ru
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

Открыть в Telegram

دیوانه نپرهیزد؛

Больше
1 949
Подписчики
-124 часа
+97 дней
+1630 день
Архив постов
-2147483648_-213784.webp1.06 KB

پیش‌ترها از مردم انتظاراتی داشتم که نمی‌توانستند برآورده کنند، دوستی مداوم و عاطفه‌ی همیشگی. حال آموخته‌ام انتظاری کم‌تر از آن‌چه می‌توانند برآورند، داشته باشم. همدمی و مصاحبتی دور از تکلف و تعارف

همیشه بخش مهمی از قلب و یاد انسان در دوران کودکی‌اش جا خواهد ‌ماند. شاید کنار درخت پرتقال و یا حوضچه مادر بزرگ

از آن همه دوست داشتن چه ماند؟ تنهایانی میان جمع و دلی که جای دیگر است، یک جای خیلی دور

تو را دوست دارم و این دوست داشتن، حقیقتی است که مرا به زندگی دلبسته می‌کند. همه‌ی شادی‌هایم در یک لبخند تو خلاصه می‌شود و کافی‌ست که تو قیافه ناشادی بگیری تا من همه‌ی شادی‌‌ها و خوش‌بختی‌های دنیا را در خطوط درهم فشرده‌ی آن چهره‌ای که خدا می‌داند چقدر دوستش می‌دارم، گم کنم

کاش برمی‌گشتیم به اون موقع که آدم‌ها برای هم نامه می‌نوشتند و در آخر می‌گفتند "دیگر بیش از این سرتان را درد نمی‌آورم"

Repost from Mohsen Chavoshi
Голосовое сообщение01:04

می‌دانمت که چگونه‌ای. کلافه‌ای از گفتن اینکه کجا ایستاده‌ای و چه چیزی پشت سر گذاشته‌ای. انگار کسی در تو به قتل رسیده و کمک‌های اولیه و ساده‌دلانه‌ی آدم‌ها به کارت نمی‌آید. احوال‌پرسی‌ها حوصله‌ات را سر می‌برد و توان هیچ ارتباط تازه و تازه کردن هیچ کهنه‌ای نیست. و وقتی دیگران می‌خواهند با مفاهیم قابل درک ساده‌ات کنند، بی‌تحمل می‌شوی. می‌دانم

خواستن تنها یک اندیشه و محرک است، مبهم است و ناپایدار و تا زمانی که به معادل فیزیکی‌اش تبدیل نشده انتزاعی است و هیچ ارزشی ندارد

"رفته بودی انار بیاوری دانه‌هایت را آوردند"
"رفته بودی انار بیاوری دانه‌هایت را آوردند"

photo content

دلم می‌خواست می‌توانستم معنای جدید کلمات را که تو باعث شدی کشف کنم، برایت توضیح دهم

حقیقتش اینه که اصلا حواسم اینجا نیست. راستش اصلا اینجا نیست. می‌بینم، می‌شنوم، بو می‌کشم و چیزهای دیگه. همون حرکات معمولی ولی دلم یه جای دیگه‌ست. دلم اصلا اینجا نیست!

‏به اندازه‌ی تموم حرف‌هایی که بهت نزدم، شب که شد بارون بارید.

‏به اندازه‌ی تموم حرف‌هایی که بهت نزدم، شب که شد بارون بارید

‏به اندازه‌ی تموم حرف‌هایی که بهت نزدم، بارون بارید عزیزم

‏به اندازه‌ی تموم حرف‌هایی که بهت نزدم، بارون بارید

یک عمر در انتظاری تا بیابی آن را که درکت کند و تو را همان‌گونه که هستی بپذیرد، و عاقبت درمی‌یابی که "او" از همان آغاز، خودت بوده‌ای

آدم‌هایی که درد می‌کشند، اگر با دردهایشان مواجه نشوند می‌توانند درد بدهند

مسیر رویاپردازی‌ها برای کسب چیزی تا تلاش برای فراموش کردن آن، دردناک است و در زندگی من همیشگی