ru
Feedback
•مَعنـي•

•مَعنـي•

Открыть в Telegram

توسط ادمین اداره میشود.

Больше
2 408
Подписчики
+424 часа
+437 дней
+12330 день

Загрузка данных...

Похожие каналы
Нет данных
Возникли проблемы? Пожалуйста, обновите страницу или обратитесь к нашему support-менеджеру .
Входящие и исходящие упоминания
---
---
---
---
---
---
Привлечение подписчиков
июнь '26
июнь '26
+121
в 14 каналах
май '26
+44
в 5 каналах
Get PRO
апрель '26
+4
в 0 каналах
Get PRO
март '26
+2
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+131
в 11 каналах
Get PRO
январь '26
+42
в 2 каналах
Get PRO
декабрь '25
+113
в 8 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+147
в 15 каналах
Get PRO
октябрь '25
+60
в 7 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+36
в 4 каналах
Get PRO
август '25
+106
в 17 каналах
Get PRO
июль '25
+28
в 1 каналах
Get PRO
июнь '25
+105
в 12 каналах
Get PRO
май '25
+151
в 17 каналах
Get PRO
апрель '25
+311
в 29 каналах
Get PRO
март '25
+257
в 27 каналах
Get PRO
февраль '25
+1 309
в 22 каналах
Get PRO
январь '250
в 37 каналах
Get PRO
декабрь '240
в 23 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+117
в 13 каналах
Дата
Привлечение подписчиков
Упоминания
Каналы
27 июня+2
26 июня+4
25 июня+6
24 июня+17
23 июня+7
22 июня+3
21 июня+3
20 июня+4
19 июня0
18 июня+5
17 июня+2
16 июня+2
15 июня+4
14 июня+2
13 июня+4
12 июня+1
11 июня+3
10 июня+2
09 июня+3
08 июня+1
07 июня+2
06 июня+4
05 июня+4
04 июня+5
03 июня+8
02 июня+9
01 июня+14
Посты канала
-۶۹- كم آمده است مرغ دلم آب و دانه اش خال لبت كجاست كه گيرم نشانه اش دستت نرفت در كمرم آنقدر كه شمر پيچيد دور گردن من تازيانه اش آتش بگيرد ای پدر ای كاش سر به سر بازار شام و روسری بچه گانه اش سنگ عقيق تو به دكانِ كوفه بود بر سنگ بسته باد دكان و دهانه اش نيمي به شعله سوخت و نيمي به باد رفت زلفی كه بود دست ابالفضل شانه اش دختر پدر پرست بُوَد منع من نكن دختر دلش خوش است به بوس شبانه اش يادم نرفته است درختي كه بين راه رخساره ی تو بود چراغ شبانه اش يادم نرفته است كه راهب مسيح شد زآن كُنج لب به كُنج كليسا و خانه اش از راهب و درخت چه كم داشت دخترت آويز اين دلی و بهای بهانه اش روز جزا كه هر كه بيارد عبادتی معنی دلش خوش است به شعر و ترانه اش •معنی•

2
ای زُلفِ رها در باد مدد ..
ای زُلفِ رها در باد مدد ..
323
3
جان‌ در بَدن نداشت که گیرَد زِ دستِ شِمر آری کریم بود، ولیکن توان نداشت .. •معنی•
485
4
حسین جان ... تو کیستی که در غَم از دست دادنت مَردان ما شبیه زَنان گریه میکنند... •معنی•
591
5
- دِلآ بســــوز ... •معنی•
- دِلآ بســــوز ... •معنی•
621
6
فراق گـر نَكُشد می‌كشد تحيرم آخر ز شش جهت نَفست میرسد،حسيـن كجایی؟! •معنی•
814
7
چو دست تیغ، ز حلقوم آن جناب گرفت ستاره مُرد و مه افتاد و آفتاب، گرفت.. به غیر قامت زینب که از بلا خَم بود پس از حسین، چه کَس سایه بر رُباب گرفت؟ عزیز فاطمه گودال را مشرف کرد سنان عنان به کف و خولی‌اش رکاب گرفت نه از فرات، نسیمی وزید بر رُخ او نه چَتری از خُنکا، بر سَرش سَحاب گرفت نه اَکبرش به سَر و نِی به بَر علی‌اصغر غم علی ز دل آن جناب، تاب گرفت.. یکی ز پُشت عُقاب و یکی ز آغوشش فَلَک صغیر و کبیرش، چه با شتاب گرفت زبان حال غریبی است حال عَمه‌ی ما که نور از قمر و سِیر از شهاب گرفت ز دست بسته ملولم که بین بزم یزید سَری که قسمت من بود را، رُباب گرفت •معنی•
720
8
شهی که کرد کفن بر جنازه‌ی حسنش سپرد دست زمین چون زمانه بی‌کفنش برای یوسف زهرا هزار بار بمیر که بخیه داشت ز دندان گرگ پیرهنش کسی نگفت زنش تازه بچه آورده دلی نسوخت بر احوال طفل بی لبنش عجب حکایت تلخی که خیزران می‌خورد بتی که جای لب مصطفاست بر دهنش شهی که حضرت موساست پاس حرمت او عجب که ردّ عصاست بر حریم تنش دمیده است از آن لعل بوی سمّ ستور دویده‌اند ز بس در میانه‌ی سخنش •معنی•
779
9
گویند شاهِ تشنه پناهنده تو بود ....
1 283
10
-۱۳۳- زحمت مکش که خاک کنی بر سر اینچنین با بازوی بریده مزن پرپر اینچنین.. با تیغ نه، تو را به امان‌نامه کشته‌اند آری که می‌برند به کاغذ سر اینچنین یک جفت چشم‌های تو یک جفت لشگرند کس مثل من کجا بکشد لشگر اینجنین؟ نگذاشت تیرها که تو پاشیده‌تر شوی حتی به هم نریخت علی‌اکبر اینچنین بر نیزه نیز مثل فقیهان کنی مقام عمامه‌ای نداشته پیغمبر اینچنین شاید به معجری سر نی بسته شد سرت آید به کار روز جدل معجر اینچنین خواندی چه روضه‌ای که ز اسب اوفتاده‌ای؟ پایین نیامده است کس از منبر اینچنین شاید رباب جان بدهد از خجالتش حتی گمان نداشت علی‌اصغر اینچنین حلق علیّ اصغر و چشمت سه شعبه خورد آری به شعله سوخته خشک و تر اینچنین معنی، به بال او اثر پنجۀ خداست جعفر کجا به شانه ببیند پر اینچنین؟ •معنی•
891
11
ای بمیرند نوکران حسین زین مصائب که او به بر دارد...
802
12
گُم کرده‌ام جواهر خود را به موج خون زینب بیا به همت هم جست‌جو کنیم ... •معنی•
گُم کرده‌ام جواهر خود را به موج خون زینب بیا به همت هم جست‌جو کنیم ... •معنی•
906
13
۳۳۳ | علـی جان .. تو یک طرف، هــزار پـری رو به یک طرف سنگین شده‌است با تو ترازو به یک طرف هر گوشه از رُخت زده ساز مخالفی.. چشمت به یک طرف و ابرو به یک طرف •معنی•
1 009
14
ندارم دست و پایی تا عروسی را بگردانم حنابندان قاسم شد قبولم کن به قربانی.. •معنی•
1 184
15
قد کشید و بلند بالا شد تا فلک پر زد و مسیحا شد به همین قدر اکتفا فرمود بند کفش اش نبست و موسی شد آب و آیینه را خبر بکنید رخ داماد عشق زیبا شد صبح پایش رکاب را پس زد عصر قدش چو قد آقا شد چند ابرو اضافه بر رخ داشت یا سم اسب بر رخش جا شد؟ ارباً اربا شد از درون بدنش این حسن زاده پور لیلا شد سخت پیچیده است پیکر او علت مرگ او معما شد قاتلی دور دست خود تاباند زلفش از پیچ بس چلیپا شد دست خط پدر غمش را برد یک دهه پیش از این گره وا شد بازویش زیر سم مرکب رفت دست خط مبارکی تا شد سر مپیچ از عمو بده بوسه گردنت گر چه بی مدارا شد رو به قبله کند چگونه تو را بندهایت ز یکدگر وا شد •معنی•
1 230
16
Нет текста...
974
17
السلام‌علیک‌یاعبدالله‌‌بن‌الحسن-ع شمسی و روی زمین با روی ماه افتاده‌ای تا اذان مانده چرا در سجده‌گاه افتاده‌ای سینه تنگ و عرصه تنگ و غربت تو می‌کشد زیر دست و پای دشمن بی سپاه افتاده‌ای گفت بابا دست خود را حائل رویت کنم راست گفته مثل زهرا بی پناه افتاده‌ای ای عمو از خیمه می‌آیم کمی آرام باش از چه با زانو به سوی خیمه راه افتاده‌ای خوب معلوم است از پیشانی و ابروی تو با رخت از روی مرکب گاه گاه افتاده‌ای در دل گودال جای ماهرویی چون تو نیست یوسف زهرا چرا دربین چاه افتاده‌ای من به هل من ناصر تو آمدم در قتلگاه آمدم دشمن نگوید از نگاه افتاده‌ای •معنی•
1 197
18
نهان از چشم مردم باز بوسیدم دهانت را... •معنی•
نهان از چشم مردم باز بوسیدم دهانت را... •معنی•
1 525
19
زلفت زپیچ و تاب فزونش طناب شد یک حلقه ده که قلب گلوی من آب شد یک قطره اشک بهر تو بحر طویل گشت یک ذره از فضیلت تو صد کتاب شد از آتش تو شکوه به افلاک ریختم یک قطره از شکایت من آفتاب شد شمعم به پیچ کوچه شبیخون ز باد خورد یا رب حسین را برسان، شب خراب شد یحیی شدن چه داشت که عیسی شدن نداشت؟ طشت آمد و فلک دلش از غصّه آب شد «دستم نمی‌رسد که دل از سینه بر کنم» زیرا بلندی دل ما زآن جناب شد جولان چشم مست تو تیغ از سپر گرفت جمعی هلاک گشته و جمعی جواب شد تحویل سال سوختگان از محرّم است یعنی حسین عید خدا انتخاب شد عاشق چو مرد گریه زچشمش نمی‌رود اشکم برای مجلس ختمم گلاب شد وقتی خدا به حشر بگوید چه داشتی سر بر کند حسین و بگوید حساب شد •معنی•
1 319
20
مادر به اشک روضه مرا داده است شیر در شیرم آب کرده ولی سود با من است •معنی•
1 385