌تونم غذای زیاد بخورم و بیشتر از ظرفیتم.

این مهمان‌‌داری‌ها برایم یک‌جور عذرخواهی است. سال‌ها به این فکر کرده‌ام. که همه این‌ها، حسرتِ آن قطره آبی است که به گلوی مبارک اهل‌بیت امام حسین.ع. نرسید. اربعین ۱۴۴۸؛ مشایه؛ نجف اشرف.

اگه موضوع پایان‌نامه‌ام رو همینی قرار بدم که مدت‌ها بهش فکر می‌کردم باید یکی رو اجیر کنم سال بعد کل ماه صفر رو باهام بیاد کربلا.

Видеосообщение00:22

#
#

دو، سه‌سال قبل که (موقتا) از امت بیرون اومدم، فقط برام خسران بود. الان که برگشتم انقدر ترس دارم از این‌که بازگشتم دوباره با خسران باشه که نسبت بهش فقط می‌تونم گریه کنم.

photo content
+6

چی به امام علی.ع. بگیم بهمون یک خونه تو نجف می‌ده؟

نشسته‌ام روی یک متر جایی که در موکب برایمان قرار داده‌اند. احتمالا دیگر حرم نروم. ۶، ۷ ساعتی را دیشب روبه‌روی گنبد نشستم و تکان نخوردم. چقدر حرف توی دلم مانده بود. من خیلی آدم بداقبالی هستم. یعنی بختم بارها برگشته است. آن روزی که توی بی‌آرتی انقلاب-توحید بودم و از آن کلمات کلافه شده بودم و همه‌چیز را پس می‌زدم فکر نمی‌کردم یک‌روز توی نجف، احساس خسران کنم. دیشب در کوچه پس کوچه‌های نجف پرسه می‌زدم. بین خیابان‌ها راه می‌رفتم. به مردم نگاه می‌کردم و مشت‌مشت خاک قلبم را کسی از حفره‌هایش برمی‌داشت و دهلیز و بطن‌هایم بیشتر خالی می‌شد. چرا باید خاک بپاشند توی چشمم و وقتی که باید ببینم، کور مادرزاد شوم؟ این چه مصیبتی است که نه یکی، دو دفعه بلکه به کرات بر سر فرزند انسان می‌آید؟ و این چه اقبالی است که به سمتم مدام می‌دود؟ یک‌بار هم تو، به سمتم بیا؛ به جای همه‌ی نگون‌بختی‌ها. یک‌شنبه؛ چهارم مردادماه/۱۴۰۵.

صد مرد عراقی با قبیله‌اش در خون بغلتد گم نگردد کفش یک مرد ایرانی.

من نمی‌دونم چرا امسال خودم تکی نیومدم کربلا. هرچی بیشتر می‌گذره، بیشتر متوجه می‌شم که باید تکی می‌اومدم.

photo content

من یک‌سری برچسب از تصویر آقای شهید دارم که کاروان بهمون داده و گفتن که باید توی مشایه بدیم به زوار و کسایی که اومدن، اگه اومدید کربلا و خواستید بهم بگید تصاویر قشنگیه. یکیش هم بیاید بدم بهتون بعد هبه کنید به خودم.🗿

اسم یکی از این کناری‌هام فائزه است، انقدر حرف می‌زنن و با جیغ هم رو صدا می‌زنن تا اطلاع ثانوی از اسم فائزه و هرچی فائزه من جمله خودمم حتی متنفرم.

photo content
+2

شاید این کامل‌ترین عکسی بود که در این سال‌ها از ایده مقاومت‌اسلامی و جهان‌وطنی دیدم. کوچه پس کوچه‌های نجف.
شاید این کامل‌ترین عکسی بود که در این سال‌ها از ایده مقاومت‌اسلامی و جهان‌وطنی دیدم. کوچه پس کوچه‌های نجف.

من به عنوان کسی که هرصبح لباس مدرسه‌اش رو اتو می‌کرد برای رسیدن به این مرحله که برام مهم نباشه لباس‌هام اتو نداشته باشه و جلوی روسریم صاف نباشه واقعا مسیر درازی رو اومدم. و الان احساس زنده بودن بیشتری دارم و از زندگیم بیشتر لذت می‌برم.

فرهنگ عرب‌ها خیلی عجیبه. چیزی که برای من ایرانی توهین محسوب می‌شه خیلی راحت توسط خواهران عراقی در نسبت با بقیه انجام می‌شه و شاید فکر کنید خودشون عمدا انجام می‌دن که باید بگم نه. اصلا بد نمی‌دونن اون کارها رو. مثلا خانمه شارژر یک‌دختر ایرانی رو کشید و گوشیش رو زد تو شارژ و دختره هرچی بالا و پایین پرید این خانم عراقی کار خودش رو کرد و می‌گفت ده‌دقیقه بیشتر گوشیم شارژر نمی‌خواد.

از الان به اربعین سال بعد فکر می‌کنم.

همین‌جا از امام علی.ع. خواستم سال بعد بطلبه خودم از طریق العلما بدون کاروان بیام. فقط مشکلی که دارم چون روم نمی‌شه غذا بگیرم ممکنه بین راه از گرسنگی بمیرم.