ru
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

Открыть в Telegram

دیوانه نپرهیزد؛

Больше
1 958
Подписчики
-124 часа
+87 дней
+2030 день
Архив постов
.

آه من دیشب به تنگ آمد دوید از سینه‌ام داشت می‌آمد بسوزاند تو را، نگذاشتم.

دلم برات تنگ شده بی‌انصاف. از بعد رفتنت، حتی این خونه هم دیگه خونه نشد.

دلم برات تنگ شده بی‌انصاف. از بعد رفتنت، حتی این خونه هم خونه نشد.

دلم برات تنگ شده بی‌انصاف.

Repost from Saved Messages
لحظاتی هست که تمام وجودت سرشار از حزن و اندوه است و در انتظار سرانگشتانی هستی که تن رنجورت را لمس کنند تا متلاشی شوی؛ اما دریغ، کو دستانی چنین امن و مطمئن که بشود در میانشان با خیالی آسوده فرو ریخت؟

.

112352681.mp35.16 MB

Stephan Moccio - Fracture.mp33.39 MB

Repost from Saved Messages
‏روابط انسانی واقعا پیچیده‌ست! این‌قدر پیچیده‌ست که گاهی دوست داری گاوی باشی در علف‌زاری سبز ولی به‌جاش هیچ‌وقت به واقعیت‌های درونی آدم‌ها پی نبری.

Repost from Saved Messages
می‌گفت نود و نه درصد مواقعی که نگران و پیگیر احوالات اطرافیان هستم، محبت و معاشرت می‌کنم، هیچی برام مهم نیست. فقط دست و پا می‌زنم که چیزی رو حس کنم و هربار شکست می‌خورم.

Repost from Saved Messages
أمّا القلوبُ المنکسرة؛ العباسُ کفیلها .. اما قلب‌های شکسته ؛ عباس ضامن و سرپرست آن‌هاست ..

Repost from Saved Messages
‏روابط انسانی واقعا پیچیده‌ست، این‌قدر پیچیده‌ست که گاهی دوست داری گاوی باشی در علف‌زاری سبز ولی به‌جاش هیچ‌وقت به واقعیت‌های درونی آدم‌ها پی نبری.

photo content

بیستون هیچ، دماوند اگر سد بشود، چشم تو قسمت من بوده و باید بشود. زده‌ام زیر غزل؛ حال و هوایم ابریست! هیچ‌کس مانع این بغض نباید بشود. بی‌گلایل به در خانه‌تان آمده‌ام؛ نکند در نظر اهل محل بد بشود؟ تف به این مرگ که پیشانی ما را خط زد. ناگهان آمد تا اسم تو ابجد بشود. ناگهان آمد و زد، آمد و کُشت، آمد و برد. او فقط آمده بود از دل ما رد بشود … تیشه برداشته‌ام ریشه خود را بزنم، شاید افسانه‌ی من نیز زبانزد بشود. باز هم تیغ و رگ و... مرگ برم داشته است. خون من ضامن دیدار تو شاید بشود..

Mehdi-Yarrahi-Har-Jaye-Donyaei-256.mp37.01 MB

Repost from N/a
زندگی همه ما میتونه یه ولاگ پر بازدید باشه نه؟چرا پس فقط زمانی که دوربین رومون زوم شده از زندگی و جزئیاتش لذت میبریم؟

Repost from N/a
از پنجره ی رو به خیابان اتاقت آنقدر که من خاطره دارم تو نداری

من بى خبرم از تو و تو بى خبر از من سخت است كه من دلهره دارم تو ندارى…