چاوکَم🖤
Открыть в Telegram
7 115
Подписчики
+1324 часа
+667 дней
+16230 дней
Архив постов
7 142
اینکه مدام به کسی فکر میکنید، لزوماً نشاندهندهی شدت علاقه یا عمق عشق شما به او نیست.
گاهی چیزی که ذهن را درگیر نگه میدارد خودِ فرد نیست، بلکه ابهام و ناتمامماندنِ تجربهای است که با او داشتهاید.
رابطهای که بدون پاسخ روشن پایان یافته، احساسی که بیپاسخ مانده، طرد یا ترکشدنی که برایش توضیحی پیدا نکردهاید، یا خداحافظیای که هرگز کامل انجام نشده است، میتواند ذهن را وادار کند بارها به همان تجربه برگردد.
ذهن انسان تمایل دارد موقعیتهای مبهم و حلنشده را همچنان پردازش کند، برای همین گاهی بعد از رفتن یک نفر، بیشتر از زمانی که حضور داشت به او فکر میکنیم.
فرد رفته است،
اما ابهامِ رابطه، سؤالهای بیپاسخ و معنایی که هنوز برای آن تجربه پیدا نکردهایم، باقی مانده است.
7 142
این چیزی که میخوام امشب بگم، اصلاً ربطی به جنسیت نداره؛ یعنی هم در مورد دخترا صدق میکنه، هم پسرا.
شاید کسی بهت نگفته باشه که تو اون انسان خاص نیستی.
کسی که به دهها نفر دروغ گفته، قرار نیست با تو صادق باشه. شاید تا یه مدتی بتونه حفظ ظاهر کنه، شاید تا یه مدتی بتونه بپوشونه اون چهارچوب صداقتی که توی خودش نداره رو، اما بعد از یک مدت این نقاب میوفته.
کسی که رازهای بقیه رو بهت میگه، قطعاً این کارو در حق تو هم میکنه و تو فعلاً نفهمیدی!
ولی نه من و نه هیچکس دیگهای نمیتونه شمارو رو وادار کنه به قطع ارتباط، یا تعیین و تکلیف برای رابطهی شما با اون فرد.
چون اون فرد ممکنه پارتنر شما باشه، ممکنه دوست شما باشه، و یا ممکنه یکی از اعضای خانوادهتون باشه. اما اگر این کارو کرد، اگر بهت دروغ گفت، اگر بهت خیانت کرد، توی اون چرخهی جهنمی نیوفت که،شاید مشکل از منه، شاید من میتونستم بهتر عمل کنم، شاید من میتونستم اعتمادش رو جلب کنم، شاید من اونقدر خاص نبودم برای این آدم،و خیلی شاید های دیگه..
توی این چرخه نیوفت و فقط رها کن.
تو هیچ وقت نمیتونی با عشق و محبت، کسی که به درمان نیاز داره رو درمان کنی؛ فقط تنها کاری که میتونی بکنی اینه که حد و مرز ارتباطتون رو مشخص کنی، اگر مایلید قطع ارتباط کنید و همین.
شبتون اروم✨7 142
هر کس در حد توان و بضاعت خودش داره فرو میپاشه، یکی زیر بار قسط، یکی زیر بار تنهایی، یکی زیر بار مسئولیت، یکی هم زیر بار چیزهایی که هیچکس ازش خبر نداره.
7 142
منو که بشناسی، میفهمی سکوت کردنم خیلی وحشتناکتر از فریاد زدن و عصبانی شدنمه. تو دومی میخوام برامون بجنگم و تو اولی، دارم خودمو آمادهی خداحافظی کردن ازت میکنم. اونم برای همیشه و بدون هیچ پشیمونیای.
7 142
متاسفم عزیزم، دیگه چکت نمیکنم، دلم برات تنگ نمیشه،شبها خوابت رو نمیبینم، وقتی یه اتفاقی میوفته دلم نمیخواد بهت بگم، وقتی میخوام با ذوق روزم رو تعریف کنم و میبینم تو نیستی که با حوصله بهشون گوش کنی ناراحت نمیشم، بارون میاد یادت نمیوفتم، با گریهام راجع بهت حرف نمیزنم، آهنگهات رو گوش نمیدم و دیگه بهت فکر نمیکنم، بلاخره باختی.
7 142
از یک سنی به بعد یاد میگیری که گریه کنی و سرکار بری، غمگین باشی و درس بخونی، ناراحت باشی و ظرفهارو بشوری، حوصله نداشته باشی و غذا درست کنی.
7 142
Track List: The Don - Mikham Bargardam Sogand Ft Koorosh - Dashte Parvaneh Eljaan - To Rafti Sirvan - Inja Jaye Mondan Nist Younes Bayat - Boodanet Lazeme Hooman - Khatereh Shayan Eshraghi - Oon Age Barnagarde Ashvan - Parvaneh Arta Ft Koorosh - Khoneye Man Aaren - Az Koja Begam Haamim - Shabe Akhar Mani - Kojaei@Chavakam✨
7 142
جملهی «آنچه تو را نکشد، قویترت میکند» یک روایت پس از حادثه است، نه یک قانون روانشناختی. این جمله رنج را به شکل خطی رنج + بقا + قدرت میبیند؛ انگار هرچی بیشتر آسیب بینی، باید قویتر شوی .اما روان انسان اینقدر خطی نیست.یک تجربهی سخت ممکن است باعث رشد، پختگی، خودشناسی و مرزهای سالمتر شود؛ اما ممکن است نتیجهاش اضطراب، اجتناب، بیاعتمادی، کنترلگری یا احساس ناامنی باشد.
هیچکدام از این واکنشها به معنای شکست فرد نیست.
از نگاه روانکاوانه، چیزی که بعد از رنج در ما شکل میگیرد همیشه «قدرت» نیست؛ گاهی یک دفاع روانی است. مثلاً کسی که بارها طرد شده، ممکن است وابسته نشدن را «استقلال» بداند یا کسی که خیانت دیده، بیاعتمادی را «قوی شدن» تعبیر کند. چیزی که شبیه قدرت است، گاهی فقط راهی است که روان برای زنده ماندن پیدا کرده.
ما برای قابلتحمل کردن رنج، گاهی به آن معنا میدهیم و میگوییم: «این اتفاق باعث شد قویتر شوم.» این معنا میتواند کمککننده باشد، اما «من از این تجربه چیزی ساختم» با «این تجربه برای قوی کردن من لازم بود» فرق دارد.
رنج به خودی خود انسان را قوی نمیکند؛ آنچه میتواند به رشد منجر شود، امنیت، حمایت، رابطه، پردازش، معنا و فرصت بازسازی است.
7 142
جملهی «آنچه تو را نکشد، قویترت میکند» یک روایت پس از حادثه است، نه یک قانون روانشناختی. این جمله رنج را به شکل خطی رنج + بقا + قدرت میبیند؛ انگار هرچی بیشتر آسیب بینی، باید قویتر شوی .اما روان انسان اینقدر خطی نیست.
یک تجربهی سخت ممکن است باعث رشد، پختگی، خودشناسی و مرزهای سالمتر شود؛ اما ممکن است نتیجهاش اضطراب، اجتناب، بیاعتمادی، کنترلگری یا احساس ناامنی باشد.
هیچکدام از این واکنشها به معنای شکست فرد نیست.
از نگاه روانکاوانه، چیزی که بعد از رنج در ما شکل میگیرد همیشه «قدرت» نیست؛ گاهی یک دفاع روانی است. مثلاً کسی که بارها طرد شده، ممکن است وابسته نشدن را «استقلال» بداند یا کسی که خیانت دیده، بیاعتمادی را «قوی شدن» تعبیر کند. چیزی که شبیه قدرت است، گاهی فقط راهی است که روان برای زنده ماندن پیدا کرده.
ما برای قابلتحمل کردن رنج، گاهی به آن معنا میدهیم و میگوییم: «این اتفاق باعث شد قویتر شوم.» این معنا میتواند کمککننده باشد، اما «من از این تجربه چیزی ساختم» با «این تجربه برای قوی کردن من لازم بود» فرق دارد.
رنج به خودی خود انسان را قوی نمیکند؛ آنچه میتواند به رشد منجر شود، امنیت، حمایت، رابطه، پردازش، معنا و فرصت بازسازی است.
