Saved Messages
Открыть в Telegram
1 962
Подписчики
-324 часа
Нет данных7 дней
-1730 день
Архив постов
1 963
گمان میکنم انسان در طول زندگی تنها یکبار و نزد یکنفر، شهامت این را پیدا میکند که نقاب از چهره بردارد، برهنه شود، برهنه فکر کند و بعد از آن دیگر هرگز شجاعتِ نزدیک شدن و برهنگی را نخواهد داشت.
1 963
Repost from مُحآق
یک سورهی واقعه
یک سورهی توحید
هفت مرتبه یاالله
بعدش هر چه از خدا میخواهید بخواهید؛
خداشاهده سری هست در این عمل که نمیتوان گفت. سرتان کلاه نرود امشب.
توصیهی آیت الله فاطمینیا
1 963
من هرگز برای آنکه بخواهم نامی از تو در یادم بماند، تلاشی نکردهام. اما نام تو بوده. از گذشتههای دور. پیش از نام من.
1 963
من هرگز برای اینکه بخواهم نامی از تو در یادم باشد تلاشی نکردهام. اما نام تو بوده. از گذشتههای دور. پیش از نام من.
1 963
دنیای پیرامونش، چنان زشت و بیبند و بار بود که با ظهور کوچکترین زیباییها دلش میخواست آن را با چشم و قلب و خیال، ببلعد.
1 963
آنقدر سادگیاش را با بیتوجهی و واقعی بودنش را با تهی بودن اشتباه گرفته بودند که دیگر میترسید خودش باشد و از آنجا که نمیتوانست نقابی بر روحش بگذارد، از همگان فاصلهای پرنشدنی میگرفت.
1 963
میخواهم با کسی بروم، که دوستش دارم.نمیخواهم هزینهی این همراه شدن، حساب و کتاب شود یا اینکه به خوبی و بدیاش فکر کنم. حتی نمیخواهم بدانم که آیا او هم، مرا دوست دارد یا نه! فقط میخواهم همراه کسی بروم، که دوستش دارم.
1 963
من آنقدر بزرگوار نبودم که از اهانتها بگذرم. اما سرانجام فراموش میکردم و آن که گمان میبرد از او بیزارم مبهوت میشد آنگاه که میدید لبخند زنان به او سلام میکنم عظمت روحم تحسیناش را برمیانگیخت و یا منشام را خوار میشمرد غافل از این که علت رفتارم سادهتر از این حرف ها بود. من حتی ناماش را فراموش کرده بودم.
1 963
میگفت غمگینم و من میدیدم که زنی عریان، زیر سنگینی سایهی یک مرد در درونش، میگِریَد.
1 963
تمـــام آن شبهایی که برای تو گریه میکردم، این اشک نبود که از چشمهای من میافتاد این تو بودی که از چشمهایم میافتادی.
