• خانوم ِ شیرکاکائو؛
Открыть в Telegram
- مینویسم تا واژه نَمیرد. پ.ن: «نوشتههای داخل گیومه را باقیِ اهل قلم گفتهاند و بنده اینجا بازگو میکنم.» خانوم شیرکاکائو هستم، بفرمایید؟ https://t.me/HarfChatBot?start=401f7b676928
Больше525
Подписчики
+124 часа
+157 дней
+3430 дней
Загрузка данных...
Похожие каналы
Нет данных
Возникли проблемы? Пожалуйста, обновите страницу или обратитесь к нашему support-менеджеру .
Облако тегов
Нет данных
Возникли проблемы? Пожалуйста, обновите страницу или обратитесь к нашему support-менеджеру .
Входящие и исходящие упоминания
---
---
---
---
---
---
Привлечение подписчиков
сентябрь '26
сентябрь '26
+55
в 0 каналах
август '26
+129
в 27 каналах
Get PRO
июль '26
+286
в 40 каналах
Get PRO
июнь '26
+115
в 19 каналах
Get PRO
май '26
+57
в 4 каналах
Get PRO
апрель '260
в 0 каналах
Get PRO
март '260
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+11
в 1 каналах
Get PRO
январь '26
+42
в 6 каналах
Get PRO
декабрь '25
+167
в 14 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+152
в 4 каналах
Get PRO
октябрь '25
+27
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '250
в 0 каналах
Get PRO
август '25
+123
в 2 каналах
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 05 сентября | 0 | |||
| 04 сентября | +1 | |||
| 03 сентября | +2 | |||
| 02 сентября | 0 | |||
| 01 сентября | +52 |
Посты канала
🔴 اگه هنوز زیر خط فقر بودن رو حس نکردید؛ چون وسایلی که از قدیم دارید هنوز داره کارتون رو راه میندازه. چندتا خرابی و تعویض به پستتون بخوره؛ اونوقت چهره فقر رو با تمام وجود حس میکنید.
| 2 | منتظریم ببینیم پروندهی دردناک بانو نیلوفر مجاور هم در روند رسیدگی فوری قرار میگیره و قاتلش هرچه سریعتر در ملأ عام اعدام میشه یا نه. چون میدونید که؟ جدیداً برای صدور حکم بخصوص اعدام که به رسیدگی دقیقتری نیاز داره، فرایند خیلی طولانی و پیچیدهای لازم نیست طی بشه. دست کم در عرض چهار ماه میشه با سلب حق اختیار کردن وکیلمدافع از سوی متهم، پرونده رو رسیدگی کرد، حکم صادر کرد و حکم رو به اجرا درآورد. | 52 |
| 3 | و در نهایت مگر غیر از این است که هیبت مرگ هم پیش چشم عاشق، فرو ریختنیست؟ | 75 |
| 4 | و همچنان این سکانس. (از معدود سکانسهای موردعلاقم) | 51 |
| 5 | «تو را به جای همه کسانی که دوست نمیدارم،
دوست میدارم.» | 87 |
| 6 | این... | 53 |
| 7 | اجازه بدید ببینم میتونم پیداش کنم. | 51 |
| 8 | این نوشتهی زیبای خانوم توتفرنگی که میتونه انعکاس منحصر به فرد "دوست داشتن" در آسمان زندگی هر یک از ما باشه، من رو یاد نوشتهی موردعلاقم از «پلالوار» میندازه. | 52 |
| 9 |
و در شب، پی میبری که هستی تا چه اندازه زیباست.
زیبایی شب وصف ناپذیر است؛
همانند عشقی که در قلبم نسبت به محبوبم جاریست.
محبوب دلم را به اندازه دریای بی کران دوست دارم؛
آنقدر که اگر بخواهم اندازهی عشق خود را بیان کنم،
باید تمام وسعت آسمان را به زبان بیاورم؛
عشقی به گستردگی راه شیری،
به بیکرانگی آسمان،
و به روشنی ماه در دل تاریکی.
گویی خورشید و ماه و تمام فلک در کارند
تا هر روز دلیل تازهای برای دوست داشتنش پیدا کنم؛
اما با تمام این زیباییها، من از او دورم؛
دوریای شبیه فاصلهی آدمها از ماه در آسمان شب.
و چه سخت است دوست داشتن کسی
که دلت میخواهد تمام زیباییهای جهان را با او تقسیم کنی،
اما فاصله میان تو و او اجازه نمیدهد.
من او را نه اندک، نه معمولی،
بلکه به اندازهی تمام لحظههایی که به یادش میگذرد، دوست دارم؛
به اندازهی تمام ستارههایی که در آسمان شب میدرخشند،
و شاید حتی بیشتر؛
چون برای عشق من، هیچ آسمانی آنقدر بزرگ نیست که بتواند اندازهاش را در خود جای دهد.
من میخواهم با محبوب دلم تمام جهان را بنگرم؛
از طلوع آرام خورشید تا آخرین روشنایی غروب،
از بارانهای پاییزی تا شبهای پرستارهی تابستان.
میخواهم کنار او به آسمان خیره شوم
و هر ستاره را بهانهای برای ساختن یک خاطره کنیم؛
میخواهم به صدای ارامبخش دریا به گوش بسپارم،
بوی خاک نم گرفته بعد از باران را حس کنیم،
در میان عطر گلها قدم بزنم؛
و در کنار آتش در یک روز سرد او را به آغوش بکشم،
و در هر گوشهای از این جهان، زیبایی او را به یاد بیاورم.
میخواهم روزی برسد که این فاصله دیگر میان ما نباشد؛
روزی که به جای شمردن لحظههای دوری،
لحظههای بودنمان را بشمارم.
و اگر تمام جهان را هم ببینم،
باز هم زیباترین منظره برای من
لحظهای خواهد بود که در کنار محبوب دلم ایستادهام و جهان را از نگاه او تماشا میکنم...
نویسنده خانوم توت فرنگی✨️ | 56 |
| 10 |
امروز دوست داشتم بنویسم اینو نوشتم بخون خانوم شیرکاکائو | 51 |
| 11 | اونی که ریاکت میده رو دوست دارم، اونی که زیر یک دقیقه ریاکت میده رو بیشتر. | 79 |
| 12 | «پر کنیم هر ساغر رو به زخم که حضور ما ترکیبِ
آهن و درخته؟» بهم میگی بدبینِ سرسخت. اما میبینی؟ نه اونقدرها بدبینم، نه اونقدرها سرسخت. از تو چه پنهون، گاهی میشکنم از هجوم بادهای وحشیِ مسموم به سرزمین سبزِ احساسم. هنوز درگیرم با جبرِ جغرافیا. میبینی؟ هنوز "همینی که هست" رو نپذیرفتم. هنوز «حس میشه رو دوشم سنگینیِ فردا.» هنوز زیر وزنههای دیروز نفسم تنگه. در اصل ماجرا البته توفیری نمیکنهها، اما من فقط یه شرقیِ غمگینم که هنوزم به امید زندهست منتها کفگیرِ خوشبینیش خورده به تهِ دیگ. من دیگه به رویافروشیهای صد من یه غاز و به وعده وعیدهای فقط درون ویترینِ خیال زیبای عامهپسند، اعتمادی ندارم. حداقل در برههای از زمان که در خوشبینانهترین حالت ممکن هم باید کلیههامو بفروشم تا شاید بتونم یه کیلو انگیزه بخرم برای بقا. میدونی؟ من حتی دیگه تعریف مشخصی هم از یک زندگی ایدهآل تو ذهنم نیست. نمیدونم، شاید اگه تا به امروز، صورت واقعیت تا این اندازه سیاه و رقتانگیز نشده بود منم میتونستم هنوز نیمهی پر لیوان رو ببینم اما «تو این خاکِ انسانکُش ِ جویبارِ خون، من هرکیو شناختم مُرد کنارم.» با این اوصاف من فکر میکنم لیوان، خالیتر از اونی باشه که نیمهی پری بشه براش متصور شد. البته که بله، هنوز هم «تا میلهها زنده باشه ما به عکسش درخت میکشیم از قلب دفتر شکسته.» هنوز هم «مهم نیست قلبهامون زخمه.» بشین تماشا کن که هنوز هم با پای برهنه عجب رقصی رو خرده شیشههای شکسته میکنیم. هنوز هم برای معشوق میمیریم. هنوز هم به سپیدهی صبح ایمان داریم. هنوز هم یه نیمهشب بارونی، زیر نور مهتاب خودمونو توی چشمای یه نفر جا میذاریم و بعدش قلبهای زخممون احتمالاً کمتر میسوزه چون فکر میکنیم از حالا به بعد یکی هست که میشه بهش اعتماد کرد و شبا ستارهها رو باهاش شمرد. «هنوز هم با یه طناب و تاب میشه آویزون شد از ستارهها.» هنوز هم بارون که میاد، قاصدک که میبینیم، شمع که میخوایم فوت کنیم، چشممون به ساعت جفت که میفته، ناخداگاه آرزو میکنیم. ما هنوز هم آرزو کردن بلدیم. میبینی؟ ما هنوز هم با همین دلخوشیهای ساده زندهایم و سالهاست که از شاخههای تکیدهی صبر، آشیانه ساختهایم. زندهایم همرنجِ بی سر و سامون، زندهایم. اما زنده بودن و موندن کجا و زندگی کردن کجا. | 87 |
| 13 | «هر سوار آزاد رو به میله میبستند، شبانهکُشهایی که از سپیده میترسند.» | 103 |
| 14 | ولی ما یه روز خوب تومون مُرد آقای هیچکس. | 7 |
| 15 | :))) | 50 |
| 16 |
من نمیدونم چرا «بیداد» انقدر حس خفگی بهم داد.
شاید چون خیلی از چیزایی که توی فیلم میبینیم، فقط مال آدمای فیلم نیست؛ یه بخشیش زندگی خیلی از ما ایرانیاست.
آدمایی که یه عالمه چیز میخوان، ولی انقدر جلوی پاشون دیوار میذارن که آخرش خودشونم یادشون میره اصلاً چی میخواستن.
فشار زندگی، پول، محدودیت، بیثباتی، اینکه برای سادهترین چیزا هم باید بجنگی و آخرشم شاید بهش نرسی.
خیلی جاها حس میکردم این آدما واقعاً انتخاب زیادی ندارن.
نه اینکه نخوان بهتر زندگی کنن، انگار شرایط هی ازشون یه چیزی میگیره و میگیره تا آخرش فقط بمونه «تحمل کردن».
تلخترین قسمت فیلم برای من همین بوداینکه آدم میبینه چطوری یه سری مشکلات، کمکم تبدیل میشن به یه قسمت عادی از زندگی.
انگار دیگه کسی تعجب نمیکنه که چرا نمیتونه اونجوری که میخواد زندگی کنه.
«بیداد» برای من فقط داستان چندتا آدم نبود.
یه جور تصویر کوچیک از زندگی خیلی از ما بود؛
از این همه خواستن ونتونستن،از این همه موندن،
از این همه «شاید یه روز بهتر بشه» که معلوم نیست اصلاً اون روز قراره برسه یانه
هعی جوان ایرانیی هعی:) | 51 |
| 17 | شما هم اگه دوست داشتید نظرتون رو راجع به بیداد بگید. | 1 |
| 18 | بیداد به نظر من فراتر از یه فیلمه. خوب یا بد هرچی که به تصویر کشیده، واقعیت جامعهست. معمولاً در سینمای ایران شاهد فیلمهایی هستیم که در نمایش واقعیتها، بنا به اصطلاح مضحک آشنایی به اسم مصلحت، با محدودیت بسیار زیادی مواجه هستن. من فکر میکنم فیلمی در نهایت، موفقه که در بیان واقعیت، بیپروا و همسو با زندگی واقعی عمل کنه حتی اگر هیچوقت در پردهی سینما اکران نشه. بنظرم یکی از دلایل محبوبیت بیداد همین بیپروایی در بیان واقعیتهاست. من به عنوان یک خانوم لحظه به لحظه همراه ستی درد کشیدم. بگذریم از تشابه اسمیش با خودم و اینکه هربار اسمش رو صدا میزدن، یه چیزی تو وجود من فرو میریخت. به عنوان یک خانوم بعد از دیدن این فیلم، پر از خشم فروخوردهام. از نظر من سکانسها انقدر ملموسه که شما به عنوان یک خانوم که به کنار، به عنوان یک انسان هم نمیتونی همزادپنداری نکنی. نمیتونی بغض نکنی. نمیتونی برای چنین وضعیتی متاسف نباشی. بیداد نه اغراقآمیزه، نه فانتزی، بیداد فریاد بیصدای زن در قعر یک جامعهی زننشناسه. | 100 |
| 19 |
نظرت رو راجب فیلم بی داد بگو
(به نطر من ک خیلی قشنگ بود تا ب حال فیلم ب این قشنگی ندیده بودم) | 58 |
| 20 | خیلی محبت داریدا. خیلی ممنونما. | 25 |
