ru
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

Открыть в Telegram

دیوانه نپرهیزد؛

Больше
1 953
Подписчики
-124 часа
+57 дней
+2030 день
Архив постов
به فرزندان خود، اگر به راستی خواهان خوشبختی عمیق آن‌ها هستید و اگر می‌خواهید که در قلب‌هایشان همیشه مهری باشد، عطوفتی، صفایی، شوقی و سلامت آرامش‌بخشی، حب‌الوطن بیاموزید. - نادر ابراهیمی؛ بر جاده های آبی سرخ

پس از فشارهایی که در جنگ جهانی اول اوضاع کشورمان را بسيار متشنج کرده بود و دشمنان برای تصاحب ايران هجوم آورده بودند، مرحوم ميرزاب نائينی (از علمای بزرگ شيعه) شکايات زيادی به امام زمان کردند. آقای نائينی می‌گويد: خيلی ناليدم و به امام زمان شکايت کردم، يک روز برايم مکاشفه‌ای شد و حضرت را ديدم که ايستاده‌اند و به من با انگشت اشاره کردند که ديوار بسيار بلندی که کج شده بود را ببينم. بعد ديدم انگشت حضرت به طرف ديوار است و فرمودند: اين ديوار، ايران است، کج می‌شود اما با انگشتمان نگهش داشته‌ايم. نمی‌گذاريم خراب شود. این‌جا «شيعه‌خانه‌ی ماست»، کج می‌شود اما نمی‌گذاريم خراب شود. کتاب مجالس حضرت مهدی؛ ص26۱

پس از فشارهایی که در جنگ جهانی اول اوضاع کشورمان را بسيار متشنج کرده بود و دشمنان برای تصاحب ايران هجوم آورده بودند، مرحوم ميرزاب نائينی (از علمای بزرگ شيعه) شکايات زيادی به امام زمان کردند. آقای نائينی می‌گويد: خيلی ناليدم و به امام زمان شکايت کردم، يک روز برايم مکاشفه‌ای شد و حضرت را ديدم که ايستاده‌اند و به من با انگشت اشاره کردند که ديوار بسيار بلندی که کج شده بود را ببينم. بعد ديدم انگشت حضرت به طرف ديوار است و فرمودند: اين ديوار، ايران است، کج می‌شود اما با انگشتمان نگهش داشته‌ايم. نمی‌گذاريم خراب شود. این‌جا «شيعه‌خانه‌ی ماست»، کج می‌شود اما نمی‌گذاريم خراب شود. کتاب مجالس حضرت مهدی؛ ص26۱

پس از فشارهایی که در جنگ جهانی اول اوضاع کشورمان را بسيار متشنج کرده بود و دشمنان برای تصاحب ايران هجوم آورده بودند، مرحوم ميرزاب نائينی (از علمای بزرگ شيعه) شکايات زيادی به امام زمان کردند. آقای نائينی می‌گويد: خيلی ناليدم و به امام زمان شکايت کردم، يک روز برايم مکاشفه‌ای شد و حضرت را ديدم که ايستاده‌اند و به من با انگشت اشاره کردند که ديوار بسيار بلندی که کج شده بود را ببينم. بعد ديدم انگشت حضرت به طرف ديوار است و فرمودند: اين ديوار، ايران است، کج می‌شود اما با انگشتمان نگهش داشته‌ايم. نمی‌گذاريم خراب شود. این‌جا «شيعه‌خانه‌ی ماست»، کج می‌شود اما نمی‌گذاريم خراب شود. کتاب مجالس حضرت مهدی؛ ص26۱

پس از فشارهایی که در جنگ جهانی اول اوضاع کشورمان را بسيار متشنج کرده بود و دشمنان برای تصاحب ايران هجوم آورده بودند، مرحوم ميرزاب نائينی (از علمای بزرگ شيعه) شکايات زيادی به امام زمان کردند. آقای نائينی می‌گويد: خيلی ناليدم و به امام زمان شکايت کردم، يک روز برايم مکاشفه‌ای شد و حضرت را ديدم که ايستاده‌اند و به من با انگشت اشاره کردند که ديوار بسيار بلندی که کج شده بود را ببينم. بعد ديدم انگشت حضرت به طرف ديوار است و فرمودند: اين ديوار، ايران است، کج می‌شود اما با انگشتمان نگهش داشته‌ايم. نمی‌گذاريم خراب شود. این‌جا «شيعه‌خانه‌ی ماست»، کج می‌شود اما نمی‌گذاريم خراب شود. کتاب مجالس حضرت مهدي؛ ص26۱

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ دختر زیبا میدونی از چی متنفرم از پیغمبرتون از اماماتون از فاطمه زهراتون برید از ایران بیرون به سرزمین اصلیتون عربستان بزارید ایران برای آیندگان بمونه ممنون

از بصره آمده بودند دیدن امام_رضا علیه السلام؛ عریضه دلشان پر بود از شکایت؛ شکایت از یونس بن عبدالرحمن. گلایه پشت گلایه؛ اتهام پشت اتهام. یونس که در خانه امام حاضر بود حرف ها را می‌شنید؛ خودش را اما به امر امام، پنهان کرده بود. بصری ها که رفتند، با اشک و آه آمد خدمت امام؛ میخواست از خودش دفاع کند. اما شنید که: یونس! ... فرض کن در دست تو مرواریدی باشد، مردم امّا بگویند سرگین(فضله ی) شتر است! حرف مردم آیا ضرری دارد؟!... گفت: نه! امام رضا علیه السلام فرمود: وقتی امام تو از تو راضی باشد حرف مردم چه ارزشی دارد؟! حالا قلب یونس بن عبدالرحمن آرام گرفته بود، آرامشی از جنس رضایت امام زمانش. 📚بحارالأنوار جلد۲، صفحه ۶۵.

Repost from N/a
من از فاصله‌ی میان انگشتانمان می‌گویم و تو تنها یک مشت استعاره و ایهام و تشبیه می‌شنوی؛ حتی یادت نخواهد ماند که چه برایت گفته‌ام. چه راحت می‌گذری از حرف‌های کسی که از همه‌ی آدم‌ها فراری‌ست تا خلوتش را با تو، شریک شود.

از بصره آمده بودند دیدن امام_رضا علیه السلام؛ عریضه دلشان پر بود از شکایت؛ شکایت از یونس بن عبدالرحمن. گلایه پشت گلایه؛ اتهام پشت اتهام. یونس که در خانه امام حاضر بود حرف ها را می‌شنید؛ خودش را اما به امر امام، پنهان کرده بود. بصری ها که رفتند، با اشک و آه آمد خدمت امام؛ میخواست از خودش دفاع کند. اما شنید که: یونس! ... فرض کن در دست تو مرواریدی باشد، مردم امّا بگویند سرگین(فضله ی) شتر است! حرف مردم آیا ضرری دارد؟!... گفت: نه! امام رضا علیه السلام فرمود: وقتی امام تو از تو راضی باشد حرف مردم چه ارزشی دارد؟! حالا قلب یونس بن عبدالرحمن آرام گرفته بود، آرامشی از جنس رضایت امام زمانش. 📚بحارالأنوار جلد۲، صفحه ۶۵.

Repost from N/a
من از فاصله‌ی میان انگشتانمان می‌گویم و تو تنها یک مشت استعاره و ایهام و تشبیه می‌شنوی؛ حتی یادت نخواهد ماند که چه برایت گفته‌ام. چه راحت می‌گذری از حرف‌های کسی که از همه‌ی آدم‌ها فراری‌ست تا خلوتش را با تو، شریک شود.

Repost from N/a
من از فاصله‌ی میان انگشتانمان می‌گویم و تو تنها یک مشت استعاره و ایهام و تشبیه می‌شنوی؛ حتی یادت نخواهد ماند که چه برایت گفته‌ام. چه راحت می‌گذری از حرف‌های کسی که از همه‌ی آدم‌ها فراری‌ست تا خلوتش را با تو، شریک شود.

من از فاصله‌ی میان انگشتانمان می‌گویم و تو تنها یک مشت استعاره و ایهام و تشبیه می‌شنوی؛ حتی یادت نخواهد ماند که چه برایت گفته‌ام. چه راحت می‌گذری از حرف‌های کسی که از همه‌ی آدم‌ها فراری‌ست تا خلوتش را با تو، شریک شود.

چه عاشقانه‌های شکوهمندی، که لباس غم به تن کردند.

Repost from Saved Messages
زیباترین در چشم‌های من ؛ هر بار که یک نفر مرا ترک می‌کند، هر بار یک دوست تنهایم می‌گذارد، هر بار که یک رفیق مرا می‌گذارد در گذشته‌اش و خودش می‌رود سراغ زندگی و آینده، بیش از او از خودم غمگین می‌شوم. خودم را سرزنش می‌کنم. با خودم دعوا می‌کنم. با خودم قهر می‌کنم. این فکر ناراحتم می‌کند که آیا این‌قدر کوچکم، این‌قدر سبکم، این‌قدر ناچیزم که آدم‌ها جای خالی مرا حس نمی‌کنند؟ مساحت نام من در قلب‌ آدم‌ها این‌قدر کم است که می‌توانند کنارم بگذارند، بی آن‌که جای خالی کسی اذیتشان کند؟ البته که اگر برای آدم‌ها ارزش چندانی نداری، به‌تر است کنار گذاشته شوی ولی این بی‌ارزشی آزارم می‌دهد. عزیز من، من در قلب تو چه‌قدر جا گرفته‌ام؟ بیرونم کنی، جای خالی‌ام توی ذوق نمی‌زند؟ اصلا من در آن مکان مقدس جایی دارم؟ تو؟ تو تمامش را گرفته‌ای …

چرا هنوز به این درک نرسیده‌ایم که دنیا جای قشنگی نیست؟ ‏این‌جا، تبعیدگاه حضرت آدمه.

چرا هنوز به این درک نرسیدیم که دنیا جای قشنگی نیست؟ ‏این‌جا، تبعیدگاه حضرت آدمه.

اگر فردی از خوبی صحبت می‌کند، دلیل بر خوب بودن او نیست. او می‌تواند گوینده‌ی مفهومی باشد که هیچ ارتباطی با او ندارد. حتی امکان این هست که منافع خویش را از آن‌جا تامین می‌کند، از این رو گوینده‌ی مفهومی است. تصور کنید ما تا کجا میان کلام و گوینده فاصله داریم و زبان بستری‌ست برای بزرگ‌ترین خیانت به برقراری ارتباط. بماند که کلامی صادقانه هم در بستر روابط در هم تنیده‌ی زبانی بی‌معناست و نوشتن و سخن گفتن چقدر کار دشواری است و گوش کردن چه‌قدر ترسناک.

Repost from ناجه
و آدمی مگر چند چشم محرم می‌شناسد تا بتواند خود را، روح خود را، بی‌پوشش و پرهیز در پرتو نگاهش بدارد؟ - ۹۱ -

Repost from ناجه
چه کسی مرا، خودِ مرا دوست می‌دارد، دوست می‌داشته است؟ - ۸۹ -

زمانی خواهد آمد که عافیت ده جزء است. نه جزء آن کناره‌گیری از مردم و یک جزء دیگر آن خاموشی‌ست. • تحف العقول