ادبسرا | Adabsara
Открыть в Telegram
بهادبسرایمان خوش آمديد! اينجا ما ميزبان شما هستیم؛ با جرعهء از كتاب نوشيدن غزليات ناب سماع با مولانای جان و جشن زيبائ از دست نويسهای شما با ما بر جهان متفاوت ادب قدم بگذاريد! ارسالی:👈🏻@HamasaShirzad
Больше776
Подписчики
-224 часа
-57 дней
-2130 день
Загрузка данных...
Похожие каналы
Облако тегов
Входящие и исходящие упоминания
---
---
---
---
---
---
Привлечение подписчиков
июль '26
июль '26
+12
в 3 каналах
июнь '26
+14
в 0 каналах
Get PRO
май '26
+13
в 2 каналах
Get PRO
апрель '26
+20
в 0 каналах
Get PRO
март '26
+4
в 2 каналах
Get PRO
февраль '26
+8
в 0 каналах
Get PRO
январь '26
+17
в 2 каналах
Get PRO
декабрь '25
+14
в 4 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+16
в 1 каналах
Get PRO
октябрь '25
+19
в 1 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+9
в 2 каналах
Get PRO
август '25
+9
в 1 каналах
Get PRO
июль '25
+7
в 0 каналах
Get PRO
июнь '25
+13
в 0 каналах
Get PRO
май '25
+16
в 1 каналах
Get PRO
апрель '25
+15
в 1 каналах
Get PRO
март '25
+28
в 7 каналах
Get PRO
февраль '25
+51
в 13 каналах
Get PRO
январь '25
+42
в 3 каналах
Get PRO
декабрь '24
+68
в 8 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+42
в 9 каналах
Get PRO
октябрь '24
+41
в 10 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+74
в 6 каналах
Get PRO
август '24
+31
в 4 каналах
Get PRO
июль '24
+79
в 6 каналах
Get PRO
июнь '24
+60
в 4 каналах
Get PRO
май '24
+59
в 13 каналах
Get PRO
апрель '24
+38
в 1 каналах
Get PRO
март '24
+202
в 28 каналах
Get PRO
февраль '24
+140
в 17 каналах
Get PRO
январь '24
+52
в 3 каналах
Get PRO
декабрь '23
+51
в 1 каналах
Get PRO
ноябрь '23
+59
в 7 каналах
Get PRO
октябрь '23
+62
в 3 каналах
Get PRO
сентябрь '23
+101
в 0 каналах
Get PRO
август '23
+198
в 0 каналах
Get PRO
июль '23
+334
в 0 каналах
Get PRO
июнь '23
+4 650
в 0 каналах
Get PRO
май '23
+940
в 0 каналах
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 27 июля | 0 | |||
| 26 июля | 0 | |||
| 25 июля | 0 | |||
| 24 июля | 0 | |||
| 23 июля | +1 | |||
| 22 июля | 0 | |||
| 21 июля | 0 | |||
| 20 июля | +1 | |||
| 19 июля | 0 | |||
| 18 июля | 0 | |||
| 17 июля | 0 | |||
| 16 июля | 0 | |||
| 15 июля | 0 | |||
| 14 июля | +2 | |||
| 13 июля | +1 | |||
| 12 июля | 0 | |||
| 11 июля | +2 | |||
| 10 июля | 0 | |||
| 09 июля | 0 | |||
| 08 июля | +1 | |||
| 07 июля | 0 | |||
| 06 июля | 0 | |||
| 05 июля | +1 | |||
| 04 июля | +1 | |||
| 03 июля | 0 | |||
| 02 июля | +1 | |||
| 01 июля | +1 |
Посты канала
Repost from Wabi-sabi | Deeba Amin
|لیزر فوکس|
تا حالا به آشپزی دقت کردهاید؟
وقتی کسی واقعاً آشپزی میکند، فقط آشپزی نمیکند؛ تمامِ حواسش همانجاست.
حواسش هست پیاز نسوزد، برنج خمیر نشود، گوشت به اندازه بپزد، رنگِ غذا جان بگیرد، نمک از حد نگذرد، آبش کم یا زیاد نشود.
یک لحظه بیتوجهی، میتواند تمامِ زحمتی را که کشیده خراب کند.
این صحنه برایتان آشنا نیست؟
چرا، هست.
این دقیقاً شبیهِ دوست داشتن است.
وقتی کسی را دوست داری، حواست جمعِ او میشود.
میفهمی کدام حرفت ممکن است دلش را بشکند، کدام سکوتت خستهاش کند، کدام بیتفاوتی آرامآرام فاصله بسازد.
دلت میخواهد بیشتر لبخند بزند، کمتر غصه بخورد، دنیا را کمی سبکتر نفس بکشد.
نه از روی وظیفه؛ از روی همان دقتی که یک آشپز به غذایش دارد.
امروز خواهرم گفت: «خالهام آنقدر رنگِ سبز را دوست دارد که تمامِ وسایلش سبز است؛ لباسهایش هم همیشه سبزند. فقط برای تنوع، سبزِ روشن را با سبزِ تیره عوض میکند.»
گفتم: «میبینی چقدر قشنگ است؟
اینکه آدم چیزی را آنقدر خالصانه دوست داشته باشد که دنیا را از پشت همان رنگ ببیند.»
شاید دوست داشتن همین باشد؛
لیزر فوکسِ تمامِ وجود روی یک نفر،
یک رنگ، یک صدا، یک حضور.
اما دوست داشتن، یک روی دیگر هم دارد...
درست مثل غذایی که کافیست لحظهای از آن غافل شوی؛ ته میگیرد، میسوزد و دیگر به طعمِ اولش برنمیگردد.
رابطهها هم همیناند.
گاهی با یک کلمه، یک سکوت، یک بیتفاوتی، یک بیدقتیِ کوچک، یا حتی یک زمانبندیِ اشتباه، اول ترک برمیدارند، و اگر کسی بهموقع حواسش نرسد، آهستهآهسته میمیرند.
دوست داشتن زیباست؛ اما دوست داشته شدن...
اینکه بدانی کسی جایی در این خرابشده (جهان)، تمامِ حواسش به بودنِ توست، شاید یکی از نادرترین و زیباترین اتفاقهای زندگی باشد.
#دیبا
| 2 | Нет текста... | 11 |
| 3 | "خوب که فکر میکنم
نمیفهمم
دلیل این همه مهر مادران را
به فرزندان"
#عباس_کیارستمی
#همراه_با_باد | 21 |
| 4 | آدم برای اینکه کسی را دوست داشته باشد، آن فرد باید چهرهاش پنهان بماند، همین که چهرهاش را نشان داد، عشق پایان میگیرد.
برادران کارامازوف، داستایفسکی | 34 |
| 5 | لا زلت على اعتقادي القديم
بأن الليل فكرةٌ مستوحاة من شامةٍ
على وجه امرأة جميلة و صامتة!
هنوز به آن باور دیرینهام پایبندم
این که "شب" اندیشهیى ست
الهام گرفته از یک خال بر چهرهی
زنی زیبا و آرام!
#قيس_بعدالمغني
ترجمه: #محمدرضا_موسوی | 54 |
| 6 | "أَريدك بِمقدارِ
ما لا أَستطيعُ أخذك!"
"من تو را به همان اندازه میخواهم
که نمیتوانم به دست بیاورم!"
#غسان_كنفاني به #غاده_السمان
ترجمه: #محمدرضا_موسوی | 53 |
| 7 | "يُحاصرنا الحزن على سعادةٍ لم نرتكبها!"
"ما در محاصرهی اندوهیم
به دلیل شادمانیای که هرگز از ما سر نزده است!"
#علي_خلف
#عربیات
ترجمه: #محمدرضا_موسوی | 50 |
| 8 | أود أن أفعلها يا أمي للمرة الأخيرة
أن أرفع يداي إلى الأعلى لتخلعين
روحي المتعبة،
كما كنت تفعلين مع ثيابي المتسخة!
مادرجان؛
میخواهم برای آخرین بار آن را انجام دهم،
دو دست خود را بالا بگیرم تا تو روح
خستهی مرا از تنم بیرون بیاوری.
همان گونه که با لباسهای چرکینام میکردی!
#ناشناس
ترجمه: #محمدرضا_موسوی | 46 |
| 9 | :ماذا تفعل في الليل؟
-أحرسه
:ممّ تحرسه؟
-من أن يصير ليلًا أكثر.
در تاریکی شب چه میکنی؟
_از آن حراست میکنم
در برابر چه از آن حراست میکنی؟
_در برابر بیش از حد "شب" شدناش.
#ناشناس
ترجمه: #محمدرضا_موسوی
پ.ن: یا مکن یا چون حراست
میکنی بیدار باش.
#سعدی | 43 |
| 10 | آدمی که حتی فقط یک روز واقعاً زندگی کرده باشد، میتواند صد سال را راحت در زندان بگذراند. آنقدر یاد و خاطره خواهد داشت که حوصلهاش سر نرود.
📔: بیگانه
#آلبر_کامو | 47 |
| 11 | لیلا دوباره قسمت ابنالسلام شد
عشق بزرگم آه چه آسان حرام شد
میشد بدانم اینکه خطِ سرنوشتِ من
از دفترِ کدام شبِ بسته وام شد؟
اوّل دلم فراق تو را سرسری گرفت
وان زخم کوچک دلم آخر جذام شد
گلچین رسید و نوبت با من وزیدنت
دیگر تمام شد، گل سرخم! تمام شد
شعر من از قبیلهٔ خون است، خون من،
فواره از دلم زد و آمد کلام شد
ما خون تازه در تنِ عشقیم و عشق را
شعر من و شکوه تو، رمزالدوام شد
بعد از تو باز عاشقی و باز… آه نه!
این داستان به نام تو، اینجا تمام شد
شعری از حسین منزوی | 57 |
| 12 | وقتی هستی خوشحالترم؛ بسان آدمی که از فرط خنده روی زانوی خودش میکوبد.
وقتی هستی عاشقترم؛ از «نجیب خندهی تو»ی محمدرضا و «که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها»ی حافظ.
وقتی هستی، شاکرترم؛ آنقدر که «الحمدلله» دیگر واژه نیست، «لوبدوب» قلب من است.
#دیبا | 37 |
| 13 | مادرم گفت: «شب میگذرد...»
و من سالهاست میبینم بعضی شبها نمیگذرند؛ فقط روی شانهی آدم پیر میشوند.
آن روز که پدر رفت بیآنکه بداند بعضی رفتنها در را نمیبندند، تمامِ پنجرههای خانه را با خود میبرند.
از آن روز هر صدای پا، هر صدای چرخاندن کلید را کمی با امید، کمی از سرِ اشتباه به انتظار مینشینم.
#دیبا | 40 |
| 14 | |ایستگاه آخر|
کنار مردی ایستادهام که نماز میت میخواند، به خودم مینگریستم، به آن بدنِ نحیف و رنگ پریده،
لبانی که به خُشکی خاک درآمده، و پیکری که سرخی خون را دیگر نمیشود زیر پوستش احساس کرد، صورتی که زرد میزند همچون مزرعهی گندم، و شانههای که بر اثر جاذبهی زمین کبود شده است،
نه لباسی به این تن زیب میدهد، نه انگشتر و ساعتی دستانم را آراسته است، به تنها چیزی که دل خوش کردهام سه متر کفن و پارچهی لفافه است همین،
از دیدن خودم نااُمید میشوم، کنار خودم دراز میکشم، وقتی نماز تمام میشود، یکی مشغول گوشیاش میشود، دونفر پچپچ کنان باهم شوخی میکنند، آن یکی سیگاری دود میکند، چند نفر هم درحال خوشوبش هستند، و با دیدن چنین منظرهی از آنها نیز نااُمید میشوم، و آهستهوپیوسته زیر لب زمزمه میکنم:
یَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ؟
یَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ؟
یَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ؟
…
#بصیر✍🏻 | 54 |
| 15 | مجموعه ویبنارهای آموزشگاه عالی حسیب الماس
سی و دومین ویبنار
موضوع ویبنار«فرصتها و چالشهای نویسندگی در عصر هوش مصنوعی»
با حضور: بانو عایشه فرهمند
زمان: سهشنبه 30 سرطان
مکان: پلتفرم گوگل میت
ساعت: 9:00 شب
پل ارتباطی:
0794554593
چشم بر راه حضور گرم شما عزیزان در این ویبنار ارزشمند هستیم!
https://chat.whatsapp.com/IFU2ErrUixT2K9Xy7QBH0n?s=cl&p=i&ilr=0&amv=2 | 72 |
| 16 | چکیدهای کتاب:
«زه پښتون نه یم، خو پښتو زما د مینې ژبه ده.»
✍🏻 #بانو_کهکشان
@kahkashan_writes | 75 |
| 17 | نوشته بود
کاش مثل نان بودم
چه زیبا برمیگردد از سفر آتش!
☕️🎶
تقدیمت | 106 |
| 18 | سمفونی برای من همیشه یادآور این حقیقت است که تلاش فردی چه اندازه ارزشمند و سرنوشتساز است؛ اینکه عشق هر انسان به کارش میتواند او را هزاران قدم جلوتر ببرد، و اینکه هیچ تاریکی و هیچ مانعی توان ایستادن در برابر اراده و اشتیاق واقعی را ندارد . | 97 |
| 19 | گاه احساس میکنم ما دو تن در اتاقی دو دَر هستیم و درهای اتاق روبروی یکدیگر قرار دارند. هر یک از ما دسته یکی از در ها را بدست گرفته است. یکی از ما چشمکی میزند و آن دیگری بلافاصله خودش را پشت در قایم میکند. در این هنگام اولی ناچار است حرفی بزند. دومی فوراً در را پشت سر خود میبندد تا دیگر دیده نشود اما او مطمئن است در را دوباره باز خواهد کرد، زیرا این اتاق جایی هست که شاید نتوان از آن بیرون رفت.
ای کاش اولی دقیقا مثل دومی نبود… ای کاش او آرامش داشت، ای کاش او فقط وانمود میکرد که به دیگری نگاه نمی کند. اما به جای همهی اینها او دقیقا همان کاری را میکند که دیگری در پشت در خود میکند. حتی گاه پیش میآید که هر دو پشت درهایشان هستند و اتاق زیبا خالی است.
بدفهمی های دردناک و جانگداز از همین جا آغاز می شود.
نامه به میلنا
#فرانتس_کافکا | 86 |
| 20 | روزی کفشهایم کنارِ در خواهند ماند...
خورشید برای هیچکس طلوع نمیکند؛ فقط طلوع میکند.
کتری باز هم خواهد جوشید.
باد پردهها را تکان خواهد داد.
گنجشک، از همان شاخه خواهد خواند.
جهان، پس از من، همانقدر آرام به چرخیدنش ادامه خواهد داد که پیش از من میچرخید.
با این همه، دلم میخواهد تا وقتی هستم، دستکم در دلِ یک انسان، به اندازهی روشن شدنِ چراغی در غروب، اتفاق بیفتم.
#دیبا | 70 |
