Saved Messages
Kanalga Telegram’da o‘tish
دیوانه نپرهیزد؛ t.me/BChatPlusBot?start=sc-Xi7DxAhCqN6t
Ko'proq ko'rsatish1 962
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kunlar
-1830 kunlar
Postlar arxiv
1 962
و فقط خدا میداند این چندمین مرتبه است که به جای سقوط، قلم در دست گرفتم تا چیزی از تو گفته باشم
1 962
ما به زور و سختی عشقی را در آغوش گرفته بودیم که شعلهاش خاکسترمان میکرد. اما من برای چنین چیزی آماده بودم. من، رنج بیچارگیام را میبردم عزیزم. بیچارهی تو بودن. همین باعث میشد احساس کنم چیزی واقعی را تجربه میکنم
1 962
هر آدمی از کودکی باید یاد بگیرد که چطور وقتاش را به تنهایی بگذراند. این به این معنی نیست که باید تنها باشد، بلکه نباید از تنهایی حوصلهاش سر برود! چون افرادی که حوصلهشان از تنهایی سر میرود، از لحاظ عزت نفس در خطر قرار دارند
1 962
هرچه انسان نجیبتر و شریفتر باشد، حساستر است و از خیانت دیگران بیشتر رنج میبرد چون خود را مستحق خیانت نمیبیند و انتظار ندارد دیگران با او کاری کنند که او با دیگران نکرده است
1 962
حس نومیدی از اینجا نشأت میگیرد که آدم نمیداند چرا میجنگد، و حتی نمیدانم اصلا باید بجنگد یا نه
1 962
شجاع بودن یعنی بیدار شدن در مواجهه با روزی که ترجیح میدهید از خواب بیدار نشوید. شجاع بودن یعنی حاضر بودن در قلب خود، قلبی که شکسته و به میلیونها قطعهی مختلف تبدیل شده و هرگز نمیتوان آن را درست کرد. شجاع بودن یعنی ایستادن در لبهی پرتگاهی که در زندگی شخصی ایجاد شده، رو برنگرداندن از آن و پنهان نکردن ناراحتی خود
1 962
میدانم که پایانها همیشه غمانگیزند. میدانم که پذیرفتن پایان سخت و رنجآور است، اما چیزی که دشواریاش را برایم دوچندان میکند این است که همیشه احساس میکنم بار این دشواری، رنج و اندوهش تنها روی دوش من بوده. انگار دیگران تنها آمدهاند تا چیزهایی را به غارت ببرند و من مانند کسی هستم که از درون به غارت رفته است
1 962
یا آنقدر زیاد دوستم بدار که هیچگاه از پیش من نروی و یا آنقدر کم، که اگر روزی بخواهی بروی دلم برایت آنقدری تنگ نشود که من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود. هرچند دیگر جانی برای رفتن هم، نمانده است و تنها یک گلوله در این هفتتیر زنگاری باقی مانده. آخرین گلوله، برای آخرین لحظهی زندگیای که دیگر هیچوقت مثل قبلش نخواهد شد
1 962
Repost from N/a
و پس از تلاش و دست و پا زدنهای بسیار، پذیرفت که خوشبختی به اندازهی همخوانی یک موسیقی قدیمی میتواند ساده، و در دسترس باشد
1 962
در مغزم، چیزهایی هستند که زیادی من و افکارم را کنترل میکنند. مانند خاطرات تو و نبودنت، رنجی که از زندگیام فوران میکند و حرفهای دیگران. خلاصهتر بگویم، هرچیزی جز خودم
1 962
چیزهایی هستند که زیادی من و افکارم را کنترل میکنند. مانند خاطرات تو و نبودنت، رنجی که از زندگیام فوران میکند، حرفهای دیگران. خلاصهتر بگویم، هرچیزی جز خودم
1 962
پرسیدند او هم شما را دوست داشت؟ به اندازهی یک قرن سکوت کرد و گفت هیچوقت، هیچوقت مطمئن نشدم
