چاوکَم🖤
Открыть в Telegram
6 730
Подписчики
+1124 часа
+1307 дней
+63130 день
Архив постов
6 716
Boy to boy:
دوست دختر متعهد و خوشگل و سلامت روان دار داری هیچ جوره از دستش نده.
اول اینکه اون بیرون نریدن برات، دوم هم اینکه دیگه نمیتونی اینجوریشو پیدا کنی.
6 716
یه جایی از زندگی میرسه که دیگه نه توضیح میدی ، نه خواهش میکنی، نه دنبال قانع کردن کسی میدوی. خسته میشی از اینکه هر بار خودتو ثابت کنی و آخرش باز هم اشتباه فهمیده بشی. دیگه برای موندن کسی نمیجنگی و برای رفتن کسی هم راه رو نمیبندی. نه دلخوری هاتو میگی ، نه انتظار داری کسی بفهمتشون. آروم آروم یاد میگیری بعضی چیزا ارزش جنگیدن ندارن. یاد میگیری هر آدمی همونجوری که میخواد تو رو ببینه ، میبینه. از یه جایی به بعد سکوت میکنی ، نه از روی ضعف ؛ از روی خستگی. خستگی از تکرار ، از انتظار ، از دل بستن به آدم های اشتباه. دیگه نه گلهای میمونه ، نه توضیحی ، نه حرفی برای گفتن. فقط نگاه میکنی و میذاری هر چیزی مسیر خودش رو بره. چون بعضی پایان ها رو نباید رقم زد ؛ باید فقط پذیرفت.
6 716
میدونین چیه
من زاده شدم که خداحافظی کنم با این، با اون، با دور، با نزدیک، با دوست و آشنا و هر کوفت و زهرماری که قابلیت رفتن رو داره. این ترکشدنه هم هیچوقت عادی نمیشه، حتی وقتی خودت اونی هستی که آخرین جمله رو گفتی، حتی وقتی میدونی قراره چند وقت دیگه دوباره ببینیش، حتی وقتی مُرده و فقط تو نیستی که تنها گذاشته شدی. رفتن، رفتنه. مثل خداحافظی با همکارت نیست که قراره فردا صبحش دوباره باهاش دست بدی و در مورد مزخرفبودن رئیستون، حرفهاش رو تأیید کنی. رفتن، جگرت رو میسوزونه و هر دفعه، تیکهای ازت رو توی اسید باقیموندن خودت، حل میکنه. کاش هر کی میرفت، اون تیکه رو میبرد با خودش؛ حالا که فقط استخون و بخشهای هضمنشدنیش موندن زیر دستوپای خودم، یادآوری روزهایی که بود، آسونتره و دردی که میپیچه توی نبودنش، قویتر. آدمها میرن و میان و میرن و میان و هر بار، بخشی ازم کنده میشه و بدترین قسمتش اینه که باید یهجوری لبخند بزنم و به همه سلام کنم انگار که هیچی عوض نشده. من همونم، تو همونی، اونی که رفته هم همونه؛ فقط دیگه اینجا نیست. تیکهی سیصدوچهلوچهارم قلب من هم همینطور؛ دیگه سر جاش نیست.
-صبح شما و شب من بخیر.!
