ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

Saved Messages

Saved Messages

前往频道在 Telegram
2 453
订阅者
-424 小时
-77 天
+48130 天
帖子存档
کمترین کفر این است که آدمی سخنی از برادرش بشنود و آن سخن را بر ذهنش ‌بسپارد که (زمانی) با آن سخن او را رسوا کند، همانا که چنین شخصی بهره‌ای برایش (در آخرت) نیست.
رسول‌الله فرمود

زمان همه چیز را از هم دور می‌کند، کلمه‌ها را، خاطرات را، خیال‌ها را، آدم‌ها را، انگار که آدم در آن زمان‌ها گم شده باشد و همه چیز به اندازه‌ی کافی از هم و از خود او هم آنقدر دور شده باشند، که حالا دیگر تنها رشته‌های ناپیدایی که آدم در آن‌ها گیر افتاده باقی مانده باشد، که همه چیز را در حوالی دور از آدم، در کنار هم نگه داشته باشند و آدم دیگر نه می‌تواند که به آن‌ها برسد و نه می‌تواند که از آن‌ها جدا بشود، رسیده و نرسیده و به اندازه‌ی ناکافی دور از همه چیز، برای فراموش شدن و برای به یاد نیاوردن. و لابد زمان همیشه و همین‌طور به دور کردن چیزها از هم ادامه خواهد داد، کلمات را، خاطرات را، خیالات را، آدم‌ها را هم، و لابد تنها همین دوری را برای آدم باقی خواهد گذاشت

من هر روز، دعاگوی تقدیری هستم که مرا بر سر راه تو گذاشت. بدون تو بخشی از وجودم تا ابد کور می‌ماند

تو هم‌سنگ با آزادگان تاریخ؛ از پیش از اسلام تا سلمان و مالک و میثم و عمار، با هفتاد و دو جان‌فدای سیدالشهدا، با شهدای سربدار
تو هم‌سنگ با آزادگان تاریخ؛ از پیش از اسلام تا سلمان و مالک و میثم و عمار، با هفتاد و دو جان‌فدای سیدالشهدا، با شهدای سربدار خراسان، با شهدای دشت گلگون چالدران، با خمینی و شهدای انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، با سلیمانی‌ها و شهدای بیت‌المقدس، در کنار سربازان سرافراز حزب‌ خدا و در سرزمین آزادگان تن به خاک می‌سپاری.

برای آدم‌هایی مثل من، که متعلق به دوران دیگری هستیم زندگی بدون کتاب‌فروشی‌ها، کتابخانه‌ها و سینماها زندگی بی‌روحی است. اگر نام چنین چیزی پیشرفت است، امیدوارم باعث‌و‌بانی آن را به جایی تبعید کنند که خبری از نور خورشید نباشد

به یادآر پیکر بی‌‌جان خود را در پیش زن و فرزندت، آن زمان که نه طبیبی بتواند برایت سودمند باشد و نه دوستی که بتواند به تو نفعی برساند.
‏امام هادی علیه السلام‏ فرمودند

به یاد آر پیکر بی‌جان خود را در پیش زن و فرزندت، آن زمان که نه طبیبی بتواند برایت سودمند باشد و نه دوستی که بتواند به تو نفعی برساند.
‏امام هادی علیه السلام‏ فرمودند

نیست دو نفر مؤمن که بیش از سه روز از هم قهر باشند مگر اینکه من در روز سوم از هر دو نفر آن‌ها بیزارم، گفته شد "یا بن رسول الله این حال ستمگر است، ستمدیده چه گناهی دارد؟" فرمود "چرا ستمدیده به‌سوی ستمگر نمی‌رود که بگوید من ستمگر بودم تا آشتی کنند؟"
امام باقر علیه السلام فرمودند

فکر می‌کردم به همین سادگی‌‌هاست! که روی ‌بچرخانم و از راهی که آمدم بازگردم. اما فهمیدم حتی ردپای خودم مرا به جایی که آغاز کردم، نمی‌رساند. فهمیدم جایی که آغاز کرده‌ام بعد از نخستین گام من، رسالتش به پایان رسیده و آناً فرو‌ریخته و من در میانه‌ی راه، گم‌ شده‌ام

فکر می‌کردم به همین سادگی‌‌هاست، که روی ‌بچرخانم و از راهی که آمدم بازگردم. اما فهمیدم حتی ردپای خودم مرا به جایی که آغاز کردم، نمی‌رساند. فهمیدم جایی که آغاز کرده‌ام بعد از نخستین گام من، رسالتش به پایان رسیده و آناً فرو‌ریخته و من در میانه‌ی راه، گم‌ شده‌ام

Finding Calmness - Naturally Recurring (128).mp33.30 MB

Neun Welten - Frosthauch.mp310.07 MB

هر زمان مشاهده کردید کسی دست و پا می‌زند، زیاد به این چیز و آن چیز چنگ می‌زند، زیاد حرف می‌زند و سپس حرف‌هایش را پس می‌گیرد، یعنی مستاصل شده است. آدم مستاصل، نه تذکر می‌خواهد نه راهنمایی. طعنه و سرکوفت که هیچ! آدم مستاصل مراعات می‌خواهد. اگر گوشی برای شنیدن خواست دریغ نکنید، وگرنه همانی باشید که همیشه بودید. تغییر در رفتار با چنین شخصی، حس استیصال را بیشتر می‌کند چرا که با خودش گمان می‌کند با رفتارهایش دارد وجهه‌ی خودش را هم خراب می‌کند و دوستانش را از دست می‌دهد؛

خداحافظ به تویی که زندگی‌ات تباه شد بی‌آنکه مقصر باشی

روزی می‌رسد که با همه ‌چیز کنار می‌آیی. با غم‌، با رنج‌، فقدان، معمولی بودن، ضعف‌ها و ناتوانی‌ها. گویی که یه شب از خواب که برخواستی خودت را همان‌طور که هست می‌پذیری، با تمام آن نقاط‌ ضعف و شاید قدرت. از آن روز به بعد، همه چیز آسان‌تر است و زندگی قابل تحمل‌تر. کافی‌ست با خودت دمی بنشینی و صلح کنی

9-Konje Tanhaei.mp37.48 MB

احساس تنفر و انزجار دارم نسبت به کسانی که بعد از یک انتظار طولانی، ناامیدم می‌کنند. انگار تو را به سرزمین خودشان دعوت کرده و بعد در غربت رهایت کرده باشند

ابتدا گمان می‌کردم تو پنجره‌ای‌ هستی رو به دریا ، کمی که گذشت با خودم گفتم حتی شاید خود دریا هستی. مدت‌ها بعد ساختمان بلندی رو به پنجره‌ام ساخته شد و در انتها فهمیدم تو‌ تنها مالک آن ساختمان بودی!

عزیزتر جان چشمانت، شبیه دریایی بی‌انتهاست؛ گاهی آرام و زلال، گاهی طوفانی و پرهیاهو. وقتی نگاهم در عمق چشمانت غرق می‌شود، دیگر نیازی به هیچ کلمه‌ای ندارم. انگار تمام رازهای دنیا را درونشان می‌توان پیدا کرد. درخشش آن‌ها مثل نور ماه بر سطح آب‌های آرام است، و من مسافری هستم که در این دریای بی‌کران گم شده، اما هیچ‌وقت نمی‌خواهم راه بازگشت را پیدا کنم. قامتت، همچون سرو بلندی که غرورش را از بادها و صلابتش را از زمین گرفته است. هر بار که در میان جمع می‌ایستی، گویی طبیعت به تماشای زیبایی بی‌همتایت سر فرود می‌آورد. حرکاتت پر از وقار و لطافت است، مثل نسیمی که برگ‌های درختان را نوازش می‌کند. تو همان شکوهی هستی که هیچ قلمی توان توصیف آن را ندارد. و اما موهایت... موهایت دشت لاله‌هایی است که در نسیم بهاری رقصانند. هر تارش قصه‌ای از شور زندگی دارد، بویی از طراوت باران و لطافتی که هیچ دستی توان بازآفرینی‌اش را ندارد. هر بار که نسیم با موهایت بازی می‌کند، گویی طبیعت هم عاشق شده و می‌خواهد تو را لمس کند. تو نه فقط یک زیبایی گذرا، که تصویری جاودانه‌ای. در نگاهت غرق می‌شوم، در قامتت پناه می‌گیرم، و در موج موهایت رؤیا می‌بافم. تو برای من، تعریفی از عشق هستی که در هیچ کتابی نوشته نشده، اما در قلبم حک شده‌ای. دوستت دارم، به اندازه‌ی دریای چشمانت، به بلندای قامتت، و به وسعت دشت لاله‌هایی که از زیبایی تو سرخ شده‌اند. همیشه در قلبم تقدیم به تو