es
Feedback
•مَعنـي•

•مَعنـي•

Ir al canal en Telegram

توسط ادمین اداره میشود.

Mostrar más
2 444
Suscriptores
+524 horas
+117 días
+3130 días

Carga de datos en curso...

Canales Similares
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
agosto '26
agosto '26
+5
en 0 canales
julio '26
+56
en 1 canales
Get PRO
junio '26
+131
en 15 canales
Get PRO
mayo '26
+44
en 5 canales
Get PRO
abril '26
+4
en 0 canales
Get PRO
marzo '26
+2
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+131
en 12 canales
Get PRO
enero '26
+42
en 2 canales
Get PRO
diciembre '25
+113
en 9 canales
Get PRO
noviembre '25
+147
en 15 canales
Get PRO
octubre '25
+60
en 7 canales
Get PRO
septiembre '25
+36
en 4 canales
Get PRO
agosto '25
+106
en 18 canales
Get PRO
julio '25
+28
en 1 canales
Get PRO
junio '25
+105
en 12 canales
Get PRO
mayo '25
+151
en 17 canales
Get PRO
abril '25
+311
en 29 canales
Get PRO
marzo '25
+257
en 27 canales
Get PRO
febrero '25
+1 309
en 22 canales
Get PRO
enero '250
en 37 canales
Get PRO
diciembre '240
en 23 canales
Get PRO
noviembre '24
+117
en 13 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
02 agosto0
01 agosto+5
Publicaciones del Canal
جَلدِ علیست، لیک ندارد تعارضی از جبرئیل اگر بِکِشَد شاه‌پَر علی.. •معنی•

2
📍نجف
📍نجف
899
3
آموخت تا که عطر ز شیشه فرار را آموختم فرار ز یاران به یار را ... •معنی•
997
4
أکتب اَسامینه یَدَرب العَشگ ..
1 476
5
صلَّی اللهُ عَلَیکَ یَا اَبَاعَبدِاللهِ الحُسَین‌ چنان گذشت ز خون تو روزگار دنی که خون گذشت ز ایوان خسرو مدنی کجا رسید سرانجام آن لباس شریف چه ها گذشت بر آن تن بدون پیرهنی لباست از اثر تیر آنچنان ماند که جای مانده ز هر کوک سوزنی ز زنی غلام بیت گلوسوز ناصرالدینم که همطراز ندیدم به شأن او سخنی تو آن حسین غریبی که ظهر عاشورا جهان مصالحه کردی به کهنه پیرهنی •معنی•
2 208
6
به بزم باده به جز دست های رفته به زنجیر چه میرود به سَر ِدختر ِشراب ندیده... •معنی•
2 354
7
پس از حسین کَز او خوب تر تراب ندیده چه ها گذشت به زن های آفتاب ندیده... •معنی•
2 242
8
-۶۹- كم آمده است مرغ دلم آب و دانه اش خال لبت كجاست كه گيرم نشانه اش دستت نرفت در كمرم آنقدر كه شمر پيچيد دور گردن من تازيانه اش آتش بگيرد ای پدر ای كاش سر به سر بازار شام و روسری بچه گانه اش سنگ عقيق تو به دكانِ كوفه بود بر سنگ بسته باد دكان و دهانه اش نيمي به شعله سوخت و نيمي به باد رفت زلفی كه بود دست ابالفضل شانه اش دختر پدر پرست بُوَد منع من نكن دختر دلش خوش است به بوس شبانه اش يادم نرفته است درختي كه بين راه رخساره ی تو بود چراغ شبانه اش يادم نرفته است كه راهب مسيح شد زآن كُنج لب به كُنج كليسا و خانه اش از راهب و درخت چه كم داشت دخترت آويز اين دلی و بهای بهانه اش روز جزا كه هر كه بيارد عبادتی معنی دلش خوش است به شعر و ترانه اش •معنی•
1 887
9
ای زُلفِ رها در باد مدد ..
ای زُلفِ رها در باد مدد ..
1 521
10
جان‌ در بَدن نداشت که گیرَد زِ دستِ شِمر آری کریم بود، ولیکن توان نداشت .. •معنی•
1 387
11
حسین جان ... تو کیستی که در غَم از دست دادنت مَردان ما شبیه زَنان گریه میکنند... •معنی•
1 485
12
- دِلآ بســــوز ... •معنی•
- دِلآ بســــوز ... •معنی•
1 455
13
فراق گـر نَكُشد می‌كشد تحيرم آخر ز شش جهت نَفست میرسد،حسيـن كجایی؟! •معنی•
1 708
14
چو دست تیغ، ز حلقوم آن جناب گرفت ستاره مُرد و مه افتاد و آفتاب، گرفت.. به غیر قامت زینب که از بلا خَم بود پس از حسین، چه کَس سایه بر رُباب گرفت؟ عزیز فاطمه گودال را مشرف کرد سنان عنان به کف و خولی‌اش رکاب گرفت نه از فرات، نسیمی وزید بر رُخ او نه چَتری از خُنکا، بر سَرش سَحاب گرفت نه اَکبرش به سَر و نِی به بَر علی‌اصغر غم علی ز دل آن جناب، تاب گرفت.. یکی ز پُشت عُقاب و یکی ز آغوشش فَلَک صغیر و کبیرش، چه با شتاب گرفت زبان حال غریبی است حال عَمه‌ی ما که نور از قمر و سِیر از شهاب گرفت ز دست بسته ملولم که بین بزم یزید سَری که قسمت من بود را، رُباب گرفت •معنی•
1 491
15
شهی که کرد کفن بر جنازه‌ی حسنش سپرد دست زمین چون زمانه بی‌کفنش برای یوسف زهرا هزار بار بمیر که بخیه داشت ز دندان گرگ پیرهنش کسی نگفت زنش تازه بچه آورده دلی نسوخت بر احوال طفل بی لبنش عجب حکایت تلخی که خیزران می‌خورد بتی که جای لب مصطفاست بر دهنش شهی که حضرت موساست پاس حرمت او عجب که ردّ عصاست بر حریم تنش دمیده است از آن لعل بوی سمّ ستور دویده‌اند ز بس در میانه‌ی سخنش •معنی•
1 331
16
گویند شاهِ تشنه پناهنده تو بود ....
2 064
17
-۱۳۳- زحمت مکش که خاک کنی بر سر اینچنین با بازوی بریده مزن پرپر اینچنین.. با تیغ نه، تو را به امان‌نامه کشته‌اند آری که می‌برند به کاغذ سر اینچنین یک جفت چشم‌های تو یک جفت لشگرند کس مثل من کجا بکشد لشگر اینجنین؟ نگذاشت تیرها که تو پاشیده‌تر شوی حتی به هم نریخت علی‌اکبر اینچنین بر نیزه نیز مثل فقیهان کنی مقام عمامه‌ای نداشته پیغمبر اینچنین شاید به معجری سر نی بسته شد سرت آید به کار روز جدل معجر اینچنین خواندی چه روضه‌ای که ز اسب اوفتاده‌ای؟ پایین نیامده است کس از منبر اینچنین شاید رباب جان بدهد از خجالتش حتی گمان نداشت علی‌اصغر اینچنین حلق علیّ اصغر و چشمت سه شعبه خورد آری به شعله سوخته خشک و تر اینچنین معنی، به بال او اثر پنجۀ خداست جعفر کجا به شانه ببیند پر اینچنین؟ •معنی•
1 656
18
ای بمیرند نوکران حسین زین مصائب که او به بر دارد...
1 150
19
گُم کرده‌ام جواهر خود را به موج خون زینب بیا به همت هم جست‌جو کنیم ... •معنی•
گُم کرده‌ام جواهر خود را به موج خون زینب بیا به همت هم جست‌جو کنیم ... •معنی•
1 320
20
۳۳۳ | علـی جان .. تو یک طرف، هــزار پـری رو به یک طرف سنگین شده‌است با تو ترازو به یک طرف هر گوشه از رُخت زده ساز مخالفی.. چشمت به یک طرف و ابرو به یک طرف •معنی•
1 573