1 949
Подписчики
-124 часа
+97 дней
+1630 день
Архив постов
1 948
در این جهان چیزهایی هست که هیچوقت نمیشود کامل گفت. چیزهایی که وقتی به کلمه درمیآیند، از ابعادشان کاسته میشود. مثلاً ترس یا تنهایی، یا اگر بگوید من از تنهایی میترسم، هیچجوره نمیشود ابعاد این ترس را فهمید. نمیشود گفت منظور ترسی است که تا عضلهی ران بالا میآید یا ترسی که اتاق را پر میکند یا ترسی که به اندازهی جهان است. ابعاد دقیق تنهایی را هم نمیشود معین کرد. از همین رو تردید دارم باقی ماجرا را بگویم
1 948
در این جهان چیزهایی هست که هیچوقت نمیشود کامل گفت. چیزهایی که وقتی به کلمه درمیآیند، از ابعادشان کاسته میشود. مثلاً ترس یا تنهایی، یا اگر بگوید من از تنهایی میترسم، هیچجوره نمیشود ابعاد این ترس را فهمید. نمیشود گفت منظور ترسی است که تا عضلهی ران بالا میآید یا ترسی که اتاق را پر میکند یا ترسی که به اندازهی جهان است. ابعاد دقیق تنهایی را هم نمیشود معین کرد. از همین رو تردید دارم باقی ماجرا را بگویم
1 948
و فقط خدا میداند این چندمین مرتبه است که به جای سقوط، قلم در دست گرفتم تا چیزی از تو گفته باشم
1 948
ما به زور و سختی عشقی را در آغوش گرفته بودیم که شعلهاش خاکسترمان میکرد. اما من برای چنین چیزی آماده بودم. من، رنج بیچارگیام را میبردم عزیزم. بیچارهی تو بودن. همین باعث میشد احساس کنم چیزی واقعی را تجربه میکنم
1 948
هر آدمی از کودکی باید یاد بگیرد که چطور وقتاش را به تنهایی بگذراند. این به این معنی نیست که باید تنها باشد، بلکه نباید از تنهایی حوصلهاش سر برود! چون افرادی که حوصلهشان از تنهایی سر میرود، از لحاظ عزت نفس در خطر قرار دارند
1 948
هرچه انسان نجیبتر و شریفتر باشد، حساستر است و از خیانت دیگران بیشتر رنج میبرد چون خود را مستحق خیانت نمیبیند و انتظار ندارد دیگران با او کاری کنند که او با دیگران نکرده است
1 948
حس نومیدی از اینجا نشأت میگیرد که آدم نمیداند چرا میجنگد، و حتی نمیدانم اصلا باید بجنگد یا نه
1 948
شجاع بودن یعنی بیدار شدن در مواجهه با روزی که ترجیح میدهید از خواب بیدار نشوید. شجاع بودن یعنی حاضر بودن در قلب خود، قلبی که شکسته و به میلیونها قطعهی مختلف تبدیل شده و هرگز نمیتوان آن را درست کرد. شجاع بودن یعنی ایستادن در لبهی پرتگاهی که در زندگی شخصی ایجاد شده، رو برنگرداندن از آن و پنهان نکردن ناراحتی خود
1 948
میدانم که پایانها همیشه غمانگیزند. میدانم که پذیرفتن پایان سخت و رنجآور است، اما چیزی که دشواریاش را برایم دوچندان میکند این است که همیشه احساس میکنم بار این دشواری، رنج و اندوهش تنها روی دوش من بوده. انگار دیگران تنها آمدهاند تا چیزهایی را به غارت ببرند و من مانند کسی هستم که از درون به غارت رفته است
1 948
یا آنقدر زیاد دوستم بدار که هیچگاه از پیش من نروی و یا آنقدر کم، که اگر روزی بخواهی بروی دلم برایت آنقدری تنگ نشود که من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود. هرچند دیگر جانی برای رفتن هم، نمانده است و تنها یک گلوله در این هفتتیر زنگاری باقی مانده. آخرین گلوله، برای آخرین لحظهی زندگیای که دیگر هیچوقت مثل قبلش نخواهد شد
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
