fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

• خانوم ِ شیرکاکائو؛

• خانوم ِ شیرکاکائو؛

رفتن به کانال در Telegram

- می‌نویسم تا زندگی نَمیرد. پ.ن: «نوشته‌های داخل گیومه را باقیِ اهل قلم گفته‌اند و بنده اینجا بازگو می‌کنم.» خانوم شیرکاکائو هستم، بفرمایید؟ https://t.me/HarfChatBot?start=401f7b676928

نمایش بیشتر
552
مشترکین
-224 ساعت
+177 روز
+530 روز

در حال بارگذاری داده‌ها

کانال‌های مشابه
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
ابر برچسب‌ها
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
اکتبر '26
اکتبر '26
+43
در 5 کانال‌ها
سپتامبر '26
+174
در 23 کانال‌ها
Get PRO
اوت '26
+129
در 29 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+286
در 42 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+115
در 20 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+57
در 4 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+11
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+42
در 6 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+167
در 14 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+152
در 4 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+27
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+123
در 2 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
21 اکتبر0
20 اکتبر+5
19 اکتبر+22
18 اکتبر+1
17 اکتبر0
16 اکتبر+6
15 اکتبر0
14 اکتبر0
13 اکتبر+1
12 اکتبر0
11 اکتبر0
10 اکتبر+2
09 اکتبر+1
08 اکتبر+1
07 اکتبر+1
06 اکتبر+1
05 اکتبر+1
04 اکتبر0
03 اکتبر0
02 اکتبر0
01 اکتبر+1
پست‌های کانال
2
قربونشون رفتم.
64
3
یک آقای پیرمرد بااحساس، رندوم توی مترو برای خانومش گل خرید و بهش تقدیم کرد.
64
4
بدون متن...
64
5
اولاً که چه صدای دلنشینی. دوماً چه لطف سرشاری نسبت به بنده. سوماً خیلی سپاس هستم از محبتت دخترک هم‌غم. چهارماً به گمونم این غم است که ما را به هم محرم می‌کند. و نهایتاً، نه می‌بخشیم نه فراموش می‌کنیم.
76
6
اولاً که چه صدای دلنشینی. دوماً چه لطف سرشاری نسبت به بنده. سوماً خیلی سپاس هستم از محبتت دخترک هم‌غم. چهارماً به گمونم این غم است که ما را به هم محرم می‌کند. و نهایتاً، نه می‌بخشیم نه فراموش می‌کنیم.
1
7
پیام صوتی
65
8
دوستان، به اطلاع می‌رساند که یک نفر بازمانده از سازمان مجاهدین خلق در دانشگاه روئیت شد. البته اینکه او مجاهد است یا کمونیسم، هنوز محل تردید است. اتاق فکر ما این احتمال را در نظر دارد که با روشن شدن شواهد، فرد مذکور هر آن ممکن است در سلف دانشگاه، سیانوری را که یحتمل روی دندان خود پنهان کرده، مصرف کند. متاسفانه او برای عضویت در جریان‌های سازمان‌یافته و در نهایت استفاده‌ی نابخردانه از سیانور، زیادی جوان است. به شکل و شمایل او این‌چنین می‌آید که داماد خانواده‌ی رجوی باشد؛ در جهانی دیگر، آنجا که درختانش سبزتر است و خورشیدش پرفروغ‌تر می‌تابد، درحالی که مریم و مسعود، یک زندگی آرام و شاعرانه را سپری کرده و صبح خود را با دمنوش گیاهی آغاز نموده و مسعود، روز تعطیل، صبح زود، بیدار شده رفته نان بربری تازه خریده است و مریم با گشاده‌رویی میز صبحانه را می‌چیند؛ آنجا که آن دو تمام وقت و احساسشان را صرف بزرگ کردن دخترکشان کرده‌اند، دخترکی که روسری قرمزش را همچنان با عشق و احساس از جلو گره می‌زند و دل این دانشجوی مجاهد را می‌لرزاند و القصه دانشجوی مشکوک به مجاهدت قول می‌دهد که یار وفاداری هم باشد و با دختران دانشکده فقط در حد جاست‌فرند ارتباط داشته باشد، آنجا او خوشبخت‌ترین مجاهد در تمام سالهای مجاهدتش است. لازم به ذکر است که اتاق فکر ما اذعان می‌دارد اجازه‌ی هیچگونه هجمه‌ای نسبت به ما وارد نیست و قضاوتی از جانب ما برداشت نشود. این صرفاً فرضیه‌ا‌ی‌ست مبتنی بر سبک استایل و شکل و شمایل شخص مذکور با اقتباس از تصورات احمقانه‌ی انجمن دلسوزان بی‌رحم خاتم شعبه‌ی عرفی. و من‌الله توفیق.
66
9
دست‌های بازیگوش بچه:
دست‌های بازیگوش بچه:
24
10
گوشی دست بچه‌ست.
28
11
ررلترچنر
28
12
درست می‌گه، همینطوره.
29
13
گفت: مستمع، صاحب‌سخن را بر سر ذوق آورد.
97
14
«چیه این ایران. هزاران کیلومتر اون‌طرف‌تر، یه اتفاقی می‌افته که دوباره یادت بیاد وطنت چه مردم اصیل و شریفی داره.»
104
15
«دارمش تار موتو، سنگ صبورمه.»
109
16
sticker.webp
107
17
«دارمش تار موتو، سنگ صبورمه.»
1
18
فرانسوی‌های محارب!
115
19
معترضین مظلوم فرانسوی از قضا یک پلیس حافظ امنیت رو آتیش زدن.
124
20
«کاش به جای گشنه‌ام نمی‌گفتم که نخوردن خوبه. معلم جا کشتن بده یه بار می‌گفت که نکشتن خوبه! راهو می‌دیدم از هر طرفی مین نبود تو هر چندقدمی! از دید من زمین مرتفعه، نمی‌شنیدم هیچ من بَرتَرمی. چیزی به اسم طاقت نبود. مزرعه اسیر آفت نبود. سرنوشت میلیون‌ها انسان‌ اسیر جرم و جنایت نبود. کافر، قاتل مومن نبود. تو هیچ کلاسی مبصر نبود. شاکی نبود، مشکل نبود. قاضی نبود و مجرم نبود و قافیه شروع یکی شدن بود. کل زمین، سرزمین من بود. فقیر و غنی و قوی و ضعیف‌ ته هر مصرع، ردیف هم بود. دست سنگین آهنگر‌ گاهی رفیقِ صورت ِ گُل بود. صدای آتش بس‌ بلندتر از چندصدتا دُهُل بود...»
130