کماکان.
Відкрити в Telegram
اندکی اطمینان خاطر، برای وجود داشتن. t.me/HidenChat_Bot?start=957268736
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
281
Підписники
Немає даних24 години
+47 днів
+430 днів
Архів дописів
281
اگه آخوند نبود من اسکی روی یخ رو امتحان میکردم
شاید از بچگی میرفتم باله
شاید چنگ میزدم
شاید به جای سیاسی و عاشقانههای غمگین فانتزی مینوشتم
شاید حتی عکاسی نود
شاید توی یه هنرستان خوب درس میخوندم، شاید روحیهام روز به روز توسط آموزش و پرورش جا خرد نمیشد
شاید یه هنرمند آزاد میشدم
281
باورِ زنجیر شده در جمجمههای تو خالی...
که در اینجا، آزادی بردگیست
و زندگی چیزی جز یک جهنم شناور است
نمیبینی؟!
نمیبینی که فرشتهها کورند؟
که اگر نبودند، وضع ما چنین نبود!
نمیشنوی که بهشت، وعدهای توخالیست؟
و حس نمیکنی که چشمِ خدا به روی ما بسته است
و رویا هایمان آبیاند...؟
آبی...
آن هم نه از جنس آرامش،
که از جنس غم.
بوی خون را حس نمیکنی؟
صدای گلوله را چطور؟ گوشت زنگ نمیزند؟
نمیبینی، نه؟
نمیبینی، که فرشتهها کورند؟
هالهی ماه
